درود به همۀ آنانیکه به حقیقت ایمان دارند واز حقیت سازی های سود جویانۀمصلحتی که برخلاف واقعییت ها باشد مبرا وگریزان اند!
درود به انسان این مخلوق بر گزیدۀ خدا, درین کرۀ خاکی که, خرد انسانی اش, بمثابۀ تحفۀ ازلی وابدی خلقت, اورا مبعوث جستجوی حق وعدالت ساخته , ودر مقابله با تمامی منش های شیطانی, ایمان وارادت شکست نا پذیر مبارزه راارزانی میدارد!
درود برتمامی خلقها وانسانهای ستمدیدۀ سرزمینم که, خودگم گشتگان بیخود, درین ظلمتکدۀ تاریخ اند, ومحروم ازتمامی داشته های انسانی!
وفعالیتهای رضاکارانۀ معامله گران گمراه خودی, بیشترازدژخیمان قبیله وعاملان استعمارگمراه وسرگردان شان میسازد, وبا ترویج امراض خود کهتر بینی های ناشیانه, به شکل گیری خود برتر بینی های معیوب وکشنده مصاب!!!!
من عمیقاًبه این باورم:
بردۀ که واقف احوال بردگی خود بوده، ودر مسیر رهایی خویشتن با هر وسیلۀ تلاش مینماید، وهمزنجیرانش را هم همیشه بیاد دارد، یک انقلابی است، ومعنی آزادی را با تمامی وجودش درک میکند.
ولی آن بردۀ کثیفی که به بردگی خو کرده، وبردگی را تقدیر ابدی خود پنداشته، با سالوسی تمام همیشه هم در جستجوی راه خوشنود سازی ارباب بیدادگر، وتحکیم مقام بردۀ شاه ساز برای خویشتن بوده، وبا همزنجیرانش بنای رقابت جاه ومقام رامی اندازد، یک بردۀ مفلوک با فطرت کثیف بردگی است که، هم خود وهم دیگران رابه اسارت میکشد. ومعنی آزادی رانابود مینماید.
هان!
تاکه سر رشته ی خود گم نکنی!
خودرا, ز برای نیک وبد,
گم نکنی!
رهرو, توئی و,
راه, توئی,
منزل, تو!
هشدار که:
«راه خود-به-خود »,
گم نکنی!
(شهاب الدین یحیی سهروردی 587-549 هجری)
نامۀ سرگشادۀ وبلند بالای جناب دایفولادی را, که با سی وسه دشنام توصیفی به آدرس رهبران احزاب چهارگانۀ وحدت ، بیست وسه آیت از کلام الله مجید، بیست ویک بارنام جنرال دوستم باپسوند های توهینی و شانزده بارهم بکار گیری تفننی کلمۀ ازبک، یکجا با تعابیر متضاد فروان دیگر، از انتخابات ، دموکراسی، راه شهید مزاری وغیره مزین میباشد، بادقت وسرتا پاخواندم وازمحتوای تفرقه افگنانۀ بیمارآن در میان اقوام وملیتهای محکوم, خصوصاً ازبیک، تورکمن وهزاره, وتسلیم طلبانۀ آن دربرابر فاشیسم تمامیت خواه قبایلی که مقام خلق با شهامت هزاره را ازاوج مدعای شاهی به حضیض شاهسازی درجه سه وچهار تقلیل میدهد, وسخاوتمندانه حق شاهی ابدی راهم به تمامیت طلبان پشتون اهدا مینمایند, سخت بخود لرزیدم!!
روبرو شدن باالفاظ وواژه های استعماری «افغان» «ملت افغان»«ملت افغانستان»«هزارۀ افغان» وغیره, در مقالۀ یک هزاره که از تاریخ وحقیقت های تاریخی مردم ومیهنش آگاه باشد, واز مبادی علوم سیاسی وانسانی باخبر, به اندازۀ چندش آورونفرت انگیزاست که, مقام نویسنده را تا سر حد یک مزدور داو طلب قبیله سالاری منحط پائین میکشد.
استفادۀ افزاری وسیاسی نویسنده از آیات متبرکۀ کتاب مقدس مسلمین یعنی قرآن, وکار برد سود جویانۀ سیاسی این کلام نجات بخش در جهت تحریک اذهان جامعۀ متدین هزاره ودیگر مردم کشور, آنهم درفضای انصراف عمدی وتاجرگونۀ نویسنده, از ارائۀ هر نوع راه حل واقعی وعینی, راقم آن مقاله را به دجالان سخن وتاجران حرفه ای کلام مشابه میسازد که, از سحر کلام در جهت تطمیع خواست های ابلیسی خود، وخوشنود سازی اربابان خویش سود میبرند وبس.
عدم ارائۀ هیچ نوع راه حل رهنمودی از جانب نویسنده، بعدازنفی تمامی راهکار های، شخصیت های شاخص هزاره ، همچون استاد خلیلی، استاد محقق ودیگرانی که، جناب دای فولادی چهار گفته واز دو پیشتر نمیروند، ایشان را بیک دلال تمام اعیاری سیاسی مبدل مینماید که حتی دست ماکیاولی نا مسلمان راهم از پشت میبندد.
کنه این نوشته نشان دهندۀ آن است که، این عالی جناب وبه زعم خود ایشان افتخارنسل های آیندۀ خلق هزاره، به هیچ چیزی بجز ازاعتقادات مریض ومنافع فردی و گروهی خود باور ندارند، واز قرآن به گفتۀ حافظ نقاب افگن، دام تزویر میسازند.
شیون وچسناله های کاذب نویسنده، ازمقام وفاداری به شهید شهیدان استاد عبدالعلی مزاری هم که، کذب وریا بودن آن، در هر سطرش آشکار، وبجز از مزاری، مزاری گفتن های ریاکارانه ومود روزچیز دیگری بچشم نمیخورد، هر انسان آگاه وهر آشنای بی مدعای شهید مزاری را به این سوال وامیدارد که، بپرسد:
آقای دای فولادی! شهید مزاری برای حل مسألۀ ملی ونا برابری مزمن حقوق اقوام وملیتهای ساکن افغانستان، وراهیابی خلق هزاره به حقوق انسانی از دست رفتۀ ایشان، چه پیشکشی برای مردم این کشور داشت، ونظام فدرالی را که آن شهید، با تحقق بخشیدن بدان، خواهان پایان بخشی ابدی به ستم ملی، وایجاد فضای همزیستی عادلانه در روابط با همی تمامی اقوام وملیت های این کشور بود، شما ودیگر پیروان آن شهید در کدامین قفس اسیر ساخته اید که، اکنون با این پررویی، هی از ملت افغان حرف میزنید ونام هزارۀ افغان را در کلام تان جاری میسازید. مزاری شهید در کجا ودر کدام زمانی هزاره را افغان گفته، وهزارۀ افغان خطابش کرده، که جناب شما این چنین به هزاره وشخص شهید مزاری توهین روا میدارید.
اعتقادات مزاری شهید دررابطه بامتحد سازی مردم افغانستان ازمجرای فدرالیسم بااعطای تمامی حقوق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی هر یکی ازاقوام وملیت های ساکن کشوربرهیچ کسی پوشیده نیست، ولی جناب شما از تمامی اندیشه وباور آن شهید فقط نام آنرا به حراج میگذارید ولی اندیشه وباورش را بی رحمانه ترور میکنید.
بعد هم خلق هزاره را سرگردان کوچه وپسکوچۀ معاونیت اول ویا دوم شدن، برای این ویا آن کاندید ریاست جمهوری پشتون تبار که، به باور شما حق ابدی وازلی ریاست جمهوری وپادشاه شدن از آن پشتون یعنی قوم وقبیلۀ برتر است، رهنمون گردیده ودرمقام رقابت آشتی ناپذیر، با برادران همزنجیرش دراسارتگاه تاریخ یعنی ازبیکها وتورکمن ها قرار میدهید!
البته که بعد از تاجیک بودن هزاره را هم قبلاً وقلباًپذیرفته اید، وهیچ ادعایی هم درین رابطه ندارید، ومقام دوم را از آن تاجیک میدانید، جای پشتون هم که کاملا مشخص است وباید است طبق فرمودۀ شما باید است همیشه درین مملکت شاه باشد، ولی باید است هزاره از ازبیک وتورکمن عقب نباشد!
شرم باد بر روشنفکری که، دموکراسی وباور های عدالت خواهی را تا این حد سخیف وبی مقدار سازد، وتنظیم گلادیاتوری درجه بندی شدۀ اقوام وملیت های ساکن افغانستان را ، بعنوان یک امر دموکراتیک جانشین تمامی حقوق انسانی مجموع باشندگان این سرزمینجا بزند!
جناب دای فولادی! شمادرچنین شرایط دشواری که فاشیسم تمامیت خواه قبیله با تمامی چنگ ودندان در صدد ابقای ابدی خود در حاکمیت سیاسی کشوراست، وتمامیت طلبان، نیروهای فاشیستی مذهبی طالبان را بعنوان افزار اساسی کار خود، درهزار چهرۀ مرئی ونا مرئی وارد بازار داد وستد سیاسی کشور نموده، وبکار خود ادامه میدهند، با صداقت یک نوکر حلقه بگوش، ماهرانه وبیرحمانه تمامی حلقه های اتحاد میان محکومین را تخریب ، واعتماد خلق هزاره را نسبت به رهبران موجود ایشان ، سبوتاژنموده، ولی با جبن ومحافظه کاری یک خدمتگار صادق فاشیسم قبیله، ودستگاه جهنمی موجود در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، از ارائۀ راه ودستور کار، طفره میروید، وبخود واضحاً جرآت نمیدهید که بگویید، هزاره تو در مقام کثیف واجباری شاه سازی برو به زلمی رسول ، نمایندۀ خاندان محمد زایی وقبیلۀ درانی که از قندهار هم است رای بده!!!!! چونکه یک زنی را بنام حبیبه سرابی ، از خانوادۀ شاخص سرابی که ، سابقۀ خدمت فامیلی برای خاندان محمد زایی وقبیله سالاران پشتون را هم داراست، بعداز یک تاجیک شاه سازوبه زعم شما اخوانی، به عنوان سلاح تخدیردر دست خودگرفته است!!!
یعنی جناب فیلسوف! آغای دایفولادی شما قلباً خواهان ابراز این نظر هستید که بگویید، هزاره! تو به نمایندۀ کرزی، یعنی زلمی رسول رأی بده وپشت هیچ گپ دیگر هم نگرد، فقط متوجه باش که یک ازبیک ویا تورکمن درردیف شاه سازی از تو جلو تر نباشد!!!ولی در واقعییت تلاش شما انحراف رأی هزاره به نفع فاشیستی اندیشان طالب پرور در ارگ ریاست جمهوری است وبس!!!!
همدرین جاست که هرفرزندازبیک وتورکمن صاحب خرد، درین رابطه حق دارد، از شما سوال نماید که چرا؟ وبنا بر کدام دلایل علمی ومنطقی؟
وهر فرزند با ایمان خلق هزاره هم به شما بگوید که داری تخم نفاق میکاری، وزهر بی اعتمادی میپاشی، ودر نهایت هم اعتماد به نفس هزاره را با قرار دادنش بمقام استحماری شاه سازدرجه سه، نابود میسازی، واز داعیۀ انسانی پادشاه خود بودن ساقط.
ازبیگ وتورکمن درین سرزمین که نام جهنمی اش افغانستان است چه چیزی از دیگران کمتر دارند که ، باید است شایستۀ مقام چهارم باشند وهیچگاهی فکر شاهی چه که، فکر جایگاه سومی را هم در ذهن خود خطور ندهند!!!
این وارثین بزرگترین امپراطوران تاریخ، وفرزندان محمود، سنجر، بابر، علی شیر، الغ بیگ، شیبان خان وغیره بکدام دلیل وبرهان با پوتانشیل چهارمی در محاسبۀ قدرت سیاسی کشور وارد میدان سیاست شوند، وفکر شاه بودن وشاه شدن را برای ابد از یاد ببرند؟ لطفاً استاد داهی جناب دای فولادی جواب هر فرزند ازبیک وهزاره را، با آن دانش خدا دادی ودریایی! خودکه، افتخار بدان را حوالۀ نسل های بعدی هزاره ساخته اید آگاهی وقناعت دهیدکه، چرا هزارها، وبعد هم ازبیک ها وتورکمن ها نباید است شاه شوند ولی شاه ساز باشند!!!
ننگ باد بر دارندۀ این چنین افکار پلید!
دای فولادی دانشمند ومبتکر!
ازیاد مبر که در همین چند دهۀ گذشته، یکی از همین هزاره ها بنام سلطان علی کشتمند، برای مدت بیشتراز دوازده سال عهده دار مقام اول اجرایی کشور یعنی صدارت میشود، ولقب نیک نام ترین وآگاه ترین صدر اعظمان تاریخ کشوررا بخود کمایی مینماید، ودهقان زادۀ بنام عبدالرشید دوستم هم که، از سپاهی گری تا مقام ستر جنرالی وبنیانگزارحزبی بنام جنبش ملی واسلامی افغانستان طی طریق نموده، قهرمانانه با سرنگون سازی آخرین نمایندۀ قبیله سالاری کهن دو صد ساله ، زمینه ساز عروج وآزادی ملیتهای دربند شده وبهترین حاکمیت دورۀ هرج ومرج جهادی رادر شمال افغانستان، برای چندین سال، با نظم ودرایت کامل رهبری مینماید
،استاد شهید عبدالعلی مزاری هم ، چنان یک مکتب آزادیخواهی وعدالت پروری را درین خاک بنیاد نهاده وتا پای جان درغرب کابل میرزمد که تا ابد فراموش نخواهد شد .
جناب دایفولادی عزیز!
شما در جای جای نوشتۀ مریضگونه وبی سرو ته خود از حقوق شهروندی ودموکراسی هم سخنانی میگویید، وبر آن اشاراتی دارید.
مگرفورمول دموکراسی دریافتی شما با تعریف شهروند هم از همین معادلۀ پوتانشیلی درجه داری سر چشمه میگیرد که، هزاره را برای همیش از داعیۀ شاه شدن بر حذر ولی برای شاه ساز بودن در مقام سوم که، بنابه دریافت جناب شما کمتر از شاه شدن نیست، آماده وکمر بستۀ خدمت قبیله سالاری نگه میدارد؟؟؟؟؟
البته زمانیکه هزاره با داشتن مقام سومی دریافتی شما که، ماشاءالله مشکل احصائیه ونفوس شماری کشور راهم حل، وبا تثبیت جایگاه های اول، دوم، سوم، چهارم و..............الی اخیر، کمیت نفوس هر واحد اتنکی کشور راهم تعین نموده اید، نتواند شاه شود، پس ازبیک ویا تورکمن با مقام چهارمی مورد عنایت شما چگونه دعوای شاهی کند!!!!!!
این را میگویند خدمتگزاری صادق فاشیسم قبیله که، شماخلق های باهم برادر وهمزنجیر ازبیک وهزاره را که ، با یک زنجیر در زندان تاریخ، اسیر دست دژخیمان فاشیستی اندیش قبایلی بوده اند ومیباشند، همچون گلادیاتورهای رومیان باستان، بخاطر رضای خاطر اربابان تان، برای کسب مقام های اول ودوم هم نه ! بلکه سوم وچهارم به جنگ تا سر حد نابودی همدیگر دعوت مینمایید، وبا افتخار فهم وقدردانی از این کار سترگ تان راهم، بتاریخ ونسل های آیندۀ هزاره حواله میدارید.
بدا بحال برادران هزاره که، به داهیانی پوچکار و هیچ دروی همچون شما، آینده وحال خودرا اعتماد، وکمر را در یک جنگ گلادیاتوری با برادران ازبیک وتورکمن خویش، برای کسب مقام سوم ویا چهارم، خوان کرم قبیله سالاران طالب پرور ونوکران مافیای مواد مخدر بین المللی، بر روال فکری شما آرایش دهند. وشما منتظر پاداش امروز وفردای ایشان باشید.
اما مطمئین باشید که، این کار شما ضرورت به داوری نسل های آینده ندارد، همین نسل های امروزی هزاره وازبیک هم خوب میدانند که شما برای کی وبرای چی خدمت میکنید وبرای ایجاد نفاق در صفوف خلق های ازبیک، هزاره ودیگر محکومین، به نفع طالبان نیکتایی پوش ونظام فاشیستی تمرکز گرای قبایلی وظایف محوله وتاریخی خویش را به وجهه احسن مصروف انجام دادن هستید، این خدمات ارزندۀ شما در راه بذر نفاق در بین ازبیک وهزاره ، هر گز از دیده ها پنهان نمی ماند.
هرچندی که هر سطری از این نامه جای بحث وارزیابی جداگانۀ خودرا دارد, وهرخوانندۀ باسواد در اولین نگاه خود در می یابد که, این نامه با چهار شروع وبا دو سرو کار دارد. که از آن جمله هم فقط یکی را زیر ذره بین دای پولادی قرار داده است که همانا استاد خلیلی باشد!!!!
آنهم بخاطر قرار گرفتنش در کنار جنرال دوستم ازبیک! نه اشرف غنی احمدزی! اگر بجای دوستم یک تاجیک ویا پشتون میبود،برای شما هیچ فرقی نمیکرد وچشم بسته قابل قبول!, وهیچکاهی هم بااهلیت ، تحصیل، کارنامه، لیاقت وغیرۀ آنهاکاری نمیداشتید، چونکه دردرجه بندی شما بالاتر ازهزاره بودند!
چنانچه این امر در چندین مورد در تکت های انتخاباتی دیکر کاندیدان ریاست جمهوری قابل رویت است، , بعنوان نمونه محمد خان نمایندۀ حزب اسلامی درتکت انتخاباتی داکتر عبدالله، نه تنها که از دانش وتحصیل سر رشتۀ چندان ندارد, درتمامی کار نامه های سیاه دوران کار وفعالیت حزب اسلامی گلب الدین حکمتیار سهیم بوده, وجایگاه فعلی او هم در آن حزب مشخص نیست، یعنی با مقام رهبر حرب وحدت اسلامی مردم افغانستان ، یعنی استاد محقق کمترین تناسبی ندارد، ولی جناب شما هیچ یادی از قضیه نمیکنید، با قباحت تمام تیر های تیر دانی خصومت خودرا متوجه این یکی یعنی جنرال دوستم ساخته اید! چونکه تورک است،و ازبیک است!
عیب بر شماهزارۀ نا هزاره!!!
ولی نقاط اصلی واساسی که من ودیگر باسوادان جامعۀ تورکمن وازبیک افغانستان را که به برکت محروم بودن از زبان مادری, تمامی ما همانند جنرال دوستم از نعمت سواد چندانی بر خوردار نیستیم, وجایگاه محسوسی هم درمقامات رهبری احزاب هفت گانه وهشت گانۀ ساخته شده درایران وپاکستان نداشته ایم, وگناه کبیرۀ ماهم در تاریخ براندازی استبداد دوصد واندی سال, حاکمیت قبیله سالاری درین سرزمین است, متوجه خود میسازد, مطالب ذیل میباشد:
الف- گریز ناشیانۀ استاد ازرجوع صادقانه به اهداف وبرنامه های مطروحه از جانب شهید مزاری دررابطه با حل بنیادین نابرابری ملی, وراه های حل عادلانۀ مسألۀ ملی با اشتراک متساوی الحقوق چهار ملیت پشتون, تاجیک, هزاره وازبیک,با اعطای حقوق مشروع تمامی گروه های قومی دیگر ازطریق ایجاد یک نظام فدرالی که, بر اساس اسناد ومدارک موجود هیچ یکی از این چهار ملیت اکثریت قومی را تشکیل نمیدهند, وافغانستان عملاً یک کشور اقلیتهاست.
برای جنرال دوستم واستاد خلیلی برای فعلاً همین کافی است که با قرار گرفتن در کنار اشرف غنی احمدزی، اعتراف اورا دررابطه با حقیقت صد سالۀ سیاست حذف اقوام وملیت ها در دستگاه دولتی افغانستان ومحو این پدیده در دولت آیندۀ افغانستان تحت ریاست او که، درساختار آن تمامی مردم کشور، از تمامی اقوام وملیتها جایگاه های مناسب خویش را داشته باشند، بدست آوردند. این اظهارات ، آنهم برای اولین بار از زبان یک پشتون کوچی، واقعاً یک اعتراف بزرگ وتاریخی در حیات سیاسی جامعۀ افغانستان، وگامییست بزرگ در راستای انکشاف مبارزات حق طلبانۀ خلق های محکوم کشور که، شما هر نمیخواهید متوجه آن باشید!
ب- درین نوشته, چندین باراستاد کلمۀ افغان وملت افغان را برای تمامی باشندگان کشور بکار میبرند, نمیدانم این کار استاد یک سهو نوشتاری است ویا اینکه عملاً ایشان چنین عقیدۀ را دارا میباشند؟
اگر خدای ناخواسته دایفولادی صاحب، هزاره ها را افغان وبخشی از ملت افغان بحساب آورند, باید است قبل از همه متوجه باشند که , هزاره، ازبیک، پشتون، تاجیک,پشه ای, تورکمن؛ بلوچ, نورستانی, قزلباش وغیره افغانستانی اند نه افغان که کلمۀ افغان به هزار دلیل وثبوت مترداف با پشتون میباشد, که بحث درین رابطه از مبحث کنونی ما برون است.
اگراستاد این نتیجۀ داهیانه را که تمامی باشندگان کشورافغان, وملتی بنام افغان درین جغرافیا ایجاد گردیده را, علماً در یافته باشندکه، بر پایۀ آن دولت ملی افغانستان هم تشکیل گردیده باشد لطفاً مارا هم در جریان قرار دهند تا سرگردان کمبود ملت درین کویر قبیله سالاری نباشیم! البته تعریفی را که از ملت با خود دارند, با معیار های علمی واجتماعی تشکیل یک ملت در قرنی که ما در آن به سر میبریم, باید است ارائه بدارند!!
ج- استاد در متن نوشتۀ پر محتوای خویش از قانون ومقبولیت های قانون هم حرف هایی را بمیان میکشند, نمیدانم هدف استاد از همین قانون اساسی ناقص ومعیوب استبدادی با ماهیت قبیلوی در کشور است ویا از کدام قانون خیالی حرف میزنند!!!! از فیضِ خون مزاری، امروز با قانون عادلانه، رأی در دست ماست و قدرت ملی با رأی ما ساخته میشود
د- استاد سخاوتمندانه مشکل احصائیه گیری نفوس کشور راهم حل وجای چهارم را , بعداز هزاره ها به ملیت ازبیک ارزانی میدارند, وبدین ترتیب داعیۀ برادر بزرک بودن پشتون هارا داو طلبانه ورضاکارانه اثبات میسازند که، این خود عجیب نبوغی است ایشان را خدا داده است! !
ذ- مهمتر از همه اینکه دایفولادی عزیز ما از اینکه سالیان متوالی هزاره ها یکجا با دیگر اقوام وملیتهای محروم کشور در زیر یوغ بردگی قبیله سالاران پشتون به سر برده وهمین اکنون هم از آن نرسته اند, باکی ندارند, واینکه تا حال در سلسله مراتب قدرت سیاسی کشور در کجا قرار داشتند هم برای شان بی تفاوت است, ولی برای یکبار آنهم در دورۀ رقابتهای انتخاباتی یک ازبیک جلو تر از یک هزاره ثبت نام گردیده چنان به استاد گرامی ما ملال آوروغم انگیز است که زمین وزمان را بدیشان تنگ ساخته.!!!!! وهمانند یک فاشیست قبیله سالاری، که دوستم به زعامت دوصد ساله اش خاتمه داده باشد، از جنایتکار بودن جنرال دوستم حرف بر زبان جاری میسازد واشرف غنی احمد زی را, مورد پرسش قرار میدهد که چگونه یک ازبیک ویک جنایتکارجنگی را بحیث معاون اول خود گرفته, وبا همه دانشی که آن کوچی تکنو کرات وغرب دیده با خود دارد چگونه یک جنگ سالار ازبیک را بحیث معاون اول خود پذیرفته است!!! به محترم سرور دانش پیغام می فرستد که ازمقامش استعفا دهد! چونکه بعداز یک ازبیک درس ناخوانده بنام جنرال دوستم که, گویا به جرم های کردگی خود هم اقرار, واز مردم افغانستان هم معذرت خواهی نموده, نامش در لست معاونین ریاست جمهوری , ثبت گردیده است این ننگ بزرگ برای یک هزاره است!!!
ای کاش که دیگر مردان سیاست در کشور هم، در کنار دوستم می ایستادند، وطبق پیشنهاد او، در پیشگاه مردم، یکجا با این دهقان زادۀ ازبیک از ناکامی ها وخطا های خود معذرت خواهی مینمودند!!!
ای کاش که این فیلسوف نمای لفاظ، با حرمت گزاری به مردم مظلوم افغانستان، برخلاف رهبر کبیر وقبیله پرستش یعنی آقای کرزی که، با شنیدن کلمات وواژه های فدرالیسم، پارلمانتریسم، تمرکز زدایی وغیره، عربده های، تجزیه طلب، وابستگی به بیگانگان، ضد پشتون بودن، سکتاریست وغیره را به آدرس مطرح کنندگان این اعتقادات سر میدهد، با داشتن سواد کافی در زبان وادبیات پارسی، عمداً خودرا به کوچۀ حسن چپ نمی زد، ومعنی کلمات وواژه هایی را که، جنرال دربیانۀ خود خطاب به مردم افغانستان بکار برده، وطی آن از رهبران سیاسی کشورکه، تمامی آنها به شکلی از اشکال در شکل گیری قضایای خونین این دور سیاه وخونین تاریخ سهیم میباشند، مطالبۀ اذعان به حقیقت وعذر خواهی از مردم را نموده است، بدرستی تفسیر وبخورد مردم میداد که، متأسفانه هر گز از جناب دای فولادی چنین انتظاری را نباید داشت!!!!.
این فیلسوف محترم هم همانند ده ها نمایندۀ عقده مند وبیسواد مکتب فاشیسم عربده سر میدهند که : دوستم به جنایات خود اعتراف نموده ، باید است محاکمه شود!!!
لفنت بر این دانشی که این عالی جناب بداشتن آن افتخار میکند!!!
در اخیرمیگویم که:
قاعدتأزمامداران وقائدین دوران جنگ وبحران که در دوجناح ودرمعرکۀ نبرددربرابر هم صف آرایی وبرای رسیدن به هدف مقدس ونا مقدس نبرد مینمایند، تمامآ در بستری ازدریای خون شناورومفهوم حقیقی جنگ راازاین طریق واقعییت میبخشند.
هیچ زمامدار یا رهبری هم از این امر مستثنا نیست.ولی جایگاه آن یکی که بخاطر آزادی وعدالت میجنگد, با آن دیگری که اسیرسازی دیگران را ازطریق نابود سازی هست وبود ایشان هدف قرار میدهد، همیشه ودر کلیه ادوار تاریخ متفاوت بوده وهست.
این یکی بخاطر حق میجنگد وآن دیگری برای نهادینه سازی بیداد وبیعدالتی!
چنانچه اگر کسی فرق میان شهید مزاری، جنرال دوستم وصدها شخصیت و شهید دیگرراباملا عمر وگلب الدین نداند، شباهت بدان دارد که کسی فرق بین هتلروسنگر نشینان ضد هتلری را مغشوش جلوه دهد، اسارت گر فاشیست را از مبارزین راه آ زادی وعدالت تفکیک نکند!
منکران این واقعییت, ازهر قوم وتباری که باشند وبا هرزبانی که سخن گویند, هرآئین وفلسفۀ ای راهم که رهنمود فکری واعتقادی خویش قراردهند گمراهان وکافران آگاه ونا آگاه دنیای واقعییت های حقیقت سازی اند که, انکاروعدم درک آن واقعییت ها, حقیقت آزادی وعدالت رادر تمامی ادوار تاریخ به نابودی کشانیده است.
من به دفاع ازهیچ فردی سخن نمیگویم ودرمقام مقابله باهیچ فردی ویا گروهی هم نیستم.
راه من روشن است وکاروانی را هم که در تاریخ عدالتخواهی مردم ومیهنم, رهنورد نا ایستا وشکیب ایثارگری بوده ومیباشد خوب میشناسم.
تورکزادۀ محروم ازشاخۀ ازبیکان افغانستانی ام که، درین جغرافیای استبداد, عنودانه همه داشته های انسانی ام اززبان وفرهنگ تاسرزمین وتاریخمردم من, همه وهمه در معرض بی رحمانه ترین تجاوزات هم میهنانم قرار گرفته وهنوز هم تلاشها ی همه جانبۀ را از استقامت های مختلف،در جهت بیگانه سازی خود ومردم ستمدیدۀ تورک افغانستان، ازخویش واقعی مان به وضوح احساس ودرک مینمایم.
من با وجود آنکه همانند اجداد مدنیت پروروتمدن آفرینم, با زبان مبارزاتی وخیزشهای فکری عجم یعنی پارسی عشق میورزم, وگویندگان تمامی زبانها را، درین سرزمین وتمامی عالم دوست دارم، شاید این زبان شیرین یعنی پارسی را بدان گونۀ که گویندگان اصیل ونویسندگان چیره دست تاجیک وهزاره کارگیری وواژه پردازی مینمایند بلد نباشم، ودرد های خویشتن را بدانگونه که خواهانم افاده نتوانم، ولی برای بیان حقایق با تمامی وجودم با بکار گیری همین زبان غیر خودی ولی مردمی تلاش خواهم کرد! ودر رابطه با نقایص ادبی این نوشته، از تمامی دست اندر کاران عرصۀ زبان وادبیات دری معذرت میخواهم!
چه کنم! تقدیرم همین بودست که,درین جهان پر ماجراومملو از بی عدالتی ها, ازمادر ازبیک بدنیا آیم, وآموزگاران پارسی گویم کتب درسی مدرسه راکه, بجز از یک کتاب قرائت دری, تماما به زبان پشتو بودند, برایم تدریس نمایند!
آنهم بی آنکه خود با زبان پشتوبقدر کافی آشناباشند!
البته مدتی بعد جای کتب پشتو به کتب پارسی تحویل داده شد, ولی برای من نگونبخت ودیگر همتبارانم سرنوشت همان بود که, از همان روز اول دانش آموزی معروض به فراکیری یک زبان بیگانه باشیم, واز آموختن زبان مادری محروم!
که نتیجه اش همین یاد نداشتن زبان مادری در امور نوشتاری وفرهنگی است که تا اکنون هم خویشتن رادر قید بیگانگی اجباری ومستبدانه ازخویش خویشتن احساس میکنم, و هموطنانم دشنام گونه میپرسند که : زبان ازبیکی هم الفبا دارد ویا خیر!!!!
این بیسوادی وکمسوادی مردم این کشور، دررابطه با تاریخ تورکان ومشترکات تاریخی وفرهنگی ایشان با دیگر باشندگان این سرزمین, برایم هیچ تعجبی ندارد، وهیچگاهی هم تصادفی نبوده ونیست. زیرا نیک میدانم که تورک ستیزی ریشۀ کهن دارد، وتا محو استبداد هرگز قطع نخواهد شد!!!! بعنوان شهروند درجه چهار، درجه گزاری شدن، وبخاطر جرآت اشتراک یک ازبیک درمسابقۀ کسب مقام معاونیت اول ریاست جمهوری آیندۀ کشوربا چنین تاخت وتاز ها روبرو شدن، تماماً ریشه درین درد کهن دارد! اما چرا از جانب یک هزاره؟؟؟؟؟؟؟؟!
گمراهی مستبد اورا محکوم یک گناه میسازد که همان گناه استبداد است، ولی گمراهی استبداد زده، در جهت توجیه استبداد پذیری برای خود، اورا شامل چندین گناه کبیره میسازد که، مهمترین آنها، ترغیب محکومین به ستم پذیری وبردگی، وتشویق ستمگاران به ادامۀ بی باز گشت ستمگاری میباشد.
من الله توفیق
بیانیۀ جنرال دوستم را بادقت و بی طرفانه یک بار دیگر بخوانید وقضاوت نمایید!
بیانیه الحاج سترجنرال عبدالرشید دوستم رهبر و بنیانگذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان
سه شنبه, میزان ۱۶, ۱۳۹۲
بسم الله الرحمن الرحیم
کشور عزیز ما افغانستان میراث دردناک جنگ ها و نا به سامانی ها را امروز با خود حمل می کند. متاسفانه این میراث بر همزیستی صلح آمیز مبتنی بر عدالت میان مردمان و اقوام با هم برادر مان سایه افکنده است. ایجاد ثبات و صلح پایدار، رسیدگی به آلام و دردهای مردم، مصالحه میان مردمان و گذار از این گذشته به آینده مشترک، نیازمند یک برخورد جسورانه مبتنی به درک مشترک از وقایع دردناک گذشته می باشد؛ تا در آینده از انتقام گیری و تکرار این حوادث هولناک، اجتناب صورت گیرد. در خلال این دو دهه گذشته متاسفانه حوادث ناخوشایند در کشور اتفاق افتاده است که در جریان آن مردمان ما از گروه و قومی که بوده اند متاثر شده و قربانی گردیده اند
من به این عقیده هستم که به همان اندازه که هموطنان ترک تبار مان در این قربانی ها مظلوم واقع شده اند، سایر هموطنان من اعم از پشتون، تاجیک، هزاره و سایرین نیز مظلومانه قربانی شده اند و درد این قربانی ها برای همه مان مشترک است.
جنگ به عنوان بدترین عمل بشری، متاسفانه از مردمان بی گناه ما قربانی گرفته است و در نتیجه ما نسبت به هم بی اعتماد ساخته و از هم جدا نگه داشته است. این واقعیت تلخ کشور باید روزی با جسارت اذعان می شد.
امروز که ما با رفتن به انتخابات ریاست جمهوری تعهد به ایجاد تحول در تاریخ آینده کشور داریم و می خواهیم که این تاریخ بر بنیاد برادری، انصاف، مصالحه و عدالت استوار گردد و از تکرار آلام گذشته جلوگیری صورت گیرد. با استفاده از این فرصت تاریخی می خواهم با صراحت بیان دارم که در حوادث تلخ گذشته، همان گونه که همشهریان من در جوزجان و فاریاب و مزار قربانی شده اند، سایر اقوام مان نیز در سراسر این کشور به گونه های مختنلف قربانی شده اند.
به عباره معروف در جنگ های داخلی دو دهه اخیر کبوتران سفید وجود ندارند. وقت آن فرا رسیده است که که همه ما از اثرات منفی ای که سیاست های ما در گذشته به مردم سراسر کشور رسانده است، از آنان معذرت بخواهیم. من می خواهم در این راستا پیشقدم باشم و بگویم که ما از همه ی آنانی که در هر دو طرف جنگ ها متحمل آسیب شده اند معذرت می خواهیم و سعی می کنیم تا انتخابات کنونی، سرآغاز صفحه جدیدی در سیاست کشور مان گردد که جنگ راه حل اختلاف ها نباشد؛ بلکه ما از راه همپذیری، اصلاحات و گفتگو به وفاق ملی نایل شویم.
من امیدوارم تا از امروز به بعد اجازه ندهیم آن گونه حادثات تلخ دوباره تکرار شود. ما می خواهیم آغازگر عصر نو و رسم نوی باشیم که به اساس آن سایرین نیز جسورانه و جوانمردانه به اشتباهات گذشته اذعان نمایند و همه با هم از تکرار آن به صورت جمعی جلوگیری کنیم.
در صورتی که مردم شریف ما برای ما مجال خدمت بدهند، ما متعهد هستیم که از این فرصت تاریخی برای مرهم گذاری بر دردهای مردم مان استفاده کنیم؛ تمامی تلاش ها را برای بازگرداندن بیجا شدگان داخلی کشور به کار برده و تعهد می نماییم که که تا افغانستان ما به خانه مشترک همه گان مبدل گردیده و هیچ درد و ظلمی دو باره در این کشور تکرار نگردد. می خواهیم افغانستان کشوری باشد که عزت همه گان در آن رعایت گردد و همه با پذیرش همدیگر با اصل احترام به قوانین جمهوری اسلامی افغانستان در کشوری شکوفا زندگی داشته باشیم.
و من الله التوفیق
گزیده های چند از نامۀ نامدار جناب دای فولادی: که همه را به خط درشت نشان میدهم
محترم دوستم با ایقان و ایمان گفتند که پیر زن ازبک برای فرزندش خواهد گفت که «رأی بدهید که حالا دوستم معاون اول شده است!» اما مادرِ هزاره برای فرزندش چه خواهد گفت؟ این که برو فرزندم به حیث دستِچار در انتخابات اشتراک کن! و نمیدانم که مادر
پشتون به فرزندش چه خواهد گفت؟
این افاده را چه تعبیر مینمایید؟؟؟؟
به این جملات که از خود دای فولادی است خوب دقت کنید!!!!
از خداوند استدعا داریم که مجال پیروزی به سیاستمداری ندهد که با احساساتِ قومی، قدرت قومی ما را برای شاهسازی خنثا میکند؛ چون قدرت شاهسازی ما، موقفِ نیرومند ما برای عدالت در سیاست ملی است..
نالۀ مظلومانۀ استاد خبیر مادر سوگ از دست دادن مقام شاه سازی هزاره هاست, نه شاه شدن فرزند هزاره که, نمیدانم این فرزانۀ سینه چاک هزاره با کدامین منطق خلق هزاره را از حق شاهی محروم ودر شمار شاه ساز های درجه بندی شده قرار میدهد
برای زمان خود نشان دهیم که رأی ما، وفا و محبتِ ما به مزاری است؛ رهبر شهیدی که غرضِ عدالت، برای هزارۀ فقیر با خون تنش فقید شد. نشان دهیم که رأی ما آن اشک مزاری است که برای قتل عام افشار بر گونۀ آن رهبر عادل و متقی چکید. ثابت سازیم که رأی ما خون هزاران هزارهای است که جرم شان، ادعای انسانیت در این مُلکِ قومپرست بود. با رأی خود ثابت سازیم که اگر امروز مزاری میان ما نیست، اما در اراده و شرف و وجدان ماست و هنوز هم محبوب دل و عقل و خرد ما در سیاست است. با رأی خود به محترمی نه بگوییم که حیثیت هزاره را در سیاست ملی،
این یک ریاکاری بزرگ است ونویسنده کوچکترین احترامی به شهید مزاری وباور های فکری اوندارد!!!
مینویسد که
«بنده در انتخابات اول، بدون در نظرگرفتن مقام دولتی و فردی خود، از حضرت استاد محقق تاکتیکی حمایت کردم تا پس از تحقیقِ عملی، این سخن ست اما شاهساز شدهای و شاهساز کمتر از شاه نیست راتیژیک را با اطمینان به هزاره بگویم که تو هزاره با پوتانسیلِ سوم در رأی، شاه شده نمیتوانی، ».
و الهی هر مؤمنی افغان، برای سعادت دنیا و آخرت، پیشتاز عدالت درس سیات باشد؛ .
وصرف به همین خاطر هم استاد خلیلی را هر گز بخشیده نمیتوانندکه، هزاره را بعداز ازبیک قرارداده وگویا آبروی هزاره رابدینترتیب برده است!!!
جناب استاد خلیلی در ختمِ قدرت، به گونهای در تکت آقای احمدزی برای سهمی در قدرت شامل شدند که چالشی برای خردِ سیاسی امروزِ ماست. بگذاریم هر افغان این سخن هزاره را بخواند که تیکهداری قومی از مجرای «وحدتِ چار دَکه»، جز بیحیثیتی در سیاست ملی، چیزی دیگر به هزاره نمیدهد.
الحمدلله حالا آن خرد سیاسی در شعور ملی افغانها رو به رشد است که جز خدمت به ملت، هر ترفندی در نیرنگ سیاسی برای قدرت، از رنگ میافتد؛ و شعور سیاسی هزاره در این عرصه، جایگاه در خورِ خود را دارد. هزاره حالا میداند که کهنهکاران سیاست در بازی قدرت، فرسودگی سیاسی به ملتِ افغانستان میدهند؛ و در فرسودگی سیاسی، جز ظلم بر مردم نیست.
ویاهم میفرمایند که:
در « تکتِ محترمان دوستم ـ احمدزی ـ دانش» این درس مهم برای هر افغان است که در سیاست ملی ما به غیر از معامله، معیاری برای حقوق و آزادیهای مدنی مردم دیده نمیشود. سیاستِ معامله، بر تیکهداری قومی و سازشهای مخفی بناست. وقتی آقای احمدزی، حاضر است که یک «قاتل معلومدار» از برکتِ نفوذ قومی، دستِ راست او را در میدان سیاست، برای قدرت ملی بلند کند، پس خردمندان حق دارند در بازارِ سیاست، آقای غنی را مکیاولیست بدانند. مکیاولی میگفت هدف، وسیله را توجیه میکند به شرطی که مردم از راز و رمز وسیله آگاه نشوند؛ اما محترم احمدزی وسیلهای رسیدن به هدف خود را «قاتل معلومدار» برای مردم معرفی کرد! اگر شایسته سالاری، بحثی مفتِ اخلاقی در سیاست ملی این مُلک نیست، پس چرا محترم احمدزی شایستهای را در هزاره نیافت تا به حیث معاون اول او برای ریاست جمهوری کمپاین میکرد؟ اگر تنها معامله برای قدرت، هدفِ سیاسی محترم احمدزی نباشد، چرا «قاتل معلومدار» و دانشیِ ناکام در عدالت، چون دو بازوی راست و چپ او در سیاست ملی انتخاب شدند؟ در کجای تکتِ احمدزی، صداقتِ ملی است؟ به این دلیل، در اقدامِ اخیر محترم احمدزی برای رسیدن به قدرت، بازی سیاسی در حدِ مکیاولیزمی بازاری بارز است. و جناب استاد خلیلی در خلق این تکت، دست دارند. اما در تکتِ محترم احمدزی، درس و پندی بزرگ سیاسی برای امروزِ ماست. نسلِ امروزِ ما درس گرفت که از غرب آمدهای کوچی، خلافِ باورهای مدنی و دموکراتیکش، در بازی قدرت از تکیه بر نفوذ قبیلهای «قاتل معلومدار» ابا ندارد! نسلِ امروزِ ما آگاه شد که بعد از شنیدن وعظِ وحدت و پندِ عفو و گذشت برای صلح و اخوت، از سیاستمداران قومی، خرد و حیثیت در سیاست ملی بخواهد.
در اخلاق آدمی، اعتراف به گناه، فضیلتی بزرگ است؛ و تا آدمی به ندامت نرسد، فضیلتِ اعتراف در اخلاق او بارز نمیشود. جنگ برای حق نیز فضیلتی برای آدمی است؛ «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ»[٢:٢١٦] (جنگ (در راه حق) بر شما واجب (کفایی) گشته است، و حال آنکه از آن بیزارید.) اما چه جادویی در جنگ برای قدرت است که یکی از قتل بیگناهان معذرت میخواهد و دیگری «قاتل معلومدارِ» بیگناهان را یارِ اولش برای رسیدن به قدرت میسازد! یکی با دستِچار ساختنِ هزاره در سیاست ملی، معاونی به غنی میدهد که در خنثا بودن برای هزاره، مفتخر است و دیگری برای اخوانیت، هزاره را به معاونت میطلبد! این بیعدالتی در سیاست هزاره از کجا شروع شد و چرا در سیاست ملی، تا چنین فرجامی بد رسید؟ اگر قدرتِ شاهسازی هزاره را در سیاست ملی دوست داریم، مسئولیم با خرد و وجدان سیاسی زمان خود، بر این بیحیثیتی هزاره در انتخابات فعلی، شب و روز درنگ کنیم.
اما اگر محترم دوستم با هیبت قومی، عقل و خرد محترم احمدزی را به شور و شوق انتخاباتی تبدیل کرد و با صلابتِ سیاسی، مقام معاونت اول او را در رهبری قدرت ملی به دست آورد، پس محترمانِ «وحدتِ چار پارچه» چرا با هیبتِ قومی و صلابت سیاسی، حیثت شایستۀ هزاره را در رهبری قدرت ملی از هزاره گرفتند؟ از خداوند استدعا داریم که راز این بیحیثیتی هزاره در سیاستِ «وحدت چار سمته» را آشکار سازد تا بدانیم چه باعث شد در این انتخابات، دنباله رو آقای دوستم شدیم و جنابِ جنرال هم از جنایات گذشته معذرت خواست! یعنی وقتی پای معذرت از جنایت به میان آمد، حالا باید این فکر را در خود تعدیل کنیم که آقای دوستم با انگیزه (cause) عدالت جنگیده است. اگر قانونیت میبود، آقای دوستم به خاطر معذرت از جنایت، به میز عدالت کشانده میشد تا فهمیده میشد که ملت پس از محاکمه، معذرت او را میپذیرد یا خیر؛ چون خدا حقالعبد را نمیبخشد؛ بخشیدن حق العبد، تنها حقِ عبد است. «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»[٤:٩٣] (و کسی که مؤمنی را به عمد بکُشد، کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا میماند و خداوند بر او خشم میگیرد و او را از رحمت خود محروم میسازد و برای او عذاب بزرگی آماده میکند.)
نظرات
63 دیدگاهسوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
سلام به همهء کابل پرسیان وسلام خاص به جناب توردیقل خان میمنگی!
از واکنش های تند دوستان معلوم گردید که مقاله نویس جناب توردیقل خان میمنگی با تمام مهارت قلمی شان برای اقناع خواننده ها چندان توفیق لازم نصیب شان نشد. علت آن این است که کلمات وجملات هرقدر در لفاقه های حق وحقیقت ومظلومیت پوشیده شود ولی زمانیکه در هاله ای از تعصبات قومی وگنداب قوم پرستی پوشیده شده باشد بوی گند آن مشام خواننده ها را می آزارد ولو صدها بار لاف مظلومیت وبرده بودن را هم به خواننده تکرار نماید.
من ازجناب توردیقلخان میمینگی میخواهم لطفا از لاک تعصبات قومی ازبکی وترکی خویش بیرون شوند ودرسطح انسان وانسانیت بیندیشند. همانطوریکه آقای فرشید وکابلی نیز اشاره های خوبی به این موضوع نموده اند. سوال این است که اگر ما خواهان برقراری عدالت ومساوات استیم وعلیه فاشیزم قومی شعار میدهیم پس چرا خودما درلاک تعصبات قومی گیرمانده ایم؟
زمانیکه این آقا ازسلاطین خون ریز ترک درقرن بیست ویک بخاطر ازبک بودن شان اینجا شعار میدهد با آن نویسندهء قبیله ای گرای پشتون که از شمشیرزنی ها خوشحال خان ختک پاکستانی به شور و وجد می آید چه تفاوت موجود است؟ آیا جناب توردیقل خان میخواهند به عوض فاشیسم پشتونی فاشیسم ترکی وازبکی درین وطن قایم گردد؟ آیا جناب ایشان میخواهند به عوض خرمهرهء فاشیسم پشتونی خرمهرهء پان ترکیسم را برگردن ما بیاویزند
اگر چنین باشد اینجا مسالهء حقخواهی ودادخواهی وبرده گی توده ها وظلم واستبداد قومی قوم حاکم معنای خودرا باخته است وجایش را به جنگهای قومی وقبیلوی داده است. آنهم به بدترین شکل وشیوهء غیر انسانی که کشور را به یک جنگل حیوانات تبدیل ساخته اند وهر ازگاهی درتاریخ در اثر ائتلاف موقتی میان دو گله ای از حیوانات به حیوانات دیگر حمله صورت میگیرد وبعد از غلبه میان گلهء حیوانات غالب تصفیهء حساب داخلی بخاطر قربانی شده ها آغاز میگردد.
به این معنا که تاوقتیکه جنرال دوستم درکنار رهبران تاجیک قرار داشته باشد او یک جنایتکار جنگی است او قاتل هشت هزار اسیر نظامی طالب پشتون تبار است ولی هر وقتیکه حلقهء غلامی فاشیستان پشتون را بگردن آویخت او میشود حاجی صاحب دوستم.
بعد از آنکه بساط فاشیسم قومی پشتون درشمال وجنوب پهن گردید بار دیگر این حاجی صاحب دوستم وهم تبارانش به جرم همان قتل عام پشتونها زیر صم اسپهای گله های مهاجم پشتون خورد وخمیرمی شوند ونه تنها که خودشان هدف وآماج انتقامگیری های قبیلوی قرار میگیرند بلکه تاجیکهای پیچاره وهزاره های بیچاره نیز زیر پای ستوران بیرحم دوطرف قرار میگیرند. لعنت به آن نویسندهء بی وجدانیکه از درک حوادث تاریخی عاجز مانده ومانند گلهء گوسفند خود وهم تباران خودرا به کام مرگ می سپارد.من هرگز از جنرال دوستم وامثال جنرال دوستم هیچ گله ای ندارم ولی از آنانیکه خودشان را یک سرو گردن از دیگران بالاتر میدانند وخودشان را نویسنده وتاریخنگار میگویند میخواهم بپرسم که آیا شما وجدان دارید؟ اگر شما وجدان دارید باید اشخاص ورهبران قومی که دچار یک اشتباه ولغزش میشوند باید آنها را بدون ترس وهراس متوجه سازید که آقا! میدان سیاست مانند میدانهای کبک بازی وسگ جنگی نیست که تنها به صاحبان آن حیوانات ضرر وتاوان برسد بلکه شما با تصرفات احمقانهء تان یک ملت را بکام نیستی ونابودی میکشانید.
براساس همین منطق درین کلام جناب توردیقل میمنگی منطق نیافتم که ایشان ادعا دارند: اگر عوض یک دهقانزادهء ازبک درکرسی (خیالی) معاونیت احمدزی یک تاجیک قرار میگیرفت آیا آنوقت هم منتقدان به انتقاد شان ادامه میدادند؟ این بدتریو وقرون وسطایی ترین منطق است. این مثل این است که ازکسی سوال شود که اگر : آن چتلی ومرداری را فلان نفر میخورد آیا بازهم شما بالای وی انتقاد میکردید؟
درحالیکه چتلی ؛ چتلی است چه آنرا دکتر عبدالله بخورد ویا محقق ویا دوستم ازمیزان تعفن چتلی چیزی نمی کاهد.باهمه حال: آنچه که من از سیاق کلام جناب توردیقل میمنگی دریافتم جناب ایشان با این توصیف های جانانه وبدون سنجش به مقام حضرت والا شان جنرال دوستم میخواهند تمام عیوب آن والا جناب را بخاطر ازبک بودنش پنهان نموده واز تمام اشتباهات وخطاهای شان اغماض نمایند که این کار بدترین مرحلهء سقوط اخلاقی یک نویسنده در قعر مرداب قومیت است.
اینکه جناب توردیقل خان با این فصاحت وبلاغت میفرمایند که زبان فارسی مال من نیست ومن هرگز قادر به اظهار نمودن درد دل خود به این زبان نیستم یک نوع منافقت راسیستی را نشان میدهد. اگر شما تاکنون به اینقدر مقالات ونوشته های تان درسایت کابل پرس? قادر به بیان نمودن دردهای تاریخی تان نشده باشید پس حتما جناب عالی کدام بیمار روانی تشریف دارید. درحالیکه جناب عالی بهتر ازهر فارسی زبان وتاجیک وایرانی قادر به بیان درد خویش شده اید ولی اگر این مقالات تانرا بزبان ازبکی بنویسد نمیدانم که چقدر خوانندهء ازبک حتی در کشور های ترکیه وازبکستان قادر به درک آن خواهد شد؟
پس لطفا ازین لاطائلات گویی تان معذرت بخواهید. زبان فارسی زبان کدام قوم بخصوص نیست . این زبان نه تنها مال فارسی زبانان بلکه مال شما هم است. هر وقتیکه شما خیلی زبونانه وجبونانه وجاهلانه علیه زبان خودتان قرار گرفته اید زمینهء تباهی خودتان وهمچنان از دیگران را نیز فراهم آورده اید.
همین اکنون پیشرفتهای فرهنگی ترکیهء سیکولار را با ترکیهء عثمانی مورد بازبینی قرار دهید .
از آن گذشته؛ اتحاد موقتی ازبکها را با محمد گلخان مومند که به گفتهء خودتان به زبان ترکی استانبولی مسلط بود وبا شعار کاذب اتحاد ترک وپشتون به شمال آمد ودر ابتدا با استفاده ازترفند مظلومیت زبان افغانی وترکی بخش بزرگی ازهموطنان ازبک ما را استحمار وتحمیق نمود ولی بعدا بیخ وریشهء همه را ازبنیاد برکند بیاد بیاورید.
بار دیگر زمانیکه دست اتحاد نامقدس تانرا به گلبدین دراز کردید و به تمام پیامهای صلحجویانهء استاد ربانی واحمدشاه مسعود دست رد زدید و به هیئت های اعزام شده از سوی کابل به نظر حقارت نگاه کردید تا اینکه در یک اتحاد نامقدس با شریر ترین موجود یعنی گلبدین بزرگترین بدنامی تاریخی را نصیب شدید چه چیزی به شما هموطنان ازبک عاید گردید؟
بار دیگر که در اثر اختلافات داخلی میان خودتان به امر ودستور مقامات آی اس آی هیئت های طالبان را جنرال ملک به آغوش باز پذیرفت که دراثر آن خیانت زمینهء بربادی همهء شمال را فراهم نمودید. آیا شما به این اشتباهات تان ودهقان بچهء ازبک تان هم قدر نگریسته اید؟
چند درصد باور دارید که کشور ترکیه هموطنان ازبک ما را بار دیگر درقمارها ورقابتهای منطقوی اش با ایرانی ها مشخصا جناب عالی شما را بار دیگر به فاشیستان پشتون نمی فروشد؟ آیا میان این ائتلاف بی برنامهء جناب دوستم با اشرف غنی احمدزی همان سناریوی جنگ اندازی میان ترکان وتاجیکان وهزاره ها تکرار نخواهد شد؟
درکجا اشرف غنی احمدزی از عملکرد پدران خود معذرت خواسته است؟باهمه حال من مدافع شخصی بنام دایفولاد نیستم واصلا مقالهء اورا نخوانده ام ولی یک حرف را هم خدمت شما وهم خدمت آقای دایفولاد وهم طرفداران زنده یاد احمدشاه مسعود؛ بویژه قشر جوان سه ملیت ترک وتاجیک وهزاره وحتی پشتون میگویم که ازشخصیت پرستی ها ومرده پرستی ها وقهرمان تراشی های تهوع آور براساس اشتراکات قومی وزبانی خودتان را بیرون کنید وهرکدام تان اگر هزاره استید ویا ازبک ویا تاجیک باید عنصر رهبری را در وجود تان تقویت کنید باحرکت زمان همنوا شوید. علیه همهء پدیده ها ومظاهر فاشیسم واستبداد به مبارزه وقیام برخیزید. درعصر حاضر هیچ کسی قدسیت آسمانی ندارد.
بناء جناب توردیقل خان میمنگی خواهش میشود که به عوض دفاع از شخصیتها دنبال دفاع از مفکوره ها وایدیالوژیها وبرنامه ها برآیند ومقالات شان را در راستای دفاع از حق وحقیقت وانسانیت جهت بدهند نه از اشخاص وافراد ورهبران که هرروز مانند ماش لول میخورند وهیچ نوع ثبات سیاسی هم ندارند.
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
درود فراوان به دست اندركاران ويب سايت كابل پرس
تحرير حقايق ، بيان و استدلال مسائل سياسي ، فرهنگي و اجتماعي حق مسلم و مشروع هر انسان بالغ ، سالم و دور أنديش مي باشد ، كه عالي جنابان هر يك داي فولادي و ميمنگي اين عمل را انجام دادند ، البته مقاله ميمنگي بيشتر جنبه نقد گونه داشته و أيشان اغازگر مناقشات فكري ، قومي و مذهبي نيستند ، محترم داي فولادي اغازگر اين همه خورد سازي هاي قوم تورك و هزاره بوده ، أيشان بدون در نظر ﺩﺍﺷﺖ پيامد هاي اندوخته هاي فكري شان بجان همه تاخته اند و دل دلبر و جانان را نيز رنجانده اند . جناب ميمنگي هر پراگراف نوشته أيشان را از ديدگاه خود نقد نموده تا اندازه تلاش نموده اند كه از مسايل فكري ، قومي و كلتوري خويش و همتباران خويش بصورت منطقي و جدي دفاع نمايند ، كه أيشان حق بجانب مي باشند
مقاله جنجال بر انگيز داي فولادي جنبه كاملا سياسي داشته است تا جنبه علمي و تحقيقي ، ممكن خود جناب داي فولادي به اين مساله پي برده باشند ، رقابت اقاي داي فولادي با جناب سرور دانش روي موضوع معاونيت دوم اشرف غني احمد زي و تاييد شدن سرور دانش بجاي داي فولادي توسط جناب كريم خليلي ، محترم داي فولادي را وادار به ستم و إيجاد هياهوي بي مفهوم و تاخت تاز عليه همسايه هاي چهار أطراف أن گرديد ، كه از هيچ گونه مشروعيت منطقي برخورد آر نمي باشد . متأسفانه يك تعداد أفراد فرصت طلب و ابن الوقت به بهانه نقد مقاله داي فولادي توسط ميمنگي درين جا عقده گشايي نموده يكبار ديگر بي رهبر ، بي أنديشه و حتي بي خلق بودن خود را به نمايش گذاشتند ، هر كس و ناكس نميتواند شخصي را مثل ميمنگي كه أكثريت عمر خود را در محبس هاي فاشيستان، حاكمان زمان سپري كرده و بخاطر تحقق و أرمان هاي خود، هزاران نوع شكنجه را بخود قبول كرده است ،براي حزبي و يا نهادي نسبت بدهد و به ادرس أن نا سزا بگويد . اين عمل بز دلانه أنها عادت ميراثي شان مي باشد كه خود از خود هيچ طرحي در مورد حل بحران كشور نداشته مسايل پشتون ، كوچي ، هزاره ،تاجيك و أوزبيك را براي خود سوژه ميسازند و ميمنگي را متهم به وابسته بودن به احمد و مداح گويي به محمود مي كنند . اين نقطه ضعف و نا تواني اين أفراد ابن الوقت و سست عنصر مي باشد .
بلي دوست گرامي ، تصويري كه شما از جنرال دوستم داريد ، رهبران شما هم چنين تصويري را ازين جنرال قهرمان ﺩﺍﺷﺖ ، كاش شما قرابت و ارتباطي به أفكار و أنديشه هاي شهيد مزاري ميداشتيد و از زاويه ديد شهيد مزاري به سوي جنرال دوستم نگاه مي كرديد ، دران صورت عجايبات خارق العاده ي را در رخ اين جنرال أفسانوي مشاهده مي كرديد ، همان شكلي كه ديدگاه شما خورد و تاريك است به همان اندازه بينش رهبران شما هم خيلي كوچك و فاقد ارزش مي باشد .
اگر شهيد مزاري زنده مي بود قطعا عبدالله عبدالله را بالاي اشرف غني احمد زي ترجيع نمي كرد ، چون اشرف غني احمد زي در بهسود قومانده حمله عليه مردم هزاره را نداده و هيچ گاهي در جنگ رويا رو شريك نبوده است . در حاليكه عبدالله عبدالله يكي از قوماندان هاي أمر دهنده در غرب كابل عليه مردم هزاره بود كه در نتيجه باعث شهادت ده هزار از مردم معصوم و بيگناه خلق هزاره گرديده باعث تحرير داستان قتل افشار گرديده است . من منحيث يكي از رهروان شهيد مزاري و يكي از همسنگران جنرال دوستم ، همه اتهامات پوچ و بي مورد شما را عليه پروفيسور ميمنگي تكذيب و به صراحت ميتوانم بگويم ، ميمنگي تحت تأثير هيچ شخص ، هيچ نيرو و هيچ أنديشه نبوده يك مبارز واقعي و راستين اين سر زمين بشمار ميايد .
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
جناب پرویز بهمن شما قبلأ شخص حقیقت بین بود ید ، چه شد شمارا که ازراه راست به کجراهی و ظلمت روان گشته اید . خود را به پارسیزم فروخته اید ؟؟؟ چون خود شما به تعصب پارسیزم گرفتارگشته اید ، محترم میمنگی ا ز حق خود د فاع کند ا ورا ظالمانه و بی انصافانه به تورک سیزم مثل خود قیاس میکنید . ا ز بسکه
به تعصب گیرمانده ا ید قبلأ نام قوم تورک را به الفاظ د رست ( اوزبیک ) مینوشتید دفعتأ 180 درجه راه گم شده اید حالا توهین آمیز به نام ازبک مینویسید و نوشته
های شما نزدم موجود ا ست اخلاص من بیهوده بوده ا ست والسلام
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
The problem mots of people like Maimanagi is, that Uzbek, Turkmen and Pashtun do not accept, that one of the greatest and most important culture of the word with people like Ferdause, Khiam, Romi Atari are Tajiks. It is a fact like the sun, that without Tajiks, the world would be not as the today world, as Tajiks builded with the high arian culture the base for the development around the world. That is the reason why today beside Uzbek and Turkmens and Hazara the fascist Pashtuns are using Farsi as the first language. Arians had always fought for development. Most f the world technology and development comes from Arians, either great Iran or Europe and America. Attat
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
بهمن خانه مبارک وایم تا خو دیر پیشرفت فکری وکری!
اما چه وخت خودت را ازقهرمان تراشی های تهوع آور یک نعش جنگسالارمعروف بیرون میکشی؟
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
برادر گرامی شما همیشه مسایل را بورد قومی میدهید اینکه عبدالله چی کرد یا نکرد حق دارید به وی رای ندهید و وی را نکوهش کنید و نظر من هم در باره عبدالله منفی است و اما نباید خود و مردم را با نوشته اغواگرانه تان فریب بدهید اگر غنی احمدزی در جنگ بهسود یا بامیان کسی را نکشته باید به سطح اگاهی خودت خندید همین گروپ احمدزی ها عامیان و اصلی داخلی و خارجی نیروی سیاه طالبان بودن و هستند مگر شما در انزمان که همه رادیو ها و تلویزیون ها را به خود اختصاص داده بودن و همین ها سخنگویان اصلی طالبان بودن و به خاطر معلومات بیشتر برای تان بیانیه اخیر غنی احمدزی را بشنوید که بعد از توافق با دوستم چه درافشانی میکند اگر کسی ذره وجدان داشته باشد به هیچوجه از این شخص دفاع نمیکند وی میفرماید نن ما پشتو ژوندی کله سه بار این را تکرار میکند حال شما عقل تانرا بکار انداخته و بعد دست به اغوا گری بزنید
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
دوست عزیز آقای محمد سلام برشما!
از اینکه جناب عالی بخاطر استعمال ننمودن حروف ف (ی) و ( و)در واژهء (اوزبیک) پرویز بهمن را متعصب پارسیست و ضد ملیت اوزبیک خوانده اید مبارک تان باشد
راستش من تا بحال نمیدانستم که واژه های (ازبک ) با (اوزبیک )و(اوزبک) باهم فرق دارند. ازنظر قواعد نوشتاری تا حال من درهیچ جا ندیده ام که (اوزبیک )درست است ویا (ازبک) (تاجک )درست است یا (تاجیک). (اوغان) درست است یا (افغان). (کورد )درست است یا (کرد )(تورک) درست است یا (ترک)؟
این بندهء حقیر تا کنون گاه از اصطلاحات عامیانهء گفتاری وگاهی هم از اصطلاحات نوشتاری؛ درمورد اسما ونامهای ملیتها کارگرفته ام وتا کنون هیچ دلیل علمی وقانع کننده برای صحیح بودن هیچ یک از آنها نزدم موجود نیست ولی خوش بحال شما که بنده را تا کنون بخاطر استعمال (اوزبیک) توبیخ نکردید ولی حالا که (ازبک )نوشتم متهم به تعصب پارسیستی شدم .
بعدازین به شما تعهد مینمایم که اگر (ازبک )بار حقارت داشته باشد من به عوض آن (اوزبیک)را بکار می برم تا شما خوش باشید ولی هیچ تضمیی وجود ندارد که فردی ازمیان برادران اوزبیک در تقابل با فرمایش شما قرار بگیرد و کلمهء اوزبیک را ازجانب من غیر صحیح اعلام کند وبار دیگر مرا به تعصب قومی متهم سازد. منظور من از تشریح این موضوع؛ ثابت نمودن بی منطق بودن شما بود که جناب عالی بی خریطه هرکی که مطابق میل وخواست شما ننوشت اورا متهم به تعصب قومی میکنید. به عبارت دیگر جناب عالی چانتهء منطق تان تهی گردیده است وچیزی برای استدلال ودفاع ندارید.
اما پرسش من ازشما این است که آیا معنای تعصب را میدانید؟ تعصب چیست؟
مطمئن استم که شما معنای (تعصب) را نمیدانید اگر میدانستید چنین بی خریطه فیر نمیکردید. از آنجائیکه تعصب یک واژهء عربی است بناء من مجبور استم که یک تعریف لغوی از اصل این کلمه را از پیامبر گرامی اسلام به شما ارائه دارم تا درآینده دچار سردرگمی وابهام درمورد این کلمه نشوید.
دوست عزیز!
تعصب از ریشهء عصب گرفته شده است که در فارسی همانا پیچیش ویا بهم بافتگی ویا رشته های بهم بافته ودرهم تنیده را عصب گویند رشته های عصبی مغز انسان نیز همین مفهوم را میرساند.
خود فعل تعصب بر وزن تفعل درزبان عربی یعنی کسیکه با زور وفشار وتکلف خوش را به چیزی وا کسی گره میزند وپیوند میدهد وبه آن شدیدا خودرا وابسته میداند وحیات وممات خودش را وابسته به آن میداند چنین شخصی ازنظر لغوی متعصب است. ازآنجايیکه نظام قبیلوی قبل ازبعثت پیامبر درمیان اعراب براساس تعصبات قبیلوی استوار بود با ظهور پیامبر اسلام درشبه جزیرهء عربستان عصبیتهای قبیلوی جایش را به دین جدید خالی کرد که درآن مظاهر و پدیده های قبیلوی باید سرکوب میگردید. درجامعهء جاهلی اعراب قبل از اسلام افراد هرقییله از خان بزرگ قبیلهء خود بخاطر پیوندهای قبیلوی اش دفاع میکرد ودر راه آرمانهای خان قبیله ؛خودش را فدا میکرد. قرآن ازین عمل بنام حمیت جاهلانهء قرون اولی نام برده است.
حمیت یا حمایه یا پشتیبانی نمودن یکی ؛ توسط دیگری ؛ براساس همان همان عصبیت های قبیلوی استوار بود.
زمانیکه از پیامبر درمورد حمیت جاهلانهء اولی درسورهء فتح پرسیده شد. پیامبر اسلام آنرا به عصبیت جاهلانه تفسیر کرد. عصبیت یا حمیت هردو یک عمل مذموم می باشد.
ولی پرسش این است که چه وقت یک انسان عاقل وبالغ به این بیماری مهلک مبتلا می شود؟ یکی از یاران پیامبر این موضوع از پیامبر صلی الله وعلیه وآله پرسید که یارسول الله من بیشتر از دیگران با نزدیکان وخویشاوندان خود محبت می ورزم آیا من در زمرهء معتصبین جاهل می باشم؟
پیامبر در جواب گفت نخیر!
محبت ورزیدن با اقارب ونزدیکان و ذوی الارحام هرگز معنای تعصب جاهلانه را نمیدهد. بلکه تعصب جاهلانه آن است که تو ازیک فرد شقی وظالم قوم وقبیلهء خود صرف بخاطر وابستگی های قبیلوی از او دفاع کنی. از ظلم او چشم پوشی نمايی وازمظلوم دفاع ننمایی . اگر چنین عملی از تو سر زد باید درایمان خود تجدید نظر نمايي. به تحقیق که بسیاری از امت های گذشته به سببب این عمل مذموم هلاک گردیده اند. حالا من ازشما می پرسم که شما تعصب پارسی بهمن را درکجا دیده اید؟ آیا من از نامگذاری جاده های مزار توسط استاد عطامحمد نور بنام دیپلوماتهای کشته شدهء ایرانی دفاع کرده ام؟ آیا من از اظهارات احمقانهء استاد عطا دربارهء جنرال دوستم دفاع کرده ام؟ آیا من از اشتباهات وخطاهای زنده یاد احمدشاه مسعود چشم پوشی نموده ام. آیا من از برخوردهای تحقیر آمیز آخوندهای ایرانی دربرابر هموطنان هزارهء خود دفاع کرده ام وآنرا توجیه نموده ام؟ چگونه ودرکجا بنده بسوی ظلمت و گمراهی وتعصب پارسیزم سقوط کرده ام؟ اگر درین موارد دلیل داشته باشید لطفا ارائه بفرمائید. درحالیکه تمام این اعمال زشت را شما وجناب توردیقل خان میمنگی انجام داده اید. برای یک لحظه هم که شده است خودتانرا ملامت نمیدانید. از جنگ افشار وکشتار مردم هزاره صحبت میکنید درحالیکه نیت تان جز نفاق اندازی وشرارت و رذالت چیز دیگری نیست. اگر ازشما پرسیده شود که موضعگیری جناب جنرال دوستم هنگام جنگ افشار در کابل چی بود چه جوابی خواهید داشت؟ اگر مزاری شهید مظلوم واقع شده بود چرا در کنار وی نه ایستادید؟ اگر واقعا شما دعوای همزنجیری وهمدردی با هزاره ها داشتید ویا حالا دارید چرا علیه مسعود درکابل موضع نگرفتنید و علنا درکنار مزاری نه ایستادید تا حق وباطل معلوم میشد؟ فکر میکنید که در آن فاجعه تنها مسعود ملامت بود؟ آیا فکر کرده اید که دیگران حافظهء تاریخی شان را از دست داده اند وتنها به لاطائلات منافقانهء شما گوش میدهند؟
ازیکطرف سنگ همزنجیری با خلق هزاره را منافقانه وریا کارانه به سینه میکوبید ولی ازطرف دیگر آنها را بدلایل اشتراکات زبانی ومذهبی وابسته به ایران میدانید. سوگند بخداوند است که مزدور تر وچاکرتر و وطنفروشتر ومنافق تر ازشما دیگر کسی در دنیا وجود ندارد که صرف وصرف بخاطر تامین منافع شخصی وگروهی تان خلق بیچارهء اوزبیک را درقمارخانه های دبی وترکیه می بازید ولی این را درنظر داشته باشید که اگر شما این چنین نا جوانمردانه وزبونانه از آدرس خلق اوزبیک استفاده میکنید تاجیکها وهزاره ها ی با شعور وباسواد تمام خوابهای وطنفروشانه وناموس فروشانهء شما دلقکان مزدور را برهم میزنند وهرگز اجازهء عملی شدن آنرا نمیدهند. به همین خاطر است که شما از زبان فارسی می ترسید زیرا درزبان فارسی تمام ترفندهای شیطانی شما مانند فاشیستان پشتون افشا می شود وخلق اوزبیک از نیات پلید شما باخبر میشوند. بهمین خاطر شما مانند فاشیستان پشتون بخاطر تحمیق وخرسازی خلق بیچارهء اوزبیک در پی آن استید که هرکی بزبان فارسی می نویسد اورا وابسته به ایران معرفی کنید.
اما بیاد داشته باشید که مطابق فرمودهء پیامبر اسلام؛ قشر جوان اوزبیک هم حالا چهره های شما دلالان قمارباز قومی را شناخته است.
پیامبر اسلام فرموده است که مومن را ازیک سوراخ دوبار مار نمیگزد. بناء نه خلق اوزبیک ونه هم تاجیک ونه هم هزاره هیچ کدام شان نمیخواهند بار بار ازیک سوراخ توسط مارهای رنگارنگ گزیده شوند. شما بار بار خودتان را به متعصبین قبیلوی پشتون فروخته اید وتمام شمال را درقمارهای جاهلانهء تان باخته اید ولی تاوان آنرا خلقهای بیچارهء اوزبیک وتاجیک وهزاره داده اند. کدام احمق نمیداند که اشرف غنی احمدزی بار دیگر طرح تقابل وجنگ اندازی میان اقوام وملیتهای محروم را دارد ولی شما ازبسترهای گرم ونرم اروپا پیشقراوالان مرده گاوی ودعارت شده به عوض اینکه از اشتباهات گذشته درس عبرت بگیرید وجلو اشتباهات تان را بگیرید زبونانه ورذیلانه خودتان را بخاطر معاونیت درپای قبیله انداخته اید وازطرف دیگر کاذبانه و منافقانه رجز خوانی میکنید که هزاره ها باید جنگ افشار را درنظر داشته باشند. تف بر این وجدانهای خفته ایکه اصلا فاقد آن استید.
جناب توردیقل خان میمنگی از برده گی ورهایی برده گان از اسارت یاد نموده اند درحالیکه سر تا پا مقالهء شان برده گی وخفت می بارد. کسی که ازنظر فکری ؛ برده باشد وآزاده گی فکری نداشته باشد وبخاطر چاپلوسی در پای قدرتمندان هم تبار خود زبونانه بلولد و از نوشتن حق وحقیقت بپرهیزد او بدتر از برده های جسمی است وحتی بدتر از زنان تن فروش هیرا منده ایی لاهور است که بخاطر پیدا کردن یک لقمه نان جسم وبدن خودرا میفروشند ولی افرادی مانند توردیقل خان باوجودیکه هیچ به تن فروشی ندارد ولی بخاطر خوشی ارباب خود حتی آزادی فکری ندارد و هیچ قوت بصیرت ودیدن اشتباهات و ولغزشهای هم تباران خودش را ندارد وبا نوشتن چنین مقالات ریا کارانه درپی تحمیق وخرسازی دیگران برامده است.
ازنظر این قلم سودا گر حقیقی سیاه سخن شخص جناب توردیقل خان است که خودشان را زیر پرده های مظلومیت وبرده گی پیچانده اند ولی درباطن سر اپای وجودش را نفرت همزنجیرانش بخاطر فارسی بودن وهزاره بودن پیچانده است. اگر بیشتر ازین هم میخواهید بنده درخدمت شما قرار دارم.
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
Part-one
اخیراً 27 کاندید ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری 2014 نمودند که در میان آنها ائتلاف یک تعداد شخصیت های های متضاد و جنجال برانگیز نیز دیده میشود. یکی ازین گونه ائتلاف ها، ائتلاف داکتر اشرف غنی احمدزی و جنرال عبدالرشید دوستم است که همه را شگفت زده ساخته است. برخی ها ائتلاف مذکور را ائتلاف دموکرات- جنگسالار نامیدند و برخی دیگری آنرا ائتلاف "خشونت " خواندند که فکر میشود هر دو شخصیت از خشونت عصبی و تکلیف روانی شدیداً رنج می برند. چنانچه آقای احمدزی از همان لحظات ثبت نام خود را برنده اعلام نموده و حرف از تشکیل حکومت آینده می زند بدون اینکه رقابت انتخاباتی میان کاندیدان مطرح رسماً شروع شده باشد. این در حالی بود که در انتخابات قبلی در حدود 3 فیصد رای بدست آورده بود و حالا با اتکاء به وعده های خام جنرال دوستم خود را پیش از پیش برنده اعلام نموده است. اما جنرال دوستم معاون اول وی مغرورانه و با زبان بازاری خود را برنده انتخابات در دور اول اعلام نمود، بدون اینکه رییس خود آقای احمدزی را بحساب آورده باشد. چنانچه وی گفت:" می برم میدانه می برم میدانه".
در مورد اینکه آیا واقعاً جنرال دوستم "میدان" رقابت های انتخاباتی را صرف با اتکاء به یک تعداد هوادارانش میبرد و رای میلون ها مردم دیگر افغانستان را نا دیده میگیرد، کمی مضحک و حرف مفت به نظر میرسد. چنانچه آقای دوستم در انتخابات 2009 عین لاف را زده بود و برای کرزی وعده پیروزی در دور اول انتخابات را داده بود، اما کرزی نه تنها در دور اول انتخابات برنده نشد، بلکه در دور دوم هم بدون برگزاری انتخابات توسط حامیان خارجی اش برنده اعلام شد. بسیاری آگاهان معتقد هستند که اگر حرف ها و وعده های جنرال دوستم میان تهی و لاف نمی بود، کرزی هیچ نیازی به تقلب کاری در رای مردم در انتخابات نمی داشت.
به هر ترتیب آینده نشان خواهد داد که کی در یک رقابت شفاف ، آزاد و دموکراتیک برنده میشود و کی از راه تقلب و مهندسی توسط کرزی و احمدزی به گفته دوستم " می بره میدانه".
اما در مورد شکل گیری ائتلاف دوستم و احمدزی در تحت مدیریت حامدکرزی در ارگ ریاست جمهوری افغانستان روایاتی مختلفی وجود دار که یکی ازین روایت ها در مرکز بحث مقاله کنونی قرار دارد.
چگونه ائتلاف احمدزی- دوستم در ارگ کابل ساخته شد؟
حامد کرزی از مدت ها قبل بعد از ختم مدت ریاست جمهوری اش برای ماندن در قدرت به شیوه دیگر در جستجوی راه های مختلف از لغو انتخابات گرفته تا برگزاری آن از طریق معرفی کاندید مورد اعتمادش بوده است . وی چندین کاندید مورد نظرش را از استاد رسول سیاف گرفته تا زلمی رسول، قیوم کرزی و غنی احمد زی وارد میدان ائتلاف سازی های پیش از ثبت نام کاندیدان نمود. گفته میشود در آغاز دست بسوی استاد عطا محمد نور والی بلخ دراز کرد و تلاش کرد که با دادن امتیازات و معاملات پنهانی وی را بحیث ابزار سیاسی برای تقویت موقعیت کاندید مورد نظرش استفاده کند. اما نظر به اظهارات استاد عطا وی به هیچ قیمتی حاضر به فروش ارمان های مردمش برای تداوم نظام فاسد و قبیله سالار نشد. در نتیجه سناریوی اولی کرزی ناکام ماند. اما بازی کرزی به اینجا به پایان نرسید وی از طریق افراد همدست خویش به شکار افراد متزلزل ادامه داد. در انتخابات 2009 آقای کرزی توانسته بود استاد محمد محقق و جنرال عبدالرشید دوستم را با تعهدات خام بفریبد. ولی در انتخابات 2014 برایش خیلی دشوار بود که با استفاده از نیرنگ های کهنه آنها را شکار کند. اما این بار کرزی از کارت" داکتران غلجایی امریکایی بدون سرحد" استفاده نمود.
این داکتران کی ها هستند، چه مهارت دارند و دارای کدام بر نامه هستند؟
این گروه عبارت اند از داکتر زلمی خلیلزاد مامور متقاعد امریکا و مهندس بازیهای درون قومی ، داکتر علی احمد جلالی تیوریسن نظامی و داکتر اشرف غنی احمد زی مشهور به "نابغه شرق و غرب!!" همچنان داکتر انورالحق احدی رهبر افغان ملت نظریه پرداز برتری طلبی قومی از جمله داکتران نامبرده می باشد.
به نظر بسیاری آگان همه این داکتران از لحاظ تباری به قبایل غلجایی تعلق دارند و دارای افکار پشتونیستم خیلی خطرناک برای افغانستان هستند . هم چنان آنها در گذشته از جمله تیوریسن ها و حامیان طالبان بودند و روابط نزدیک با امریکایی ها دارند. بعد از یازدهم سپتمبر در تحت حمایت غرب تحت نام های دپلومات، نماینده خاص بوش، دموکرات، تکنوکرات، سیاست مدار و "متفکر بزرگ جهان" وارد سیاست افغانستان شده نقش کلیدی در ساختن نظام کرزی بر اساس تفکر تمامیت خواهی بازی نموده اند. آنها را مردم افغانستان داکتران بدون سرحد بخاطر عدم تعهد و دلبستگی شان به افغانستان می نامند. آنها در یک جیب پاسپورت امریکایی دارند و در جیب دیگرشان افغانی. در وقت قدرت طلبی به افغانستان می آیند از کارت قوم و نیروی امریکایی استفاده می کنند و در روز مصیبت افغانستان را رها کرده نزد امریکایی ها بر می گردند و از مصیبت افغانستان در سطح بین المللی تجارت سیاسی و اقتصادی می کنند.
گروه مذکور نقش خیلی کلیدی ، تجارب و مهارت بزرگ در فریب دادن، خلع سلاح نمودن، بد نام ساختن، به حاشیه راندن و تحمیل نظام ریاستی متمرکز بر رهبران منسوب به شمال دارند. ازینرو ماموریت این گروه در آستانه شکل گیری ائتلاف های سیاسی ایجاد تفرقه اندازی و جلب افرادی ضعیف النفس و" کله خام سیاسی" از میان گروه های موسوم به جبهه شمال بود. چنانچه برخی اعضای داکتران بدون سرحد مثل خلیلزاد و جلالی بازی را از میزبانی جنرال دوستم شروع کرده و تلاش کردند ظاهراً بدون دخالت کرزی از میان شخصیت های کلیدی شمال سرباز گیری کنند. اما تصور میشود که دو مسئله اساسی باعث اختلافات شدید میان آنها شد؛ یکی مسئله نوع نظام سیاسی و دیگری مسئله رهبری سیاسی. گروه داکتران بر تداوم نظام ریاستی کنونی و رهبری سیاسی پشتون تبار تاکید می کردند. اما بسیاری گروه های منسوب به شمال خواهان تغییر نظام ریاستی کنونی به نظام صدارتی و پشتون بودن را شرط اساسی رهبری کشور نمی دانستند.
اما آقایان داکتر درین مرحله بازی موفق نشدند به اهدافشان برسند و در نتیجه گروه های شمال ائتلاف جدیدی سیاسی موسوم به " اتحاد انتخاباتی افغانستان" را که در آن به تعداد بانزده حزب و جریانات سیاسی افغانستان باهم پیرامون اهداف و برنامه معین سیاسی توافق کرده بودند، تشکیل دادند. نظر به محتوای نامه استاد محقق به دوستش آقای یاسا ، جریان اتحاد انتخاباتی در نتیجه اختلافات بر سر رهبری و زیاده خواهیجنرال دوستم برای مقام معاونیت اول دچار بحران و فروپاشی شد. این در حالی بود که کرزی و آقایان داکتر تا آخرین روز ها خیلی نا امیدانه در جستجوی معاون اول برای داکتر زلمی رسول و یا داکتر غنی احمدزی از میان رهبران مطرح تاجک بودند.
برخی ها فکر می کنند در نتیجه اختلافات میان رهبران جریان انتخاباتی به اصطلاح جایزه ممتاز تکت لاتری گروه کرزی بر آمده از بن بست و سرگردانی نجات یافتند. در نتیجه ضیا مسعود بحیث معاون اول زلمی رسول در آمد و جنرال دوستم بحیث معاون اول در کنار غنی احمدزی قرار گرفت. بدین تر تیب کرزی و داکتران بدون سرحد روح تازه یافتند وتوانستند در انتخابات چندین کاندید مورد نظر از استاد سیاف گرفته تا زلمی رسول، قیوم کرزی و غنی احمدزی را وارد میدان بازی در مقابل داکتر عبدالله یگانه کاندید مطرح و نیرومند نمایند.
به نظر می رسد که کرزی بیشتر بر سر غنی سرمایگذاری می کند و کاندیدان دیگر نقش فرعی و تاکتیکی را بازی خواهند نمود. این در حالیست تقریباً نیمی از کابینه و افراد نزدیک به وی خود را کاندید نموده و چشم به قدرت دوخته اند. به نظر بسیاری آگاهان انتخابات 2014 بیشتر از هر وقت دیگر پیچیده تر و دراماتیک تر خواهد بود.
چه چیز را احمدزی و دوستم با ائتلاف شان بدست آوردند و یا از دست دادند؟
داکتر احمدزی:
– با جلب جنرال دوستم در واقع تیم ارگ نه تنها از بن بست و سر گردانی برای پیدا کردن معاون اول از میان تاجکان مطرح نجات یافت، بلکه موفق شد گروه رقیب سیاسی اتحاد انتخاباتی را تضعیف نموده و از اختلافات آنان سود ببرد. اما در عوض با جلب دوستم که قبل از همه آقای احمدزی وی را جنگ سالار و قاتل می نامید،القاب تکنوکرات و متفکر جهانی اش را زیر سوال برده و به نظر می رسد که وی بخاطر رسیدن بقدرت حتا از معامله با شیطان هم رو گردان نیست.
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
Part 2
– درین شکی نیست که با جلب حمایت دوستم، احمدزی خواهد توانست، رای یک تعداد ازبکهای وفادار به جنرال دوستم را بدست بیاورد و در موقعیت بهتر نسبت به انتخابات 2009 در شمال قرار گیرد، ولی در عوض از رای تاجکان محروم شده و بدون آنها از مشروعیت لازم برخوردار نخواهد بود. به نظر برخی ها از دست دادن رای تاجکان در واقع موقعیت داکتر عبدالله بیشتر تقویت خواهد یافت. این در حالیست که فکر میشود تنها نفوس تاجکها در کابل، هرات، پروان و بدخشان بیشتر از نفوس کل ازبک های افغانستان است.
– بسیاری ها فکر می کنند که احمدزی با بدست آوردن دوستم بسیاری پشتونها را که جنرال دوستم را قاتل دست جمعی طالبان پشتون در دشت لیلی می دانند، از خود ناراضی کرده است. هر چند جنرال دوستم از جنایات گذشته معذرت خواسته است، اما به نظر بسیاری آگاهان نه تنها جنرال دوستم تبرئه نخواهد شد ، بلکه به پیروزی احمدزی نیز کمک نخواهد کرد. افزون بر آن اعترافات دوستم می تواند فشار های جامعه جهانی و حقوق بشر را ازدیاد ببخشد.
– برخی باور دارند که یکی از اهداف پشتونیسم را ایجاد تفرقه قومی و زبانی در شمال میان اقوام غیر پشتون تشکیل می دهد. فکر میشود که با قبولی جنرال دوستم به مقام معاونیت اول بجای تاجکان ، عملاً پشتو نست ها به اهداف شان رسیده و در انتخابات و پس از آن تنش های زیادی میان ازبک ها و تاجکان که قرن ها در برادری در کنار هم زندگی کرده اند، آغاز خواهد شد. این برای پشتونیسم طلایی ترین فرصت تاریخی خواهد بود.
- یکی دیگر از تبعات ائتلاف احمدزی و دو ستم ساختار شکنی است. زیرا حکومت کرزی بویژه داکتر احمدزی، مهندس نظام متمرکز ریاستی افغانستان بر اساس سلسله مراتب قومی، کدام جای شایسته حتا تشریفاتی هم برای ازبک های افغانستان در هنگام تحمیل نظام تمامیت خواه شان در لویه جرگه قانون اساسی در نظر نگرفته بود. اما با قبولی دوستم بحیث معاون اول خود ساختار شکنی کرده وبدین تر تیب سیستم خود را بی اعتبار ساخته است.
– آقای احمدزی فکر می کند که بودن دوستم در مقام معاونیت اول، می تواند حمایت ازبکستان و ترکیه حامی سنتی دوستم را نیز بخود جلب کند. اما برخی آگاهان معتقد هستند که پان ترکیسم بعد از فروپاشی شوروی سابق در آسیای میانه و بویژه در شمال افغانستان ازطریق جنرال دوستم جای پای گسترده پیدا نموده است. چنانچه پان ترکیست ها در تحت رهبری ترکیه با همراهی پاکستان در اکثر بازی های دوستم از ساختن شورای هماهنگی گرفته تا ائتلاف سازی ها، بد قولی ها و جنگ های داخلی نقش کلیدی داشته است.
در 12 سال اخیر ترکیه از طریق حضور نظامی ناتو در تامین امنیت و در تحت نام میانجی صلح میان دولت کرزی و طالبان عملاً در سیاست های کلان افغانستان جای پای باز کرده است. در انتخابات 2009 بر اساس نامه آقای محقق با آقای یاسا ترک ها نقش اساسی در حمایت دوستم از کرزی بازی نمودند. و لی ترکیه صرف از دوستم بحیث ابزار در سیاست های کلان پان ترکیستی استفاده نموده، کوچکترین کمکی به گرفتن حقوق ازبک ها از حکومت کرزی نه نموده است. ازینرو بسیاری ها فکر می کنند که این بار نیز شاید ترکیه نقش اساسی در سقوط اتحاد جبهه ملی توسط جنرال دوستم و پیوستن وی به گروه کرزی- احمدزی بازی نموده باشد.
جنرال دوستم:
– بدون شک بدست آوردن مقام معاونیت اول برای جنرال دوستم و بسیاری طرفداران شان یک دست آورد مهم است. ولی در عمل مقام معاونیت شکل تشریفاتی دارد و قدرت در دست رییس جمهور متمرکز است. این در حالی بود که جنرال دوستم تا چند روز قبل سر قوماندانی قوای مسلح افغانستان که یک پست تشریفاتی بود، کار می کرد ، ولی هیچ کسی به اوامر وی ارزش قایل نمیشد. در نتیجه وی ماهیت مقام های تشریفاتی را نسبت به هر کسی دیگر خوب می داند.
– جنرال دوستم و طرفدارانشان همواره حرف از نظام فدرالی و تمرکز زدایی می زنند، ولی در عمل در برابر چند تا مقام بی ارزش کمر حاکمیت تمامیت خواهان را بسته می نمایند. این نشان دهنده این است که آنها بیشتر از نام ازبک ها بحیث دلال قومی استفاده می نمایند، بدون آنکه کدام باور و بینش راهبردی برای تقسیم قدرت بگونه عادلانه میان همه مردم افغانستان را داشته باشند.
– به نظر برخی آگاهان جنرال دوستم فکر می کند که با معذرت خواهی از پشتونها و دادن رای ازبک ها برای ریاست احمدزی، آنها کینه انتقام خون طالبان در دشت لیلی را خواهند بخشید. شاید احمدزی بخاطر منافعش رفتار دوستم با مردمش را موقتاً فراموش کند، ولی فراموش نباید کرد که در فرهنگ قبیلوی نه معذرت خواستن جای دارد و نه بخشیدن، فقط انتقام و بدل می تواند مشکل را حل کند.
- جنرال دوستم در بد قولی و عهد شکنی در سه دهه اخیر شهرت آفاق است. تعهد شکنی اخیر و حتا سوگند خوردن وی در تاشکند بقول استاد محقق نشان دهنده اینست که او یک انسان فرصت طلب و غیر قابل اعتماد است. این در حالی بود که دوستم به ظاهر حرف از برادری با هزاره ها و دوستی با محقق می زند ولی عهد شکنی اخیر وی نشان داد که وی بخاطر مقام از فروش نزدیک ترین دوستان خود هم دریغ نمی کند.
برخی ها ائتلاف احمدزی-دوستم را مشابه به ائتلاف شورای هماهنگی 1994 که به ابتکار پاکستان، ازبکستان و ترکیه شکل گرفته بود، تصور میکنند که منجر به تخریب کامل شهر کابل و قتل عام مردم عام شد و در نهایت به ظهور طالبان، فرار گلبدین به ایران و فرار دوستم به ترکیه انجامید. اما اگر این ائتلاف این بار نیز بر اساس چنین سنارویی ایجاد شده باشد، پیامد های آن خیلی خطرناک برای افغانستان خواهد بود. ازینرو بسیاری ها فکر میکنند که ائتلاف اخیر دوستم با غنی احمدزی بزرگترین اشتباه سیاسی وی در سه دهه اخیر خواهد بود که قبل از همه بهای آنرا مردم شریف و آزاده ازبک خواهند پرداخت. مردم خوش باور ازبک بار دیگر قربانی" خام فکری سیاسی" خواهند شد و دوستم در روز های دشوار مثل گذ شته به ترکیه فرار خواهد کرد.
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور
پشتونهای و تاجیک ها در سالیان واپسین بیشتر روی قدرت نخست کشور با هم رقابت نموده اند، اما هزاره ها و ازبک ها در افغانستان بیشتر در میان تاجیک ها و پشتونها منقسیم شده اند و از سیاست امتیازگیر و امتیاز بیشتر استفاده برده اند. در رقابت بین پشتونها و تاجیک ها اغلبآ بُرد از آن پشتونها بوده است، چرا که پشتونها حاکمیت شان وجهه سنتی پیدا نموده است و بیشتر از دو صد سال حکمروایی نموده اند، گرچه در اوایل سقوط رژیم طالبان تاجیک ها دارای موقف برتر بودند و نزدیک به ده سال رئیس دولت حکومت مجاهدین اقتدارش را در کوه پایه های پامیر وهندوکش نگهداشته بود، و منظر قدرت مشروع در نظام بین المللی نیز با با فرد اول دولت اسلامی بود که از نظر تباری تاجیک بدخشانی افغانستان بود، نبرد در برابر طالبانی نیز تاجیکان را به رهبری کشانیده بود، عمدهآ اقوام غیر پشتون و پشتونها مشرقی را در محور رهبری تاجیکان سمت و سو داده بود.
اما با مرگ فرمانده جبهه مقاومت ملی علیه طالبان احمد شاه مسعود، تغییر شرایط و پدید آمدن تحولات جدید سیاسی درافغانستان، سرانجام موقف برتر تاجیک بار دیگر متزلزل شد، تزلزل این موقف اول تاجیک ها به نفع پشتونها برخاسته از زیاده خواهی های فرماندهان جبهه مقاومت پس از مسعود دانسته میشود، رهبری انسجام یافته بیشتر محور پنجشیری پیدا کرده، آرمان گرایی مسعود به قیمت چند وزارت فروخت شد. اعتماد تنظیم ها نسبت به رهبری جبهه مقاومت کاهش یافت، محور جبهه مسعود از افغانستان محوری در سطح دره پنجشیر محوری سقوط کرد.
از سوی دیگر پشتونهای تکنوکرات تلاش کردند که حاکمیت پشتونها را وجهه بین المللی ببخشند، و عامل جنگ را اقتدار غیرپشتونی مسما سازند.
پس از مسعود رهبران تاجیکها نتوانسته اند، محور رقابت را به نفع شان تمام نمایند. در رقابت های انتخاباتی نیز سیاستمداران کارکشته پشتونی، سیاستمداران نو تجربه تاجیکی را به چالش و شکست کشانده اند.
آنچه در شکست محور قدرت تاجیکی نقش دارد، قابل تامل و اندیشه است، پس باید اندیشمندان تاجیک باید بررسی های جامعه شناسانه در این راستا انجام دهند. به من نظر عوامل که مسبب باخت تاجیکی و بُرد پشتونی میشود، از دلیل پایانی منشاء میگیرد
1- در نخست حضور پشتونها در این رقابت ها از مواضع قدرت است، تاجیک ها از قدرت اپوزسیونی وارد چانه زنی میشوند، درحالیکه پشتونها از قدرت حاکم در روند بازی برخودار اند، تاجیک ها بعداز تحویل قدرت به آقای کرزی بر مبنای توافق بن آلمان از سال 2001 و 2002 به بعد آهسته آهسته به حاشیه قدرت رانده شدند. اقوام غیر پشتونی و تاجیکی بیشتر از نظر روان شناسی به قدرت حاکم دل می بندند تا قدرت اپوزسیونی.
2- رویه تاجیک ها نیز استوار به گرایش قومی و قوم مداریست، هزاره و ازبک ها هیچ دلیل نمی بینند که حاکمیت تاجیک ها را به نسبت پشتون ها ترجیع بدهند، پس از این رو با گرفتن امتیاز از قوم حاکم، قوم رقیب را در میدان رقابت رها میکنند و در زمان کسب قدرت مستقیم با پشتونها وارد معامله میشوند.
3- پشتونها از اقتدار سنتی شان استفاده خوب می برند، در راستایی مسیر دادن فکر جمعی شایعات پخش می نمایند که بدون پشتونها اقوام دیگر نمی توانند که پادشاهی نمایند، در حالیکه این وجهه را تاجیکان ندارند.
4- رهبران پشتونی در افغانستان سنجیده شده و با دقت عمل می نمایند و چگونگی مدیریت وضعیت را به نفع خودشان دارند، در ادبیات سیاسی شان احساس مالکانه نسبت به همه افغانستان و حتی مناطق بیرون از افغانستان جاریست، بیشتر از سیاست تهاجمی استفاده می برند در حالیکه رهبران فعالی تاجیک ادعای مالکیت نسبت به تمام افغانستان ندارند در اغلب مورد فکر شان از اقارب، خانواد هو قریه شان فراتر نمی رود و برخی دیگرشان به مواضع تدافعی قرار دارند.
5- در میان توده های پشتون و تاجیک نیز تفاوت های زیادی دیده میشود، توده های پشتون که هنوزهم بدویت و صحرا گردی خویش از دست نداده اند روحیه ستیز شان نیز محفوظ است، پشتون گرایی دارای کود های مشخص است که در انسجام پشتون باوری کمک میکند، زبان پشتو، پشتونوالی، غیرت پشتونی و یک سری از مولفه های دیگر که تقویت کننده انسجام پشتونها دانسته میشود. درحالیکه تاجیک ها دارای کود ها تاجیکی منظم نیستند و نمیتوانند در محور کود تاجیکی کتله قومی شان را بسج نمایند، تاجیکان به نسبت سایر مردم افغانستان شهری تر اند و روحیه ستیز و جنگ ندارند. پس تحمیل قدرت قوم را دیگر بالای خودشان قبول دارند، اما برای یک پشتون عادی حاکمیت غیر پشتونی پذیرفتنی نیست و به غیرت پشتونی اش بر میخورد.
6- تاجیک در منطقه از 700 سال بدین سو از اقتدار سیاسی رانده شده اند، درحالیکه پشتونها بعداز دور ساختن ترکهای صفوی از قدرت حدود 250 سال است که قوم غالب در عرصه قدرت سیاسی درکشور ما هستند. سابقه حکومت داری و بودن در قدرت سیاسی نیز روحیه مبارزه را شدت می بخشد. تاجیکان درسالهای اخیر بیشتر عقده ها دوری از حاکمیت سیاسی را بوسیله فرماندهی احمد شاه مسعود بیرون دادند. آنچه محور رسیدن در قدرت برای تاجیکان ایجاد میکنند، بالاتر از الگو احمد شاه مسعود در اختیار ندارند. نویسنده گان تاجیک نیز نتوانسته اند، اسطوره سازی نمایند و غرور تاجیکی شکل دهند، وگذشته های اقتدار تاجیکان را در ذهن کودکان و نسل جوان تاجیک تبارز دهند، تا در انسجام تاجیکان نقش موثر پیدا کند.
7- رهبران تاجیک پس از مسعود هیچکدام آن درایت و توانایی های مسعود را نداشتند که بتوانند، در تربیه نسل جوان تاجیک اقدام بورزند، مسعود درحالیکه یک شخص نظامی بود، اما تلاش در راستایی تربیت سیاسی و آموزش و تحصیل جوانان آن زمان داشت و افراد زیادی را تقدم حوزه فکری اش نمود، کسانیکه شامل دستیاران و افراد نزدیک به مسعود بودند دارای توانایی مدیریتی در حکومت هستند. درحالیکه اطراف رهبران پس از مسعود از بی بندبار ترین، خود خواه ترین و بی درایت ترین انسانها هستند که غیر از بله و نه گفتن در صحبت تلفنی چیز دیگری را بلدیت ندارند. درضمن رهبران فعلی تاجیک غیر از ثروت اندوزی و منافع فردی خودشان فارمول بزرگتر ندارند. در سالهای پس از سقوط طالبان شرایط ادامه تحصیل و آموزش در افغانستان بالا گرفت، همه رهبران اقوام از پشتونها تا هزاره ها و ازبک راستای تحصیل و آموزش نسل جوان شان استفاده نمودند، با آنکه در میان رهبران سیاسی جنرال دوستم سیاستمدار حرفه ای پنداشته نمیشود، اما در عرصه رشد نسل جوان ازبک تبار گام های زیادی برداشته است و به مراتب از رهبران ثروت اندوز تاجیک در تربیه و حمایت نسل جوان ازبک پرداخته است، نمونه این سخن در عرصه سیاست و حضور جوانان ازبک در پارلمان کشور نیز قابل مشاهده است، هیچ نمونه از رهبران تاجیک وجود ندارد که از نسل جوان در انتخابات های گذشته در شورای های ولایتی و پارلمانی حمایت کرده باشند. از این رو رهبران تاجیک حمایت واقعی نسل جوان را هم مانند سایر رهبران ندارند و محبوبیت شان نیز در میان نسل جوان آنقدر عمیق نیست.
8- هر زمانیکه پشتونها در برابر تاجیکها در شرایط نا برابر قرار میگیرند، از استفاده امتیاز دهی استفاده می برند و تلاش می ورزند که با سرباز گیری از میان اقوام غیر پشتون مواضع تاجیکان را ضعیف بسازند، نمونه ادعا در دور انتخاباتی قبل و کنونی آشکار است. اما رهبران تاجیک هراس دارند هرگاه پشتونها را درقدرت سهیم نسازند، افغانستان تجزیه میشود، عدم بی باوری به قدرت تاجیکی در زبان داکتر عبدالله درجریان ثبت نام در کمیسیون انتخابات هویدا شد که گفت قصد تجزیه افغانستان را ندارد فکر میکنم بی مورد ترین جمله ای که بود در زبان یک رهبر سیاسی که ادعا ریاست جمهوری دارد طرح میشود. سوال اینجاست چرا ریاست جمهوری شما به مثابه تجزیه باشد؟ در حقیقت بیان این جمله عدم اعتماد پشتونها را تبیین میکرد و تاثیرات تبلغات پشتونها را که افکار عمومی را متاثر ساخته است که حاکمیت غیر پشتون به معنی تجزیه افغانستان است.
9- افرادیکه در مسند رهبری ملیت تاجیک رسیده اند، همه فاقد استراتژی و دید بلند مدت برای حکومت داری هستند، با این رهبران کوتاه فکر، احساساتی، معامله گر، عیاش ... و قدرت پرست بعید است که تاجیکان فرآیند بازی را به نفع خودشان رقم بزنند.
پس نسل جدید و تحصیل یافته تاجیک باید با درایت و نگاهی برگذشته تلاش ورزد که محور قدرت سنتی را بشکناند، نه بخاطر تصاحب و انحصار قدرت، بل خاطر نهادی شدن عدالت اجتماعی، به منظور تحقق حقوق مساوی همه اقوام تا زمینه ظهور سایر کتله های قومی در قدرت مساعد شود، تاجیکان باید روش و تاکتیک بازی شانرا تغییر بدهند، در غیرآنصورت تبعات منفی را برایشان بدنبال خواهد داشت، انحصار طلبی و نگاهی تنگ نظرانه قومی در هر صورت مردود است. شکست طلسم قدرت قومی در افغانستان را تاجیکان میتوانند در هماهنگی با همه اقوام مدیریت نمایند، اما این شکست نباید تاجیکان را قدرت طلب نماید و در حذف دیگران مصمم سازد. تاجیکان همانگونه که زبان شان عامل ارتباطی میان اقوام است و باید حضور شان در قدرت سیاسی نیز در راستای پیوند میان اقوام افغانستان موثریت داشته باشد. تاجیکان از نظر زیست اجتماعی نسبت به سایر کتله های انسانی افغانستان مراحل تمدنی و شهری را بیشتر تجربه کرده اند، پس میتوانند در فرآیند ملت شدن پیش آهنگ باشند. اما برگشت به هویت تاجیکی با انتباه از قومیت های دیگر افغانستان برای تاجیکها مصداق پیدا نمیکند، چرا تاجیک ها کودهای قومی قوی در اختیار ندارند و تاجیکان میتوانند با قدرت نرم فرهنگی مسیر قدرت سیاسی افغانستان را متحول بسازند.