رفتن به محتوای اصلی
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

نامۀ سر کشادۀ توردیقل میمنگی به جناب دایفولادی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

درود به همۀ آنانیکه به حقیقت ایمان دارند واز حقیت سازی های سود جویانۀمصلحتی که برخلاف واقعییت ها باشد مبرا وگریزان اند!
درود به انسان این مخلوق بر گزیدۀ خدا, درین کرۀ خاکی که, خرد انسانی اش, بمثابۀ تحفۀ ازلی وابدی خلقت, اورا مبعوث جستجوی حق وعدالت ساخته , ودر مقابله با تمامی منش های شیطانی, ایمان وارادت شکست نا پذیر مبارزه راارزانی میدارد!
درود برتمامی خلقها وانسانهای ستمدیدۀ سرزمینم که, خودگم گشتگان بیخود, درین ظلمتکدۀ تاریخ اند, ومحروم ازتمامی داشته های انسانی!
وفعالیتهای رضاکارانۀ معامله گران گمراه خودی, بیشترازدژخیمان قبیله وعاملان استعمارگمراه وسرگردان شان میسازد, وبا ترویج امراض خود کهتر بینی های ناشیانه, به شکل گیری خود برتر بینی های معیوب وکشنده مصاب!!!!
من عمیقاًبه این باورم:
بردۀ که واقف احوال بردگی خود بوده، ودر مسیر رهایی خویشتن با هر وسیلۀ تلاش مینماید، وهمزنجیرانش را هم همیشه بیاد دارد، یک انقلابی است، ومعنی آزادی را با تمامی وجودش درک میکند.
ولی آن بردۀ کثیفی که به بردگی خو کرده، وبردگی را تقدیر ابدی خود پنداشته، با سالوسی تمام همیشه هم در جستجوی راه خوشنود سازی ارباب بیدادگر، وتحکیم مقام بردۀ شاه ساز برای خویشتن بوده، وبا همزنجیرانش بنای رقابت جاه ومقام رامی اندازد، یک بردۀ مفلوک با فطرت کثیف بردگی است که، هم خود وهم دیگران رابه اسارت میکشد. ومعنی آزادی رانابود مینماید.
هان!
تاکه سر رشته ی خود گم نکنی!
خودرا, ز برای نیک وبد,
گم نکنی!
رهرو, توئی و,
راه, توئی,
منزل, تو!
هشدار که:
«راه خود-به-خود »,
گم نکنی!
(شهاب الدین یحیی سهروردی 587-549 هجری)
نامۀ سرگشادۀ وبلند بالای جناب دایفولادی را, که با سی وسه دشنام توصیفی به آدرس رهبران احزاب چهارگانۀ وحدت ، بیست وسه آیت از کلام الله مجید، بیست ویک بارنام جنرال دوستم باپسوند های توهینی و شانزده بارهم بکار گیری تفننی کلمۀ ازبک، یکجا با تعابیر متضاد فروان دیگر، از انتخابات ، دموکراسی، راه شهید مزاری وغیره مزین میباشد، بادقت وسرتا پاخواندم وازمحتوای تفرقه افگنانۀ بیمارآن در میان اقوام وملیتهای محکوم, خصوصاً ازبیک، تورکمن وهزاره, وتسلیم طلبانۀ آن دربرابر فاشیسم تمامیت خواه قبایلی که مقام خلق با شهامت هزاره را ازاوج مدعای شاهی به حضیض شاهسازی درجه سه وچهار تقلیل میدهد, وسخاوتمندانه حق شاهی ابدی راهم به تمامیت طلبان پشتون اهدا مینمایند, سخت بخود لرزیدم!!

روبرو شدن باالفاظ وواژه های استعماری «افغان» «ملت افغان»«ملت افغانستان»«هزارۀ افغان» وغیره, در مقالۀ یک هزاره که از تاریخ وحقیقت های تاریخی مردم ومیهنش آگاه باشد, واز مبادی علوم سیاسی وانسانی باخبر, به اندازۀ چندش آورونفرت انگیزاست که, مقام نویسنده را تا سر حد یک مزدور داو طلب قبیله سالاری منحط پائین میکشد.
استفادۀ افزاری وسیاسی نویسنده از آیات متبرکۀ کتاب مقدس مسلمین یعنی قرآن, وکار برد سود جویانۀ سیاسی این کلام نجات بخش در جهت تحریک اذهان جامعۀ متدین هزاره ودیگر مردم کشور, آنهم درفضای انصراف عمدی وتاجرگونۀ نویسنده, از ارائۀ هر نوع راه حل واقعی وعینی, راقم آن مقاله را به دجالان سخن وتاجران حرفه ای کلام مشابه میسازد که, از سحر کلام در جهت تطمیع خواست های ابلیسی خود، وخوشنود سازی اربابان خویش سود میبرند وبس.
عدم ارائۀ هیچ نوع راه حل رهنمودی از جانب نویسنده، بعدازنفی تمامی راهکار های، شخصیت های شاخص هزاره ، همچون استاد خلیلی، استاد محقق ودیگرانی که، جناب دای فولادی چهار گفته واز دو پیشتر نمیروند، ایشان را بیک دلال تمام اعیاری سیاسی مبدل مینماید که حتی دست ماکیاولی نا مسلمان راهم از پشت میبندد.

کنه این نوشته نشان دهندۀ آن است که، این عالی جناب وبه زعم خود ایشان افتخارنسل های آیندۀ خلق هزاره، به هیچ چیزی بجز ازاعتقادات مریض ومنافع فردی و گروهی خود باور ندارند، واز قرآن به گفتۀ حافظ نقاب افگن، دام تزویر میسازند.
شیون وچسناله های کاذب نویسنده، ازمقام وفاداری به شهید شهیدان استاد عبدالعلی مزاری هم که، کذب وریا بودن آن، در هر سطرش آشکار، وبجز از مزاری، مزاری گفتن های ریاکارانه ومود روزچیز دیگری بچشم نمیخورد، هر انسان آگاه وهر آشنای بی مدعای شهید مزاری را به این سوال وامیدارد که، بپرسد:
آقای دای فولادی! شهید مزاری برای حل مسألۀ ملی ونا برابری مزمن حقوق اقوام وملیتهای ساکن افغانستان، وراهیابی خلق هزاره به حقوق انسانی از دست رفتۀ ایشان، چه پیشکشی برای مردم این کشور داشت، ونظام فدرالی را که آن شهید، با تحقق بخشیدن بدان، خواهان پایان بخشی ابدی به ستم ملی، وایجاد فضای همزیستی عادلانه در روابط با همی تمامی اقوام وملیت های این کشور بود، شما ودیگر پیروان آن شهید در کدامین قفس اسیر ساخته اید که، اکنون با این پررویی، هی از ملت افغان حرف میزنید ونام هزارۀ افغان را در کلام تان جاری میسازید. مزاری شهید در کجا ودر کدام زمانی هزاره را افغان گفته، وهزارۀ افغان خطابش کرده، که جناب شما این چنین به هزاره وشخص شهید مزاری توهین روا میدارید.

اعتقادات مزاری شهید دررابطه بامتحد سازی مردم افغانستان ازمجرای فدرالیسم بااعطای تمامی حقوق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی هر یکی ازاقوام وملیت های ساکن کشوربرهیچ کسی پوشیده نیست، ولی جناب شما از تمامی اندیشه وباور آن شهید فقط نام آنرا به حراج میگذارید ولی اندیشه وباورش را بی رحمانه ترور میکنید.
بعد هم خلق هزاره را سرگردان کوچه وپسکوچۀ معاونیت اول ویا دوم شدن، برای این ویا آن کاندید ریاست جمهوری پشتون تبار که، به باور شما حق ابدی وازلی ریاست جمهوری وپادشاه شدن از آن پشتون یعنی قوم وقبیلۀ برتر است، رهنمون گردیده ودرمقام رقابت آشتی ناپذیر، با برادران همزنجیرش دراسارتگاه تاریخ یعنی ازبیکها وتورکمن ها قرار میدهید!

البته که بعد از تاجیک بودن هزاره را هم قبلاً وقلباًپذیرفته اید، وهیچ ادعایی هم درین رابطه ندارید، ومقام دوم را از آن تاجیک میدانید، جای پشتون هم که کاملا مشخص است وباید است طبق فرمودۀ شما باید است همیشه درین مملکت شاه باشد، ولی باید است هزاره از ازبیک وتورکمن عقب نباشد!
شرم باد بر روشنفکری که، دموکراسی وباور های عدالت خواهی را تا این حد سخیف وبی مقدار سازد، وتنظیم گلادیاتوری درجه بندی شدۀ اقوام وملیت های ساکن افغانستان را ، بعنوان یک امر دموکراتیک جانشین تمامی حقوق انسانی مجموع باشندگان این سرزمینجا بزند!

جناب دای فولادی! شمادرچنین شرایط دشواری که فاشیسم تمامیت خواه قبیله با تمامی چنگ ودندان در صدد ابقای ابدی خود در حاکمیت سیاسی کشوراست، وتمامیت طلبان، نیروهای فاشیستی مذهبی طالبان را بعنوان افزار اساسی کار خود، درهزار چهرۀ مرئی ونا مرئی وارد بازار داد وستد سیاسی کشور نموده، وبکار خود ادامه میدهند، با صداقت یک نوکر حلقه بگوش، ماهرانه وبیرحمانه تمامی حلقه های اتحاد میان محکومین را تخریب ، واعتماد خلق هزاره را نسبت به رهبران موجود ایشان ، سبوتاژنموده، ولی با جبن ومحافظه کاری یک خدمتگار صادق فاشیسم قبیله، ودستگاه جهنمی موجود در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، از ارائۀ راه ودستور کار، طفره میروید، وبخود واضحاً جرآت نمیدهید که بگویید، هزاره تو در مقام کثیف واجباری شاه سازی برو به زلمی رسول ، نمایندۀ خاندان محمد زایی وقبیلۀ درانی که از قندهار هم است رای بده!!!!! چونکه یک زنی را بنام حبیبه سرابی ، از خانوادۀ شاخص سرابی که ، سابقۀ خدمت فامیلی برای خاندان محمد زایی وقبیله سالاران پشتون را هم داراست، بعداز یک تاجیک شاه سازوبه زعم شما اخوانی، به عنوان سلاح تخدیردر دست خودگرفته است!!!
یعنی جناب فیلسوف! آغای دایفولادی شما قلباً خواهان ابراز این نظر هستید که بگویید، هزاره! تو به نمایندۀ کرزی، یعنی زلمی رسول رأی بده وپشت هیچ گپ دیگر هم نگرد، فقط متوجه باش که یک ازبیک ویا تورکمن درردیف شاه سازی از تو جلو تر نباشد!!!ولی در واقعییت تلاش شما انحراف رأی هزاره به نفع فاشیستی اندیشان طالب پرور در ارگ ریاست جمهوری است وبس!!!!

همدرین جاست که هرفرزندازبیک وتورکمن صاحب خرد، درین رابطه حق دارد، از شما سوال نماید که چرا؟ وبنا بر کدام دلایل علمی ومنطقی؟
وهر فرزند با ایمان خلق هزاره هم به شما بگوید که داری تخم نفاق میکاری، وزهر بی اعتمادی میپاشی، ودر نهایت هم اعتماد به نفس هزاره را با قرار دادنش بمقام استحماری شاه سازدرجه سه، نابود میسازی، واز داعیۀ انسانی پادشاه خود بودن ساقط.

ازبیگ وتورکمن درین سرزمین که نام جهنمی اش افغانستان است چه چیزی از دیگران کمتر دارند که ، باید است شایستۀ مقام چهارم باشند وهیچگاهی فکر شاهی چه که، فکر جایگاه سومی را هم در ذهن خود خطور ندهند!!!
این وارثین بزرگترین امپراطوران تاریخ، وفرزندان محمود، سنجر، بابر، علی شیر، الغ بیگ، شیبان خان وغیره بکدام دلیل وبرهان با پوتانشیل چهارمی در محاسبۀ قدرت سیاسی کشور وارد میدان سیاست شوند، وفکر شاه بودن وشاه شدن را برای ابد از یاد ببرند؟ لطفاً استاد داهی جناب دای فولادی جواب هر فرزند ازبیک وهزاره را، با آن دانش خدا دادی ودریایی! خودکه، افتخار بدان را حوالۀ نسل های بعدی هزاره ساخته اید آگاهی وقناعت دهیدکه، چرا هزارها، وبعد هم ازبیک ها وتورکمن ها نباید است شاه شوند ولی شاه ساز باشند!!!

ننگ باد بر دارندۀ این چنین افکار پلید!
دای فولادی دانشمند ومبتکر!

ازیاد مبر که در همین چند دهۀ گذشته، یکی از همین هزاره ها بنام سلطان علی کشتمند، برای مدت بیشتراز دوازده سال عهده دار مقام اول اجرایی کشور یعنی صدارت میشود، ولقب نیک نام ترین وآگاه ترین صدر اعظمان تاریخ کشوررا بخود کمایی مینماید، ودهقان زادۀ بنام عبدالرشید دوستم هم که، از سپاهی گری تا مقام ستر جنرالی وبنیانگزارحزبی بنام جنبش ملی واسلامی افغانستان طی طریق نموده، قهرمانانه با سرنگون سازی آخرین نمایندۀ قبیله سالاری کهن دو صد ساله ، زمینه ساز عروج وآزادی ملیتهای دربند شده وبهترین حاکمیت دورۀ هرج ومرج جهادی رادر شمال افغانستان، برای چندین سال، با نظم ودرایت کامل رهبری مینماید

،استاد شهید عبدالعلی مزاری هم ، چنان یک مکتب آزادیخواهی وعدالت پروری را درین خاک بنیاد نهاده وتا پای جان درغرب کابل میرزمد که تا ابد فراموش نخواهد شد .

جناب دایفولادی عزیز!

شما در جای جای نوشتۀ مریضگونه وبی سرو ته خود از حقوق شهروندی ودموکراسی هم سخنانی میگویید، وبر آن اشاراتی دارید.

مگرفورمول دموکراسی دریافتی شما با تعریف شهروند هم از همین معادلۀ پوتانشیلی درجه داری سر چشمه میگیرد که، هزاره را برای همیش از داعیۀ شاه شدن بر حذر ولی برای شاه ساز بودن در مقام سوم که، بنابه دریافت جناب شما کمتر از شاه شدن نیست، آماده وکمر بستۀ خدمت قبیله سالاری نگه میدارد؟؟؟؟؟

البته زمانیکه هزاره با داشتن مقام سومی دریافتی شما که، ماشاءالله مشکل احصائیه ونفوس شماری کشور راهم حل، وبا تثبیت جایگاه های اول، دوم، سوم، چهارم و..............الی اخیر، کمیت نفوس هر واحد اتنکی کشور راهم تعین نموده اید، نتواند شاه شود، پس ازبیک ویا تورکمن با مقام چهارمی مورد عنایت شما چگونه دعوای شاهی کند!!!!!!
این را میگویند خدمتگزاری صادق فاشیسم قبیله که، شماخلق های باهم برادر وهمزنجیر ازبیک وهزاره را که ، با یک زنجیر در زندان تاریخ، اسیر دست دژخیمان فاشیستی اندیش قبایلی بوده اند ومیباشند، همچون گلادیاتورهای رومیان باستان، بخاطر رضای خاطر اربابان تان، برای کسب مقام های اول ودوم هم نه ! بلکه سوم وچهارم به جنگ تا سر حد نابودی همدیگر دعوت مینمایید، وبا افتخار فهم وقدردانی از این کار سترگ تان راهم، بتاریخ ونسل های آیندۀ هزاره حواله میدارید.

بدا بحال برادران هزاره که، به داهیانی پوچکار و هیچ دروی همچون شما، آینده وحال خودرا اعتماد، وکمر را در یک جنگ گلادیاتوری با برادران ازبیک وتورکمن خویش، برای کسب مقام سوم ویا چهارم، خوان کرم قبیله سالاران طالب پرور ونوکران مافیای مواد مخدر بین المللی، بر روال فکری شما آرایش دهند. وشما منتظر پاداش امروز وفردای ایشان باشید.
اما مطمئین باشید که، این کار شما ضرورت به داوری نسل های آینده ندارد، همین نسل های امروزی هزاره وازبیک هم خوب میدانند که شما برای کی وبرای چی خدمت میکنید وبرای ایجاد نفاق در صفوف خلق های ازبیک، هزاره ودیگر محکومین، به نفع طالبان نیکتایی پوش ونظام فاشیستی تمرکز گرای قبایلی وظایف محوله وتاریخی خویش را به وجهه احسن مصروف انجام دادن هستید، این خدمات ارزندۀ شما در راه بذر نفاق در بین ازبیک وهزاره ، هر گز از دیده ها پنهان نمی ماند.

هرچندی که هر سطری از این نامه جای بحث وارزیابی جداگانۀ خودرا دارد, وهرخوانندۀ باسواد در اولین نگاه خود در می یابد که, این نامه با چهار شروع وبا دو سرو کار دارد. که از آن جمله هم فقط یکی را زیر ذره بین دای پولادی قرار داده است که همانا استاد خلیلی باشد!!!!

آنهم بخاطر قرار گرفتنش در کنار جنرال دوستم ازبیک! نه اشرف غنی احمدزی! اگر بجای دوستم یک تاجیک ویا پشتون میبود،برای شما هیچ فرقی نمیکرد وچشم بسته قابل قبول!, وهیچکاهی هم بااهلیت ، تحصیل، کارنامه، لیاقت وغیرۀ آنهاکاری نمیداشتید، چونکه دردرجه بندی شما بالاتر ازهزاره بودند!

چنانچه این امر در چندین مورد در تکت های انتخاباتی دیکر کاندیدان ریاست جمهوری قابل رویت است، , بعنوان نمونه محمد خان نمایندۀ حزب اسلامی درتکت انتخاباتی داکتر عبدالله، نه تنها که از دانش وتحصیل سر رشتۀ چندان ندارد, درتمامی کار نامه های سیاه دوران کار وفعالیت حزب اسلامی گلب الدین حکمتیار سهیم بوده, وجایگاه فعلی او هم در آن حزب مشخص نیست، یعنی با مقام رهبر حرب وحدت اسلامی مردم افغانستان ، یعنی استاد محقق کمترین تناسبی ندارد، ولی جناب شما هیچ یادی از قضیه نمیکنید، با قباحت تمام تیر های تیر دانی خصومت خودرا متوجه این یکی یعنی جنرال دوستم ساخته اید! چونکه تورک است،و ازبیک است!

عیب بر شماهزارۀ نا هزاره!!!

ولی نقاط اصلی واساسی که من ودیگر باسوادان جامعۀ تورکمن وازبیک افغانستان را که به برکت محروم بودن از زبان مادری, تمامی ما همانند جنرال دوستم از نعمت سواد چندانی بر خوردار نیستیم, وجایگاه محسوسی هم درمقامات رهبری احزاب هفت گانه وهشت گانۀ ساخته شده درایران وپاکستان نداشته ایم, وگناه کبیرۀ ماهم در تاریخ براندازی استبداد دوصد واندی سال, حاکمیت قبیله سالاری درین سرزمین است, متوجه خود میسازد, مطالب ذیل میباشد:
الف- گریز ناشیانۀ استاد ازرجوع صادقانه به اهداف وبرنامه های مطروحه از جانب شهید مزاری دررابطه با حل بنیادین نابرابری ملی, وراه های حل عادلانۀ مسألۀ ملی با اشتراک متساوی الحقوق چهار ملیت پشتون, تاجیک, هزاره وازبیک,با اعطای حقوق مشروع تمامی گروه های قومی دیگر ازطریق ایجاد یک نظام فدرالی که, بر اساس اسناد ومدارک موجود هیچ یکی از این چهار ملیت اکثریت قومی را تشکیل نمیدهند, وافغانستان عملاً یک کشور اقلیتهاست.
برای جنرال دوستم واستاد خلیلی برای فعلاً همین کافی است که با قرار گرفتن در کنار اشرف غنی احمدزی، اعتراف اورا دررابطه با حقیقت صد سالۀ سیاست حذف اقوام وملیت ها در دستگاه دولتی افغانستان ومحو این پدیده در دولت آیندۀ افغانستان تحت ریاست او که، درساختار آن تمامی مردم کشور، از تمامی اقوام وملیتها جایگاه های مناسب خویش را داشته باشند، بدست آوردند. این اظهارات ، آنهم برای اولین بار از زبان یک پشتون کوچی، واقعاً یک اعتراف بزرگ وتاریخی در حیات سیاسی جامعۀ افغانستان، وگامییست بزرگ در راستای انکشاف مبارزات حق طلبانۀ خلق های محکوم کشور که، شما هر نمیخواهید متوجه آن باشید!

ب- درین نوشته, چندین باراستاد کلمۀ افغان وملت افغان را برای تمامی باشندگان کشور بکار میبرند, نمیدانم این کار استاد یک سهو نوشتاری است ویا اینکه عملاً ایشان چنین عقیدۀ را دارا میباشند؟
اگر خدای ناخواسته دایفولادی صاحب، هزاره ها را افغان وبخشی از ملت افغان بحساب آورند, باید است قبل از همه متوجه باشند که , هزاره، ازبیک، پشتون، تاجیک,پشه ای, تورکمن؛ بلوچ, نورستانی, قزلباش وغیره افغانستانی اند نه افغان که کلمۀ افغان به هزار دلیل وثبوت مترداف با پشتون میباشد, که بحث درین رابطه از مبحث کنونی ما برون است.

اگراستاد این نتیجۀ داهیانه را که تمامی باشندگان کشورافغان, وملتی بنام افغان درین جغرافیا ایجاد گردیده را, علماً در یافته باشندکه، بر پایۀ آن دولت ملی افغانستان هم تشکیل گردیده باشد لطفاً مارا هم در جریان قرار دهند تا سرگردان کمبود ملت درین کویر قبیله سالاری نباشیم! البته تعریفی را که از ملت با خود دارند, با معیار های علمی واجتماعی تشکیل یک ملت در قرنی که ما در آن به سر میبریم, باید است ارائه بدارند!!

ج- استاد در متن نوشتۀ پر محتوای خویش از قانون ومقبولیت های قانون هم حرف هایی را بمیان میکشند, نمیدانم هدف استاد از همین قانون اساسی ناقص ومعیوب استبدادی با ماهیت قبیلوی در کشور است ویا از کدام قانون خیالی حرف میزنند!!!! از فیضِ خون مزاری، امروز با قانون عادلانه، رأی در دست ماست و قدرت ملی با رأی ما ساخته می‌شود
د- استاد سخاوتمندانه مشکل احصائیه گیری نفوس کشور راهم حل وجای چهارم را , بعداز هزاره ها به ملیت ازبیک ارزانی میدارند, وبدین ترتیب داعیۀ برادر بزرک بودن پشتون هارا داو طلبانه ورضاکارانه اثبات میسازند که، این خود عجیب نبوغی است ایشان را خدا داده است! !

ذ- مهمتر از همه اینکه دایفولادی عزیز ما از اینکه سالیان متوالی هزاره ها یکجا با دیگر اقوام وملیتهای محروم کشور در زیر یوغ بردگی قبیله سالاران پشتون به سر برده وهمین اکنون هم از آن نرسته اند, باکی ندارند, واینکه تا حال در سلسله مراتب قدرت سیاسی کشور در کجا قرار داشتند هم برای شان بی تفاوت است, ولی برای یکبار آنهم در دورۀ رقابتهای انتخاباتی یک ازبیک جلو تر از یک هزاره ثبت نام گردیده چنان به استاد گرامی ما ملال آوروغم انگیز است که زمین وزمان را بدیشان تنگ ساخته.!!!!! وهمانند یک فاشیست قبیله سالاری، که دوستم به زعامت دوصد ساله اش خاتمه داده باشد، از جنایتکار بودن جنرال دوستم حرف بر زبان جاری میسازد واشرف غنی احمد زی را, مورد پرسش قرار میدهد که چگونه یک ازبیک ویک جنایتکارجنگی را بحیث معاون اول خود گرفته, وبا همه دانشی که آن کوچی تکنو کرات وغرب دیده با خود دارد چگونه یک جنگ سالار ازبیک را بحیث معاون اول خود پذیرفته است!!! به محترم سرور دانش پیغام می فرستد که ازمقامش استعفا دهد! چونکه بعداز یک ازبیک درس ناخوانده بنام جنرال دوستم که, گویا به جرم های کردگی خود هم اقرار, واز مردم افغانستان هم معذرت خواهی نموده, نامش در لست معاونین ریاست جمهوری , ثبت گردیده است این ننگ بزرگ برای یک هزاره است!!!

ای کاش که دیگر مردان سیاست در کشور هم، در کنار دوستم می ایستادند، وطبق پیشنهاد او، در پیشگاه مردم، یکجا با این دهقان زادۀ ازبیک از ناکامی ها وخطا های خود معذرت خواهی مینمودند!!!

ای کاش که این فیلسوف نمای لفاظ، با حرمت گزاری به مردم مظلوم افغانستان، برخلاف رهبر کبیر وقبیله پرستش یعنی آقای کرزی که، با شنیدن کلمات وواژه های فدرالیسم، پارلمانتریسم، تمرکز زدایی وغیره، عربده های، تجزیه طلب، وابستگی به بیگانگان، ضد پشتون بودن، سکتاریست وغیره را به آدرس مطرح کنندگان این اعتقادات سر میدهد، با داشتن سواد کافی در زبان وادبیات پارسی، عمداً خودرا به کوچۀ حسن چپ نمی زد، ومعنی کلمات وواژه هایی را که، جنرال دربیانۀ خود خطاب به مردم افغانستان بکار برده، وطی آن از رهبران سیاسی کشورکه، تمامی آنها به شکلی از اشکال در شکل گیری قضایای خونین این دور سیاه وخونین تاریخ سهیم میباشند، مطالبۀ اذعان به حقیقت وعذر خواهی از مردم را نموده است، بدرستی تفسیر وبخورد مردم میداد که، متأسفانه هر گز از جناب دای فولادی چنین انتظاری را نباید داشت!!!!.

این فیلسوف محترم هم همانند ده ها نمایندۀ عقده مند وبیسواد مکتب فاشیسم عربده سر میدهند که : دوستم به جنایات خود اعتراف نموده ، باید است محاکمه شود!!!
لفنت بر این دانشی که این عالی جناب بداشتن آن افتخار میکند!!!

در اخیرمیگویم که:

قاعدتأزمامداران وقائدین دوران جنگ وبحران که در دوجناح ودرمعرکۀ نبرددربرابر هم صف آرایی وبرای رسیدن به هدف مقدس ونا مقدس نبرد مینمایند، تمامآ در بستری ازدریای خون شناورومفهوم حقیقی جنگ راازاین طریق واقعییت میبخشند.

هیچ زمامدار یا رهبری هم از این امر مستثنا نیست.ولی جایگاه آن یکی که بخاطر آزادی وعدالت میجنگد, با آن دیگری که اسیرسازی دیگران را ازطریق نابود سازی هست وبود ایشان هدف قرار میدهد، همیشه ودر کلیه ادوار تاریخ متفاوت بوده وهست.

این یکی بخاطر حق میجنگد وآن دیگری برای نهادینه سازی بیداد وبیعدالتی!
چنانچه اگر کسی فرق میان شهید مزاری، جنرال دوستم وصدها شخصیت و شهید دیگرراباملا عمر وگلب الدین نداند، شباهت بدان دارد که کسی فرق بین هتلروسنگر نشینان ضد هتلری را مغشوش جلوه دهد، اسارت گر فاشیست را از مبارزین راه آ زادی وعدالت تفکیک نکند!

منکران این واقعییت, ازهر قوم وتباری که باشند وبا هرزبانی که سخن گویند, هرآئین وفلسفۀ ای راهم که رهنمود فکری واعتقادی خویش قراردهند گمراهان وکافران آگاه ونا آگاه دنیای واقعییت های حقیقت سازی اند که, انکاروعدم درک آن واقعییت ها, حقیقت آزادی وعدالت رادر تمامی ادوار تاریخ به نابودی کشانیده است.
من به دفاع ازهیچ فردی سخن نمیگویم ودرمقام مقابله باهیچ فردی ویا گروهی هم نیستم.

راه من روشن است وکاروانی را هم که در تاریخ عدالتخواهی مردم ومیهنم, رهنورد نا ایستا وشکیب ایثارگری بوده ومیباشد خوب میشناسم.

تورکزادۀ محروم ازشاخۀ ازبیکان افغانستانی ام که، درین جغرافیای استبداد, عنودانه همه داشته های انسانی ام اززبان وفرهنگ تاسرزمین وتاریخمردم من, همه وهمه در معرض بی رحمانه ترین تجاوزات هم میهنانم قرار گرفته وهنوز هم تلاشها ی همه جانبۀ را از استقامت های مختلف،در جهت بیگانه سازی خود ومردم ستمدیدۀ تورک افغانستان، ازخویش واقعی مان به وضوح احساس ودرک مینمایم.

من با وجود آنکه همانند اجداد مدنیت پروروتمدن آفرینم, با زبان مبارزاتی وخیزشهای فکری عجم یعنی پارسی عشق میورزم, وگویندگان تمامی زبانها را، درین سرزمین وتمامی عالم دوست دارم، شاید این زبان شیرین یعنی پارسی را بدان گونۀ که گویندگان اصیل ونویسندگان چیره دست تاجیک وهزاره کارگیری وواژه پردازی مینمایند بلد نباشم، ودرد های خویشتن را بدانگونه که خواهانم افاده نتوانم، ولی برای بیان حقایق با تمامی وجودم با بکار گیری همین زبان غیر خودی ولی مردمی تلاش خواهم کرد! ودر رابطه با نقایص ادبی این نوشته، از تمامی دست اندر کاران عرصۀ زبان وادبیات دری معذرت میخواهم!

چه کنم! تقدیرم همین بودست که,درین جهان پر ماجراومملو از بی عدالتی ها, ازمادر ازبیک بدنیا آیم, وآموزگاران پارسی گویم کتب درسی مدرسه راکه, بجز از یک کتاب قرائت دری, تماما به زبان پشتو بودند, برایم تدریس نمایند!
آنهم بی آنکه خود با زبان پشتوبقدر کافی آشناباشند!

البته مدتی بعد جای کتب پشتو به کتب پارسی تحویل داده شد, ولی برای من نگونبخت ودیگر همتبارانم سرنوشت همان بود که, از همان روز اول دانش آموزی معروض به فراکیری یک زبان بیگانه باشیم, واز آموختن زبان مادری محروم!
که نتیجه اش همین یاد نداشتن زبان مادری در امور نوشتاری وفرهنگی است که تا اکنون هم خویشتن رادر قید بیگانگی اجباری ومستبدانه ازخویش خویشتن احساس میکنم, و هموطنانم دشنام گونه میپرسند که : زبان ازبیکی هم الفبا دارد ویا خیر!!!!

این بیسوادی وکمسوادی مردم این کشور، دررابطه با تاریخ تورکان ومشترکات تاریخی وفرهنگی ایشان با دیگر باشندگان این سرزمین, برایم هیچ تعجبی ندارد، وهیچگاهی هم تصادفی نبوده ونیست. زیرا نیک میدانم که تورک ستیزی ریشۀ کهن دارد، وتا محو استبداد هرگز قطع نخواهد شد!!!! بعنوان شهروند درجه چهار، درجه گزاری شدن، وبخاطر جرآت اشتراک یک ازبیک درمسابقۀ کسب مقام معاونیت اول ریاست جمهوری آیندۀ کشوربا چنین تاخت وتاز ها روبرو شدن، تماماً ریشه درین درد کهن دارد! اما چرا از جانب یک هزاره؟؟؟؟؟؟؟؟!

گمراهی مستبد اورا محکوم یک گناه میسازد که همان گناه استبداد است، ولی گمراهی استبداد زده، در جهت توجیه استبداد پذیری برای خود، اورا شامل چندین گناه کبیره میسازد که، مهمترین آنها، ترغیب محکومین به ستم پذیری وبردگی، وتشویق ستمگاران به ادامۀ بی باز گشت ستمگاری میباشد.
من الله توفیق

بیانیۀ جنرال دوستم را بادقت و بی طرفانه یک بار دیگر بخوانید وقضاوت نمایید!

بیانیه الحاج سترجنرال عبدالرشید دوستم رهبر و بنیانگذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان

سه شنبه, میزان ۱۶, ۱۳۹۲
بسم الله الرحمن الرحیم
کشور عزیز ما افغانستان میراث دردناک جنگ ها و نا به سامانی ها را امروز با خود حمل می کند. متاسفانه این میراث بر همزیستی صلح آمیز مبتنی بر عدالت میان مردمان و اقوام با هم برادر مان سایه افکنده است. ایجاد ثبات و صلح پایدار، رسیدگی به آلام و دردهای مردم، مصالحه میان مردمان و گذار از این گذشته به آینده مشترک، نیازمند یک برخورد جسورانه مبتنی به درک مشترک از وقایع دردناک گذشته می باشد؛ تا در آینده از انتقام گیری و تکرار این حوادث هولناک، اجتناب صورت گیرد. در خلال این دو دهه گذشته متاسفانه حوادث ناخوشایند در کشور اتفاق افتاده است که در جریان آن مردمان ما از گروه و قومی که بوده اند متاثر شده و قربانی گردیده اند
من به این عقیده هستم که به همان اندازه که هموطنان ترک تبار مان در این قربانی ها مظلوم واقع شده اند، سایر هموطنان من اعم از پشتون، تاجیک، هزاره و سایرین نیز مظلومانه قربانی شده اند و درد این قربانی ها برای همه مان مشترک است.
جنگ به عنوان بدترین عمل بشری، متاسفانه از مردمان بی گناه ما قربانی گرفته است و در نتیجه ما نسبت به هم بی اعتماد ساخته و از هم جدا نگه داشته است. این واقعیت تلخ کشور باید روزی با جسارت اذعان می شد.
امروز که ما با رفتن به انتخابات ریاست جمهوری تعهد به ایجاد تحول در تاریخ آینده کشور داریم و می خواهیم که این تاریخ بر بنیاد برادری، انصاف، مصالحه و عدالت استوار گردد و از تکرار آلام گذشته جلوگیری صورت گیرد. با استفاده از این فرصت تاریخی می خواهم با صراحت بیان دارم که در حوادث تلخ گذشته، همان گونه که همشهریان من در جوزجان و فاریاب و مزار قربانی شده اند، سایر اقوام مان نیز در سراسر این کشور به گونه های مختنلف قربانی شده اند.
به عباره معروف در جنگ های داخلی دو دهه اخیر کبوتران سفید وجود ندارند. وقت آن فرا رسیده است که که همه ما از اثرات منفی ای که سیاست های ما در گذشته به مردم سراسر کشور رسانده است، از آنان معذرت بخواهیم. من می خواهم در این راستا پیشقدم باشم و بگویم که ما از همه ی آنانی که در هر دو طرف جنگ ها متحمل آسیب شده اند معذرت می خواهیم و سعی می کنیم تا انتخابات کنونی، سرآغاز صفحه جدیدی در سیاست کشور مان گردد که جنگ راه حل اختلاف ها نباشد؛ بلکه ما از راه همپذیری، اصلاحات و گفتگو به وفاق ملی نایل شویم.
من امیدوارم تا از امروز به بعد اجازه ندهیم آن گونه حادثات تلخ دوباره تکرار شود. ما می خواهیم آغازگر عصر نو و رسم نوی باشیم که به اساس آن سایرین نیز جسورانه و جوانمردانه به اشتباهات گذشته اذعان نمایند و همه با هم از تکرار آن به صورت جمعی جلوگیری کنیم.
در صورتی که مردم شریف ما برای ما مجال خدمت بدهند، ما متعهد هستیم که از این فرصت تاریخی برای مرهم گذاری بر دردهای مردم مان استفاده کنیم؛ تمامی تلاش ها را برای بازگرداندن بیجا شدگان داخلی کشور به کار برده و تعهد می نماییم که که تا افغانستان ما به خانه مشترک همه گان مبدل گردیده و هیچ درد و ظلمی دو باره در این کشور تکرار نگردد. می خواهیم افغانستان کشوری باشد که عزت همه گان در آن رعایت گردد و همه با پذیرش همدیگر با اصل احترام به قوانین جمهوری اسلامی افغانستان در کشوری شکوفا زندگی داشته باشیم.
و من الله التوفیق

گزیده های چند از نامۀ نامدار جناب دای فولادی: که همه را به خط درشت نشان میدهم

محترم دوستم با ایقان و ایمان گفتند که پیر زن ازبک برای فرزندش خواهد گفت که «رأی بدهید که حالا دوستم معاون اول شده است!» اما مادرِ هزاره برای فرزندش چه خواهد گفت؟ این که برو فرزندم به حیث دستِ‌چار در انتخابات اشتراک کن! و نمی‌دانم که مادر
پشتون به فرزندش چه خواهد گفت؟

این افاده را چه تعبیر مینمایید؟؟؟؟
به این جملات که از خود دای فولادی است خوب دقت کنید!!!!

از خداوند استدعا داریم که مجال پیروزی به سیاستمداری ندهد که با احساساتِ قومی، قدرت قومی ما را برای شاه‌سازی خنثا می‌کند؛ چون قدرت شاه‌سازی ما، موقفِ نیرومند ما برای عدالت در سیاست ملی است..

نالۀ مظلومانۀ استاد خبیر مادر سوگ از دست دادن مقام شاه سازی هزاره هاست, نه شاه شدن فرزند هزاره که, نمیدانم این فرزانۀ سینه چاک هزاره با کدامین منطق خلق هزاره را از حق شاهی محروم ودر شمار شاه ساز های درجه بندی شده قرار میدهد

برای زمان خود نشان دهیم که رأی ما، وفا و محبتِ ما به مزاری است؛ رهبر شهیدی که غرضِ عدالت، برای هزارۀ فقیر با خون تنش فقید شد. نشان دهیم که رأی ما آن اشک مزاری است که برای قتل عام افشار بر گونۀ آن رهبر عادل و متقی چکید. ثابت سازیم که رأی ما خون هزاران هزاره‌ای است که جرم شان، ادعای انسانیت در این مُلکِ قوم‌پرست بود. با رأی خود ثابت سازیم که اگر امروز مزاری میان ما نیست، اما در اراده و شرف و وجدان ماست و هنوز هم محبوب دل و عقل و خرد ما در سیاست است. با رأی خود به محترمی نه بگوییم که حیثیت هزاره را در سیاست ملی،
این یک ریاکاری بزرگ است ونویسنده کوچکترین احترامی به شهید مزاری وباور های فکری اوندارد!!!
مینویسد که

«بنده در انتخابات اول، بدون در نظر‌گرفتن مقام دولتی و فردی خود، از حضرت استاد محقق تاکتیکی حمایت کردم تا پس از تحقیقِ عملی، این سخن ست اما شاه‌ساز شده‌ای و شاه‌ساز کمتر از شاه نیست راتیژیک را با اطمینان به هزاره بگویم که تو هزاره با پوتانسیلِ سوم در رأی، شاه شده نمی‌توانی، ».
و الهی هر مؤمنی افغان، برای سعادت دنیا و آخرت، پیشتاز عدالت درس سیات باشد؛ .

وصرف به همین خاطر هم استاد خلیلی را هر گز بخشیده نمیتوانندکه، هزاره را بعداز ازبیک قرارداده وگویا آبروی هزاره رابدینترتیب برده است!!!

جناب استاد خلیلی در ختمِ قدرت، به گونه‌ای در تکت آقای احمدزی برای سهمی در قدرت شامل شدند که چالشی برای خردِ سیاسی امروزِ ماست. بگذاریم هر افغان این سخن هزاره را بخواند که تیکه‌داری قومی از مجرای «وحدتِ چار دَکه»، جز بی‌حیثیتی در سیاست ملی، چیزی دیگر به هزاره نمی‌دهد.

الحمدلله حالا آن خرد سیاسی در شعور ملی افغان‌ها رو به رشد است که جز خدمت به ملت، هر ترفندی در نیرنگ سیاسی برای قدرت، از رنگ می‌افتد؛ و شعور سیاسی هزاره در این عرصه، جایگاه در خورِ خود را دارد. هزاره حالا می‌داند که کهنه‌کاران سیاست در بازی قدرت، فرسودگی سیاسی به ملتِ افغانستان می‌دهند؛ و در فرسودگی سیاسی، جز ظلم بر مردم نیست.

ویاهم میفرمایند که:

در « تکتِ محترمان دوستم ـ احمدزی ـ دانش» این درس مهم برای هر افغان است که در سیاست ملی ما به غیر از معامله، معیاری برای حقوق و آزادی‌های مدنی مردم دیده نمی‌شود. سیاستِ معامله، بر تیکه‌داری قومی و سازش‌های مخفی بناست. وقتی آقای احمدزی، حاضر است که یک «قاتل معلومدار» از برکتِ نفوذ قومی، دستِ راست او را در میدان سیاست، برای قدرت ملی بلند کند، پس خردمندان حق دارند در بازارِ سیاست، آقای غنی را مکیاولیست بدانند. مکیاولی می‌گفت هدف، وسیله را توجیه می‌کند به شرطی که مردم از راز و رمز وسیله آگاه نشوند؛ اما محترم احمدزی وسیله‌ای رسیدن به هدف خود را «قاتل معلومدار» برای مردم معرفی کرد! اگر شایسته سالاری، بحثی مفتِ اخلاقی در سیاست ملی این مُلک نیست، پس چرا محترم احمدزی شایسته‌ای را در هزاره نیافت تا به حیث معاون اول او برای ریاست جمهوری کمپاین می‌کرد؟ اگر تنها معامله برای قدرت، هدفِ سیاسی محترم احمدزی نباشد، چرا «قاتل معلومدار» و دانشیِ ناکام در عدالت، چون دو بازوی راست و چپ او در سیاست ملی انتخاب شدند؟ در کجای تکتِ احمدزی، صداقتِ ملی است؟ به این دلیل، در اقدامِ اخیر محترم احمدزی برای رسیدن به قدرت، بازی سیاسی در حدِ مکیاولیزمی بازاری بارز است. و جناب استاد خلیلی در خلق این تکت، دست دارند. اما در تکتِ محترم احمدزی، درس و پندی بزرگ سیاسی برای امروزِ ماست. نسلِ امروزِ ما درس گرفت که از غرب آمده‌ای کوچی، خلافِ باور‌های مدنی و دموکراتیکش، در بازی قدرت از تکیه بر نفوذ قبیله‌ای «قاتل معلومدار» ابا ندارد! نسلِ امروزِ ما آگاه شد که بعد از شنیدن وعظِ وحدت و پندِ عفو و گذشت برای صلح و اخوت، از سیاستمداران قومی، خرد و حیثیت در سیاست ملی بخواهد.

در اخلاق آدمی، اعتراف به گناه، فضیلتی بزرگ است؛ و تا آدمی به ندامت نرسد، فضیلتِ اعتراف در اخلاق او بارز نمی‌شود. جنگ برای حق نیز فضیلتی برای آدمی است؛ «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ»[٢:٢١٦] (جنگ (در راه حق) بر شما واجب (کفایی) گشته است، و حال آنکه از آن بیزارید.) اما چه جادویی در جنگ برای قدرت است که یکی از قتل بی‌گناهان معذرت می‌خواهد و دیگری «قاتل معلومدارِ» بی‌گناهان را یارِ اولش برای رسیدن به قدرت می‌سازد! یکی با دستِ‌چار ساختنِ هزاره در سیاست ملی، معاونی به غنی می‌دهد که در خنثا بودن برای هزاره، مفتخر است و دیگری برای اخوانیت، هزاره را به معاونت می‌طلبد! این بی‌عدالتی در سیاست هزاره از کجا شروع شد و چرا در سیاست ملی، تا چنین فرجامی بد رسید؟ اگر قدرتِ شاه‌سازی هزاره را در سیاست ملی دوست داریم، مسئولیم با خرد و وجدان سیاسی زمان خود، بر این بی‌حیثیتی هزاره در انتخابات فعلی، شب و روز درنگ کنیم.

اما اگر محترم دوستم با هیبت قومی، عقل و خرد محترم احمدزی را به شور و شوق انتخاباتی تبدیل کرد و با صلابتِ سیاسی، مقام معاونت اول او را در رهبری قدرت ملی به دست آورد، پس محترمانِ «وحدتِ چار پارچه» چرا با هیبتِ قومی و صلابت سیاسی، حیثت شایستۀ هزاره را در رهبری قدرت ملی از هزاره گرفتند؟ از خداوند استدعا داریم که راز این بی‌حیثیتی هزاره در سیاستِ «وحدت چار سمته» را آشکار سازد تا بدانیم چه باعث شد در این انتخابات، دنباله رو آقای دوستم شدیم و جنابِ جنرال هم از جنایات گذشته معذرت خواست! یعنی وقتی پای معذرت از جنایت به میان آمد، حالا باید این فکر را در خود تعدیل کنیم که آقای دوستم با انگیزه (cause) عدالت جنگیده است. اگر قانونیت می‌بود، آقای دوستم به خاطر معذرت از جنایت، به میز عدالت کشانده می‌شد تا فهمیده می‌شد که ملت پس از محاکمه، معذرت او را می‌پذیرد یا خیر؛ چون خدا حق‌العبد را نمی‌بخشد؛ بخشیدن حق العبد، تنها حقِ عبد است. «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»[٤:٩٣] (و کسی که مؤمنی را به عمد بکُشد، کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمت خود محروم می‌سازد و برای او عذاب بزرگی آماده می‌کند.)

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

63 دیدگاه
Kambez

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

پشتونها بعداز دوصد پنجاه سال حکومت دانسته اند، که چگونه افغانستان را مدیریت نمایند. دراین میان اشرف غنی احمدزی که از چهره به شدت تبارگرایی پشتون ها در افغانستان دانسته میشود، در هماهنگی و همکاری شماری از حلقات قبیله اندیشان تلاش ورزید که عمر حکومت قبیله را متداوم نماید. بعداز سالیان طولانی برای اولین بار در واپسین مرحله تاریخ افغانستان احمدشاه مسعود موفق شده بود، که حکومت غیرپشتونی را در افغانستان بوجود آورد، اما زیاده خواهی ها و فزون خواهی در میان رهبران سیاسی – تنظیمی باعث گذشت که حکومت غیر پشتونی در افغانستان استحکام پیدا نکند، اقوام در برابر هم سنگر گرفتند و در فرجام زمینه ظهور طالبان مساعد گشت. طالبان ظهور سلطه قومی – مذهبی بود که بوسیله پشتون گرایان تکنوکرات نیز گاهی مورد پشتبانی قرار میگرفتند. اما شکست طالبان در افغانستان حکومت جدید را در راستای تقسیم قدرت بر تناسب نفوس وجمعیت شکل داد، گرچه تاهنوز هیچ آمار موثق از اندازه نفوس اقوام در افغانستان وجود ندارد، آمارهای حکومت های کمونیستی نشانگر جمعیت 38 درصدی پشتونها، 32 درصدی تاجیکها وایماق ها و 15 درصدی هزاره ها و 9 درصد ازبک ها است. اما امروزه همه اقوام چون در جنگ هابزی به سر می برند، این آمار را رد میکنند و جمعیت شانرا بیشتر عنوان میکنند.

آنچه در روایت های سیاسی در میان اقوام افغانستان دیده میشود، بیشتر تاجیک ها و پشتونها بالای قدرت اول مبارزه دارند، از نظر ساختار بندی سیاسی تاجیکان را در رده بندی دومین قوم بزرگ افغانستان سنجش می شوند. تاجیک ها دارای پیشنه کتابت و دیوان سالاری نیز در حکومت های گذشته بوده اند و اکثر جمعیت تاجیک ها در شمال ،شمال شرق، غرب و چند شهرها بزرگ افغانستان تمرکز یافته است. در صورتیکه انتخابات سالم وشفاف برگزار شود تاجیک ها افغانستان دارای رای قابل ملاحظه ای در انتخابات اند. چون مناطق تاجیک وهزاره نیشین افغانستان از امنیت نسبی برخوردار است، از این رو به تناسب سایر مناطق اشتراک تاجیک ها وهزاره در انتخابات نیز بیشتر خواهد بود.

اما اینکه چرا اشرف غنی احمدزی در تکت انتخاباتی اش هیچ نشانی از تاجیکان را با خود نگرفته است، قابل تامل و اندیشه است؟!

1- اشرف غنی میدانست که ازبک ها تهدیدی فراروی حاکمیت پشتونها نیست و نمیتواند تهدیدی فراروی زوال حاکمیت پشتونی در افغانستان باشند. اما تاجیک توانایی زوال قدرت پشتونها را در افغانستان دارند و میتوانند که قدرت پشتونی را در افغانستان ساقط کنند، هم مانند دهه نود این تاجیک ها بودند که بعداز شصت سال باردیگر توانستند حاکمیت پشتونها را درهمکاری با هزاره ها و ازبک ها ساقط نمایند.

2- اتحادیکه میان تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها ایجاد شد، ( تحت عنوان اتحاد انتخاباتی) شماری از ناسیونالیست پشتون تبار نظیر خلیل زاد، جلالی و اشرف غنی را برانگیخت و در اندیشه شکستاند این اتحاد غیر پشتونی شدند. به منظور فروپاشی اتحاد انتخاباتی راهی وجود نداشت جزء اینکه ، قوم چهارم افغانستان را با پیشنهاد معاونت اول از اتحاد خارج نمایند. پیشکش معاونت اول جذب جنرال دوستم را امکان پذیر نمود. بحث معاونت اول درزبان ازبک های بعداز ملاقات های پی هم خلیل زاد با جنرال دوستم بیشتر شکل پیدا کرد.

3- تاجیک ها از اینکه از قدرت دوم در افغانستان برخودارند، نمیتوانند بدون پشتون ها حکمروایی نمایند، پس اگر تاجیک ها معاونیت اول را برای ازبک تحول میدادند درحالیکه چانس برنده شدن شان بلامنازعه در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو می بود، ولی تصور می رفت که افغانستان به تجزیه مواجه میشود. چرا که پشتونها تقریبآ جغرافیای یک دست در جنوب افغانستان در اختیار دارند. پس انتظار معاونت اول ازبک از نامزد شدن تاجیک دورتر به نظر میرسد. اکنون که تاجیکها شامل تکت اشرف غنی نیستند، تبعات آن این گونه تحلیل میشود، که تاجیک ها میتوانند نظام را به چالش وبی ثباتی بکشانند، میتوانند با تغییر نظام ریاستی به پارلمانی پست نخست وزیری را اشغال کنند، اما در نبودشان در نظام سیاسی کشور زمینه تجزیه بوجود نه خواهد آمد.

4- برخی موقع مطرح میشود که اشرف غنی احمدزی پیشنه تاجیک ستیزی دارد، وی ازگذشته های دور به عنوان یک فرد قومگرا متهم است، این روحیه ستیز وی نه تنها در برابر تاجیک ها، بل در برابر هزاره ها در مساله قضیه بهسود و کوچی ها نیز نمایان شده است، برعلاوه در برابر ازبک ها افغانستان در جنگ علیه طلبان نیز خاموشی اختیار نکرده است، ازهمین رو در سال 2009 با صراحت در مقاله اش دوستم را جنایت کار و قاتل خوانده است. اکنون گزینش دوستم ازبک تبار در معاونت اول باعث گذشته است که تاجیک ها و ازبک ها درمیان خودشان بخاطر کسب و حفظ معاونت درگیر شوند. در این روزها در صفحه های اجتماعی فیس بوک شق میان تاجیک ها و ازبک ها قابل تامل است. این کار غنی احمدزی تداوم سلطه پشتون ها را افزایش میدهد.

5- اقوام در افغانستان بصورت نمادین ساختار قدرت را بین شان تقسیم نموده اند. در تقسیم این ساختار ها نمایندگی قومی مطرح است، اقوام کوچک و ریز متاسفانه جایگاهی ندارند. پس تاجیک ها در وجود جنرال دوستم نمایندگی شانرا نمی بینند، چرا که در ادبیات دوستم نیز فراتر از قوم ازبک چیزی به زبان آورده نمیشود، گرچه تاجیک ها به تناسب سایر کتله های قومی افغانسان عصبیت قومی شان ضعیف تر است و کمتر در زبان شان داعیه قومی مطرح میشود. با آنهم عنوان میشد که در معاونت اول دیگر اقوام نمایندگی ندارند. پس این گزینش رابطه اقوام غیر پشتون را به تنش می کشاند.

dostum ghani6- دوستم پرورده ی دست ببرک کارمل تاجیک است، کارمل در زمان حکمروایی اش در رشد و ارتقای اقوام غیر پشتون کارهای قابل ملاحظه ای انجام داده است، وی کسی است که هزاره ها را برای مرتبه نخست در بلند ترین مراتب دولتی کشانید، کارمل کسی است که هزاران کادر نظامی و اداری تاجیک، هزاره و ازبک تربیه نمود. وی برای نخستین بار از میان قوم محرم ازبک افغانستان جنرال دوستم را تا سرحد جنرال و رهبری کشانید. کارمل تاجیک تبار دوستم آفرید و دوستم کس بود که در زمان اقتدار حکومت کمونیستی کارمل و داکترنجیب الله بیشترین نبرد را در ولایت های جنوبی انجام داده است، وی در قندهار شهرت زیادی دارد. اشرف غنی که تبار گرای محض پشتونی است، با گزینش دوستم تلاش دارد که آفریده دست کارمل تاجیک را برعلیه قوم خودش استفاده کند. پشتونهای ناسیونالیست از کارمل زیاد تنفر دارند، بزرگترین عامل تنفر پشتونهای ناسیونالیست از ببرک کارمل رشد اقوام غیر پشتون پنداشته میشود.

7- اگر تکت داکتر عبدالله برنده شود، با رفتن دوستم در کنار ناسیونالیست های پشتون سبب میشود، که جایگاه ازبک ها با آقای عبدالله کمافی سابق ادامه پیدا کند، در آنصورت بازهم ازبک ها تصور میکند، که مانع شان در رسیدن به قدرت تاجیک اند، نه پشتونها. اگر اشرف غنی احمدزی برنده انتخابات شود در انصورت حکومت از ثبات سیاسی برخودار نخواهند شد چرا که یک قوم بزرگ افغانستان شامل تکت انتخاباتی وی نیست، تاجیک در کابل قوم استراتژیک هستند بدون تاجیک قدرت سیاسی در کابل دارای ثبات و قوام نخواهد بود. پس تنش های بعداز انتخابات را بازهم ناسیونالیست ها پشتون گرا برای ازبک های افغانستان تحت عدم قبول تاجیک ها از معاونت اول ازبک معرفی خواهند کرد. دراین صورت نیز بین ازبک ها و تاجیک ها تنش های ادامه پیدا خواهد کرد.

8- رویاروی تاجیک ها و ازبک ها تبعات کلان منطقه ای نیز میتواند داشته باشد، چرا که این دو کتله ای قومی از بدخشان تا فاریاب در جغرافیای مشترک زندگی دارند و از سمرقند و بخارا تا تاشکند و دوشنبه دارای سرزمین مشترک و همسایگی هستند. این جدال و تنش بازهم به نفع این دو قوم نخواهد بود. تصور میرود که این بار اشرف غنی با برخی رهبران پشتون گرا دشمنی های گذشت شان را سنجش شده وارد کارزار انتخاباتی نموده اند، ومیخواهند از اتحاد و یک پارچگی این دوم قوم اتنقام بگیرند و نیز تاجیکان که بیشتر در برابر پشتونها سر بلند کرده اند و حاکمیت شانرا به چالش کشانیده اند به جزای شان برسانند. اساسآ با این روش پشتونهای ناسیونالیست که باور به ملت شد و دولت مشارکت ملی ندارند میخواهند خدمتکاری برای پشتون تباران را متداوم و همیشگی سازند.

پس در شرایط کنونی بهتراست تاجیک ها و ازبک ها در هماهنگی باهم پیش بروند، درصورتیکه داکتر عبدالله برنده انتخابات شود، نباید عقده های کناری گیری دوستم را از قوم ازبیک بگیرد و همین گونه جنرال دوستم باید ادبیات سیاسی خود را فراخ تر کند و برای نزدیکش نیز توصیه نماید که نمایندگی وی متعلق به ازبک ها، تاجیک ها وهمه اقوام است. در غیرآنصورت دامن زدن به ازبک و غیر ازبک برای جنبشی ها دشواری های زیادی بوجود میآورد چون مشترکات جغرافیایی تاجیکها و ازبکها ناگسیستنی است، دشمنی ازبکها و پشتون ها آنقدر سنگین نخواهد بود چون هیچ همسایگی درمیان شان وجود ندارد، اما زیست خصمانه با تاجیک ها تبعات منفی دارد.

ناشناس

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

خوب باد شکم تانه بکشین. رهبران تان به ریش تمام تان می خندن.

ناشناس

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

من به عقل جناب توردیقل خان ویکتعداد پان ترکیستها میخندم زمانیکه می بینم که ایشان وهمفکران شان نیمی ازجهان را تورک قلمداد میکنند.
باید متوجه بود که نمی شود همه اقوام مربوط نژاد زردپوست را یکسره ترک خواند.

چگونه می توان مغولان یا تاتارها را ترک خواند؟

آیا شما کدام مغولستانی را یا تاتار را به چشم دیده اید یا با ایشان از نزدیک تماس داشته اید که خود را ترک خوانده باشند؟ ترک خواندن مغول ها مانند این است که هندوها را امریکایی بخوانیم.

نژاد زرد شامل اقوام گوناگون و فراوانی است مانند چینی ها، مغول ها، ویتنامی ها، ...پان ترکیست ها بنا به ملحوظات سیاسی می کوشند همه را ترک جا بزنند که چنین چیزی مغایر با همه داده های علمی است.

همان گونه که نوشته ام، هیچ سند و مدرک علمی-اکادمیک در دست نیست که حضور اقوام مربوط نژاد زردپوست را پیش از سده ششم میلادی در پشته ایران و آسیای میانه نشان بدهد. این سخن من نیست. پروفیسور بارتلد که بزرگترین ترک شناس تاریخ بوده است و بسیاری دیگر از ترک شناسان جهان همه بر این قول اتفاق دارند. حال اگر کسی از دیدگاه علمی چنین حضوری را ثابت بسازد، بفرماید. شما از روی چه می نویسید هزاران سال؟

تورانی ها به هیچ رو از نژاد زردپوست نبوده اند. از این رو نمی توان آن ها را تورک خواند. نام های شان، فرهنگ شان و همه چیز شان گواه برآن است که سپیدپوست و آریایی بوده اند. پژوهش های باستان شناسی سده بیستم چنین چیزی را ثابت ساخته است. شما در شاهنامه ببینید، حتا یک نام تورانیان را که خاستگاه ترکی داشته باشد، نمی توانید پیدا کنید. زبان آن ها با ایرانیان یکی بوده است.

تورک ها دقیقا در سده ششم میلادی به آسیای میانه آمدند. در آغاز، در دشت ها به گونه کوچرو و چادر نشین بود و باش داشتند و گاهی هم به رهزنی و تاراج مناطق پیرامون شهرها و فروش کنیز و برده زندگانی به سر می بردند.

آهسته، آهسته به شکل غلامان در خدمت شاهان سامانی درآمدند و وظیفه پاسبانی از مرزهای شهرها را به دوش گرفتند. اسماعیل سامانی پس از حمله بر شهر تراز 15 هزار اسیر ترک را با خود به سمرقند و بخارا آورد. با گذشت زمان ایشان با باشندگان بومی یعنی تاجیک ها آمیزش پیدا نمودند و به مقامات بالایی نظامی یعنی تا کرسی حاجب سپه دست یافتند. من در کجا گفته ام که ترک وجود نداشته است. ترک وجود داشت. اما با گذشت زمان در میان باشندگان ایرانی ذوب شدند. با آمدن ترک ها و اعراب، سه نژاد زردپوست، سپیدپوست و سامی باهم آمیزش یافتند. از سوی دیگر، در مرزهای ایران و چین، تیره های زردپوست دیگری مانند چونغارها، چینی ها و... هم با باشندگان مناطق مرزی آمیزش یافتند.

درست است که سلسله های ترکی در آسیای میانه و پشته ایران سال های زیاد فرمان رانده اند. اما آن ها با گذشت زمان هم دین ایرانیان را پذیرفتند و مسلمان شدند و هم فرهنگ و زبان شان را پذیرفتند و در میان آن ها ذوب شدند. در این حال با این که به شدت از ایرانیان تاثیر پذیرفتند، تاثیرات بزرگی هم بر باشندگان بومی برجا گذاشتند.

با لشکرکشی چنگیز خان اوضاع تغییر کرد. بخش بزرگی از سپاهیان وی در آسیای میانه و پشته ایران ماندگار شدند و با باشندگان بومی آمیزش یافتند. اما شگفتی در آن است که چگونه جناب شما باز هم مغول ها را ترک می خوانید؟ ایل خانیان مغول یودند. نه ترک. اردوی طلایی مغول ها و تاتارها در تاریخ به همان نام های مغولی و تاتاری آمده است.

مغول – مغول است، تاتار- تاتار است. چگونه می توان همه را ترک خواند؟

قزلباشان پیش تر از آن که یک قوم باشند، پیروان یک جنبش تصوفی- دقیق تر شیخ صفی اردبیلی بودند. قزلباشان– کسانی که کلاه های سرخ به سر داشتند، متشکل بر 12 تیره مختلف مشتمل بر لر و کرد و افشار (ترکمن) و بیات و خافی و برخی از تیره های آذری ....بودند. از این رو، چگونه می توان همه آن ها را ترکتبار خواند؟
روشن است که لرها و کردها ایرانی تبار اند، نه از نژاد زرد.

حال چگونه می شود لرها و کردها را به عنوان مثال ترک خواند؟ آن هم ترک تبار؟

در اثر اشتباه بزرگ کاتبان عرب که شناخت درستی از آسیای میانه نداشتند، پس از افتادن ماورا النهر به دست ایشان، همه باشندگان آن سرزمین را به اشتبا ه ترک خواندند و در کتب خود به همین نام یاد کردند. این اشتباه بعدا یک هزار سال آزگار از سوی همه از جمله فردوسی و حافظ و دیگر بزرگان تکرار شد. پس از پیدا شدن علوم نوین تبارشناسی، زبان شناسی، باستان شناسی، مردم شناسی و.... تاریخ ترک ها روشن گردید. صدها دانشمند در زمینه های گوناگون تحقیق کردند و به تفکیک و شناسایی اقوام و تیره های گوناگون پرداختند.

ترک در هر حال، یک نژاد نیست. شعبه یی است از نژاد زردپوست. این نژاد شامل اقوام گوناگون می شود. اما به هیچ رو، نباید اختلاط مبحث کرد. ترک خواندن تاتارها، مغول ها و سایر اقوام باشنده آسیای میانه و قفقاز بیشتر بار سیاسی ابزاری دارد.

بحث ما بر سر این است که نمی توان همه را ترک تبار خواند. تبار، اگر به مفوم اتنوس به کار برده شود، برای مثال می توان ازبیک تبار، ترکمن تبار، قزاق تبار، قرغیز تبار گفت. اما به هیچ وجه نمی توان همه آن ها را ترک تبار خواند. چنین چیزی با همه دادده های علمی مغایر است.

حال، ترک خواندن هزاره ها، بیخی نادرست است. هزاره ها در واقع بخشی از باشندگان سرزمین ما اند که با مغول ها آمیزش یافته اند. آمیزش آن ها با ازبیک ها هم تا جایی پذیرفتنی است. اما با آن هم جلد سپید، زبان و مذهب خود را نگه داشته اند. حال، اگر قرار باشد، آن ها را به نژاد زردپوست متعلق بدانیم، چرا مغولی نگوییم که ترک بگوییم؟ راون شاد کاتب، خود را هزاره مغول خوانده است. اما هیچگاهی ترک نخوانده است.

پش از آمدن سپاهیان مغول در آسیای میانه، روشن است باشندگان بومی با آن ها آمیزش یافتند. در واقع می بینیم که باشندگام بومی در اساس تاجیک یعنی سپیدپوست بوده اند که با اعراب، ترک ها، مغول ها، چینی ها و چونغارها و اویغورها آمیزش یافته اند و بافتار تباری و نژادی ناب ندارند. حال چگونه می شود، آن ها را ترک خواند. اشتباهی را که در تاریخ رو داده بود، علم اصلاح نموده است. کنون در جهان صدها انستیتوت علمی- اکادمیک وجود دارد که سرگرم تحقیقات در این زمینه ها است.

این که بعضی ها می فرمایند، مردمان ترک زبان شامل یک کل می شوند، منظور آنها چیست؟ می خواهند بگویند که که همه زردپوست اند؟ روشن است چنین چیزی درست نیست. چون آمیزه یی هستند از نژاد زرد و سپید پوست. اگر می خواهید آن ها را ترک بخوانید باز هم درست نیست. چون آمیزه یی اند از اقوام مختلف زردپوست و سپید پوست. چرا همه را مغول نمی خوانید؟

آذری ها و قزالباشان از دیدگاه چهره و سیمای بیرونی از ریشه از هزاره ها متفاوت اند. چگونه می توان همه را ترک خواند؟

حالا چرا ترک تبار؟ آیا می توانید ترک تبار را درر زبان های اروپایی بنویسید؟ برای مثال در زبان انگلیسی یا روسی؟ چنین واژه یی در هیچ زبانی نیست. در کشور ما هم تا ده سال پیش، به چشم نمی خورد. اگر شما در کدام جایی- پیش تر از سال 2000 واژه ترک تبار یا ترک تباران را به من نشان بدهید من بیخی تسلیم می شوم.

سنگ شکن

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

مطلب جالب هفته نامه معتبر اشپیگیل در باره کوروش فرمان روای قلابی صلح.

قسمت یک:

Falling for Ancient Propaganda: UN Treasure Honors Persian Despot

By Matthias Schulz

A 2,500-year-old cuneiform document ceremoniously displayed in a glass case at the United Nations in New York is revered as an "ancient declaration of human rights." But in fact, argue researchers, the document was the work of a despot who had his enemies tortured.{}

Shah Mohammed Reza Pahlevi was planning a record-breaking gala. First he proclaimed the "White Revolution," a land reform program, and then declared himself the "Light of the Aryans." Finally, in October of 1971, he had taken it upon himself to celebrate "2,500 years of the Iranian monarchy." The organizers of the celebration had promised to deliver "the greatest show on earth."

The Shah had 50 opulent tents set up amid the ruins of Persepolis. Invited dignitaries included 69 heads of state and crowned monarchs. The guests consumed 20,000 liters of wine, ate quail eggs with pheasant and gilded caviar. Magnum bottles of Château Lafite circled the tables.
At the high point of the festival, the Shah walked to the grave of Cyrus II who, in the 6th century B.C., had conquered more than 5 million square kilometers (1.9 million square miles) of land in a long and bloody war.

Critics at the time complained that $100 million (€63 million) was a lot of money to spend celebrating the ancient Persian king. "Should I serve heads of state bread and radishes instead?" was the Shah’s brusque rejoinder.
Religious leader Ayatollah Khomeini, still in exile at the time, was also quick to issue his scathing criticism: "The crimes committed by Iranian kings have blackened the pages of history books."

But the Shah knew better. Cyrus, he announced, was a very special man: noble and filled with love and kindness. The Shah insisted that Cyrus was the first to establish a right to "freedom of opinion."^

’Ancient Declaration of Human Rights’

Pahlevi also ensured that his view of history would be taken to the United Nations. On Oct. 14, just as the party in Persepolis was in full swing, his twin sister walked into the United Nations building in New York, where she handed a copy of a cuneiform document, about the size of a rolling pin, to then Secretary General Sithu U Thant. Thant thanked her for the "historic gift" and promptly praised it as an "ancient declaration of human rights."

Suddenly even the UN secretary-general was insisting that Cyrus "wanted peace," and that the Persian king had "shown the wisdom to respect other civilizations."

Then Thant had the clay cylinder (which contains a supposedly particularly humane decree by Cyrus II dated 539 B.C.) displayed in a glass case in the main UN building. And there it continues to lie today, directly adjacent to a copy of the world’s oldest peace treaty.

Those were grand gestures and grand words, but in the end it was nothing but a hoax that the UN had fallen for. Contrary to the Shah’s claims, the cuneiform degree was "propaganda," explains Josef Wiesehöfer, a scholar of ancient history at the University of Kiel in the northern Germany. "The notion that Cyrus introduced concepts of human rights is nonsense."

Hanspeter Schaudig, an Assyriologist at the University of Heidelberg in the southwestern Germany, says that he too would be hard-pressed to see the ancient king as a pioneer when it comes to equality and human dignity. Indeed, Cyrus demanded that his subjects kiss his feet.

The ruler was responsible for a 30-year war that consumed the Orient and forced millions to pay heavy taxes. Anyone who refused stood to have his nose and ears cut off. Those sentenced to death were buried up to their heads in sand, left to be finished off by the sun.

Did the UN simply believe this historical lie — concocted by the Shah — without any further examination?

’The UN Made a Serious Mistake’

Art historian Klaus Gallas, who is preparing a German-Iranian cultural festival to take place in Weimar next summer, has now brought the matter to the public’s attention. During his preparations for the festival he discovered the inconsistencies between the Shah’s claims and the Cyrus decree. "The UN made a serious mistake," says Gallas.

The limestone tomb at Pasargadae of King Cyrus the Great.
Despite having been contacted by SPIEGEL several times, the organization has declined to comment on the incident. Indeed, the UN Information Service in Vienna continues to insist that many still consider the cuneiform cylinder from the Orient to be the "first human rights document."
The aftermath of the hoax has been disastrous. Even German schoolbooks describe the ancient Persian king as a pioneer of humane policies. According to a forged translation on the Internet, Cyrus even supported a minimum wage and right to asylum.

"Slavery must be abolished throughout the world," the fake translation reads. "Every country shall decide for itself whether or not it wants my leadership."

Even Shirin Ebadi, the 2003 winner of the Nobel Peace Prize, was taken in by the hoax. "I am an Iranian. A descendant of Cyrus the Great," she said in her speech in Oslo. "The very emperor who proclaimed at the pinnacle of power 2,500 years ago that ... he would not reign over the people if they did not wish it."

The experts are now stunned at this example of a rumor gone wild.

If one thing is clear, it is that the figure at the center of this hoax radically shook the ancient Orient like no other ruler. With what German scholar Wiesehöfer calls "military strokes of genius," Cyrus advanced with his armies to India and to the Egyptian border. He is considered the creator of a new kind of country. At the height of his power, he was the ruler of a magnificent empire bursting with prosperity.

But it all began far more modestly. Born the son of an insignificant minor king in what is today southwestern Iran, the young man mounted the throne in 559 B.C.

Even in antiquity, bizarre legends were associated with the king. According to one of them, Cyrus grew up in the wild and was nursed by a female dog. There are no contemporary images of him.
His neighbors to the west soon felt the brunt of this man’s determination. After conquering the neighboring Elamite people, he attacked the Median Empire in 550 B.C. with his army’s fast combat chariots and soldiers dressed in bronze armor.

After that, the upstart king invaded Asia Minor, or modern Turkey, where hundreds of thousands of Greeks lived in colonies. Well-to-do citizens from Priene were enslaved.

سنگ شکن

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

قسمت دوم:

Falling for Ancient Propaganda: UN Treasure Honors Persian Despot

By Matthias Schulz

Part 2: ’One of the Most Magnificent Documents Ever Written’

The general recuperated from the trials of war at his residence in Pasargadae. It was surrounded by an irrigated garden known as the "paradeisos" and was home to a sumptuous harem.

But Cyrus soon became restless in his palace and returned to the front, this time heading east to Afghanistan. His life ended at 71, somewhere in Uzbekistan, when a spear punctured his thigh. He died three days later.

Courageous in battle and adept in the politics of running his empire, Cyrus, says Wiesehöfer, was a "pragmatist" who attained his goals with "carrots and sticks." But he was no humanist.
Some Greeks praised the conqueror. Herodotus and Aeschylus (who lived after Cyrus’s death) called him merciful. The Bible describes him as the "anointed one," because he supposedly permitted the abducted Jews to return to Israel.

But modern historians have long since debunked such reports as flattery. "A shining image of Cyrus was created in antiquity," Wiesehöfer says. In truth, he was a violent ruler, like many others. His army ransacked residential neighborhoods and holy sites, and the urban elites were deported.

Only the Shah, who had his own problems in the 1960s, could have come up with the idea of reinterpreting this man as an originator of human rights. Despite his SAVAK secret police’s notorious torture practices, there was resistance throughout the country. Marxist groups carried out bombings while mullahs called upon their followers to resist the government.

In response, the Shah attempted to invoke his ancient predecessors. Just as Cyrus was once the father of the nation, he insisted, "So am I today."

"The history of our empire begins with the famous proclamation by Cyrus," the Shah claimed. "It is one of the most magnificent documents ever written on the spirit of freedom and justice in the history of mankind."

One thing is true, and that is the clay cylinder documents a banal story of political betrayal. When the text was written in 539 B.C., Cyrus found himself in what was probably the most dramatic part of his life. He had dared to attack the New Babylonian Empire, his powerful rival for dominance of the Orient, a realm that extended all the way to Palestine. Its capital, the magnificent city of Babylon, crowned by a 91-meter tower, was also a center of knowledge and culture. The empire itself was bristling with weapons.

Nevertheless, the Persian ruler decided to risk attacking the Babylonians. His troops marched down the Tigris River. After attacking the fortified city of Opis and killing all prisoners, they advanced on Babylon.

Babylonian Betrayal

There, barricaded behind an 18-kilometer (11-mile) wall around the city, sat Cyrus’ beleaguered enemy: King Nabonid, an old man of 80.

At that very moment, the priests of the god Marduk were committing treason against their own country. Angry over the loss of power they had suffered under their king, they secretly opened the gates and allowed hostile Persian negotiators to enter the city. Nabonid was banished and his son murdered.

The conditions for a complete surrender were then hammered out. Cyrus demanded the release of fellow Persians who had been carried off in earlier wars. He also insisted on the return of stolen statues of gods.
These were the passages that the Shah would later reinterpret as a general rejection of slavery. In truth, Cyrus merely freed his own followers.

In compensation for their treacherous services, the priests were given money and estates. In return, they praised Cyrus as a "great" and "just" man and as someone who "saved the entire world from hardship and distress."

Only after all the arrangements had been made did the king enter Babylon, riding in through the blue-glazed Gate of Ishtar. Reeds were spread on the ground at his feet. Then, as is written in line 19 of the Cyrus proclamation, the people were permitted to "kiss his feet."

There is no evidence of moral reforms or humane commandments in the cuneiform document. Assyriologist Schaudig calls it "a brilliant piece of propaganda."

But the legend of this prince of peace had been born, thanks to the wily priests of Babylon. And since it was placed on a pedestal by the UN, it has become even more inflated.

Iran’s mullahs have not escaped the Cyrus cult. In mid-June, the British Museum in London announced that it planned to lend the valuable original cylinder to Tehran. It has become an object of Persian national pride.

"The German Bundestag even recently received a petition to have the proclamation exhibited in a glass case at the Reichstag building," says Gallas.

The petition was denied, and yet the distortion of history continues. With its disastrous tribute, the UN gave birth to a seemingly never-ending rumor.

As the saying from the Orient goes: "A fool may throw a stone into a well which a hundred wise men cannot pull out."

یاری

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

حناب میمنگی،

من به عنوان یک هزاره نامه ای دایفولادی را چرندیات یک مریض روانی می دانم. خود تان را زیاد ناراحت نکنید. اما به یاد داشته باشید که این بار جنرال دوستم به دست خود یکی از فاشیت ترین ادمهای مریض را به قدرت می رساند. وقتی که اشتباه خود را متوجه شد خیلی دیر خواهد بود. اشرف غنی یک فاشیست تمام عیار است. هنوز جنرال دوستم وقت دارد که به این اشتباه خود پی ببرد. بهترین کار این است که هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها برای خود یک کاندید مستقل داشته باشند و یا یکی از برادران تاجیک را که جمعیتی و شورای نظاری نباشد کاندید کنند.

من هیچ شک ندارم که با پیروزی اشرف غنی، اولین ادمی که تبعید و یا زندانی خواهد شد همین جنرال دوستم خواهد بود.

ناشناس

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

دوستم کله خام نمیفهمد که چه دارا میکند

نجم الدین محمودی

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

نظریات هموطنان را به ارتباط نامه سرگشاده جناب توردیقل میمنگی که به جواب مقاله جناب دای فولادی نوشته شده بود مرورکردم، البته عدۀ صاحب نظر وبی مدعا با فرموده های جناب میمنگی، نه تنها کدام مخالفت اساسی ندارند، بلکه آنرا تآیید وتصدق هم مینمایند، ولی یک عدۀ هم بدون آنکه خود بدانند، ویا خواهان دانستن آن باشند که چه میگویند وبه کدام طرفی در حرکت اند، با تآسف کورکورانه وبا پشت پا زدن به تمامی نورم های حقیقت بینی در جامعه، با انگیزۀ ابراز وجود یعنی من هم هستم! تیر در تاریکی رها، و عقده گشایی نموده اند ، که جای هیچ بحثی بخود ندارد وجواب ایشان ، از جانب من سلام به جاهلان است.
ولی یک عده از آگاهان هم آگاهانه وعمدی در طریق گمراه سازی دیگران ، خصوصاً قشر کم سواد واحساساتی جامعه قلم فرسایی مینمایند که ، سخت مایۀ تآسف وشرمساری میباشد
زیرا وظیفۀ قلم بدست متعهد پذیرش وافشای حقایق است ، نه منحرف سازی وفریب مردم.

میمنگی صاحب از حقیقت حق برابری حقوق تمامی انسانهای ساکن درین سرزمین سخن میگویند، قسمیکه در آغاز نامۀ خود نوشته اند درین سرزمین تمامی هموطنان خودرا به هر قوم وملیتی که تعلق داشته باشد دوست دارند واز بیعدالتی ها ، از جانب هر کسی وهر قومی هم باشد بیزار اند، با این آرمان از بیعدالتی های رایج درحال وگذشته این مملکت پرده برداشته وبا درجه بندی انسانها به عنوان شهروندان درجه یک، دو،سه چهار الی اخیر، بر اساس قوم، نژاد، ملیت، زبان، مذهب که ، یک قوم را پادشاه همیشگی، ودیگران را رعیت های تمام عمربرای آن پادشاهان مادرزاد بسازد، به مخالفت وجنگ بر میخیزند واز تمامی مردم کشور هم تقاضا دارند که بر علیه این گونه تفکرات نا سالم و غیر انسانی قرون اوسطایی تفکر وتعمق نموده، ومانع از ترویج اندیشه های خود بر تر بینی قومی ونژادی شوند، وجناب دایفولادی را بخاطر ترویج این چنین افکار مزخرف وبرده ساز مورد انتقاد قرار داده، واز سرنوشت مشترک وتاریخی ازبیک، تورکمن وهزاره در معرکۀ بیداد گری وبیعدالتی ، با ضرورت اتحاد تمامی مظلومین در جهت براندازی بنیاد ستم وبیداد گری سخن میگویند.

در هیچ جا وهیچ موردی هم از برتری تورک ها ویا دیگر اقوام بر همدیگر سخن نمیگویند، هدف ایشان با صراحت تمام حرف عدالت است وبرابری، که نابرابری وبیدادواقعاً مفهوم برادری را نابود وانسانهارا بر علیه هم قرار میدهد.
خوب دقت کنید ومقالۀ جناب میمنگی را با دقت وبدوراز تعصب ودشمنی با هموطنان تورک اوزبیک وتورکمن خود، یکبار دیگربخوانید،آنگاه من یقین دارم که ، دارندگان وجدان سالم از این همه دشنام و توهین دور از اخلاق وادب به آدرس ملیت اوزبیک وجناب میمنگی نادم خواهند شد.البته حساب وکتاب آنانیکه زهر برتری طلبی جشمان شانرا کور وافیون تعصب وجدان های انسانی شانرا بخواب برده بکلی جداست.

میمنگی بجز از حقیقت چیز دیگری نگفته، آنهم یک بخشی از حقیقت،نه تمامی حقایق تلخ زندگی مردم، وبغیر از حق وحقوق انسانی مردم خود، که در یک فضای برادری وبرابری بر آورده گردد حرفی بر زبان نیاورده، که دانستن واعتراف بدانها ، نیازمند داشتن وجدان سالم وانسانی است وکسانی که چون گژدم فقط نیش زدن را یاد دارند ودشمنی بادیگر مردم افغانستان را در روح وروان خویش پرورش میدهند هر گز حرف های حق طلبانۀ میمنگی ودیگر انسانهای عدالتخواه را نخواهند فهمید ونخواهند شنید.

از جنرال دوستم سخن میگویید ومیخواهید از او یک چهرۀ منفی را به نمایش بگذارید، لطفاً اگر وجدان دارید بگویید که ، درین جمعی که فعلاً مصروف جنگ قدرت اند، دربین نمایندگان تمامی اقوام وملیت های مختلف تاجیک، هزاره، پشتون، اوزبیک وغیره نشان دهید که، شخصیت بهتر وپاکتر از دوستم داشته باشدو مردم افغانستان ، از گفتار وکردارش ضرر ندیده باشند. این حقیقت را خود حنرال دوستم هم با شهامت ابراز نموده است که شرایط جنگ است ودر شرایط جنگ حلوا تقسیم نمیشود، وهیچ کسی هم بیگناه وکبوتر سفید نیست، واز همین رو هم از رهبران سیاسی میخواهد که از مردم معذرت بخواهند وخود درین کار پیش قدم میشود.
اما انسانهای مغرض وتفرقه انداز در هر شرایطی میکوشند که ، کار نیک دیگران را بد وکار های بد خود وقبیلۀ خودرا نیک جلوه دهند.
میمنگی از دوستم ویا کدام شخص دیگر دفاع نکرده بلکه حقایقی را بیان نموده است که بر صحت آن هیچ انسان صاحب وجدان تردید نموده نمیتواند، وبرای فهمیدن آنها وجدان های پاک وآراسته بکار است .
اگر شما دشمنی وعداوتی با ما مردم اوزبیک تورکمن افغانستان دارید، ما با شما هر کی واز هر قوم وقبیلۀ که هستید هیچ دشمنی نداریم فقط حق خودرا برابر با شما میخواهیم.
اگر از این حق انکار نمایید ما حق داریم تا حصول آنها مبارزه نماییم.
خوب بیاد داشته باشید که ازبیک ها دیگر هر گز نفر خدمت های خانه های شما در دوران خدمت سربازی نخواهند شد، وکسانیکه چنین آرزویی دارند این آرزو هارا با خود بگور خواهند برد.
اوزبیک ها وتورکمن ها در دوران صلح، صادق ترین وزحمتکش ترین انسانهای افغانستنان اند که با استعداد های خدا داد خود دیگر هموطنان خودرا به روی فرش قالین ونقش گلیم مینشانند وبا پوست قره قل خود وطن را مشهور جهان میسازند، وغذا های لذیذ شان زیب هر دستر خوان است، وبازی های بزکشی شان نشاندهندۀ شهامت، ودر دوران جنگ هم با فداکاری وشهامت از هر وجب خاک وطن دفاع میکنندوسپاهیان شکست ناپذیر میدان جنگ اند، وهیچگاهی خاک وطن را به پاکستان وایران نمی فروشند وهیچ بیگانه ای را به حریم مقدس میهن ما اجازۀ تجاوز نمیدهند، وبا زور نیزۀ هیچ بیگانه ای هم بفکر حکومت کردن درین کشورنیستند

خوب بیاددارید ما دیگر هر گز مظلومیت را از جانب هیچ کسی پذیرا نیستیم وبرای ما هیچ فرق نمیکند که ظالم وستم گر کیست واز کدام قوم است. فکر ظلم وستمگری را بالای هیچ قوم وگروهی هم نداریم
اتحاد واقعی رافقط در عدالت جستجو مینماییم.
ازبین بردن سقف ستم بیداد گران بجز از راه اتحاد مظلومین میسر نیست ومظلومینی که این حقیقت را نمی فهمند بندگان مغضوب خداوند اند که چشم وگوش ایشان کر وکور است.
خداوند هدایت شان کند.
جناب توردیقل میمنگی را تمام مردم ما اعم از اوزبیک، تاجیک، پشتون وهزاره خوب میشناسند، ایشان از آغاز زندگی مبارزاتی خود تا اامروز مردانه وار به خاطرحل مسأله ملی و حقوق شهروندی مردم افغانستان به مبارزه برخواسته بود و به مبارزه اش ادامه داده، میدهد و به هیچ زور و زر مانند دیگرقلم بدستان تسلیم نشده است و همیشه واقعیت را انعکاس داده اند، ایشان برای ما الگوی روشنفکر واقعی اند و راه ا یشان را که به خاطر رهایی توده های اسیر وطنم است،فرزندان واقعی مردم افغانستان تعقیب مینمایند.ا
ما همیشه در کنار ایشانیم، هزاره ، اوزبیک و ترکمن تاجیک وپشتون با تمامی مردم دیگر افغانستان میتوانند با تکیه بر دیدگاه های متعالی و بلند میمنگی ودیگر روشنفکران واقعی در کنار یکدیگر زندگانی نمایند وازافکارفاسد وشیطانی باداری نمودن بر همدیگربر حذر باشند، تا زندگی واقعی انسانی را بدور از تبعیض، تعصب وخود بر تر بینی هااز آن خود کنند..

با آرزوی باز شدن چشم کوردلان قلم بدست وگمراه مردم ما
نجم الدین محمودی از کشور اطریش

عیار

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

آقای محمودی!
بلاخره بعدازین سفسطه سرایی به چه نتیجه رسیدید؟ شما فاشیستها وپان ترکیست های به اصطلاح ترک تبار بحدی انسانهای مغرور ومتکبر وخودخواه استید که کوچکترین انتقاد را تحمل کرده نمیتوانید وفورا به آن برچسب دشمنی میزنید ولی دربرابر زورگویان وباداران سنتی تان که سالها شما را به غلامی وبرده گی گرفته بود از در عذر وتضرع ومعذرت خواهی پیش می آیید.
سخنان مخالفان توردیقل خان خصوصا شهزاد آریایی وساویز وپرویز بهمن بکلی درست است. درین کشتی شکسته ودرحال غرق شدن بنام افغانستان نه تنها ازبک ها بلکه تاجیکها وهزاره ها ونورستانی ها وحتی پشتونها هم نشسته اند ودریک بحر متلاطم همه سرگردان ونگران استند ولی شما بخاطر تامین منافع قومی وسکتاریستی تان حتی باشیطان هم معامله میکنید واز عزت وشرف وناموس تان هم میگذرید. بفرمائید ثابت کنید که این دست دادن شما به اشرف غنی احمدزی به اساس کدام منطق انسانی استوار است. آیا درین کشور تنها شما حق دارید که خودتانرا مظلوم وستمدیده جلوه بدهید؟ مگر سقاوهای پنجشیری وهزاره ها وجوالی های هزاره وتاجیک درطول تاریخ این سرزمین مورد ستم قرار نگرفته اند؟
بهمن خیلی بجا فرموده است. شما مانند فاشیستان پشتون نفع تان را در اختلاف وجنگ میان هزاره ها وتاجیکها می بنید. مقالهء توردیقل میمنگی در بارهء فاجعهء افشار درکابل پرس کاملا جنبهء نفاق اندازی وشرارت دارد وبدون هیچگونه سند ومدرک لازم طرفداران استاد ربانی ومسعودرا متهم به آریایی گرایی کرده وبا این اتهام پا درهوا خواسته است خر لنگ خودرا از میدان بزکشی بیرون کند ودل چارتا هزارهء عقده ایی را بدست آورد تمام ‍کوزه وکاسه را به سر احمدشاه مسعود وربانی بشکناند. درحالیکه نه ربانی به آریایی بودن ونژاد آریا کدام وابستگی اعتقادی داشت ونه هم مسعود. این سخنان من بخاطر دفاع ازمسعود وربانی نیست بلکه مقصد این است که جناب توردیقل خان در بارهء افشار صداقت خودرا نشان نداده است. مسعود وربانی یک طرف جنگ بودند درحالیکه قوتهای دوستم نیز درکابل موجود بود. اگر شما وجنرال دوستم ودیگر پان ترکیستها کوچکترین وفا داری به قول وعهد تان میداشتید باید درهمان وقت ازمزاری ونیروهایش درجنگ افشا پشتیبانی میکردید. درحالیکه میان خواست شما وافکار مزاری درآنوقت اززمین تا آسمان فاصله وجود داشت. درآن سالها شما آلهء دست کارملی ها وشخص کارمل بودید ومیخواستید تاهمهء احزاب جهادی بدنام شوند وبار دیگر نوبت به شما برسد. چه کسی نمیداند که شما درآن جنگها نقش مادهء کتلیست را بازی کرده اید وباعث تداوم جنایت وجنگ شده اید. شما زمانیکه دیدید که احزاب جهادی هیچکدام شان به تنهایی یکدیگر خودرا حذف نمیکنند خواستید که با یکجایی با گلبدین زمینهء سقوط دولت ربانی را مساعد سازید آنهم به مشورهء کارمل ومحمود بریالی و دیگر پرچمیهای تاجیک وپشتون.
اما حالا که می بنید که غرب فقط اوغانستان را از عینک پشتونها نکتایی دار می بیند شما کله خامها سر ازپا نشناخته وبا شیطان دست دوستی وبرادری داده اید. وبعدا حلقهء غلامی ترکیه وپاکستان را هم بگردن آویختید واز تمام پیلوتهای فراری کارملی درکشورهای مشترک المنافع دعوت کردید تا به شما بپیوندند وعلیه دولت ربانی بمبارد را شروع کنند. همان بود که بسیاری از پیلوتها صدای تان را لبیک گفته ودرین کاروان نفرت وبدبختی با شما پیوستند و بار دیگر شهرکابل ازچارطرف مورد حملات شما ونیروهای گلبدین قرار گرفت. حالا جنرال دوستم ازکی معذرت میخواهد؟ ازاینکه آلهء دست کارمل ومحمود بریالی وبعدا ترکیه وازبکستان وپاکستان قرار گرفت یا از حماقت امروزی اش که میخواهد با یکجا شدنش با موجود ابلیسی بنام اشرف غنی بار دیگر زمینهء اختلافات وجنگهای ذات البینی میان هزاره ها وتاجکها وازبکها را ازسر بگیرد؟ متاسفانه شما به هیچ کدام پرسشها پاسخی ندارید و فقط یک کلمهء تکراری را نشخوار میکنید ‍ که ازبکها بعدازین غلامی هیچ قوم را قبول نمیکنند. کی گفته است که باید ازبک غلام باقی بماند؟
شما اگر در داخل افغانستان غلامی هیچ قومی را قبول نمیکنید ولی دربیرون غلامی ترکیه وازبکستان را بجان ودل قبول کرده اید وبا افتخار حلقهءغلامی رجب طیب اردوغان که رفیق جانا جانی گلبدین است ودیگر پان ترکیستها را بگردن آویخته اید.
من فکر کنم که شما قبل از آنکه به اعتراضات مخالفان تان درست بیندیشید؛ عاجل آنها را مغرض ومریض میخوانید درحالیکه چنین نیست مخالفان شما درسایت کابل پرس? خصوصا آنهایکه دغدغهء اتحاد ویکپارچگی سه ملیت ازبک وتاجک وهزاره را بخاطر ایجاد یک توازن قومی دربرابر تمامیت خواهان پشتون در سردارند اصرار شان براین است که : شما وجنرال دوستم تان نماینده گی ملیت ازبک را کرده نمیتوانید زیرا عقل ندارید ؛تعهد ندارید ؛وجدان ندارید ؛ شما قوم ازبک بیچاره را دربازار مکاره گی ها میفروشید ولی خودتان واولادهای تان درترکیه وکشورهای اروپایی عیش ونوش میکنید وبا این کارهای احمقانهء تان نه تنها که بار دیگر خودتان غلام خواهید شد بلکه دیگران را نیز به غلامی وبرده گی میکشانید. زیرا درکلهء شما مغز وجود ندارد وشما با یک چند تا سخن چرب ونرم اشرف غنی سر ازپا نشناخته علیه قوم خودتان نا آگاهانه بدشمنی برخاسته اید وتیشه به ریشهء خودتان میزنید. بزرگان چه خوب گفته اند: تا احمق درجهان باشد مفلس در نمی ماند. من میگویم تا افرادی مانند تو وتوردیقل وجنرال دوستم درافغانستان وجود داشته باشد حاکمان اوغان برای تداوم سلطهء قومی شان در نمی مانند.

تیمور تلقانی

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

درود به برهمه ایی شما وطنداران گران ارج ! آقایان عیاروساواز پروین: شما یک بار تاریخ خونبار 30 سال اخیر را مرور نمایید وآنگاه خوب درک میکنید که کله خام سیاسی است و که کله پخته دارد ؟ نمک حرامی و وجدان آلوده نیز حد و سرحد دارد واما " چونان که دیده میشود شما نه وجدان دارید و در گفتن دروغ سرحد! اگر وجدان دارید که بگوید که بود شما دزدان و آدم کشان دره ای خشک پنجشیر را به قدرت رساند دوم کی ها بودند که نان فرزندان شان را جهت زنده ماندن دزدان یاغی وباغی پنجشیر دو تقسیم نموده اند و البته ااوزیکان قطغن بودند "سوم - شما فرزندان فاشسیت حقیقت را در پرده ابهام پوشانده و اظهار نموده ای که نفوس بدخشان وپروان و کابل و هرات زیاتر از کل نفوس اوربیک ها در کشور است و در این باره میخواهم کله ای آلوده به اندیشه فاشیست را چماق زده و هوشدار دهم که نفوس بدخشان را چگونه ارزیابی میکنی و 10 ولایت شمالی یعنی قطغن و ترکستان از بدخشان شروع تا بادغیس 80 % مردم اش تورک ها اند . چهارم برایت چیزی عرض نمایم که تهداب شهر پروان را پدرتان گذاشته بود ویا آن امپراتور تورک اوزبیک یعنی بابر شاه ؟ نمک حرامی و کج اندیشی و پوف و پوتاق شما و هم قماش های تان سابقه تاریخی دارد و این ویژه گی ها را از فردوسی به عاریت گرفته و تا این دم به غذا یی روحی تبدیل نموده اید. کل طبیب باشد - سر خودش را طبابت نماید و شما تاجیکگ ها غم خودرا بخورید. وقتیکه توهین میکنید و باید منتظر توهین را هم بکشید!

آنلاین : http://habibjacki

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 63 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس