رفتن به محتوای اصلی
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

نامۀ سر کشادۀ توردیقل میمنگی به جناب دایفولادی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

درود به همۀ آنانیکه به حقیقت ایمان دارند واز حقیت سازی های سود جویانۀمصلحتی که برخلاف واقعییت ها باشد مبرا وگریزان اند!
درود به انسان این مخلوق بر گزیدۀ خدا, درین کرۀ خاکی که, خرد انسانی اش, بمثابۀ تحفۀ ازلی وابدی خلقت, اورا مبعوث جستجوی حق وعدالت ساخته , ودر مقابله با تمامی منش های شیطانی, ایمان وارادت شکست نا پذیر مبارزه راارزانی میدارد!
درود برتمامی خلقها وانسانهای ستمدیدۀ سرزمینم که, خودگم گشتگان بیخود, درین ظلمتکدۀ تاریخ اند, ومحروم ازتمامی داشته های انسانی!
وفعالیتهای رضاکارانۀ معامله گران گمراه خودی, بیشترازدژخیمان قبیله وعاملان استعمارگمراه وسرگردان شان میسازد, وبا ترویج امراض خود کهتر بینی های ناشیانه, به شکل گیری خود برتر بینی های معیوب وکشنده مصاب!!!!
من عمیقاًبه این باورم:
بردۀ که واقف احوال بردگی خود بوده، ودر مسیر رهایی خویشتن با هر وسیلۀ تلاش مینماید، وهمزنجیرانش را هم همیشه بیاد دارد، یک انقلابی است، ومعنی آزادی را با تمامی وجودش درک میکند.
ولی آن بردۀ کثیفی که به بردگی خو کرده، وبردگی را تقدیر ابدی خود پنداشته، با سالوسی تمام همیشه هم در جستجوی راه خوشنود سازی ارباب بیدادگر، وتحکیم مقام بردۀ شاه ساز برای خویشتن بوده، وبا همزنجیرانش بنای رقابت جاه ومقام رامی اندازد، یک بردۀ مفلوک با فطرت کثیف بردگی است که، هم خود وهم دیگران رابه اسارت میکشد. ومعنی آزادی رانابود مینماید.
هان!
تاکه سر رشته ی خود گم نکنی!
خودرا, ز برای نیک وبد,
گم نکنی!
رهرو, توئی و,
راه, توئی,
منزل, تو!
هشدار که:
«راه خود-به-خود »,
گم نکنی!
(شهاب الدین یحیی سهروردی 587-549 هجری)
نامۀ سرگشادۀ وبلند بالای جناب دایفولادی را, که با سی وسه دشنام توصیفی به آدرس رهبران احزاب چهارگانۀ وحدت ، بیست وسه آیت از کلام الله مجید، بیست ویک بارنام جنرال دوستم باپسوند های توهینی و شانزده بارهم بکار گیری تفننی کلمۀ ازبک، یکجا با تعابیر متضاد فروان دیگر، از انتخابات ، دموکراسی، راه شهید مزاری وغیره مزین میباشد، بادقت وسرتا پاخواندم وازمحتوای تفرقه افگنانۀ بیمارآن در میان اقوام وملیتهای محکوم, خصوصاً ازبیک، تورکمن وهزاره, وتسلیم طلبانۀ آن دربرابر فاشیسم تمامیت خواه قبایلی که مقام خلق با شهامت هزاره را ازاوج مدعای شاهی به حضیض شاهسازی درجه سه وچهار تقلیل میدهد, وسخاوتمندانه حق شاهی ابدی راهم به تمامیت طلبان پشتون اهدا مینمایند, سخت بخود لرزیدم!!

روبرو شدن باالفاظ وواژه های استعماری «افغان» «ملت افغان»«ملت افغانستان»«هزارۀ افغان» وغیره, در مقالۀ یک هزاره که از تاریخ وحقیقت های تاریخی مردم ومیهنش آگاه باشد, واز مبادی علوم سیاسی وانسانی باخبر, به اندازۀ چندش آورونفرت انگیزاست که, مقام نویسنده را تا سر حد یک مزدور داو طلب قبیله سالاری منحط پائین میکشد.
استفادۀ افزاری وسیاسی نویسنده از آیات متبرکۀ کتاب مقدس مسلمین یعنی قرآن, وکار برد سود جویانۀ سیاسی این کلام نجات بخش در جهت تحریک اذهان جامعۀ متدین هزاره ودیگر مردم کشور, آنهم درفضای انصراف عمدی وتاجرگونۀ نویسنده, از ارائۀ هر نوع راه حل واقعی وعینی, راقم آن مقاله را به دجالان سخن وتاجران حرفه ای کلام مشابه میسازد که, از سحر کلام در جهت تطمیع خواست های ابلیسی خود، وخوشنود سازی اربابان خویش سود میبرند وبس.
عدم ارائۀ هیچ نوع راه حل رهنمودی از جانب نویسنده، بعدازنفی تمامی راهکار های، شخصیت های شاخص هزاره ، همچون استاد خلیلی، استاد محقق ودیگرانی که، جناب دای فولادی چهار گفته واز دو پیشتر نمیروند، ایشان را بیک دلال تمام اعیاری سیاسی مبدل مینماید که حتی دست ماکیاولی نا مسلمان راهم از پشت میبندد.

کنه این نوشته نشان دهندۀ آن است که، این عالی جناب وبه زعم خود ایشان افتخارنسل های آیندۀ خلق هزاره، به هیچ چیزی بجز ازاعتقادات مریض ومنافع فردی و گروهی خود باور ندارند، واز قرآن به گفتۀ حافظ نقاب افگن، دام تزویر میسازند.
شیون وچسناله های کاذب نویسنده، ازمقام وفاداری به شهید شهیدان استاد عبدالعلی مزاری هم که، کذب وریا بودن آن، در هر سطرش آشکار، وبجز از مزاری، مزاری گفتن های ریاکارانه ومود روزچیز دیگری بچشم نمیخورد، هر انسان آگاه وهر آشنای بی مدعای شهید مزاری را به این سوال وامیدارد که، بپرسد:
آقای دای فولادی! شهید مزاری برای حل مسألۀ ملی ونا برابری مزمن حقوق اقوام وملیتهای ساکن افغانستان، وراهیابی خلق هزاره به حقوق انسانی از دست رفتۀ ایشان، چه پیشکشی برای مردم این کشور داشت، ونظام فدرالی را که آن شهید، با تحقق بخشیدن بدان، خواهان پایان بخشی ابدی به ستم ملی، وایجاد فضای همزیستی عادلانه در روابط با همی تمامی اقوام وملیت های این کشور بود، شما ودیگر پیروان آن شهید در کدامین قفس اسیر ساخته اید که، اکنون با این پررویی، هی از ملت افغان حرف میزنید ونام هزارۀ افغان را در کلام تان جاری میسازید. مزاری شهید در کجا ودر کدام زمانی هزاره را افغان گفته، وهزارۀ افغان خطابش کرده، که جناب شما این چنین به هزاره وشخص شهید مزاری توهین روا میدارید.

اعتقادات مزاری شهید دررابطه بامتحد سازی مردم افغانستان ازمجرای فدرالیسم بااعطای تمامی حقوق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی هر یکی ازاقوام وملیت های ساکن کشوربرهیچ کسی پوشیده نیست، ولی جناب شما از تمامی اندیشه وباور آن شهید فقط نام آنرا به حراج میگذارید ولی اندیشه وباورش را بی رحمانه ترور میکنید.
بعد هم خلق هزاره را سرگردان کوچه وپسکوچۀ معاونیت اول ویا دوم شدن، برای این ویا آن کاندید ریاست جمهوری پشتون تبار که، به باور شما حق ابدی وازلی ریاست جمهوری وپادشاه شدن از آن پشتون یعنی قوم وقبیلۀ برتر است، رهنمون گردیده ودرمقام رقابت آشتی ناپذیر، با برادران همزنجیرش دراسارتگاه تاریخ یعنی ازبیکها وتورکمن ها قرار میدهید!

البته که بعد از تاجیک بودن هزاره را هم قبلاً وقلباًپذیرفته اید، وهیچ ادعایی هم درین رابطه ندارید، ومقام دوم را از آن تاجیک میدانید، جای پشتون هم که کاملا مشخص است وباید است طبق فرمودۀ شما باید است همیشه درین مملکت شاه باشد، ولی باید است هزاره از ازبیک وتورکمن عقب نباشد!
شرم باد بر روشنفکری که، دموکراسی وباور های عدالت خواهی را تا این حد سخیف وبی مقدار سازد، وتنظیم گلادیاتوری درجه بندی شدۀ اقوام وملیت های ساکن افغانستان را ، بعنوان یک امر دموکراتیک جانشین تمامی حقوق انسانی مجموع باشندگان این سرزمینجا بزند!

جناب دای فولادی! شمادرچنین شرایط دشواری که فاشیسم تمامیت خواه قبیله با تمامی چنگ ودندان در صدد ابقای ابدی خود در حاکمیت سیاسی کشوراست، وتمامیت طلبان، نیروهای فاشیستی مذهبی طالبان را بعنوان افزار اساسی کار خود، درهزار چهرۀ مرئی ونا مرئی وارد بازار داد وستد سیاسی کشور نموده، وبکار خود ادامه میدهند، با صداقت یک نوکر حلقه بگوش، ماهرانه وبیرحمانه تمامی حلقه های اتحاد میان محکومین را تخریب ، واعتماد خلق هزاره را نسبت به رهبران موجود ایشان ، سبوتاژنموده، ولی با جبن ومحافظه کاری یک خدمتگار صادق فاشیسم قبیله، ودستگاه جهنمی موجود در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، از ارائۀ راه ودستور کار، طفره میروید، وبخود واضحاً جرآت نمیدهید که بگویید، هزاره تو در مقام کثیف واجباری شاه سازی برو به زلمی رسول ، نمایندۀ خاندان محمد زایی وقبیلۀ درانی که از قندهار هم است رای بده!!!!! چونکه یک زنی را بنام حبیبه سرابی ، از خانوادۀ شاخص سرابی که ، سابقۀ خدمت فامیلی برای خاندان محمد زایی وقبیله سالاران پشتون را هم داراست، بعداز یک تاجیک شاه سازوبه زعم شما اخوانی، به عنوان سلاح تخدیردر دست خودگرفته است!!!
یعنی جناب فیلسوف! آغای دایفولادی شما قلباً خواهان ابراز این نظر هستید که بگویید، هزاره! تو به نمایندۀ کرزی، یعنی زلمی رسول رأی بده وپشت هیچ گپ دیگر هم نگرد، فقط متوجه باش که یک ازبیک ویا تورکمن درردیف شاه سازی از تو جلو تر نباشد!!!ولی در واقعییت تلاش شما انحراف رأی هزاره به نفع فاشیستی اندیشان طالب پرور در ارگ ریاست جمهوری است وبس!!!!

همدرین جاست که هرفرزندازبیک وتورکمن صاحب خرد، درین رابطه حق دارد، از شما سوال نماید که چرا؟ وبنا بر کدام دلایل علمی ومنطقی؟
وهر فرزند با ایمان خلق هزاره هم به شما بگوید که داری تخم نفاق میکاری، وزهر بی اعتمادی میپاشی، ودر نهایت هم اعتماد به نفس هزاره را با قرار دادنش بمقام استحماری شاه سازدرجه سه، نابود میسازی، واز داعیۀ انسانی پادشاه خود بودن ساقط.

ازبیگ وتورکمن درین سرزمین که نام جهنمی اش افغانستان است چه چیزی از دیگران کمتر دارند که ، باید است شایستۀ مقام چهارم باشند وهیچگاهی فکر شاهی چه که، فکر جایگاه سومی را هم در ذهن خود خطور ندهند!!!
این وارثین بزرگترین امپراطوران تاریخ، وفرزندان محمود، سنجر، بابر، علی شیر، الغ بیگ، شیبان خان وغیره بکدام دلیل وبرهان با پوتانشیل چهارمی در محاسبۀ قدرت سیاسی کشور وارد میدان سیاست شوند، وفکر شاه بودن وشاه شدن را برای ابد از یاد ببرند؟ لطفاً استاد داهی جناب دای فولادی جواب هر فرزند ازبیک وهزاره را، با آن دانش خدا دادی ودریایی! خودکه، افتخار بدان را حوالۀ نسل های بعدی هزاره ساخته اید آگاهی وقناعت دهیدکه، چرا هزارها، وبعد هم ازبیک ها وتورکمن ها نباید است شاه شوند ولی شاه ساز باشند!!!

ننگ باد بر دارندۀ این چنین افکار پلید!
دای فولادی دانشمند ومبتکر!

ازیاد مبر که در همین چند دهۀ گذشته، یکی از همین هزاره ها بنام سلطان علی کشتمند، برای مدت بیشتراز دوازده سال عهده دار مقام اول اجرایی کشور یعنی صدارت میشود، ولقب نیک نام ترین وآگاه ترین صدر اعظمان تاریخ کشوررا بخود کمایی مینماید، ودهقان زادۀ بنام عبدالرشید دوستم هم که، از سپاهی گری تا مقام ستر جنرالی وبنیانگزارحزبی بنام جنبش ملی واسلامی افغانستان طی طریق نموده، قهرمانانه با سرنگون سازی آخرین نمایندۀ قبیله سالاری کهن دو صد ساله ، زمینه ساز عروج وآزادی ملیتهای دربند شده وبهترین حاکمیت دورۀ هرج ومرج جهادی رادر شمال افغانستان، برای چندین سال، با نظم ودرایت کامل رهبری مینماید

،استاد شهید عبدالعلی مزاری هم ، چنان یک مکتب آزادیخواهی وعدالت پروری را درین خاک بنیاد نهاده وتا پای جان درغرب کابل میرزمد که تا ابد فراموش نخواهد شد .

جناب دایفولادی عزیز!

شما در جای جای نوشتۀ مریضگونه وبی سرو ته خود از حقوق شهروندی ودموکراسی هم سخنانی میگویید، وبر آن اشاراتی دارید.

مگرفورمول دموکراسی دریافتی شما با تعریف شهروند هم از همین معادلۀ پوتانشیلی درجه داری سر چشمه میگیرد که، هزاره را برای همیش از داعیۀ شاه شدن بر حذر ولی برای شاه ساز بودن در مقام سوم که، بنابه دریافت جناب شما کمتر از شاه شدن نیست، آماده وکمر بستۀ خدمت قبیله سالاری نگه میدارد؟؟؟؟؟

البته زمانیکه هزاره با داشتن مقام سومی دریافتی شما که، ماشاءالله مشکل احصائیه ونفوس شماری کشور راهم حل، وبا تثبیت جایگاه های اول، دوم، سوم، چهارم و..............الی اخیر، کمیت نفوس هر واحد اتنکی کشور راهم تعین نموده اید، نتواند شاه شود، پس ازبیک ویا تورکمن با مقام چهارمی مورد عنایت شما چگونه دعوای شاهی کند!!!!!!
این را میگویند خدمتگزاری صادق فاشیسم قبیله که، شماخلق های باهم برادر وهمزنجیر ازبیک وهزاره را که ، با یک زنجیر در زندان تاریخ، اسیر دست دژخیمان فاشیستی اندیش قبایلی بوده اند ومیباشند، همچون گلادیاتورهای رومیان باستان، بخاطر رضای خاطر اربابان تان، برای کسب مقام های اول ودوم هم نه ! بلکه سوم وچهارم به جنگ تا سر حد نابودی همدیگر دعوت مینمایید، وبا افتخار فهم وقدردانی از این کار سترگ تان راهم، بتاریخ ونسل های آیندۀ هزاره حواله میدارید.

بدا بحال برادران هزاره که، به داهیانی پوچکار و هیچ دروی همچون شما، آینده وحال خودرا اعتماد، وکمر را در یک جنگ گلادیاتوری با برادران ازبیک وتورکمن خویش، برای کسب مقام سوم ویا چهارم، خوان کرم قبیله سالاران طالب پرور ونوکران مافیای مواد مخدر بین المللی، بر روال فکری شما آرایش دهند. وشما منتظر پاداش امروز وفردای ایشان باشید.
اما مطمئین باشید که، این کار شما ضرورت به داوری نسل های آینده ندارد، همین نسل های امروزی هزاره وازبیک هم خوب میدانند که شما برای کی وبرای چی خدمت میکنید وبرای ایجاد نفاق در صفوف خلق های ازبیک، هزاره ودیگر محکومین، به نفع طالبان نیکتایی پوش ونظام فاشیستی تمرکز گرای قبایلی وظایف محوله وتاریخی خویش را به وجهه احسن مصروف انجام دادن هستید، این خدمات ارزندۀ شما در راه بذر نفاق در بین ازبیک وهزاره ، هر گز از دیده ها پنهان نمی ماند.

هرچندی که هر سطری از این نامه جای بحث وارزیابی جداگانۀ خودرا دارد, وهرخوانندۀ باسواد در اولین نگاه خود در می یابد که, این نامه با چهار شروع وبا دو سرو کار دارد. که از آن جمله هم فقط یکی را زیر ذره بین دای پولادی قرار داده است که همانا استاد خلیلی باشد!!!!

آنهم بخاطر قرار گرفتنش در کنار جنرال دوستم ازبیک! نه اشرف غنی احمدزی! اگر بجای دوستم یک تاجیک ویا پشتون میبود،برای شما هیچ فرقی نمیکرد وچشم بسته قابل قبول!, وهیچکاهی هم بااهلیت ، تحصیل، کارنامه، لیاقت وغیرۀ آنهاکاری نمیداشتید، چونکه دردرجه بندی شما بالاتر ازهزاره بودند!

چنانچه این امر در چندین مورد در تکت های انتخاباتی دیکر کاندیدان ریاست جمهوری قابل رویت است، , بعنوان نمونه محمد خان نمایندۀ حزب اسلامی درتکت انتخاباتی داکتر عبدالله، نه تنها که از دانش وتحصیل سر رشتۀ چندان ندارد, درتمامی کار نامه های سیاه دوران کار وفعالیت حزب اسلامی گلب الدین حکمتیار سهیم بوده, وجایگاه فعلی او هم در آن حزب مشخص نیست، یعنی با مقام رهبر حرب وحدت اسلامی مردم افغانستان ، یعنی استاد محقق کمترین تناسبی ندارد، ولی جناب شما هیچ یادی از قضیه نمیکنید، با قباحت تمام تیر های تیر دانی خصومت خودرا متوجه این یکی یعنی جنرال دوستم ساخته اید! چونکه تورک است،و ازبیک است!

عیب بر شماهزارۀ نا هزاره!!!

ولی نقاط اصلی واساسی که من ودیگر باسوادان جامعۀ تورکمن وازبیک افغانستان را که به برکت محروم بودن از زبان مادری, تمامی ما همانند جنرال دوستم از نعمت سواد چندانی بر خوردار نیستیم, وجایگاه محسوسی هم درمقامات رهبری احزاب هفت گانه وهشت گانۀ ساخته شده درایران وپاکستان نداشته ایم, وگناه کبیرۀ ماهم در تاریخ براندازی استبداد دوصد واندی سال, حاکمیت قبیله سالاری درین سرزمین است, متوجه خود میسازد, مطالب ذیل میباشد:
الف- گریز ناشیانۀ استاد ازرجوع صادقانه به اهداف وبرنامه های مطروحه از جانب شهید مزاری دررابطه با حل بنیادین نابرابری ملی, وراه های حل عادلانۀ مسألۀ ملی با اشتراک متساوی الحقوق چهار ملیت پشتون, تاجیک, هزاره وازبیک,با اعطای حقوق مشروع تمامی گروه های قومی دیگر ازطریق ایجاد یک نظام فدرالی که, بر اساس اسناد ومدارک موجود هیچ یکی از این چهار ملیت اکثریت قومی را تشکیل نمیدهند, وافغانستان عملاً یک کشور اقلیتهاست.
برای جنرال دوستم واستاد خلیلی برای فعلاً همین کافی است که با قرار گرفتن در کنار اشرف غنی احمدزی، اعتراف اورا دررابطه با حقیقت صد سالۀ سیاست حذف اقوام وملیت ها در دستگاه دولتی افغانستان ومحو این پدیده در دولت آیندۀ افغانستان تحت ریاست او که، درساختار آن تمامی مردم کشور، از تمامی اقوام وملیتها جایگاه های مناسب خویش را داشته باشند، بدست آوردند. این اظهارات ، آنهم برای اولین بار از زبان یک پشتون کوچی، واقعاً یک اعتراف بزرگ وتاریخی در حیات سیاسی جامعۀ افغانستان، وگامییست بزرگ در راستای انکشاف مبارزات حق طلبانۀ خلق های محکوم کشور که، شما هر نمیخواهید متوجه آن باشید!

ب- درین نوشته, چندین باراستاد کلمۀ افغان وملت افغان را برای تمامی باشندگان کشور بکار میبرند, نمیدانم این کار استاد یک سهو نوشتاری است ویا اینکه عملاً ایشان چنین عقیدۀ را دارا میباشند؟
اگر خدای ناخواسته دایفولادی صاحب، هزاره ها را افغان وبخشی از ملت افغان بحساب آورند, باید است قبل از همه متوجه باشند که , هزاره، ازبیک، پشتون، تاجیک,پشه ای, تورکمن؛ بلوچ, نورستانی, قزلباش وغیره افغانستانی اند نه افغان که کلمۀ افغان به هزار دلیل وثبوت مترداف با پشتون میباشد, که بحث درین رابطه از مبحث کنونی ما برون است.

اگراستاد این نتیجۀ داهیانه را که تمامی باشندگان کشورافغان, وملتی بنام افغان درین جغرافیا ایجاد گردیده را, علماً در یافته باشندکه، بر پایۀ آن دولت ملی افغانستان هم تشکیل گردیده باشد لطفاً مارا هم در جریان قرار دهند تا سرگردان کمبود ملت درین کویر قبیله سالاری نباشیم! البته تعریفی را که از ملت با خود دارند, با معیار های علمی واجتماعی تشکیل یک ملت در قرنی که ما در آن به سر میبریم, باید است ارائه بدارند!!

ج- استاد در متن نوشتۀ پر محتوای خویش از قانون ومقبولیت های قانون هم حرف هایی را بمیان میکشند, نمیدانم هدف استاد از همین قانون اساسی ناقص ومعیوب استبدادی با ماهیت قبیلوی در کشور است ویا از کدام قانون خیالی حرف میزنند!!!! از فیضِ خون مزاری، امروز با قانون عادلانه، رأی در دست ماست و قدرت ملی با رأی ما ساخته می‌شود
د- استاد سخاوتمندانه مشکل احصائیه گیری نفوس کشور راهم حل وجای چهارم را , بعداز هزاره ها به ملیت ازبیک ارزانی میدارند, وبدین ترتیب داعیۀ برادر بزرک بودن پشتون هارا داو طلبانه ورضاکارانه اثبات میسازند که، این خود عجیب نبوغی است ایشان را خدا داده است! !

ذ- مهمتر از همه اینکه دایفولادی عزیز ما از اینکه سالیان متوالی هزاره ها یکجا با دیگر اقوام وملیتهای محروم کشور در زیر یوغ بردگی قبیله سالاران پشتون به سر برده وهمین اکنون هم از آن نرسته اند, باکی ندارند, واینکه تا حال در سلسله مراتب قدرت سیاسی کشور در کجا قرار داشتند هم برای شان بی تفاوت است, ولی برای یکبار آنهم در دورۀ رقابتهای انتخاباتی یک ازبیک جلو تر از یک هزاره ثبت نام گردیده چنان به استاد گرامی ما ملال آوروغم انگیز است که زمین وزمان را بدیشان تنگ ساخته.!!!!! وهمانند یک فاشیست قبیله سالاری، که دوستم به زعامت دوصد ساله اش خاتمه داده باشد، از جنایتکار بودن جنرال دوستم حرف بر زبان جاری میسازد واشرف غنی احمد زی را, مورد پرسش قرار میدهد که چگونه یک ازبیک ویک جنایتکارجنگی را بحیث معاون اول خود گرفته, وبا همه دانشی که آن کوچی تکنو کرات وغرب دیده با خود دارد چگونه یک جنگ سالار ازبیک را بحیث معاون اول خود پذیرفته است!!! به محترم سرور دانش پیغام می فرستد که ازمقامش استعفا دهد! چونکه بعداز یک ازبیک درس ناخوانده بنام جنرال دوستم که, گویا به جرم های کردگی خود هم اقرار, واز مردم افغانستان هم معذرت خواهی نموده, نامش در لست معاونین ریاست جمهوری , ثبت گردیده است این ننگ بزرگ برای یک هزاره است!!!

ای کاش که دیگر مردان سیاست در کشور هم، در کنار دوستم می ایستادند، وطبق پیشنهاد او، در پیشگاه مردم، یکجا با این دهقان زادۀ ازبیک از ناکامی ها وخطا های خود معذرت خواهی مینمودند!!!

ای کاش که این فیلسوف نمای لفاظ، با حرمت گزاری به مردم مظلوم افغانستان، برخلاف رهبر کبیر وقبیله پرستش یعنی آقای کرزی که، با شنیدن کلمات وواژه های فدرالیسم، پارلمانتریسم، تمرکز زدایی وغیره، عربده های، تجزیه طلب، وابستگی به بیگانگان، ضد پشتون بودن، سکتاریست وغیره را به آدرس مطرح کنندگان این اعتقادات سر میدهد، با داشتن سواد کافی در زبان وادبیات پارسی، عمداً خودرا به کوچۀ حسن چپ نمی زد، ومعنی کلمات وواژه هایی را که، جنرال دربیانۀ خود خطاب به مردم افغانستان بکار برده، وطی آن از رهبران سیاسی کشورکه، تمامی آنها به شکلی از اشکال در شکل گیری قضایای خونین این دور سیاه وخونین تاریخ سهیم میباشند، مطالبۀ اذعان به حقیقت وعذر خواهی از مردم را نموده است، بدرستی تفسیر وبخورد مردم میداد که، متأسفانه هر گز از جناب دای فولادی چنین انتظاری را نباید داشت!!!!.

این فیلسوف محترم هم همانند ده ها نمایندۀ عقده مند وبیسواد مکتب فاشیسم عربده سر میدهند که : دوستم به جنایات خود اعتراف نموده ، باید است محاکمه شود!!!
لفنت بر این دانشی که این عالی جناب بداشتن آن افتخار میکند!!!

در اخیرمیگویم که:

قاعدتأزمامداران وقائدین دوران جنگ وبحران که در دوجناح ودرمعرکۀ نبرددربرابر هم صف آرایی وبرای رسیدن به هدف مقدس ونا مقدس نبرد مینمایند، تمامآ در بستری ازدریای خون شناورومفهوم حقیقی جنگ راازاین طریق واقعییت میبخشند.

هیچ زمامدار یا رهبری هم از این امر مستثنا نیست.ولی جایگاه آن یکی که بخاطر آزادی وعدالت میجنگد, با آن دیگری که اسیرسازی دیگران را ازطریق نابود سازی هست وبود ایشان هدف قرار میدهد، همیشه ودر کلیه ادوار تاریخ متفاوت بوده وهست.

این یکی بخاطر حق میجنگد وآن دیگری برای نهادینه سازی بیداد وبیعدالتی!
چنانچه اگر کسی فرق میان شهید مزاری، جنرال دوستم وصدها شخصیت و شهید دیگرراباملا عمر وگلب الدین نداند، شباهت بدان دارد که کسی فرق بین هتلروسنگر نشینان ضد هتلری را مغشوش جلوه دهد، اسارت گر فاشیست را از مبارزین راه آ زادی وعدالت تفکیک نکند!

منکران این واقعییت, ازهر قوم وتباری که باشند وبا هرزبانی که سخن گویند, هرآئین وفلسفۀ ای راهم که رهنمود فکری واعتقادی خویش قراردهند گمراهان وکافران آگاه ونا آگاه دنیای واقعییت های حقیقت سازی اند که, انکاروعدم درک آن واقعییت ها, حقیقت آزادی وعدالت رادر تمامی ادوار تاریخ به نابودی کشانیده است.
من به دفاع ازهیچ فردی سخن نمیگویم ودرمقام مقابله باهیچ فردی ویا گروهی هم نیستم.

راه من روشن است وکاروانی را هم که در تاریخ عدالتخواهی مردم ومیهنم, رهنورد نا ایستا وشکیب ایثارگری بوده ومیباشد خوب میشناسم.

تورکزادۀ محروم ازشاخۀ ازبیکان افغانستانی ام که، درین جغرافیای استبداد, عنودانه همه داشته های انسانی ام اززبان وفرهنگ تاسرزمین وتاریخمردم من, همه وهمه در معرض بی رحمانه ترین تجاوزات هم میهنانم قرار گرفته وهنوز هم تلاشها ی همه جانبۀ را از استقامت های مختلف،در جهت بیگانه سازی خود ومردم ستمدیدۀ تورک افغانستان، ازخویش واقعی مان به وضوح احساس ودرک مینمایم.

من با وجود آنکه همانند اجداد مدنیت پروروتمدن آفرینم, با زبان مبارزاتی وخیزشهای فکری عجم یعنی پارسی عشق میورزم, وگویندگان تمامی زبانها را، درین سرزمین وتمامی عالم دوست دارم، شاید این زبان شیرین یعنی پارسی را بدان گونۀ که گویندگان اصیل ونویسندگان چیره دست تاجیک وهزاره کارگیری وواژه پردازی مینمایند بلد نباشم، ودرد های خویشتن را بدانگونه که خواهانم افاده نتوانم، ولی برای بیان حقایق با تمامی وجودم با بکار گیری همین زبان غیر خودی ولی مردمی تلاش خواهم کرد! ودر رابطه با نقایص ادبی این نوشته، از تمامی دست اندر کاران عرصۀ زبان وادبیات دری معذرت میخواهم!

چه کنم! تقدیرم همین بودست که,درین جهان پر ماجراومملو از بی عدالتی ها, ازمادر ازبیک بدنیا آیم, وآموزگاران پارسی گویم کتب درسی مدرسه راکه, بجز از یک کتاب قرائت دری, تماما به زبان پشتو بودند, برایم تدریس نمایند!
آنهم بی آنکه خود با زبان پشتوبقدر کافی آشناباشند!

البته مدتی بعد جای کتب پشتو به کتب پارسی تحویل داده شد, ولی برای من نگونبخت ودیگر همتبارانم سرنوشت همان بود که, از همان روز اول دانش آموزی معروض به فراکیری یک زبان بیگانه باشیم, واز آموختن زبان مادری محروم!
که نتیجه اش همین یاد نداشتن زبان مادری در امور نوشتاری وفرهنگی است که تا اکنون هم خویشتن رادر قید بیگانگی اجباری ومستبدانه ازخویش خویشتن احساس میکنم, و هموطنانم دشنام گونه میپرسند که : زبان ازبیکی هم الفبا دارد ویا خیر!!!!

این بیسوادی وکمسوادی مردم این کشور، دررابطه با تاریخ تورکان ومشترکات تاریخی وفرهنگی ایشان با دیگر باشندگان این سرزمین, برایم هیچ تعجبی ندارد، وهیچگاهی هم تصادفی نبوده ونیست. زیرا نیک میدانم که تورک ستیزی ریشۀ کهن دارد، وتا محو استبداد هرگز قطع نخواهد شد!!!! بعنوان شهروند درجه چهار، درجه گزاری شدن، وبخاطر جرآت اشتراک یک ازبیک درمسابقۀ کسب مقام معاونیت اول ریاست جمهوری آیندۀ کشوربا چنین تاخت وتاز ها روبرو شدن، تماماً ریشه درین درد کهن دارد! اما چرا از جانب یک هزاره؟؟؟؟؟؟؟؟!

گمراهی مستبد اورا محکوم یک گناه میسازد که همان گناه استبداد است، ولی گمراهی استبداد زده، در جهت توجیه استبداد پذیری برای خود، اورا شامل چندین گناه کبیره میسازد که، مهمترین آنها، ترغیب محکومین به ستم پذیری وبردگی، وتشویق ستمگاران به ادامۀ بی باز گشت ستمگاری میباشد.
من الله توفیق

بیانیۀ جنرال دوستم را بادقت و بی طرفانه یک بار دیگر بخوانید وقضاوت نمایید!

بیانیه الحاج سترجنرال عبدالرشید دوستم رهبر و بنیانگذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان

سه شنبه, میزان ۱۶, ۱۳۹۲
بسم الله الرحمن الرحیم
کشور عزیز ما افغانستان میراث دردناک جنگ ها و نا به سامانی ها را امروز با خود حمل می کند. متاسفانه این میراث بر همزیستی صلح آمیز مبتنی بر عدالت میان مردمان و اقوام با هم برادر مان سایه افکنده است. ایجاد ثبات و صلح پایدار، رسیدگی به آلام و دردهای مردم، مصالحه میان مردمان و گذار از این گذشته به آینده مشترک، نیازمند یک برخورد جسورانه مبتنی به درک مشترک از وقایع دردناک گذشته می باشد؛ تا در آینده از انتقام گیری و تکرار این حوادث هولناک، اجتناب صورت گیرد. در خلال این دو دهه گذشته متاسفانه حوادث ناخوشایند در کشور اتفاق افتاده است که در جریان آن مردمان ما از گروه و قومی که بوده اند متاثر شده و قربانی گردیده اند
من به این عقیده هستم که به همان اندازه که هموطنان ترک تبار مان در این قربانی ها مظلوم واقع شده اند، سایر هموطنان من اعم از پشتون، تاجیک، هزاره و سایرین نیز مظلومانه قربانی شده اند و درد این قربانی ها برای همه مان مشترک است.
جنگ به عنوان بدترین عمل بشری، متاسفانه از مردمان بی گناه ما قربانی گرفته است و در نتیجه ما نسبت به هم بی اعتماد ساخته و از هم جدا نگه داشته است. این واقعیت تلخ کشور باید روزی با جسارت اذعان می شد.
امروز که ما با رفتن به انتخابات ریاست جمهوری تعهد به ایجاد تحول در تاریخ آینده کشور داریم و می خواهیم که این تاریخ بر بنیاد برادری، انصاف، مصالحه و عدالت استوار گردد و از تکرار آلام گذشته جلوگیری صورت گیرد. با استفاده از این فرصت تاریخی می خواهم با صراحت بیان دارم که در حوادث تلخ گذشته، همان گونه که همشهریان من در جوزجان و فاریاب و مزار قربانی شده اند، سایر اقوام مان نیز در سراسر این کشور به گونه های مختنلف قربانی شده اند.
به عباره معروف در جنگ های داخلی دو دهه اخیر کبوتران سفید وجود ندارند. وقت آن فرا رسیده است که که همه ما از اثرات منفی ای که سیاست های ما در گذشته به مردم سراسر کشور رسانده است، از آنان معذرت بخواهیم. من می خواهم در این راستا پیشقدم باشم و بگویم که ما از همه ی آنانی که در هر دو طرف جنگ ها متحمل آسیب شده اند معذرت می خواهیم و سعی می کنیم تا انتخابات کنونی، سرآغاز صفحه جدیدی در سیاست کشور مان گردد که جنگ راه حل اختلاف ها نباشد؛ بلکه ما از راه همپذیری، اصلاحات و گفتگو به وفاق ملی نایل شویم.
من امیدوارم تا از امروز به بعد اجازه ندهیم آن گونه حادثات تلخ دوباره تکرار شود. ما می خواهیم آغازگر عصر نو و رسم نوی باشیم که به اساس آن سایرین نیز جسورانه و جوانمردانه به اشتباهات گذشته اذعان نمایند و همه با هم از تکرار آن به صورت جمعی جلوگیری کنیم.
در صورتی که مردم شریف ما برای ما مجال خدمت بدهند، ما متعهد هستیم که از این فرصت تاریخی برای مرهم گذاری بر دردهای مردم مان استفاده کنیم؛ تمامی تلاش ها را برای بازگرداندن بیجا شدگان داخلی کشور به کار برده و تعهد می نماییم که که تا افغانستان ما به خانه مشترک همه گان مبدل گردیده و هیچ درد و ظلمی دو باره در این کشور تکرار نگردد. می خواهیم افغانستان کشوری باشد که عزت همه گان در آن رعایت گردد و همه با پذیرش همدیگر با اصل احترام به قوانین جمهوری اسلامی افغانستان در کشوری شکوفا زندگی داشته باشیم.
و من الله التوفیق

گزیده های چند از نامۀ نامدار جناب دای فولادی: که همه را به خط درشت نشان میدهم

محترم دوستم با ایقان و ایمان گفتند که پیر زن ازبک برای فرزندش خواهد گفت که «رأی بدهید که حالا دوستم معاون اول شده است!» اما مادرِ هزاره برای فرزندش چه خواهد گفت؟ این که برو فرزندم به حیث دستِ‌چار در انتخابات اشتراک کن! و نمی‌دانم که مادر
پشتون به فرزندش چه خواهد گفت؟

این افاده را چه تعبیر مینمایید؟؟؟؟
به این جملات که از خود دای فولادی است خوب دقت کنید!!!!

از خداوند استدعا داریم که مجال پیروزی به سیاستمداری ندهد که با احساساتِ قومی، قدرت قومی ما را برای شاه‌سازی خنثا می‌کند؛ چون قدرت شاه‌سازی ما، موقفِ نیرومند ما برای عدالت در سیاست ملی است..

نالۀ مظلومانۀ استاد خبیر مادر سوگ از دست دادن مقام شاه سازی هزاره هاست, نه شاه شدن فرزند هزاره که, نمیدانم این فرزانۀ سینه چاک هزاره با کدامین منطق خلق هزاره را از حق شاهی محروم ودر شمار شاه ساز های درجه بندی شده قرار میدهد

برای زمان خود نشان دهیم که رأی ما، وفا و محبتِ ما به مزاری است؛ رهبر شهیدی که غرضِ عدالت، برای هزارۀ فقیر با خون تنش فقید شد. نشان دهیم که رأی ما آن اشک مزاری است که برای قتل عام افشار بر گونۀ آن رهبر عادل و متقی چکید. ثابت سازیم که رأی ما خون هزاران هزاره‌ای است که جرم شان، ادعای انسانیت در این مُلکِ قوم‌پرست بود. با رأی خود ثابت سازیم که اگر امروز مزاری میان ما نیست، اما در اراده و شرف و وجدان ماست و هنوز هم محبوب دل و عقل و خرد ما در سیاست است. با رأی خود به محترمی نه بگوییم که حیثیت هزاره را در سیاست ملی،
این یک ریاکاری بزرگ است ونویسنده کوچکترین احترامی به شهید مزاری وباور های فکری اوندارد!!!
مینویسد که

«بنده در انتخابات اول، بدون در نظر‌گرفتن مقام دولتی و فردی خود، از حضرت استاد محقق تاکتیکی حمایت کردم تا پس از تحقیقِ عملی، این سخن ست اما شاه‌ساز شده‌ای و شاه‌ساز کمتر از شاه نیست راتیژیک را با اطمینان به هزاره بگویم که تو هزاره با پوتانسیلِ سوم در رأی، شاه شده نمی‌توانی، ».
و الهی هر مؤمنی افغان، برای سعادت دنیا و آخرت، پیشتاز عدالت درس سیات باشد؛ .

وصرف به همین خاطر هم استاد خلیلی را هر گز بخشیده نمیتوانندکه، هزاره را بعداز ازبیک قرارداده وگویا آبروی هزاره رابدینترتیب برده است!!!

جناب استاد خلیلی در ختمِ قدرت، به گونه‌ای در تکت آقای احمدزی برای سهمی در قدرت شامل شدند که چالشی برای خردِ سیاسی امروزِ ماست. بگذاریم هر افغان این سخن هزاره را بخواند که تیکه‌داری قومی از مجرای «وحدتِ چار دَکه»، جز بی‌حیثیتی در سیاست ملی، چیزی دیگر به هزاره نمی‌دهد.

الحمدلله حالا آن خرد سیاسی در شعور ملی افغان‌ها رو به رشد است که جز خدمت به ملت، هر ترفندی در نیرنگ سیاسی برای قدرت، از رنگ می‌افتد؛ و شعور سیاسی هزاره در این عرصه، جایگاه در خورِ خود را دارد. هزاره حالا می‌داند که کهنه‌کاران سیاست در بازی قدرت، فرسودگی سیاسی به ملتِ افغانستان می‌دهند؛ و در فرسودگی سیاسی، جز ظلم بر مردم نیست.

ویاهم میفرمایند که:

در « تکتِ محترمان دوستم ـ احمدزی ـ دانش» این درس مهم برای هر افغان است که در سیاست ملی ما به غیر از معامله، معیاری برای حقوق و آزادی‌های مدنی مردم دیده نمی‌شود. سیاستِ معامله، بر تیکه‌داری قومی و سازش‌های مخفی بناست. وقتی آقای احمدزی، حاضر است که یک «قاتل معلومدار» از برکتِ نفوذ قومی، دستِ راست او را در میدان سیاست، برای قدرت ملی بلند کند، پس خردمندان حق دارند در بازارِ سیاست، آقای غنی را مکیاولیست بدانند. مکیاولی می‌گفت هدف، وسیله را توجیه می‌کند به شرطی که مردم از راز و رمز وسیله آگاه نشوند؛ اما محترم احمدزی وسیله‌ای رسیدن به هدف خود را «قاتل معلومدار» برای مردم معرفی کرد! اگر شایسته سالاری، بحثی مفتِ اخلاقی در سیاست ملی این مُلک نیست، پس چرا محترم احمدزی شایسته‌ای را در هزاره نیافت تا به حیث معاون اول او برای ریاست جمهوری کمپاین می‌کرد؟ اگر تنها معامله برای قدرت، هدفِ سیاسی محترم احمدزی نباشد، چرا «قاتل معلومدار» و دانشیِ ناکام در عدالت، چون دو بازوی راست و چپ او در سیاست ملی انتخاب شدند؟ در کجای تکتِ احمدزی، صداقتِ ملی است؟ به این دلیل، در اقدامِ اخیر محترم احمدزی برای رسیدن به قدرت، بازی سیاسی در حدِ مکیاولیزمی بازاری بارز است. و جناب استاد خلیلی در خلق این تکت، دست دارند. اما در تکتِ محترم احمدزی، درس و پندی بزرگ سیاسی برای امروزِ ماست. نسلِ امروزِ ما درس گرفت که از غرب آمده‌ای کوچی، خلافِ باور‌های مدنی و دموکراتیکش، در بازی قدرت از تکیه بر نفوذ قبیله‌ای «قاتل معلومدار» ابا ندارد! نسلِ امروزِ ما آگاه شد که بعد از شنیدن وعظِ وحدت و پندِ عفو و گذشت برای صلح و اخوت، از سیاستمداران قومی، خرد و حیثیت در سیاست ملی بخواهد.

در اخلاق آدمی، اعتراف به گناه، فضیلتی بزرگ است؛ و تا آدمی به ندامت نرسد، فضیلتِ اعتراف در اخلاق او بارز نمی‌شود. جنگ برای حق نیز فضیلتی برای آدمی است؛ «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ»[٢:٢١٦] (جنگ (در راه حق) بر شما واجب (کفایی) گشته است، و حال آنکه از آن بیزارید.) اما چه جادویی در جنگ برای قدرت است که یکی از قتل بی‌گناهان معذرت می‌خواهد و دیگری «قاتل معلومدارِ» بی‌گناهان را یارِ اولش برای رسیدن به قدرت می‌سازد! یکی با دستِ‌چار ساختنِ هزاره در سیاست ملی، معاونی به غنی می‌دهد که در خنثا بودن برای هزاره، مفتخر است و دیگری برای اخوانیت، هزاره را به معاونت می‌طلبد! این بی‌عدالتی در سیاست هزاره از کجا شروع شد و چرا در سیاست ملی، تا چنین فرجامی بد رسید؟ اگر قدرتِ شاه‌سازی هزاره را در سیاست ملی دوست داریم، مسئولیم با خرد و وجدان سیاسی زمان خود، بر این بی‌حیثیتی هزاره در انتخابات فعلی، شب و روز درنگ کنیم.

اما اگر محترم دوستم با هیبت قومی، عقل و خرد محترم احمدزی را به شور و شوق انتخاباتی تبدیل کرد و با صلابتِ سیاسی، مقام معاونت اول او را در رهبری قدرت ملی به دست آورد، پس محترمانِ «وحدتِ چار پارچه» چرا با هیبتِ قومی و صلابت سیاسی، حیثت شایستۀ هزاره را در رهبری قدرت ملی از هزاره گرفتند؟ از خداوند استدعا داریم که راز این بی‌حیثیتی هزاره در سیاستِ «وحدت چار سمته» را آشکار سازد تا بدانیم چه باعث شد در این انتخابات، دنباله رو آقای دوستم شدیم و جنابِ جنرال هم از جنایات گذشته معذرت خواست! یعنی وقتی پای معذرت از جنایت به میان آمد، حالا باید این فکر را در خود تعدیل کنیم که آقای دوستم با انگیزه (cause) عدالت جنگیده است. اگر قانونیت می‌بود، آقای دوستم به خاطر معذرت از جنایت، به میز عدالت کشانده می‌شد تا فهمیده می‌شد که ملت پس از محاکمه، معذرت او را می‌پذیرد یا خیر؛ چون خدا حق‌العبد را نمی‌بخشد؛ بخشیدن حق العبد، تنها حقِ عبد است. «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»[٤:٩٣] (و کسی که مؤمنی را به عمد بکُشد، کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمت خود محروم می‌سازد و برای او عذاب بزرگی آماده می‌کند.)

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

63 دیدگاه
پرویز "بهمن"

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

آقای بخمن یا .... یکی از رفقای عقده ایی شان درسایت پندار که حالا از رسوای های اخلاقی رفیق سابق تان در آن سایت پشیمان می باشید!
سلام برشما!
اینکه بخاطر من خودرا پنجشیری گفته ایی ویا بخاطر کدام علت دیگر خودت را کابلی گفته ایی گوه خورده ایی؛ نزد من پنجشیری بودن وکابلی بودن وقندهاری بودن مطرح نیست. من قبلا برایت گفتم که حتی شمالی وال بودن وپروانی بودن نیز معیار انسان بودن بوده نمیتواند. تو وهم قماشان تو هرگز بویی از انسانیت نبرده اید. تو دعوای روشنفکری داری ولی تمام این چرندیات تو از روی حدسیات وآوازه ها ست ولی من برایت سند میدهم که تو مرده گاو تشریف داری واستادت یعنی رفیق نجیب الله احمدزی نیز مرده گاو بود. شما درمکتب فکری یک بی ناموس تربیت فکری دیده اید که زن ودختر جوان تان را خواهر تان را بخاطر رسیدن بقدرت زیر پای رفقای حزبی ازخود بالاتر می اندازید واز ایشان نسلگیری میکنید. چرا دربارهء این رسوایی ها نمی نویسی که به حدسیات وآوازه ها رو آورده ایی. آیا زمانیکه مارشال فهیم با آن دختر مزاری ویا پشاوری همبستر شده بود تو چراغ در دست داشتی؟ چگونه ازین همبستری خبر شدی؟ نشود که همان فاحشه از اناثیه های دور دستر خوان خودت باشد؟ دوست عزیزم!
آری ! می پذیرم که درین وطن بسیار دخترها سوراخ شدند شاید بسیاریها هم ازجملهء اقارب ونزدیکان جناب عالی باشد ولی من چه کنم؟ من از داکتر عبدالله چگونه دفاع کرده ام؟ دکتر عبدالله به نکاح شرعی واسلامی با یک دختر زیبا روی طرح ازدواج ریخت ولی بعدا ازهمدیگر جدا شدند ولی زمانیکه یک نفر عکس های دو نفر را به شکل تقلبی وجعلی دریک رسانه میگذارد آیا دیگران حق ندارند که مورد جعل وتقلب را آشکار نمایند؟ آیا آن عکس را خواهر خودت دربستر شب زفاف دکتر عبدالله گرفته بود که حالا از آن دفاع میکنی؟
اگر خواهر خودت عکاس آن عکس باشد من ازخودت شدیدا معذرت میخواهم. ولی این من نبودم که جعل وتقلبی بودن آن عکس را افشا کردم بلکه دوستان دکتر عبدالله آنانیکه به کارهای تخنیکی دسترسی دارند آنها اند که فوتوشاپ بودن آنرا کشف کردند تقصیرمن درین مورد چیست؟
بخمن جان!
خودت درحالیکه گاهی خودرا ازپیروان سینه چاک زنده یاد ببرک کارمل وزمانی هم کابلی اصیل معرفی میکنی ولی به هیچ یک ازین مواضع صاقانه ایستاد باقی نمی مانی ومانند مادر مرحومه ات همیشه لاف بی بی بودن میزنی.
هیچکسی از تو سوال نکرده است که ازکجای افغانستان استی ولی این خودت استی که گاهی پنجشیری وگاهی هم شنگری زادهء پنجشیری خودرا معرفی میکنی. لطفا نزد یک روان پزشک برو و غم مشکلات وعقده های روحی وروانی ات را بخور. با این پیامهای پا در هوا هرقدر خودت در پی آن باشی تا مردم را از افتیدن درقعر مرداب تعصبات قومی برهانی ولی مردم قصدا برضد خودت بیشتر درمرداب قومیت سقوط میکنند زیرا می بینند که افراد بی ناموسی مانند وجلال بایانی که حامی شعارهای کاذبانه وحدت ملی می باشند پس لعنت بر وحدت ملی؛ بناء این کار تو خدمت به فکر وعقیدهء حزبی ات نیست بلکه برعکس خیانت است.

دوست عزیز! حالا میگویی که من دشمن فاشیستان هر قوم می باشم ولی برعکس این ادعایت اولتر ازهمه خودت به اوغانها درین همین ستون دشنام داده ایی از موقف جنرال دوستم دفاع کرده ایی به اشرف غنی ودیگر پشتونها تاخته ایی وخودت را کارملی واقعی جلوه داده ایی ؛ حالا فقط به بهانهء اینکه گویا دشمنی ات با فاشیستان قومی است میخواهی راه بدل کنی. لطفا پیامهایت را ازسر تا به آخر بخوان. تو پدرلعنت مادر زنا مانند مفعول های دروازهء لاهوری کابل استی که هم کون میدهی وهم دعوای کاکه گی میکنی.
ازخواننده گان عزیز سایت کابل پرس? شدیدا معذرت میخواهم که چنین عبارات را در برابر تو توانسان بی ناموس استعمال میکنم. تو غیر مستقیم بخاطر کوچه بدل کردن جلال بایانی را نیز کوبیده ایی ولی این را بدان که:جلال بایانی نه فاشیست بلکه مرده گاو است. ای کاش که او فاشیست می بود کسی که زن خودرا همسر زنده گی خودرا مادر اولادهای خودرا به زور واجبار وادار به همخوابگی با رفقای حزبی بالاتر از خود بسازد او چه شخصیت دارد؟ تو غیر مستقیم میخواهی که برای او شخصیت کاذب ببخشی
نخیر عزیز دلم!
من برایت درنخستین پیام خود اظهار کردم که جلال بایانی وهم قماشان او اگر ازشمالی وکابل هم باشند وتاجیک باشند بالاخره از یک جوی آب خورده اند وآن جوی بی ناموسی وزن فروشی ودختر فروشی است که آنرا از استاد خویش به ارث برده اند . استاد شان یعنی رفیق نجیب الله احمدزی است همان رهبر با غیرتی که ازبروتهایش درظاهر امر خون می چکید ولی درباطن زن اش را مشاوران روسی سوار میشدند وبرایش مسکا جان افغان را تولید میکردند. اگر خواسته باشی عکس مسکا جان را برایت میفرستم که خودرا امسال کاندید مسابقات کمره مینی ساخته بود ولی برنده نشد . ازنظر ظاهری تمام رنگ وقواره اش زرد است درست مانند رفیق « السکی» همان مشاور روسی که با فتانه جان یکجا به ماسکو رفت تا رحم اش مورد معاینات پزشکی قرار بگیرد.

بخمن

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

ولد زنا شنکری پوک مجاهد 8ثور بز پرست ,گفته ای من خود را پنجشیری گفته ام , من هیجگاه خود را پنجشیری نگفته ام در محل نامم بخاطر تو بی ناموس شنگری بخمن یعنی تو نوشتم ! باری گفته بودی قومیت و ولایت و سمت اش معلوم نیست این بود گفتم تاجک حق تلف شده کابلم ورنه هزگر قومیت ام را نمی گفتم ,این شما ناموس فروش استید که دنبال ملیت و قوم و تبار سمت افتاده اید یکی بز و پنجشیر ان دیگری غزنوی مغل زاده خر پرست(مزاری) ,زن فروش همجنس باز بایانی مجیب پرست وبابر جلال ابادی ..................... به همین منوال .

انقدر تربیه فامیلی ناقص داری که خراباتی ها از تو بهتر اند, در راه پنجشیر و" بز جاسوس " مثل اوعانها دیوانه شده اتن وقرصک اغاز میکنی , تو هر روز از عدالت و اتحاد و باز نگری تاریخ داد میزنی خود تاریخ نادرست مینویسی در بازه جنگ خای کابل کشتار و بی عزت گردن بیگناهان مظلوم و سایر مسایل .

ناموس فروش بی وجدان اگر تو جای ان مادر کابلی یا هزاره یا اوعان ... بودی و طفل گرسنه ات در سگی جنگی های کابل با راکت مسعود مزاری و گلبدین سیاف دوستم ... کشته میشد یا یکی از گروه ها خانه و زن و دختر و خواهر ات را مورد تجاوز قرار میداد باز هم همین قسم قصاوت میداشتی هزار افسوس که نه مرد جنگ و میدان بودی و نه فرهنگی با وجدان ندیدیم که در باره دزدان یا بقایا راهگیر سر گردنه کاغذ سیاه کنی هر چه گفتی و نوشتی و پوچ زبانی کردی در راه , مسعود گمراه جاسوس و سست پیمان بود..

از مسکا و نحیب چه دفاع کنم اینها را میگزارم به هم قبیله ای های سنگر ندیده و قلم بدست اش همانند تو , وادان و یاور تفنگ بدست فراریش , نحیب , مسعود , مزاری و ربانی مردار شدند خدا بداد شان برسد!

گپ مهم اینه دفاع محکم از مسعود و حلقه دزدش نتوانستی از بی ناموسی و ها و اخلاق فامیلی انان نیز دفاعیه ترتیب نکردی.. به سلسله همان ها این را نیز را بنویس که اکرام یک دختر پنحشبری کابل نشن را بنام عادله گرفت و مانند عبداله عبدالله طلاق نداد به حقوق زن احترام گذاشت تا حالا نگه داشتش این عادله عجیب عادت سخاودتمندانه داشت ....!عادله دیگری هم بود از اهل پنحشیر که از سگ هم صرفه نمیکرد او را به قید نکاح اسلام الدین یا سرگی اوکراینی در اوردند و خانه یک خلقی گردپا را در تهیه مسکن گرفتند و به اختیار داماد روسی پتجشیری ها گذاشتند!!

زود خون گرمی نکن تو که پنجشیری و امکانات زیاد به اختیار داری اول مغلومات کن که کدام حرفم دروغ و تهمت است بعد به دشنام و ناسزا رو بیاور, در باره مسعود بز چیزی نشنیده ام انصافا چیزی نمی گویم این مردی من, اما طیق فرمایش خودت این یکی را از روی ان یکی بشناس!!

پرویز "بهمن"

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

بخمن جان پنجشیری سنگری زاده!
من یکبار در پیامهای قبلی ام نوشتم که جناب عالی مانند همان ایزک های دروازهء لاهوری تشریف دارید که هم زیرپای تاس بازان میخوابید وهم لاف کاکه گی میزنید.
شما درین پیام تان نوشته اید که من بخاطر تو خودرا پنجشیری گفتم. ولی من هرگز از خودت نخواسته بودم که خودت را پنجشیری معرفی کنی. این موضوع بمن هیچ ربط ندارد که شما بخاطر چی خودتان را پنجشیری وبعدا شنگری وشنگری زاده معرفی کرده اید. بالاخره من به انتخاب شما احترام قایل شده ام. همینکه خودتان را بنا برهرعلتی پنجشیری معرفی کرده اید وبعد هم شنگری زاده من با همان شخص میخواهم مناظره را ادامه دهم.
من خیلی بحالت تاسف میخورم که درسگ جنگی های کابل قشر اناثیهء خانوادهء تان چنین مورد هتک حرمت قرار گرفته است بخوانید که چه نوشته اید:
(ناموس فروش بی وجدان اگر تو جای ان مادر کابلی یا هزاره یا اوعان ... بودی و طفل گرسنه ات در سگی جنگی های کابل با راکت مسعود مزاری و گلبدین سیاف دوستم ... کشته میشد یا یکی از گروه ها خانه و زن و دختر و خواهر ات را مورد تجاوز قرار میداد باز هم همین قسم قصاوت میداشتی )
پاسخ: هیچ حاجت به دشنام دادن شما نیست. اول اینکه اگر من زن می بودم ومادر می بودم واطفالم درسگ جنگیهای کابل ازگرسنه گی میمرد طبعا درصورت زن بودن میتوانستم جواب تانرا بدهم اما حالا که مانند خودتان از جنس مرد هستم جواب بنده دربارهء بخش دیگر سوال تان این است که درسگ جنگیهای کابل اگرکسی بالای ناموس من تعرض میکرد طبعا که تا سرحد مرگ با او میجنگیدم واز ناموس وقشر اناثیهء خانواده ام دفاع میکردم وهرگز مانند شما که بعداز تعرض بالای مادر وخواهرتان هنوز هم زنده گی میکنید وزیر نام بخمن به عقده گشایی می پردازید هرگز چنین زنده گی ذلت بار را نمیخواستم ودرمقابل؛ مرگ آبرومندانه وشرافتمندانه را ترجیح میدادم.
بقیهء سوالهای تانرا در ستون دیگر سخنگاه جواب داده ام امید که آنرا مطالعه نمائید.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 63 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس