رفتن به محتوای اصلی
سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

نامۀ سر کشادۀ توردیقل میمنگی به جناب دایفولادی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

درود به همۀ آنانیکه به حقیقت ایمان دارند واز حقیت سازی های سود جویانۀمصلحتی که برخلاف واقعییت ها باشد مبرا وگریزان اند!
درود به انسان این مخلوق بر گزیدۀ خدا, درین کرۀ خاکی که, خرد انسانی اش, بمثابۀ تحفۀ ازلی وابدی خلقت, اورا مبعوث جستجوی حق وعدالت ساخته , ودر مقابله با تمامی منش های شیطانی, ایمان وارادت شکست نا پذیر مبارزه راارزانی میدارد!
درود برتمامی خلقها وانسانهای ستمدیدۀ سرزمینم که, خودگم گشتگان بیخود, درین ظلمتکدۀ تاریخ اند, ومحروم ازتمامی داشته های انسانی!
وفعالیتهای رضاکارانۀ معامله گران گمراه خودی, بیشترازدژخیمان قبیله وعاملان استعمارگمراه وسرگردان شان میسازد, وبا ترویج امراض خود کهتر بینی های ناشیانه, به شکل گیری خود برتر بینی های معیوب وکشنده مصاب!!!!
من عمیقاًبه این باورم:
بردۀ که واقف احوال بردگی خود بوده، ودر مسیر رهایی خویشتن با هر وسیلۀ تلاش مینماید، وهمزنجیرانش را هم همیشه بیاد دارد، یک انقلابی است، ومعنی آزادی را با تمامی وجودش درک میکند.
ولی آن بردۀ کثیفی که به بردگی خو کرده، وبردگی را تقدیر ابدی خود پنداشته، با سالوسی تمام همیشه هم در جستجوی راه خوشنود سازی ارباب بیدادگر، وتحکیم مقام بردۀ شاه ساز برای خویشتن بوده، وبا همزنجیرانش بنای رقابت جاه ومقام رامی اندازد، یک بردۀ مفلوک با فطرت کثیف بردگی است که، هم خود وهم دیگران رابه اسارت میکشد. ومعنی آزادی رانابود مینماید.
هان!
تاکه سر رشته ی خود گم نکنی!
خودرا, ز برای نیک وبد,
گم نکنی!
رهرو, توئی و,
راه, توئی,
منزل, تو!
هشدار که:
«راه خود-به-خود »,
گم نکنی!
(شهاب الدین یحیی سهروردی 587-549 هجری)
نامۀ سرگشادۀ وبلند بالای جناب دایفولادی را, که با سی وسه دشنام توصیفی به آدرس رهبران احزاب چهارگانۀ وحدت ، بیست وسه آیت از کلام الله مجید، بیست ویک بارنام جنرال دوستم باپسوند های توهینی و شانزده بارهم بکار گیری تفننی کلمۀ ازبک، یکجا با تعابیر متضاد فروان دیگر، از انتخابات ، دموکراسی، راه شهید مزاری وغیره مزین میباشد، بادقت وسرتا پاخواندم وازمحتوای تفرقه افگنانۀ بیمارآن در میان اقوام وملیتهای محکوم, خصوصاً ازبیک، تورکمن وهزاره, وتسلیم طلبانۀ آن دربرابر فاشیسم تمامیت خواه قبایلی که مقام خلق با شهامت هزاره را ازاوج مدعای شاهی به حضیض شاهسازی درجه سه وچهار تقلیل میدهد, وسخاوتمندانه حق شاهی ابدی راهم به تمامیت طلبان پشتون اهدا مینمایند, سخت بخود لرزیدم!!

روبرو شدن باالفاظ وواژه های استعماری «افغان» «ملت افغان»«ملت افغانستان»«هزارۀ افغان» وغیره, در مقالۀ یک هزاره که از تاریخ وحقیقت های تاریخی مردم ومیهنش آگاه باشد, واز مبادی علوم سیاسی وانسانی باخبر, به اندازۀ چندش آورونفرت انگیزاست که, مقام نویسنده را تا سر حد یک مزدور داو طلب قبیله سالاری منحط پائین میکشد.
استفادۀ افزاری وسیاسی نویسنده از آیات متبرکۀ کتاب مقدس مسلمین یعنی قرآن, وکار برد سود جویانۀ سیاسی این کلام نجات بخش در جهت تحریک اذهان جامعۀ متدین هزاره ودیگر مردم کشور, آنهم درفضای انصراف عمدی وتاجرگونۀ نویسنده, از ارائۀ هر نوع راه حل واقعی وعینی, راقم آن مقاله را به دجالان سخن وتاجران حرفه ای کلام مشابه میسازد که, از سحر کلام در جهت تطمیع خواست های ابلیسی خود، وخوشنود سازی اربابان خویش سود میبرند وبس.
عدم ارائۀ هیچ نوع راه حل رهنمودی از جانب نویسنده، بعدازنفی تمامی راهکار های، شخصیت های شاخص هزاره ، همچون استاد خلیلی، استاد محقق ودیگرانی که، جناب دای فولادی چهار گفته واز دو پیشتر نمیروند، ایشان را بیک دلال تمام اعیاری سیاسی مبدل مینماید که حتی دست ماکیاولی نا مسلمان راهم از پشت میبندد.

کنه این نوشته نشان دهندۀ آن است که، این عالی جناب وبه زعم خود ایشان افتخارنسل های آیندۀ خلق هزاره، به هیچ چیزی بجز ازاعتقادات مریض ومنافع فردی و گروهی خود باور ندارند، واز قرآن به گفتۀ حافظ نقاب افگن، دام تزویر میسازند.
شیون وچسناله های کاذب نویسنده، ازمقام وفاداری به شهید شهیدان استاد عبدالعلی مزاری هم که، کذب وریا بودن آن، در هر سطرش آشکار، وبجز از مزاری، مزاری گفتن های ریاکارانه ومود روزچیز دیگری بچشم نمیخورد، هر انسان آگاه وهر آشنای بی مدعای شهید مزاری را به این سوال وامیدارد که، بپرسد:
آقای دای فولادی! شهید مزاری برای حل مسألۀ ملی ونا برابری مزمن حقوق اقوام وملیتهای ساکن افغانستان، وراهیابی خلق هزاره به حقوق انسانی از دست رفتۀ ایشان، چه پیشکشی برای مردم این کشور داشت، ونظام فدرالی را که آن شهید، با تحقق بخشیدن بدان، خواهان پایان بخشی ابدی به ستم ملی، وایجاد فضای همزیستی عادلانه در روابط با همی تمامی اقوام وملیت های این کشور بود، شما ودیگر پیروان آن شهید در کدامین قفس اسیر ساخته اید که، اکنون با این پررویی، هی از ملت افغان حرف میزنید ونام هزارۀ افغان را در کلام تان جاری میسازید. مزاری شهید در کجا ودر کدام زمانی هزاره را افغان گفته، وهزارۀ افغان خطابش کرده، که جناب شما این چنین به هزاره وشخص شهید مزاری توهین روا میدارید.

اعتقادات مزاری شهید دررابطه بامتحد سازی مردم افغانستان ازمجرای فدرالیسم بااعطای تمامی حقوق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی هر یکی ازاقوام وملیت های ساکن کشوربرهیچ کسی پوشیده نیست، ولی جناب شما از تمامی اندیشه وباور آن شهید فقط نام آنرا به حراج میگذارید ولی اندیشه وباورش را بی رحمانه ترور میکنید.
بعد هم خلق هزاره را سرگردان کوچه وپسکوچۀ معاونیت اول ویا دوم شدن، برای این ویا آن کاندید ریاست جمهوری پشتون تبار که، به باور شما حق ابدی وازلی ریاست جمهوری وپادشاه شدن از آن پشتون یعنی قوم وقبیلۀ برتر است، رهنمون گردیده ودرمقام رقابت آشتی ناپذیر، با برادران همزنجیرش دراسارتگاه تاریخ یعنی ازبیکها وتورکمن ها قرار میدهید!

البته که بعد از تاجیک بودن هزاره را هم قبلاً وقلباًپذیرفته اید، وهیچ ادعایی هم درین رابطه ندارید، ومقام دوم را از آن تاجیک میدانید، جای پشتون هم که کاملا مشخص است وباید است طبق فرمودۀ شما باید است همیشه درین مملکت شاه باشد، ولی باید است هزاره از ازبیک وتورکمن عقب نباشد!
شرم باد بر روشنفکری که، دموکراسی وباور های عدالت خواهی را تا این حد سخیف وبی مقدار سازد، وتنظیم گلادیاتوری درجه بندی شدۀ اقوام وملیت های ساکن افغانستان را ، بعنوان یک امر دموکراتیک جانشین تمامی حقوق انسانی مجموع باشندگان این سرزمینجا بزند!

جناب دای فولادی! شمادرچنین شرایط دشواری که فاشیسم تمامیت خواه قبیله با تمامی چنگ ودندان در صدد ابقای ابدی خود در حاکمیت سیاسی کشوراست، وتمامیت طلبان، نیروهای فاشیستی مذهبی طالبان را بعنوان افزار اساسی کار خود، درهزار چهرۀ مرئی ونا مرئی وارد بازار داد وستد سیاسی کشور نموده، وبکار خود ادامه میدهند، با صداقت یک نوکر حلقه بگوش، ماهرانه وبیرحمانه تمامی حلقه های اتحاد میان محکومین را تخریب ، واعتماد خلق هزاره را نسبت به رهبران موجود ایشان ، سبوتاژنموده، ولی با جبن ومحافظه کاری یک خدمتگار صادق فاشیسم قبیله، ودستگاه جهنمی موجود در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، از ارائۀ راه ودستور کار، طفره میروید، وبخود واضحاً جرآت نمیدهید که بگویید، هزاره تو در مقام کثیف واجباری شاه سازی برو به زلمی رسول ، نمایندۀ خاندان محمد زایی وقبیلۀ درانی که از قندهار هم است رای بده!!!!! چونکه یک زنی را بنام حبیبه سرابی ، از خانوادۀ شاخص سرابی که ، سابقۀ خدمت فامیلی برای خاندان محمد زایی وقبیله سالاران پشتون را هم داراست، بعداز یک تاجیک شاه سازوبه زعم شما اخوانی، به عنوان سلاح تخدیردر دست خودگرفته است!!!
یعنی جناب فیلسوف! آغای دایفولادی شما قلباً خواهان ابراز این نظر هستید که بگویید، هزاره! تو به نمایندۀ کرزی، یعنی زلمی رسول رأی بده وپشت هیچ گپ دیگر هم نگرد، فقط متوجه باش که یک ازبیک ویا تورکمن درردیف شاه سازی از تو جلو تر نباشد!!!ولی در واقعییت تلاش شما انحراف رأی هزاره به نفع فاشیستی اندیشان طالب پرور در ارگ ریاست جمهوری است وبس!!!!

همدرین جاست که هرفرزندازبیک وتورکمن صاحب خرد، درین رابطه حق دارد، از شما سوال نماید که چرا؟ وبنا بر کدام دلایل علمی ومنطقی؟
وهر فرزند با ایمان خلق هزاره هم به شما بگوید که داری تخم نفاق میکاری، وزهر بی اعتمادی میپاشی، ودر نهایت هم اعتماد به نفس هزاره را با قرار دادنش بمقام استحماری شاه سازدرجه سه، نابود میسازی، واز داعیۀ انسانی پادشاه خود بودن ساقط.

ازبیگ وتورکمن درین سرزمین که نام جهنمی اش افغانستان است چه چیزی از دیگران کمتر دارند که ، باید است شایستۀ مقام چهارم باشند وهیچگاهی فکر شاهی چه که، فکر جایگاه سومی را هم در ذهن خود خطور ندهند!!!
این وارثین بزرگترین امپراطوران تاریخ، وفرزندان محمود، سنجر، بابر، علی شیر، الغ بیگ، شیبان خان وغیره بکدام دلیل وبرهان با پوتانشیل چهارمی در محاسبۀ قدرت سیاسی کشور وارد میدان سیاست شوند، وفکر شاه بودن وشاه شدن را برای ابد از یاد ببرند؟ لطفاً استاد داهی جناب دای فولادی جواب هر فرزند ازبیک وهزاره را، با آن دانش خدا دادی ودریایی! خودکه، افتخار بدان را حوالۀ نسل های بعدی هزاره ساخته اید آگاهی وقناعت دهیدکه، چرا هزارها، وبعد هم ازبیک ها وتورکمن ها نباید است شاه شوند ولی شاه ساز باشند!!!

ننگ باد بر دارندۀ این چنین افکار پلید!
دای فولادی دانشمند ومبتکر!

ازیاد مبر که در همین چند دهۀ گذشته، یکی از همین هزاره ها بنام سلطان علی کشتمند، برای مدت بیشتراز دوازده سال عهده دار مقام اول اجرایی کشور یعنی صدارت میشود، ولقب نیک نام ترین وآگاه ترین صدر اعظمان تاریخ کشوررا بخود کمایی مینماید، ودهقان زادۀ بنام عبدالرشید دوستم هم که، از سپاهی گری تا مقام ستر جنرالی وبنیانگزارحزبی بنام جنبش ملی واسلامی افغانستان طی طریق نموده، قهرمانانه با سرنگون سازی آخرین نمایندۀ قبیله سالاری کهن دو صد ساله ، زمینه ساز عروج وآزادی ملیتهای دربند شده وبهترین حاکمیت دورۀ هرج ومرج جهادی رادر شمال افغانستان، برای چندین سال، با نظم ودرایت کامل رهبری مینماید

،استاد شهید عبدالعلی مزاری هم ، چنان یک مکتب آزادیخواهی وعدالت پروری را درین خاک بنیاد نهاده وتا پای جان درغرب کابل میرزمد که تا ابد فراموش نخواهد شد .

جناب دایفولادی عزیز!

شما در جای جای نوشتۀ مریضگونه وبی سرو ته خود از حقوق شهروندی ودموکراسی هم سخنانی میگویید، وبر آن اشاراتی دارید.

مگرفورمول دموکراسی دریافتی شما با تعریف شهروند هم از همین معادلۀ پوتانشیلی درجه داری سر چشمه میگیرد که، هزاره را برای همیش از داعیۀ شاه شدن بر حذر ولی برای شاه ساز بودن در مقام سوم که، بنابه دریافت جناب شما کمتر از شاه شدن نیست، آماده وکمر بستۀ خدمت قبیله سالاری نگه میدارد؟؟؟؟؟

البته زمانیکه هزاره با داشتن مقام سومی دریافتی شما که، ماشاءالله مشکل احصائیه ونفوس شماری کشور راهم حل، وبا تثبیت جایگاه های اول، دوم، سوم، چهارم و..............الی اخیر، کمیت نفوس هر واحد اتنکی کشور راهم تعین نموده اید، نتواند شاه شود، پس ازبیک ویا تورکمن با مقام چهارمی مورد عنایت شما چگونه دعوای شاهی کند!!!!!!
این را میگویند خدمتگزاری صادق فاشیسم قبیله که، شماخلق های باهم برادر وهمزنجیر ازبیک وهزاره را که ، با یک زنجیر در زندان تاریخ، اسیر دست دژخیمان فاشیستی اندیش قبایلی بوده اند ومیباشند، همچون گلادیاتورهای رومیان باستان، بخاطر رضای خاطر اربابان تان، برای کسب مقام های اول ودوم هم نه ! بلکه سوم وچهارم به جنگ تا سر حد نابودی همدیگر دعوت مینمایید، وبا افتخار فهم وقدردانی از این کار سترگ تان راهم، بتاریخ ونسل های آیندۀ هزاره حواله میدارید.

بدا بحال برادران هزاره که، به داهیانی پوچکار و هیچ دروی همچون شما، آینده وحال خودرا اعتماد، وکمر را در یک جنگ گلادیاتوری با برادران ازبیک وتورکمن خویش، برای کسب مقام سوم ویا چهارم، خوان کرم قبیله سالاران طالب پرور ونوکران مافیای مواد مخدر بین المللی، بر روال فکری شما آرایش دهند. وشما منتظر پاداش امروز وفردای ایشان باشید.
اما مطمئین باشید که، این کار شما ضرورت به داوری نسل های آینده ندارد، همین نسل های امروزی هزاره وازبیک هم خوب میدانند که شما برای کی وبرای چی خدمت میکنید وبرای ایجاد نفاق در صفوف خلق های ازبیک، هزاره ودیگر محکومین، به نفع طالبان نیکتایی پوش ونظام فاشیستی تمرکز گرای قبایلی وظایف محوله وتاریخی خویش را به وجهه احسن مصروف انجام دادن هستید، این خدمات ارزندۀ شما در راه بذر نفاق در بین ازبیک وهزاره ، هر گز از دیده ها پنهان نمی ماند.

هرچندی که هر سطری از این نامه جای بحث وارزیابی جداگانۀ خودرا دارد, وهرخوانندۀ باسواد در اولین نگاه خود در می یابد که, این نامه با چهار شروع وبا دو سرو کار دارد. که از آن جمله هم فقط یکی را زیر ذره بین دای پولادی قرار داده است که همانا استاد خلیلی باشد!!!!

آنهم بخاطر قرار گرفتنش در کنار جنرال دوستم ازبیک! نه اشرف غنی احمدزی! اگر بجای دوستم یک تاجیک ویا پشتون میبود،برای شما هیچ فرقی نمیکرد وچشم بسته قابل قبول!, وهیچکاهی هم بااهلیت ، تحصیل، کارنامه، لیاقت وغیرۀ آنهاکاری نمیداشتید، چونکه دردرجه بندی شما بالاتر ازهزاره بودند!

چنانچه این امر در چندین مورد در تکت های انتخاباتی دیکر کاندیدان ریاست جمهوری قابل رویت است، , بعنوان نمونه محمد خان نمایندۀ حزب اسلامی درتکت انتخاباتی داکتر عبدالله، نه تنها که از دانش وتحصیل سر رشتۀ چندان ندارد, درتمامی کار نامه های سیاه دوران کار وفعالیت حزب اسلامی گلب الدین حکمتیار سهیم بوده, وجایگاه فعلی او هم در آن حزب مشخص نیست، یعنی با مقام رهبر حرب وحدت اسلامی مردم افغانستان ، یعنی استاد محقق کمترین تناسبی ندارد، ولی جناب شما هیچ یادی از قضیه نمیکنید، با قباحت تمام تیر های تیر دانی خصومت خودرا متوجه این یکی یعنی جنرال دوستم ساخته اید! چونکه تورک است،و ازبیک است!

عیب بر شماهزارۀ نا هزاره!!!

ولی نقاط اصلی واساسی که من ودیگر باسوادان جامعۀ تورکمن وازبیک افغانستان را که به برکت محروم بودن از زبان مادری, تمامی ما همانند جنرال دوستم از نعمت سواد چندانی بر خوردار نیستیم, وجایگاه محسوسی هم درمقامات رهبری احزاب هفت گانه وهشت گانۀ ساخته شده درایران وپاکستان نداشته ایم, وگناه کبیرۀ ماهم در تاریخ براندازی استبداد دوصد واندی سال, حاکمیت قبیله سالاری درین سرزمین است, متوجه خود میسازد, مطالب ذیل میباشد:
الف- گریز ناشیانۀ استاد ازرجوع صادقانه به اهداف وبرنامه های مطروحه از جانب شهید مزاری دررابطه با حل بنیادین نابرابری ملی, وراه های حل عادلانۀ مسألۀ ملی با اشتراک متساوی الحقوق چهار ملیت پشتون, تاجیک, هزاره وازبیک,با اعطای حقوق مشروع تمامی گروه های قومی دیگر ازطریق ایجاد یک نظام فدرالی که, بر اساس اسناد ومدارک موجود هیچ یکی از این چهار ملیت اکثریت قومی را تشکیل نمیدهند, وافغانستان عملاً یک کشور اقلیتهاست.
برای جنرال دوستم واستاد خلیلی برای فعلاً همین کافی است که با قرار گرفتن در کنار اشرف غنی احمدزی، اعتراف اورا دررابطه با حقیقت صد سالۀ سیاست حذف اقوام وملیت ها در دستگاه دولتی افغانستان ومحو این پدیده در دولت آیندۀ افغانستان تحت ریاست او که، درساختار آن تمامی مردم کشور، از تمامی اقوام وملیتها جایگاه های مناسب خویش را داشته باشند، بدست آوردند. این اظهارات ، آنهم برای اولین بار از زبان یک پشتون کوچی، واقعاً یک اعتراف بزرگ وتاریخی در حیات سیاسی جامعۀ افغانستان، وگامییست بزرگ در راستای انکشاف مبارزات حق طلبانۀ خلق های محکوم کشور که، شما هر نمیخواهید متوجه آن باشید!

ب- درین نوشته, چندین باراستاد کلمۀ افغان وملت افغان را برای تمامی باشندگان کشور بکار میبرند, نمیدانم این کار استاد یک سهو نوشتاری است ویا اینکه عملاً ایشان چنین عقیدۀ را دارا میباشند؟
اگر خدای ناخواسته دایفولادی صاحب، هزاره ها را افغان وبخشی از ملت افغان بحساب آورند, باید است قبل از همه متوجه باشند که , هزاره، ازبیک، پشتون، تاجیک,پشه ای, تورکمن؛ بلوچ, نورستانی, قزلباش وغیره افغانستانی اند نه افغان که کلمۀ افغان به هزار دلیل وثبوت مترداف با پشتون میباشد, که بحث درین رابطه از مبحث کنونی ما برون است.

اگراستاد این نتیجۀ داهیانه را که تمامی باشندگان کشورافغان, وملتی بنام افغان درین جغرافیا ایجاد گردیده را, علماً در یافته باشندکه، بر پایۀ آن دولت ملی افغانستان هم تشکیل گردیده باشد لطفاً مارا هم در جریان قرار دهند تا سرگردان کمبود ملت درین کویر قبیله سالاری نباشیم! البته تعریفی را که از ملت با خود دارند, با معیار های علمی واجتماعی تشکیل یک ملت در قرنی که ما در آن به سر میبریم, باید است ارائه بدارند!!

ج- استاد در متن نوشتۀ پر محتوای خویش از قانون ومقبولیت های قانون هم حرف هایی را بمیان میکشند, نمیدانم هدف استاد از همین قانون اساسی ناقص ومعیوب استبدادی با ماهیت قبیلوی در کشور است ویا از کدام قانون خیالی حرف میزنند!!!! از فیضِ خون مزاری، امروز با قانون عادلانه، رأی در دست ماست و قدرت ملی با رأی ما ساخته می‌شود
د- استاد سخاوتمندانه مشکل احصائیه گیری نفوس کشور راهم حل وجای چهارم را , بعداز هزاره ها به ملیت ازبیک ارزانی میدارند, وبدین ترتیب داعیۀ برادر بزرک بودن پشتون هارا داو طلبانه ورضاکارانه اثبات میسازند که، این خود عجیب نبوغی است ایشان را خدا داده است! !

ذ- مهمتر از همه اینکه دایفولادی عزیز ما از اینکه سالیان متوالی هزاره ها یکجا با دیگر اقوام وملیتهای محروم کشور در زیر یوغ بردگی قبیله سالاران پشتون به سر برده وهمین اکنون هم از آن نرسته اند, باکی ندارند, واینکه تا حال در سلسله مراتب قدرت سیاسی کشور در کجا قرار داشتند هم برای شان بی تفاوت است, ولی برای یکبار آنهم در دورۀ رقابتهای انتخاباتی یک ازبیک جلو تر از یک هزاره ثبت نام گردیده چنان به استاد گرامی ما ملال آوروغم انگیز است که زمین وزمان را بدیشان تنگ ساخته.!!!!! وهمانند یک فاشیست قبیله سالاری، که دوستم به زعامت دوصد ساله اش خاتمه داده باشد، از جنایتکار بودن جنرال دوستم حرف بر زبان جاری میسازد واشرف غنی احمد زی را, مورد پرسش قرار میدهد که چگونه یک ازبیک ویک جنایتکارجنگی را بحیث معاون اول خود گرفته, وبا همه دانشی که آن کوچی تکنو کرات وغرب دیده با خود دارد چگونه یک جنگ سالار ازبیک را بحیث معاون اول خود پذیرفته است!!! به محترم سرور دانش پیغام می فرستد که ازمقامش استعفا دهد! چونکه بعداز یک ازبیک درس ناخوانده بنام جنرال دوستم که, گویا به جرم های کردگی خود هم اقرار, واز مردم افغانستان هم معذرت خواهی نموده, نامش در لست معاونین ریاست جمهوری , ثبت گردیده است این ننگ بزرگ برای یک هزاره است!!!

ای کاش که دیگر مردان سیاست در کشور هم، در کنار دوستم می ایستادند، وطبق پیشنهاد او، در پیشگاه مردم، یکجا با این دهقان زادۀ ازبیک از ناکامی ها وخطا های خود معذرت خواهی مینمودند!!!

ای کاش که این فیلسوف نمای لفاظ، با حرمت گزاری به مردم مظلوم افغانستان، برخلاف رهبر کبیر وقبیله پرستش یعنی آقای کرزی که، با شنیدن کلمات وواژه های فدرالیسم، پارلمانتریسم، تمرکز زدایی وغیره، عربده های، تجزیه طلب، وابستگی به بیگانگان، ضد پشتون بودن، سکتاریست وغیره را به آدرس مطرح کنندگان این اعتقادات سر میدهد، با داشتن سواد کافی در زبان وادبیات پارسی، عمداً خودرا به کوچۀ حسن چپ نمی زد، ومعنی کلمات وواژه هایی را که، جنرال دربیانۀ خود خطاب به مردم افغانستان بکار برده، وطی آن از رهبران سیاسی کشورکه، تمامی آنها به شکلی از اشکال در شکل گیری قضایای خونین این دور سیاه وخونین تاریخ سهیم میباشند، مطالبۀ اذعان به حقیقت وعذر خواهی از مردم را نموده است، بدرستی تفسیر وبخورد مردم میداد که، متأسفانه هر گز از جناب دای فولادی چنین انتظاری را نباید داشت!!!!.

این فیلسوف محترم هم همانند ده ها نمایندۀ عقده مند وبیسواد مکتب فاشیسم عربده سر میدهند که : دوستم به جنایات خود اعتراف نموده ، باید است محاکمه شود!!!
لفنت بر این دانشی که این عالی جناب بداشتن آن افتخار میکند!!!

در اخیرمیگویم که:

قاعدتأزمامداران وقائدین دوران جنگ وبحران که در دوجناح ودرمعرکۀ نبرددربرابر هم صف آرایی وبرای رسیدن به هدف مقدس ونا مقدس نبرد مینمایند، تمامآ در بستری ازدریای خون شناورومفهوم حقیقی جنگ راازاین طریق واقعییت میبخشند.

هیچ زمامدار یا رهبری هم از این امر مستثنا نیست.ولی جایگاه آن یکی که بخاطر آزادی وعدالت میجنگد, با آن دیگری که اسیرسازی دیگران را ازطریق نابود سازی هست وبود ایشان هدف قرار میدهد، همیشه ودر کلیه ادوار تاریخ متفاوت بوده وهست.

این یکی بخاطر حق میجنگد وآن دیگری برای نهادینه سازی بیداد وبیعدالتی!
چنانچه اگر کسی فرق میان شهید مزاری، جنرال دوستم وصدها شخصیت و شهید دیگرراباملا عمر وگلب الدین نداند، شباهت بدان دارد که کسی فرق بین هتلروسنگر نشینان ضد هتلری را مغشوش جلوه دهد، اسارت گر فاشیست را از مبارزین راه آ زادی وعدالت تفکیک نکند!

منکران این واقعییت, ازهر قوم وتباری که باشند وبا هرزبانی که سخن گویند, هرآئین وفلسفۀ ای راهم که رهنمود فکری واعتقادی خویش قراردهند گمراهان وکافران آگاه ونا آگاه دنیای واقعییت های حقیقت سازی اند که, انکاروعدم درک آن واقعییت ها, حقیقت آزادی وعدالت رادر تمامی ادوار تاریخ به نابودی کشانیده است.
من به دفاع ازهیچ فردی سخن نمیگویم ودرمقام مقابله باهیچ فردی ویا گروهی هم نیستم.

راه من روشن است وکاروانی را هم که در تاریخ عدالتخواهی مردم ومیهنم, رهنورد نا ایستا وشکیب ایثارگری بوده ومیباشد خوب میشناسم.

تورکزادۀ محروم ازشاخۀ ازبیکان افغانستانی ام که، درین جغرافیای استبداد, عنودانه همه داشته های انسانی ام اززبان وفرهنگ تاسرزمین وتاریخمردم من, همه وهمه در معرض بی رحمانه ترین تجاوزات هم میهنانم قرار گرفته وهنوز هم تلاشها ی همه جانبۀ را از استقامت های مختلف،در جهت بیگانه سازی خود ومردم ستمدیدۀ تورک افغانستان، ازخویش واقعی مان به وضوح احساس ودرک مینمایم.

من با وجود آنکه همانند اجداد مدنیت پروروتمدن آفرینم, با زبان مبارزاتی وخیزشهای فکری عجم یعنی پارسی عشق میورزم, وگویندگان تمامی زبانها را، درین سرزمین وتمامی عالم دوست دارم، شاید این زبان شیرین یعنی پارسی را بدان گونۀ که گویندگان اصیل ونویسندگان چیره دست تاجیک وهزاره کارگیری وواژه پردازی مینمایند بلد نباشم، ودرد های خویشتن را بدانگونه که خواهانم افاده نتوانم، ولی برای بیان حقایق با تمامی وجودم با بکار گیری همین زبان غیر خودی ولی مردمی تلاش خواهم کرد! ودر رابطه با نقایص ادبی این نوشته، از تمامی دست اندر کاران عرصۀ زبان وادبیات دری معذرت میخواهم!

چه کنم! تقدیرم همین بودست که,درین جهان پر ماجراومملو از بی عدالتی ها, ازمادر ازبیک بدنیا آیم, وآموزگاران پارسی گویم کتب درسی مدرسه راکه, بجز از یک کتاب قرائت دری, تماما به زبان پشتو بودند, برایم تدریس نمایند!
آنهم بی آنکه خود با زبان پشتوبقدر کافی آشناباشند!

البته مدتی بعد جای کتب پشتو به کتب پارسی تحویل داده شد, ولی برای من نگونبخت ودیگر همتبارانم سرنوشت همان بود که, از همان روز اول دانش آموزی معروض به فراکیری یک زبان بیگانه باشیم, واز آموختن زبان مادری محروم!
که نتیجه اش همین یاد نداشتن زبان مادری در امور نوشتاری وفرهنگی است که تا اکنون هم خویشتن رادر قید بیگانگی اجباری ومستبدانه ازخویش خویشتن احساس میکنم, و هموطنانم دشنام گونه میپرسند که : زبان ازبیکی هم الفبا دارد ویا خیر!!!!

این بیسوادی وکمسوادی مردم این کشور، دررابطه با تاریخ تورکان ومشترکات تاریخی وفرهنگی ایشان با دیگر باشندگان این سرزمین, برایم هیچ تعجبی ندارد، وهیچگاهی هم تصادفی نبوده ونیست. زیرا نیک میدانم که تورک ستیزی ریشۀ کهن دارد، وتا محو استبداد هرگز قطع نخواهد شد!!!! بعنوان شهروند درجه چهار، درجه گزاری شدن، وبخاطر جرآت اشتراک یک ازبیک درمسابقۀ کسب مقام معاونیت اول ریاست جمهوری آیندۀ کشوربا چنین تاخت وتاز ها روبرو شدن، تماماً ریشه درین درد کهن دارد! اما چرا از جانب یک هزاره؟؟؟؟؟؟؟؟!

گمراهی مستبد اورا محکوم یک گناه میسازد که همان گناه استبداد است، ولی گمراهی استبداد زده، در جهت توجیه استبداد پذیری برای خود، اورا شامل چندین گناه کبیره میسازد که، مهمترین آنها، ترغیب محکومین به ستم پذیری وبردگی، وتشویق ستمگاران به ادامۀ بی باز گشت ستمگاری میباشد.
من الله توفیق

بیانیۀ جنرال دوستم را بادقت و بی طرفانه یک بار دیگر بخوانید وقضاوت نمایید!

بیانیه الحاج سترجنرال عبدالرشید دوستم رهبر و بنیانگذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان

سه شنبه, میزان ۱۶, ۱۳۹۲
بسم الله الرحمن الرحیم
کشور عزیز ما افغانستان میراث دردناک جنگ ها و نا به سامانی ها را امروز با خود حمل می کند. متاسفانه این میراث بر همزیستی صلح آمیز مبتنی بر عدالت میان مردمان و اقوام با هم برادر مان سایه افکنده است. ایجاد ثبات و صلح پایدار، رسیدگی به آلام و دردهای مردم، مصالحه میان مردمان و گذار از این گذشته به آینده مشترک، نیازمند یک برخورد جسورانه مبتنی به درک مشترک از وقایع دردناک گذشته می باشد؛ تا در آینده از انتقام گیری و تکرار این حوادث هولناک، اجتناب صورت گیرد. در خلال این دو دهه گذشته متاسفانه حوادث ناخوشایند در کشور اتفاق افتاده است که در جریان آن مردمان ما از گروه و قومی که بوده اند متاثر شده و قربانی گردیده اند
من به این عقیده هستم که به همان اندازه که هموطنان ترک تبار مان در این قربانی ها مظلوم واقع شده اند، سایر هموطنان من اعم از پشتون، تاجیک، هزاره و سایرین نیز مظلومانه قربانی شده اند و درد این قربانی ها برای همه مان مشترک است.
جنگ به عنوان بدترین عمل بشری، متاسفانه از مردمان بی گناه ما قربانی گرفته است و در نتیجه ما نسبت به هم بی اعتماد ساخته و از هم جدا نگه داشته است. این واقعیت تلخ کشور باید روزی با جسارت اذعان می شد.
امروز که ما با رفتن به انتخابات ریاست جمهوری تعهد به ایجاد تحول در تاریخ آینده کشور داریم و می خواهیم که این تاریخ بر بنیاد برادری، انصاف، مصالحه و عدالت استوار گردد و از تکرار آلام گذشته جلوگیری صورت گیرد. با استفاده از این فرصت تاریخی می خواهم با صراحت بیان دارم که در حوادث تلخ گذشته، همان گونه که همشهریان من در جوزجان و فاریاب و مزار قربانی شده اند، سایر اقوام مان نیز در سراسر این کشور به گونه های مختنلف قربانی شده اند.
به عباره معروف در جنگ های داخلی دو دهه اخیر کبوتران سفید وجود ندارند. وقت آن فرا رسیده است که که همه ما از اثرات منفی ای که سیاست های ما در گذشته به مردم سراسر کشور رسانده است، از آنان معذرت بخواهیم. من می خواهم در این راستا پیشقدم باشم و بگویم که ما از همه ی آنانی که در هر دو طرف جنگ ها متحمل آسیب شده اند معذرت می خواهیم و سعی می کنیم تا انتخابات کنونی، سرآغاز صفحه جدیدی در سیاست کشور مان گردد که جنگ راه حل اختلاف ها نباشد؛ بلکه ما از راه همپذیری، اصلاحات و گفتگو به وفاق ملی نایل شویم.
من امیدوارم تا از امروز به بعد اجازه ندهیم آن گونه حادثات تلخ دوباره تکرار شود. ما می خواهیم آغازگر عصر نو و رسم نوی باشیم که به اساس آن سایرین نیز جسورانه و جوانمردانه به اشتباهات گذشته اذعان نمایند و همه با هم از تکرار آن به صورت جمعی جلوگیری کنیم.
در صورتی که مردم شریف ما برای ما مجال خدمت بدهند، ما متعهد هستیم که از این فرصت تاریخی برای مرهم گذاری بر دردهای مردم مان استفاده کنیم؛ تمامی تلاش ها را برای بازگرداندن بیجا شدگان داخلی کشور به کار برده و تعهد می نماییم که که تا افغانستان ما به خانه مشترک همه گان مبدل گردیده و هیچ درد و ظلمی دو باره در این کشور تکرار نگردد. می خواهیم افغانستان کشوری باشد که عزت همه گان در آن رعایت گردد و همه با پذیرش همدیگر با اصل احترام به قوانین جمهوری اسلامی افغانستان در کشوری شکوفا زندگی داشته باشیم.
و من الله التوفیق

گزیده های چند از نامۀ نامدار جناب دای فولادی: که همه را به خط درشت نشان میدهم

محترم دوستم با ایقان و ایمان گفتند که پیر زن ازبک برای فرزندش خواهد گفت که «رأی بدهید که حالا دوستم معاون اول شده است!» اما مادرِ هزاره برای فرزندش چه خواهد گفت؟ این که برو فرزندم به حیث دستِ‌چار در انتخابات اشتراک کن! و نمی‌دانم که مادر
پشتون به فرزندش چه خواهد گفت؟

این افاده را چه تعبیر مینمایید؟؟؟؟
به این جملات که از خود دای فولادی است خوب دقت کنید!!!!

از خداوند استدعا داریم که مجال پیروزی به سیاستمداری ندهد که با احساساتِ قومی، قدرت قومی ما را برای شاه‌سازی خنثا می‌کند؛ چون قدرت شاه‌سازی ما، موقفِ نیرومند ما برای عدالت در سیاست ملی است..

نالۀ مظلومانۀ استاد خبیر مادر سوگ از دست دادن مقام شاه سازی هزاره هاست, نه شاه شدن فرزند هزاره که, نمیدانم این فرزانۀ سینه چاک هزاره با کدامین منطق خلق هزاره را از حق شاهی محروم ودر شمار شاه ساز های درجه بندی شده قرار میدهد

برای زمان خود نشان دهیم که رأی ما، وفا و محبتِ ما به مزاری است؛ رهبر شهیدی که غرضِ عدالت، برای هزارۀ فقیر با خون تنش فقید شد. نشان دهیم که رأی ما آن اشک مزاری است که برای قتل عام افشار بر گونۀ آن رهبر عادل و متقی چکید. ثابت سازیم که رأی ما خون هزاران هزاره‌ای است که جرم شان، ادعای انسانیت در این مُلکِ قوم‌پرست بود. با رأی خود ثابت سازیم که اگر امروز مزاری میان ما نیست، اما در اراده و شرف و وجدان ماست و هنوز هم محبوب دل و عقل و خرد ما در سیاست است. با رأی خود به محترمی نه بگوییم که حیثیت هزاره را در سیاست ملی،
این یک ریاکاری بزرگ است ونویسنده کوچکترین احترامی به شهید مزاری وباور های فکری اوندارد!!!
مینویسد که

«بنده در انتخابات اول، بدون در نظر‌گرفتن مقام دولتی و فردی خود، از حضرت استاد محقق تاکتیکی حمایت کردم تا پس از تحقیقِ عملی، این سخن ست اما شاه‌ساز شده‌ای و شاه‌ساز کمتر از شاه نیست راتیژیک را با اطمینان به هزاره بگویم که تو هزاره با پوتانسیلِ سوم در رأی، شاه شده نمی‌توانی، ».
و الهی هر مؤمنی افغان، برای سعادت دنیا و آخرت، پیشتاز عدالت درس سیات باشد؛ .

وصرف به همین خاطر هم استاد خلیلی را هر گز بخشیده نمیتوانندکه، هزاره را بعداز ازبیک قرارداده وگویا آبروی هزاره رابدینترتیب برده است!!!

جناب استاد خلیلی در ختمِ قدرت، به گونه‌ای در تکت آقای احمدزی برای سهمی در قدرت شامل شدند که چالشی برای خردِ سیاسی امروزِ ماست. بگذاریم هر افغان این سخن هزاره را بخواند که تیکه‌داری قومی از مجرای «وحدتِ چار دَکه»، جز بی‌حیثیتی در سیاست ملی، چیزی دیگر به هزاره نمی‌دهد.

الحمدلله حالا آن خرد سیاسی در شعور ملی افغان‌ها رو به رشد است که جز خدمت به ملت، هر ترفندی در نیرنگ سیاسی برای قدرت، از رنگ می‌افتد؛ و شعور سیاسی هزاره در این عرصه، جایگاه در خورِ خود را دارد. هزاره حالا می‌داند که کهنه‌کاران سیاست در بازی قدرت، فرسودگی سیاسی به ملتِ افغانستان می‌دهند؛ و در فرسودگی سیاسی، جز ظلم بر مردم نیست.

ویاهم میفرمایند که:

در « تکتِ محترمان دوستم ـ احمدزی ـ دانش» این درس مهم برای هر افغان است که در سیاست ملی ما به غیر از معامله، معیاری برای حقوق و آزادی‌های مدنی مردم دیده نمی‌شود. سیاستِ معامله، بر تیکه‌داری قومی و سازش‌های مخفی بناست. وقتی آقای احمدزی، حاضر است که یک «قاتل معلومدار» از برکتِ نفوذ قومی، دستِ راست او را در میدان سیاست، برای قدرت ملی بلند کند، پس خردمندان حق دارند در بازارِ سیاست، آقای غنی را مکیاولیست بدانند. مکیاولی می‌گفت هدف، وسیله را توجیه می‌کند به شرطی که مردم از راز و رمز وسیله آگاه نشوند؛ اما محترم احمدزی وسیله‌ای رسیدن به هدف خود را «قاتل معلومدار» برای مردم معرفی کرد! اگر شایسته سالاری، بحثی مفتِ اخلاقی در سیاست ملی این مُلک نیست، پس چرا محترم احمدزی شایسته‌ای را در هزاره نیافت تا به حیث معاون اول او برای ریاست جمهوری کمپاین می‌کرد؟ اگر تنها معامله برای قدرت، هدفِ سیاسی محترم احمدزی نباشد، چرا «قاتل معلومدار» و دانشیِ ناکام در عدالت، چون دو بازوی راست و چپ او در سیاست ملی انتخاب شدند؟ در کجای تکتِ احمدزی، صداقتِ ملی است؟ به این دلیل، در اقدامِ اخیر محترم احمدزی برای رسیدن به قدرت، بازی سیاسی در حدِ مکیاولیزمی بازاری بارز است. و جناب استاد خلیلی در خلق این تکت، دست دارند. اما در تکتِ محترم احمدزی، درس و پندی بزرگ سیاسی برای امروزِ ماست. نسلِ امروزِ ما درس گرفت که از غرب آمده‌ای کوچی، خلافِ باور‌های مدنی و دموکراتیکش، در بازی قدرت از تکیه بر نفوذ قبیله‌ای «قاتل معلومدار» ابا ندارد! نسلِ امروزِ ما آگاه شد که بعد از شنیدن وعظِ وحدت و پندِ عفو و گذشت برای صلح و اخوت، از سیاستمداران قومی، خرد و حیثیت در سیاست ملی بخواهد.

در اخلاق آدمی، اعتراف به گناه، فضیلتی بزرگ است؛ و تا آدمی به ندامت نرسد، فضیلتِ اعتراف در اخلاق او بارز نمی‌شود. جنگ برای حق نیز فضیلتی برای آدمی است؛ «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ»[٢:٢١٦] (جنگ (در راه حق) بر شما واجب (کفایی) گشته است، و حال آنکه از آن بیزارید.) اما چه جادویی در جنگ برای قدرت است که یکی از قتل بی‌گناهان معذرت می‌خواهد و دیگری «قاتل معلومدارِ» بی‌گناهان را یارِ اولش برای رسیدن به قدرت می‌سازد! یکی با دستِ‌چار ساختنِ هزاره در سیاست ملی، معاونی به غنی می‌دهد که در خنثا بودن برای هزاره، مفتخر است و دیگری برای اخوانیت، هزاره را به معاونت می‌طلبد! این بی‌عدالتی در سیاست هزاره از کجا شروع شد و چرا در سیاست ملی، تا چنین فرجامی بد رسید؟ اگر قدرتِ شاه‌سازی هزاره را در سیاست ملی دوست داریم، مسئولیم با خرد و وجدان سیاسی زمان خود، بر این بی‌حیثیتی هزاره در انتخابات فعلی، شب و روز درنگ کنیم.

اما اگر محترم دوستم با هیبت قومی، عقل و خرد محترم احمدزی را به شور و شوق انتخاباتی تبدیل کرد و با صلابتِ سیاسی، مقام معاونت اول او را در رهبری قدرت ملی به دست آورد، پس محترمانِ «وحدتِ چار پارچه» چرا با هیبتِ قومی و صلابت سیاسی، حیثت شایستۀ هزاره را در رهبری قدرت ملی از هزاره گرفتند؟ از خداوند استدعا داریم که راز این بی‌حیثیتی هزاره در سیاستِ «وحدت چار سمته» را آشکار سازد تا بدانیم چه باعث شد در این انتخابات، دنباله رو آقای دوستم شدیم و جنابِ جنرال هم از جنایات گذشته معذرت خواست! یعنی وقتی پای معذرت از جنایت به میان آمد، حالا باید این فکر را در خود تعدیل کنیم که آقای دوستم با انگیزه (cause) عدالت جنگیده است. اگر قانونیت می‌بود، آقای دوستم به خاطر معذرت از جنایت، به میز عدالت کشانده می‌شد تا فهمیده می‌شد که ملت پس از محاکمه، معذرت او را می‌پذیرد یا خیر؛ چون خدا حق‌العبد را نمی‌بخشد؛ بخشیدن حق العبد، تنها حقِ عبد است. «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»[٤:٩٣] (و کسی که مؤمنی را به عمد بکُشد، کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمت خود محروم می‌سازد و برای او عذاب بزرگی آماده می‌کند.)

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

63 دیدگاه
تیمور یفتلی

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

مطلب ادمکی بنام عیار باعث تاثر و آزار من گردید ،استعمال واژه خام کله واقعا ظرفیت اخلاقی و سویه علمی‌ این تاجیک کودن ،این غلام بچه سلطنتی و این پان فارسیست شونیست و بی‌ سواد را ثابت ساخته است .

این ادم با گذاشتن نام عیار میخواست نمایندگی از ‌یک قاتل جانی ،از ‌یک انسان دون صفت و تاجر مثل احمد شأه مسعود قاتل ده‌‌‌ هزار، هزاره غرب کابل نماید و از مقاله پروفیسور میمنگی که مملو از حقیقت‌های تاریخی‌ می‌باشد سخت ناراحت و شگفت زده شده است ، اگر من بتوانم از آرمان‌های تاریخی مردم خود دفاع نمایم ،برچسب زدن ‌یک تاجیک مریض و بیمار اصلا ارزشی ندارد .

حادثه افشار ‌یک واقعیت است ،شما غلام بچه‌های سلطنتی چگونه میتوانید به این جنایت تاریخی تان پرده بکشید ، آیا نسل‌های بیدار میتوانند این جنایت باند شورا نظار را فراموش نموده بخاطر بقدرت رسیدن شما نسل بی‌ فرهنگ به رهبری ‌یک ایزاک بی‌ هویت مثل عبد الله همکاری نمایند ، ما اوزبیک‌ها و تورکمن‌ها به نتیجه رسیدهٔ ایم ، طالب را بالای شما راسیست‌های پان فارسییسم ترجیع میدهیم و در کنار شما نخواهیم ایستاد ، حتی آماده هستیم همان شکلی که نیرو‌های مسعود این جاسوس روس را از کوه‌های شمال سالنگ و عطا را از شهر مزار بیرون رانده بودیم ،بیرون برانیم .

جاويد قره

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

ضمن لعنت به روح و روان تاجيكان فاشيست ، سكتاريست و نژاد پرست اينك ، گوشه از جنايات نا بخشودني أنها را به نشر مي رسانم

در زمان کسب تمرینات نظامی در دوره اول اقامت در پاکستان احمدشاه جوان که ریش و بروت هنوز نکشیده بود با حکمتیار خیلی نزدیک میشود و در همین زمان حکمتیار به او پیشنهاد میکند تا تخلص مسعود را انتخاب کند که او آنرا پذیرفته و از همان زمان به بعد خود را احمد شاه مسعود خطاب میکند. بعد از دور اول تمرینات نظامی بوسیله نظامیان پاکستان که جنرال بابر مسولیت مستقیم آنرا به عهده داشت گروپ مسعود مخفیانه از راه کنر ، نورستان و لغمان به پنجشیر آمده و بالای پسته های دولتی به حمله آغاز میکنند. مردم محل از جمله فامیل پهلوان مشهور کشور احمد جان که سردار محمد داود خان را شخصیت ملی و وطنپرست میدانستند به همکاری دولت شتافته و باند جنایتکار و فروخته شده به پنجابی های بویناک پاکستانی مسعود را با شکست شرمسار مواجه میسازند.
مسعود از محل فرار کرده و دوباره راهی پاکستان میشود و با بیشرمی غلامی پنجابی های پاکستان را قبول کرده و بوسیله آنها اعاشه و اباته میشود.
بعد از تجاوز روسها به افغانستان مسعود به دستور پاکستانی ها و با پول زیادی که از طریق سی آی ای در اختیار او قرار گرفته بود با یکعده دیگر داخل افغانستان شده اول در نورستان زیر حمایه مجاهدین آن دیار قرار گرفته و بعدا ً به پنجشیر رفته و با پول که سی آی ای از طریق آی اس آی پاکستان به او میپرداخت یکعده را بدور خویش جمع کرده و بر علیه روسها اعلان جنگ کردند. ولی این حملات بر علیه متجاوزین روس وقتی قوای مربوط به اردوی سرخ داخل دره پنجشیر شدند خاتمه یافت.
احمد شاه مسعود در بدبختی های افغانستان سهیم است، در جریان جنگ های داخلی سالیان ۱۹۹۲ـ۱۹۹۶، مدتی وزیر دفاع ربانی شد و دود از دماغ مردم درآورد. وی یكی از مسئولین تباهی ها و خیانت های بیشماری در كشور است. برعلاوه كشتار مردم بیگناه كابل و ویرانی این شهر، مزدوران شورای نظار همراه با حیوان صفتان سیاف، زن و مرد و طفل اهل تشییع افشار را از تیغ كشیدند و مرتكب بی ناموسی های غیر قابل بیان گردیدند. قانونی مانند سائر عمال شورای نظار از مدت ها قبل در خدمت اجانب بوده و از ارتباطات احمد شاه مسعود با روسیه، ایران، هند و اخیراً امریكا مستفید شده است. مؤلف كتاب الاشه شكن در صفحهء ۶۳ كتاب خود در مورد احمد شاه مسعود می نویسد: «او همچنان در قاچاق مواد مخدره شركت كرده بود. در اوقات مختلف از روس ها، ایرانی ها، هندی ها و امریكائیان پول بدست میاورد. »

قابل یادآوری است كه احمد شاه مسعود، ربانی و سائر همكیشان شان در دههء ۱۹۷۰ میلادی از آی اس آی پاكستان هم پول میگرفتند و در افغانستان دست به تخریب میزدند. در حقیقت وطنفروشی و خیانت به كشور برای این گروه ضد ملی بیك فرهنگ مقدس مبدل گشته و برای شان غرور آفریده است. زمانیكه امریكا بعد از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تصمیم به سقوط نظام طالب گرفت، ائتلاف شمال بالاخص جناح شورای نظار غرض غصب قدرت خود را به این كشور (امریكا) فروخت، اما تعلقات قبلی این گروه با روسیه، ایران و هند نیز تا اكنون پا بر جا مانده است. خوشا بحال عمال شورای نظار كه از حمایت همه قدرت های اجنبی دخیل در قضیهء افغانستان بشمول پاكستان برخوردار بوده اند. استعداد و توانائی شان در خوش نگهداشتن قدرت های بیگانه محیرالعقول است.
هنگام که آقاي خلیل هاشمیان حقايق بزرگ را برشته تحرير مياورد چه ميشود اگر به قلم و همتش افتخار نمائيم؟

وی مینویسد که احمد شاه مسعود صرف يک قوماندان محلی است و هنوز کار نکرده که او را قوماندان جهاد و ناجی افغانستان بخوانيم، و از جانب ديگر در سلوک و اعمال او جوهر زعامت ملی ديده نميشود، و با استعمال مقوله خشت پخته سنگ مرمر نميشود پيشگوئی کردم که از احمدشاه مسعود پنجشيری يک زعيم ملی ! ساخته شده نميتواند. بعد از آنکه مجاهدين حکومت کابل را اشغال و احمدشاه مسعود را وزير دفاع ساختند، بی کفايتی هائی از مسعود ديده شد که گويا تيزاب کابل اين خشت پخته ناپخته را شاراند و مردم کابل باو القاب متعدد دادند، از قبيل: موش کابل، شير بمبيرک، قوماندان قرتوک، قوماندان پتاقی، قوماندان ملاقی، قوماندان تلخان، چوته قوماندان، بی ثبات قوماندان، باتوک قوماندان، سنگ فروش قوماندان، وطنفروش قوماندان، و غيره. مدتی بعد احمدشاه مسعود با حزب وحدت جنگيد و شيعه و هزاره را در اطراف کابل قتل عام کرد.
– قتل عـــام درافشــار:

مبرهــن است که شهروندان کابل، تاریخ خونین وپرمخافتی را درجریان جنگهای تنظیمهای "مجاهدین" (۱۳۷۱-۱۳۷۵ خورشیدی) سپری کرده اند، دراین میان قتل عــام درافشارکابل مورخ ۲۱ و۲۲ ماه دلوسال ۱۳۷۱ یکی ازغمبارترین ودهشتبارترین آنهاست. درافشارکشتارانسانهای بیگنــاه وفجایع انجام شده تا سرحد «ژنوساید » نسل کشی انجامیده است. با دنبال نمودن جریان عملیات محاربوی وتهاجم برافشار می توان به بخشی ازجنایاتی که درآنجا به وقوع پیوسته پی برد، ابعاد قساوت وبی رحمی چنان گسترده است که خواندن ونوشتن هرواقعۀ آن، انسان را به وحشت می اندازد، زنان، مردان، کودکان پیروجوان به بیرحمی کشته شده، آنهاییکه ازفاجعۀ افشارجان به سلامت برده اند، با زخم های عمیق روحی وروانی با دشواری، اکنون به زندگی ادامه میدهـند.
نخست آنکه: احمدشاه مسعود خواسته بود که قرارگاه سیاسی ونظامی حزب وحدت اسلامی را که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشارموقعیت داشت، و به مرکزیک حکومت علیحده مبدل گردیده بود، اشغال نموده، عبدالعلی مزاری واعضای رهبری حزب وحدت را درجریان تهاجم سرکوب ویا دستگیرنماید.

دوم آنکـــه: با یک تهاجم سازمان یافته حزب وحدت را ازساحۀ غرب کابل به دورانداخته، مناطق تحت کنترول او را به تصرف درآورده، ساحۀ حاکمیت خویش را درغرب شهروسعت بخشیده با مناطق تحت نفوذ (اتحاد اسلامی سیاف) متحد خود درغرب کابل وصل نماید.
نخست آنکه: احمدشاه مسعود خواسته بود که قرارگاه سیاسی ونظامی حزب وحدت اسلامی را که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشارموقعیت داشت، و به مرکزیک حکومت علیحده مبدل گردیده بود، اشغال نموده، عبدالعلی مزاری واعضای رهبری حزب وحدت را درجریان تهاجم سرکوب ویا دستگیرنماید.

فــــرماندهــــان عمومی عملیات تهاجمی برافشار:

فرماندهی عمومی عملیات تهاجمی برافشار را مورخ ۲۱-۲۲ ماه دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی مطابق ۱۰ و ۱۱ فبروری سال ۱۹۹۳ میلادی که موجب قتل عــام شهروندان مئومن ومعصوم و جنایات هول انگیز در شهر گردید، شخص احمدشاه مسعود به عهده داشت. مسعود به حیث سازمان دهنده وفرمانده اصلی عملیات، قوتهای نظامی مربوط (شورای نظار-جمیعت اسلامی) را به گونۀ مستقیم وقوتهای نظامی متحد ائتلافی خود (اتحاد اسلامی) مربوط سیاف را بطور غیرمستقیم در این عملیات رهبری و سوق و اداره میکرد. در عین حال فرماندهی قوتهای اتحاد اسلامی را که در غرب کابل آمادۀ تهاجم بودند، شخص عبدالرب رسول سیاف و فرماندهــان دیگر او در حالیکه با قرارگاه عمومی، و مرکز فعالیت مسعود در ارتباطات سیستماتیک مخابره ای قرار داشتند، سوق و اداره می نمودند.

قرارگاه فرماندهی مسعود درچهارراهی کارتۀ پروان دریک عمارت (مربوط رحیم پنجشیری معروف به رحيم غلام بچه) حدود دونیم کیلو متر ازقرارگاه حزب وحدت دورترموقعیت داشت. این قرارگاه با تدابیروسیع امنیتی، جابجایی وسایط وسیستم های مخابره، آتشبارهای سبک وسنگین ووسایط زرهی مجهرگردیده، وشبکه های ارتباطات آن با تمام فرماندهــــان شرکت داشته درعملیات تهاجمی بطور سیستماتیک تأمین گردیده بود. همهچنان درعملیات محاربوی افشارکه قتل عــام شهروندان بیگناه درقبال آورد، تعداد زیادی از فرماندهـــان نیروهای نظامی متخاصم، "مجاهدین" ازهردو جناح جنگ اشتراک نموده بودندکه ارائه فهرست کامل وهمگانی ازآنها را دشوارگردانیده است.

دراینجا به فهرستی استناد می شود که به وسیلۀ یک سازمان بین المللی (پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:

یک: فرماندهان جمعیت اسلامی (شورای نظار) که در عملیات تهاجمی بر افشار سهم عمده داشتند، ازین قرار اند:

ملا محمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که در برنامه ریزی عملیات و جریان آن نقش عمده را به عهده داشت.

انوردنگرفرمانده جهادی فرقۀ شکردره

ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان

محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادی

حاجی بهلول پیجشیری فرمانده لوا

بابه جلندرپیجشیری فرمانده لوا

خنجراحمد پنجشیری فرمانده غند

مشتاق لعلی فرمانده کندک

بازمحمد احمدی بدخشانی فرمانده فرقۀ قرغه

همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی، بسم الله خان، بابه جان، حاجی الماس وگل حیدرنیزسهم ویژه را ایفا نموده اند.

عیار

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

سلام خدمت دوستان دانشمند واهل قلم ازبک تبار هریک محترم دا‍کترصاحب تیمور تالقانی؛ تیمور جان یفتلی وهمچنان جاوید جان قره!
ازاینکه خدمت شما دیر تر رسیدم خیلی از حضور شما عالی جنابان دانشمند معذرت میخواهم. اما حالا بعد ازگذشت چند روز میخواهم به هرسه شما عزیزان جواب ذیل را بنگارم امیدوارم که از روک گویی وراست گویی بنده خسته نشوید.
اولا خدمت تیمور جان تالقانی که اینجا فرموده اند:
(شما یک بار تاریخ خونبار 30 سال اخیر را مرور نمایید وآنگاه خوب درک میکنید که کله خام سیاسی است و که کله پخته دارد ؟ نمک حرامی و وجدان آلوده نیز حد و سرحد دارد واما " چونان که دیده میشود شما نه وجدان دارید و در گفتن دروغ سرحد! اگر وجدان دارید که بگوید که بود شما دزدان و آدم کشان دره ای خشک پنجشیر را به قدرت رساند)
در جواب باید عرض نمایم که نه من خودم پنجشیری هستم ونه هم به احزاب جهادی کدام پیوند فکری دارم ولی از آنجاییکه شما د‍کتر گرامی مرا به مراجعهء بازخوانی حوادث تاریخ سی سال اخیر دعوت کرده اید باید خدمت شما عرض نمایم که مجاهدان پنجشیر قبل از رسیدن شان به کابل درچند جنگ رویا روی با ملیشه های جنرال دوستم و امان الله گلم جم درشمال افغانستان پوز ملیشه های ازبک را بخاک مالیدند. درخواجه غار درخان آباد درینگی قلعه ودشت قلعه نیروهای فرمانده مسعود برتری رزمی شان را بالای ملیشه های دوستمی چندین بار ثابت کرده اند که همهء آن جنگها ثبت اوراق تاریخ شده است. اما این پرسش شما که کی ها دزدان ویاغی های پنجشیری را به کابل بقدرت رساند اینجا نیز شما بی انصافی کرده اید. حقیقت آنست که مجاهدان پنجشیری دزدان ملیشهء دوستم وگلم جم را باخودشان به کابل آوردند.؛ وبخاطر این کار شان؛ پنجشیریها ؛ دشمنی پشتونها را بجان خریدند. ورنه میان مجاهدان شمال وجنوب درآنوقتها آنقدر تضاد فکری وجود نداشت ونه هم پشتونها آنقدر علیه مسعود کدام حساسیت داشتند بلکه برعکس میتوان گفت که بیشترین قوماندانهای جهادی احمدشاه مسعود را هم درشمال وهم درجنوب در ولایاتی مانند : لغمان وننگرهار وقندهار ولوگر وپکتیا وفراه ونیمروز وهرات وپکتیا وغزنی پشتونها تشکیل میدادند که بهترین رابطهء سازمانی را با احمدشاه مسعود داشتند. اما در بغل گرفتن جنرال دوستم توسط مسعود مثل دربغل گرفتن یک سگ مرداری بود که تمام مرداریهایش درکالای سفید مسعود پاک شد وبعدا همین سگ مردار توسط صبغت الله مجددی با شامپوهای غربی وپاکستانی غسل داده شد وبعدا نام الحاج عبدالرشید دوستم را کسب کرد وبار دیگر همین سگ علیه ولینعمتهای خود چون مسعود وجنرال مومن شهید به بغاوت دست زد. آیا فکر میکنید که مردم این موضوعات را فراموش کرده اند؟ آیا فکر میکنید که ترور شهید جنرال مومن را توسط این دهقان بچهء ازبک تبارتان صورت نگرفته است؟
شما را به وجدانهای خفتهء تان قسم است که اگر بغاوت شخصیت نظامی تاجیک تبار چون مرحوم جنرال مومن در حیرتان نمی بود آیا جنرال دوستم جرات بغاوت دربرابر دولت نجیب را داشت؟
اگر جنرال نبی عظیمی وآصف دلاور امر داخل شدن قوتهای دوستم را به کابل نمیدادند آیا دوستم قدرت و یارای داخل شدن به کابل را درآنوقت داشت؟
پس اعتراف کنید که این پنجشیریها وتاجیکها بودند که شما را ازموقف یک ملیشهء بدنام دزد ورهزن وقاتل تا رهبری یک جنبش ملی بالا بردند ولی رهبر معظم تان آنقدر کم ظرف وناسپاس بود که بمجرد ملاقاتش باصبغت الله مجددی سر ازپا نشناخت وخواست قبلهء خودرا از مسعود به مجددی بگرداند وبعد که دید مجددی هم ضعیف است به ربانی رو آورد وسپس بدامان همان به دامن گلبدین خان افتید. شما بفرمائید حالا برای ما تشریح نمائید که کی ؛ کی را بقدرت رسانده است ؟
درمورد استعمال کلمهء دزدان پنجشیری نیز شما انصاف را رعایت نکرده اید. زیرا همهء ساکنان مناطق کارتهء تو ورحمن مینه وشاه شهید کابل درآن سالهای نود میلادی همه بیاد دارند که ملیشه های دوستم در دزدی وچور وچپاول وتعرض به دختران وزنان مردم بیدفاع کابل کوچکترین مرز اخلاقی را هم برسمیت نشاخته اند. آیا جناب عالی؛ کدام روز سری به سایت های پشتو منجمله سایتهای بینوا وافغان جرمن ولر وبر وغیره زده اید که آنها درمورد دزدی وجنایت ملیشه های دوستم چه اسنادی را ارائه کرده اند؟ یقینا که سری نزده اید ؛ بناء به همین خاطر است که شما خیلی احساساتی بدیگران توهین میکنید ولی یکبار سر خویش را به گریبان خود نمی اندازید وچهره های منفورتان را درآئینه نمی بنید ویکطرفه قضاوت میکنید. من بشما این وعده را میدهم تا وقتیکه شما به نظریات مخالفان تان اهمیت ندهید همچنان خر و کله خام باقی می مانید.
من زمانیکه لفظ کله خام را استعمال کرده ام شما خیلی برآشفتید که من چرا چنین لفظی را علیه شما بکار برده ام ولی آنچه که ازقلم های گرانقیمت شما به روی صفحهء کابل پرس? ریخته است کله خامی تان را خودتان ثابت کرده اید وحاجت به این نیست که با شما بحث وجدل اضافی براه بیندازیم.من چرا شما را خام کله گفته ام؟ بخاطر اینکه نظر به اعتراف خودتان که شما از سالها به اینطرف تولید کننده گان قیمت بهاترین قالینهای سرزمین ما بوده اید واین فرهنگ سرزمین ما را به جهانیان شما عزیزان معرفی کرده اید ولی نباید فراموش کنید که همین تولید کننده گان قالین یعنی شما در مرحلهء طفولیت بخاطر اینکه مزاحمتی به ماداران بیچارهء تان نکنید تریاک خورانده شده اید. بفرمائید به مراکز تحقیقاتی علمی اروپا مراجعه کنید و تاثیرات مخرب تریاک را بالای اطفال نوزاد مطالعه کنید وآنگاه خودتان را مورد معاینات پزشکی قرار دهید تا بدانید که چقدر درکلهء شما مغز باقی مانده است.
هدف من ازاستعمال این لفظ علیه شما دشنام نیست بلکه یک واقعیت عینی است که آنرا هم شما وهم دیگران قبول دارند که شما عالی جنابان قالین باف در ایام کودکی تریاک خورانده شده اید واین احساسات خشک شما نیز ناشی از تاثیرات روانی همان تریاک است.
موضوع دیگریکه شما محترم تیمور تالقانی به آن تماس گرفته اید بکاربگیری الفاظ نوکر ونفرخدمتهای سلطنت وغیره علیه تاجیکها می باشد. من ازشما سوال میکنم که اگر تاجیکها نفر خدمت ونوکرخاندانهای سلنطتی دوران گذشته بودند شما چه بودید؟ آیا شما درموقف سرداری وباداری قرار داشتید؟ آیا شما نیز مانند هزاره ها وتاجیکها پاک کننده های کناراب های افسران پشتون نبودید؟ آیا شما هم وظیفهء پاک کردن چتلی اطفال نوزاد را درخانه های افسران وصاحبمنصبان پشتون بعهده نداشتید؟ درجواب خواهید گفت که بلی من هم مانند شما نوکر ومزدور بوده ام وعمرم در ذلت وخواری وقالین بافی گذشته است. پس استعمال این الفاظ توسط شما علیه تاجیکها به چه معنی است؟
موضوع دیگر این است که شما کله خامها نماینده گی از خلق مظلوم ازبک نمیکنید. زیرا شما در اروپا با زن واولادهای تان درکنج عافیت خزیده اید واز دور نظاره گر تراژیدیهای افغانستان می باشید بناء شما هرگز نمیتوانید ازخلق ازبک نماینده گی کنید. برعلاوهء اینکه نظر به بعضی اطلاعات موثق شما در ایام جوانی نیز از عزت نفس برخوردار نبودید و وظیفهء زنهای بدکاره را بعهده داشتید. یک برادر تالقانی گفت که دوران بیریش بودن دکتر تیمور تالقانی را بیاد دارم که روزی میان تاس بازان ولواطت کاران تالقان بخاطر وی جنگ ودرگیری هم رخ داده است. همین توردیقل خان میمنگی نیز از سابقهء مثبت اخلاقی برخوردار نیست. چشمهایش به یک مفعول تمام عیار می ماند. نظر به گفتهء دوستان فاریابی؛ توردیقل خان هم درنوجوانی کم از تیمور تالقانی نبود. بوی گند رسوایی های اخلاقی تان درآن سالها مشام همهء همولایتی های تانرا آزار میداد ولی حالا که گوشه های انزوا را در اروپا راحت یافته اید مقاله می نویسد ونفرت پخش میکنید به هموطنان وهمسایه های تان دشنام میزنید به آنانیکه شما را در بغل گرفتند وکالاهای شانرا مردار ساختند وتمام کثافت شما را پاک کردند دشنام میزنید آیا این جوانمردی است؟ نخیر! این کار شما همان عادت فاحشه های هندی است.
شما برای یک لحظه فلمهای زن رقصانی دهفان بچهء ازبک الحاج عبدالرشید دوستم را که حالا درمیان کاربران شبکه های اجتماعی دست بدست میگردد نگاه کنید بعدا اینجا برای خواننده گان کابل پرس بنویسد که آیا همهء ازبکها مانند جنرال دوستم زن وخواهر خودرا در میان مردم میرقصانند؟ آیا این فلم ها ذرهء از وجدان وشرف را دروجود شما وجناب توردیقل خان زنده نمیکند؟ شما ازکی دفاع میکنید؟ ازکسیکه نه ناموس دارد ونه خواهر ونه مادر؛ آیا چنین شخصیتی سزاوار این است که رهبری یک ملیت مظلوم را بعهده بگیرد؟
حالا تیمور جان تالقانی را بخداوند سپرده وخدمت دوست نهایت ارجمند ودانشمند قلمبدست محترم تیمور یفتلی عرض ادب دارم ایشان میفرمایند:

(ما اوزبیک‌ها و تورکمن‌ها به نتیجه رسیدهٔ ایم ، طالب را بالای شما راسیست‌های پان فارسییسم ترجیع میدهیم و در کنار شما نخواهیم ایستاد ، حتی آماده هستیم همان شکلی که نیرو‌های مسعود این جاسوس روس را از کوه‌های شمال سالنگ و عطا را از شهر مزار بیرون رانده بودیم ،بیرون برانیم )
دوست عزیز!
این وطن نه مال تو است ونه هم مال آن اوغان طالب قبیلوی کوه های سلیمان. شما سه صد سال است که این وطن واین مردم بیچاره را بخاطر سلطهء ترکی واوغانی تان میدان بزکشی جور کرده اید. درینجا یگانه مردم بیچاره ومظلومی که قربانی این وحشتهای تاریخی شما شده اند تاجیکها بوده اند.
هشت هزار نفر نظامی طالب پشتون تبار را شما ناجوانمردانه به امر استر جنرال عبدالرشید دوستم زنده زنده زیر خاک کرده اید بفرمائید اول باخودتان دریک فضای انسانی وحقوقی ازین جنایت غیر انسانی تان به طالبان جواب بگوئید وبعد باهم قرار داد صلح ابدی امضا کنید تا دیگر تاجیکان بیچاره قربانی این غول گری ها و وحشی گریهای شما وطالبان نشوند. ما هرگز کدام حسادتی بخاطر یکجا شدن شما با طلبه ها نداریم ولی این حق ماست که بگویم که این وطن نه متعلق به اوغان است ونه به بقایای وحشی لشکریان ایلغاری که ازکوه های اورال پدران شان برای چور وچپاول این سرزمین ریختند. اگر انسان استید وشیر انسان را خورده اید باید مانند انسان فرهنگ همزیستی را تمرین کنید درغیر آن تاجیکها نه با وحشی گری ها شما کدام نسبت تاریخی دارند ونه باوحشی گریهای طالبان کرام. هردو دشمن مال وجان مردم شمال این سرزمین استید.
اگر زیاده تر ازین میخواستید بنده درخدمت شما قرار دارم.

ناشناس

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

د شمال ستر جنایتکار جنرال دوستم نور جنایتونه او ناوړه ګړنی ورځ له بلی ورځی راڅرګندیږی ، لکه څنګه چی مشهور متل دی چی لمر په دوه ګوتو نه پټیږی همداسی ددی ستر جنایتکار خیانت ، چپاول ، ظلمونه ، د ځمکو غصبونه ، انسان وژنه ، قتل او قتال ورځ له بلی ورځی راڅرګندیږی تاسو به له رسنیو اوریدلی وی چی تیره ورځ د بلخ ولایت د قلعه جنګی سیمه کی یو ډله ایز قبر وموندل شو چی شاوخوا شل ککرۍ پکښی وموندل شوی دا به څوک وی ؟؟؟

مظلوم افغانان چی هرو مرو به د ژبنی ، قومی ، تنظیمی او یا هم سمتی نا خوالو ښکار شوی وی ، دی ته ورته ډیر داسی ظلمونه او قتلونه شوی چی دا یی آن لا زیری کی هم نه راځی د ۱۳۷۱ هجری کال را وروسته تر اوسه پوری په زرګونو مسلمانان دداسی قومی او سمتی دسیسو ښکار شوی چی شمیره یی له ۵۰۰۰ نه آن تر ۸۰۰۰ پوری رسیږی د بیلګی په توګه یواځی د جوزجان په لیلی دښته کی شاوخوا ۳۰۰۰ پښتانه د جنایتکار او قاتل دوستم لخوا په ډیره بیرحمۍ ووژل شول او د کانتینرو په ذریعه انتقال چی په لیلی دښته کی آن ژوندی تر خاورو لاندی شول په داسی وژنو بشر پال او د بشر حقونو غوښتونکی هم چپ دی ، هیچا دغه دوسیه راپورته نکړه چی د غه مظلوم افغانان ولی بر ناحقه شهیدان شول ولی د یوه جنګی بندی په توګه چلند ورسره ونشو ، ولی تر اوسه دغه موضوع هیڅ کومی ډلی یا ارګان راپورته نکړه آن تر مشرانو پوری ، تر دی مهاله که دغه موضوع چا یاده کړی هم ده ، هغه پیاوړۍ پښتون جمعه خان همدرد دی چی تل یی د شمال پښتنو لپاره خپله سینه سپر کړی او ددوی د حقه حقوقو لپاره یی نه ستړی کیدونکی مبارزه کړی دی ته ورته ډله ایزی وژنی نوری هم ډیری شوی لکه د امو سین حیرتانو ښارګوټی ته څیرمه کانټینر بس انسانان وراچول شوی او په شهادت رسیدلی همدا رنګه په قلعه جنګی ، یلمرب ، دشت شور ، اتلسمه فرقه او داسی نورو ځایونو کی هم دی ته ورته ډله ایزی وژنی شوی چی ورځ له بلی ورځی به راڅرګندی شی دا ټول چی وژل شوی څوک وو ، هغه افغانان چی د خوراک ډوډی یی نه لرله او حتی که تاسو یی جسدونه لیدلی وای نو پلاستیکی څپلۍ به یی په پښو وی ، په ډیر مظلومانه شکل شهیدان شوی دی کی شک نشته چی په دی وژنو کی یو تعداد هغه کسان هم شامل دی جی د طالبانو لخوا په سمیه کی وژل شوی چی کره شمیره یی نه ده معلومه اوس دغه جنګی جنایت کاران په لوړو پوستونو کی کار کوی ، یو یی دبلخ والی او بل یی درستیزوال د مسلح پوځ دی.

آیا ولسمشر ددوی له دی جنایتونو او لوټمارۍ خبر دی ؟؟؟

آیا ولسمشر د دوی له دی توری سرمایی خبر دی ؟؟؟

که خبر وی ولی به یو مثبت ګام نه اخلی ؟؟؟

آیا ولسمشر به کوم مجبوریت ولری؟؟؟

دا ټولی هغه پوښتنی دی چی د شمال د خلکو لاس د ولسمشر تر ګریوانه او ږدولۍ شی ، خو د خلکو په خولو پټۍ لګول شوی ، نه تنها پوښتنه یی د حال نه کیږی بلکه هره ورځ په مرموز شکل شهیدان کیږی .

الله دی په دی مظلوم ولس ورحمیږی

ناشناس

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

د كابل په ختيځ كې د کارته نو سیمې اوسیدونکي وايي، چې د تنظیمي جګړو پر مهال د جنرال دوستم کسان د دوی کورونو ته ورننوتي او لوټ كړي يې دي.

د كارته نو سيمې اوسيدونكي زياتوي، له ۱۳۷۱ نه تر ۱۳۷۴ لمریز کاله پورې، چې دغه سیمه د جنرال دوستم د وسله والو له لوري اداره کېدله په سیمه کې یې ډېر خلک کړولي او ان جنسي تېري یې کړي دي.

کارته نو، چې په کابل کې د خپلمنځي جګړو له پیل نه تر ډېره وخته پورې د جنبش د کسانو په ولکه کې وه، د سیمې د یو شمېر اوسېدونکو په وینا، د کورونو پر چور، چپاول او جنسي تېریو سر بیره یې ځینې خلک وژلي هم دي.

سره له دې، چې په کارته نو کې د تنظیمي جنګونو له مودې نږدې ۱۷ کاله تېر شوي، خو اوس هم د دغو جنګونو ډېرې نښې نښانې په كې پاتې دي او ځینې کورونه لاهم کنډواله دي.

چوراو چپاول

د کارته نو د سیمې اوسنى وکیل ۴۵ کلن سید اعظم وایي، چې د خپلمنځي جګړو په وخت کې د دې سیمې پر اوسیدونکو سخت ظلمونه وشول او زیات بې ګناه خلک له کوم جرم پرته ووژل شول. هغه وایي: (( کله چې په سیمه کې د ګیلم جمانو( د جنبش ګوند) او مجاهدینو تر منځ جنګ پیل شو، دغه سیمه د ګیلم جمانو تر کنټرول لاندې وه، نو دوی به راغلل او خلک به یې په بېلابېلو پلمو وژل، د چا یې کور چور کړ، د چا یې ورور وواژه او د چا یې پلار وواژه.))

سید اعظم چې د تېرو خاطرو په وریادېدو سخت اندېښمن شوی و، خپلې خبرې داسې پسې وغځولې: (( ډېر سخت حالتونه پر موږ تېر شول زموږ غم چا ونه خوړ. موږ له خپلو كورونو فقط په یوه جوړه جامو کې ووتو او سرونه مو خوندي کړل، كورونه مو هماغسې ډك پرېښودل، چې ټول ګیلم جمو ولوټل. د كور ټول سامانونه خو څه كوې، روغ كورونه يې ټول په كنډوالو بدل كړل، خلكو ډېر سخت تكليفونه وليدل او ډېر وګړي يې د غم په ټغر كېنول.))

د سیمې یو بل اوسیدونکی ۳۵ كلن عبدالله، چې د خوراكي توكو دکان لري او د جنبش ډلې د وسله والو له لوري یې د خلکو د کورونو د لوټل کېدلو ډېری پیښې په خپلو سترګو لیدلي دي، سيمې ته د خپل راتګ د يوې ورځې حال داسې بيانوي:(( له چا سره د ځان واك هم نه و، د جنبش له كسانو سره يوه دوه نه كېدله، كله چې په سيمه كې جګړې زور واخيست، نو خلكو ايله دومره وكړل، چې خپل ځان او د کورنۍ زنانه او ماشومان له سيمې څخه وباسي او بس، ډك ډك كورونه يې پرېښودل او ترې لاړل.))

نوموړی زیاتوي:(( په دغه ډله کې موږ هم شامل وو، خو یوه ورځ چې سیمې ته راغلم ګیلم جمو ودرولم او را ته یې وویل: ولې دلته راغلى یې؟ ما ورته وویل: د خپل کور او مالونو د احوال په خاطر راغلی یم، خو هغوی راته وویل، چې ژر له سیمې نه ځه، ته غل یې. په داسې حال کې، چې همدوى د لارې په اوږدو كې او هماغلته ما په خپلو سترګو ليدل، چې د خلكو كورنه لوټول. زما نه یې هم هغه مالونه، چې له خپل کور څخه مې اخیستي وو واخیستل او راته ويې ويل، ژر ځه که نه وژنو دې.))

۶۰ شپیته کلن رئیس غرڅه ګل، چې د کارته نو د سیمې بل اوسیدونکی دى او له ډېر پخوا راهيسې په دغه سيمه كې ژوند كوي او يو لاس يې هم د هغه په خپله وینا د جبش د ډلې د کسانو تر وهلو وروسته معلول شوى وايي: (( ګیلم جم چې كله راغلل، په كورونو كې يې هېڅ شى پرېنښودل، د ټولو خلکو کورونه یې په سیمه کې چور کړل. يوه ورځ زه په خپل كوركې وم، چې راغلل؛ هم يې شل لكه افغانۍ راڅخه يوړې او هم يې دومره ووهلم، چې يو لاس يې راباندې مات كړ او اوس عيبي یم.))

جنسي تېري

د کابل په کارته نو سیمه کې د تنظیمي جګړو پرمهال نه یوازې خلک وژل شوي او کورونه یې لوټ شوي، بلکې د دغې سیمې اوسېدونکي د نورو نادودو شاهدان هم دي. د سیمې اوسیدونکي وايي چې تنظیمي ډلو ټپلو په سیمه کې جنسي تېري هم کړي، خو ځکه په دې اړه زیات څه نه شي ویلی چې دا د ننګ او شرم خبره ده.

د کارته نو اوسیدونکی ۶۳ كلن سيد عبدالرحيم، چې د جنګ پرمهال د اوږدې مودې لپاره په سیمه کې پاتې شوی وايي چې د جنبش ډلې وسله والو ځای ځای پر جنسي تېریو هم لاس پورې کړی، نوموړی زیاتوي: (( زموږ په سيمه كې يوه كور ته د جنبش کسان ورغلي وو اوغوښتل يې، چې له هغه كور څخه نجونې وتښتوي او بيا پرې جنسي تېرى وكړي، ګمان کوم چې دا کار یې وکړ. موږ هم په دې فكر كې شو، چې په كور كې ځوانې ښځې لرو، نو له همدې وېرې مو د خپل كور ضروري توكي له ځانه سره واخيستل او په داسې يو حالت كې له سيمې څخه ووتو، چې له يوې خوا د راكټونو باران وو او له بلې خوا يو زنګون خټې وې.))

په اتمه حوزه کې د جنایتکارانو لاسونه د کارته نو په لویدیځ کې تر شاه شهیده هم رسېدلي دي.

د جنسي تېرو له شرمه ډكو پېښو عاملين او په كې زيانمن شوي خلك په ډېره سختۍ سره حاضرېږي، چې له رسنيو سره په دې اړه خبرې اترې وكړي. خو د شاه شهید د سیمې یوه تن اوسېدونکي د نوم د نه ښودلو په شرط وویل چې د شاه شهيد او کارته نو په سيمو کې دوستمیانو جنسي تېري هم کړي، هغه وايي:(( ظلم او زنا يې كړې، دغو ظالمان پر یوې امیدوارې ښخه جنسي تېری کړی و چې بیا یې اولاد هم ضایع شو، له دغه نامردانه کار وروسته، مېړه يې خپله ښځه او ځينې قيمتي توكي له ځان سره اخيستي او په یوه بد حالت کې له سیمې ووتل..))

د خلکو وژل

دغه راز د شاه شهید یو شمېراوسیدونکي شکایت لري چې په سیمه کې بې ګناه وګړي هم وژل شوي دي.

پنځه څلوېښت کلن سلیم جان، چې په شاه شهید کې يې د حزب اسلامي او دوستمیانو تر منځ په جګړه كې د سیمې د یو شمېر خلکو وژل کېدل په خپلو سترګو لیدلي او د تېرو خاطرو په یادولو یې بڼه تکه سره اوښتې وه، وویل: (( کله چې د حزب اسلامي او جنبش تر منځ جنګ پيل شو، زموږ کور چې د شاه شهید په اول سرک کې دى، نو زموږ په کوڅه کې له يوې شپې او يوې ورځې راهيسې، د ملكي خلكو جنازې پرتې وې، چې بيا وروسته خلك راغلل او قبرونه يې ورته وكېندل. په هغه وخت كې تيږې هم نه پيدا كېدې، تر څو د قبرونو په سر یې کیږدي. خلك مجبور شول، چې د قبرونو پر سر د كورونو لرګي واچوي او مړي ښخ كړي.))

شرطونه وهل

د كارته نو يو بل اوسيدونكی محمد قدير يو له هغو كسانو څخه دى، چې په دغو جګړو كې یې خپل ورور او زوى له لاسه وركړي دي.

نوموړى، چې ډېرې دردوونكې پېښې ليدلي دي، وویل: (( زما کور په رحمان مېنه کې وو او دغه سیمه د ګلم جم د یوه قوماندان په ولکه کې وه، اوس د هغه نوم زما هیر دی. زموږ په سیمه باندې به د دوستم د کسانو لخوا لكه د باران مرمۍ راورېدلې. همدغو كسانو زما يو زوى او يو ورور په شهادت ورسول. ما په خپله پر مخ چره وخوړه او تر اوسه مې پر مخ داغونه پاتې دي. كله چې به عام خلك په خپله سيمه كې ګرځېدل، دوى به له پاسه په نښه كول او شرطونه به يې پرې تړل، چې دغه تن ته ويشتلى شې او كه زه؟ هر چا به چې هغه سړی وويشت، نو هغه بل ته به يې پيسې وركولې.))

ډېرى هغو قوماندانانو او افرادو، چې د بشر ضد ډېر زړه بوږنوونكي جرمونه او جنګي جنايتونه ترسره كړي، يا له خپلو اصلي سيمو كوچېدلې، یا په لوړو پوستونو کې دي او يا هم د وروستيو درې لسيزو جګړو په ترڅ كې وژل شوي دي.

نړیوال بشري قوانین ډېر هغه ناوړه اعمال چې په هغو کې د بې ګناه انسانانو حقوق زیانمن شي جنګي جرم ګڼي او دا کړنې معمولا د جګړې په جريان كې په جګړه كې د ښكېلو غاړو له لوري د جنګي قوانينو د نه رعايت په سبب رامنځته كيږي او جنګي ډلې په كې راښكېلې وي.

د ۱۹۴۹ كال د ژنيو په څلورګونو كنوانسيونونو كې په تكرار ډول د بشري ضد جرايمو په نه ترسره كولو ټينګار شوى او د نړيوالو ميثاقونو د احكامو له مخې او د ۱۹۴۷ كال د ژنيو د كنواسيونو د دوهم پروتوكول په اضافه كولو سره، د بشري ضد جرمونو ترسره كوونكي بايد ترعدلي تعقیب او څارلاندې ونيول شي.

د کارته نو او شاه شهید د سیمو اوسیدونکي له اوسني حکومت او نړیوالې ټولنې څخه دا غوښتنه کوي، تر څو هغه کسان چې پر جنګي جنایتونو تورن او لاهم ژوندي دي د محاکمې په کټاره کې ودروي.

دا خلک وايي، چې د جنايتكارانو ځاى وزارت، ولایت، وکالت او ریاست نه دى او بايد د خپلو عملونو سزاو ووینې او یا دا چې غرامت ورکړي.

نحیب الله الهام

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

جنرال دوستم متهم به تخطی های شدید و وسیع از حقوق بشر در حداقل دو دههء گذشته میباشد. ملیشه های مسلح تحت رهبری دوستم – جنش ملی – متهم به کشتار و شکنجه نمودن مردمان ملکی در کابل و شماری از ولایات شمالی میباشند. دیگر جنایات علیه مردمان ملکی مثل تجاوز جنسی، کوچ دادن اجباری مردم، کشتار قومی و ملیتی و ویران نمودن و چپاول دارایی های شخصی و عامه هم به ملیشه های دوستم نسبت داده میشوند. ملیشه های تحت فرمان دوستم همچنان به کشتار دسته جمعی اسراء جنگی در 2001-2002 متهم پنداشته میشوند.

از دسمبر سال 2001 که حامد کرزی زعامت افغانستان بعد از طالبان را بدست داشته است، جنگسالاران و ناقضین شناخته شده حقوق بشر مثل جنرال دوستم، محمد محقق، عبدالرب رسول سیاف و دیگران بطور مدوام مورد حمایت و مراودت دولت قرار گرفته اند. بیشتر این افراد در خشونت های وسیع سه دههء گذشته مستقیما نقش داشتند و متهم به جنایات مدحش میباشند.

در جریان انتخابات مملو از تقلب ریاست جمهوری در ماه اگست سال 2009 ، آقای کرزی دو شخصی را که سوابق بحث برانگیز دارند را بحیث معاونین خود برگزید و با شمار دیگری از جنگسالاران بدنام معامله بست.

به گفته اجمل صمدی، ریس سازمان نظارت و گزاشدهی حقوق بشر افغانستان (آرم): “انتصاب مجدد جنرال دوستم جزء از پیمانی است که آقای کرزی با جنبش ملی در جریان مبارزات انتخاباتی بست. این عملکرد گام دیگر بسوی شستشوی جنایات بزرگ، مشروع ساختن جنگسالاران و جنایتکاران قدرتمند و تداوم فرهنگ معافیت میباشد که حامد کرزی در ۹ سال گذشته آنرا تطبیق نموده است.”

در ماه سپتامبر 2009 آرم از معاملات نادرست آقای کرزی با نیروهای غیردموکراتیک هشدار داده بود.

جنرال دوستم در حالی به ارگ میپیوندد که حکومت کرزی با چالش های جدی فساد و بی کفایتی مواجه بوده و از خلاء جدی مشروعیت بر مبنای قانون اساسی و فقدان بینش رهبری شدیدا رنج میبرد.

حکومت آقای کرزی همچنین در انبوهی از راهکارهای ضد و نقیض تامین صلح و آشتی با مخالفین مواجه میباشد. آقای کرزی از یکطرف از مخالفین مسلح خود مسرانه خواستار آشتی و صلح میباشد و از جانب دیگر اشخاص که متهم به کشتار هزاران اسیر طالب میباشند را در سمت های بلند حکومت ضعیف خود تعیین مینماید. علاوتا برنامهء آشتی و ادغام مخالفین حکومت یک عفوه بدون قیدو شرط و خلاف قانون را برای تمام جنایات هولناک طالبان و سایر ملیشه های مسلح پیشنهاد مینماید.

افغانستان نمیتواند با یک حکومت که هیچ تعهدی به عدالت و حقوق اساسی شهروندان خود ندارد، و فقط به جنایتکاران معافیت و قدرت میدهد، به صلح و ثبات قابل بقا دست یابد.

به گفته آقای صمدی: “چگونه میتواند طالبان و سایر گروه های تبهکار را متقاعد نمود که دست به جنایت و آدمکشی نزنند، در حالیکه آنها میبینند که سایر جنایتکاران بزرگ در معافیت مطلق روزتاروز مقتدرتر میگردند.”

دولت افغانستان برنامه عمل عدالت انتقالی را که در آن راهبردهای ملکی، عدلی و سیاسی برای رسیده گی به جرایم فاحش سه دههء گذشته ارایه گردیده بود را کاملا الغاء نموده است.

مادامیکه جنایتکاران نیرومند مافوق قانون پنداشته شوند و از هرگونه حسابدهی قانونی برات داشته باشند، صلح یک توءهم محض باقی خواهد ماند و خشونت و جنایت در سخن پردازی های سیاسی توجیه خواهد گردید. با گماشتن جنگسالاران بدنام مثل جنرال دوستم در مقامات بلند حکومت، آقای کرزی نه به مخالفین مسلح خود پیام صادقانه صلح و آشتی میفرستد و نه هم به افغانها اطمینان میدهد که آنها در یک جامعه قانونمند بسر میبرند جاییکه حکومت باید حامی جان و حقوق اتباع باشد.

در ماه جولای سال 2009 ریس جمهور ایالات متحده امریکا، بارک اوباما، به یک گروه از شورای امنیت ملی آنکشور دستور داد تا در مورد کشتار گروهی ملیشه های جنرال دوستم در سال 2001 تحقیق نماید. حال زمان آن فرارسیده است تا آقای اوباما از شجاعت کار گرفته و یافته های حکومت اشرا در مورد جنایات جنرال دوستم به همه گان برملا سازد.

کشورها و سازمان های کمک دهنده به افغانستان هم باید در جریان کنفرانس لندن (28 جنوری) حامد کرزی را در رابطه با تعهدات حکومت اش در قبال عدالت، حقوق بشر و معافیت جنایتکاران جدا مورد فشار و بازپرس قرار دهند.

جامعه جهانی باید این اطمینان را ارایه نماید که با تفویض صلاحیت های بیشتر به حکومت افغانستان مسوولیت های حکومت در قبال عدالت، حسابدهی و حقوق بشر هم افزایش و قوت میابند.

گذاشتن افغانستان در دستهای خشن جنگسالاران حاکم و به یک حکومت فرورفته در فساد و بی کفایتی یک اشتباه بزرگ تاریخی خواهد بود که هم افغانستان را در عمق خشونت ها و جنایات فروخواهد برد و هم امنیت جهانی را به مخاطره خواهد افگند

سادات

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

جنرال دوستم یک رهبر بی کفایت است

طبق گزارشات جنرال دوستم که قبلأ به حیث رهبر و بنیان گذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان ایفای وظیفه میکرد، بعد از بدست آوردن سمت نظامی از رهبری این حزب استعفأ داد و رهبری این جزب را سید نورالله سادات بدوش گرفت، اما گفته میشود که طی یک اقدام جدید جنرال دوستم سید نورالله سادات را از رهبری این حزب برکنار نموده و به عوض وی عزیزالله کارگر را رهبر جدید حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان معرفی نموده است.

سید نورالله سادات از این اقدام جنرال دوستم ناراضی بوده و جنرال دوستم را به مداخله در امور حزب بر خلاف اساسنامه ای این حزب متهم مینماید و از وزارت مالیه کشور نیز خواسته تا در مطابقت با قوانین نافذه کشور در زمینه اقدام نماید.

سید نورالله سادات میگوید اگر جنرال دوستم از زورگویی و مداخله دست برندارد وی در مقابل به افشاگری جنایات وی اقدام می نماید و همچنان پرده از کارهای غیر قانونی جنرال دوستم درمقابل حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان و مردم افغانستان برمیدارد واعمال وی مبنی بر نقض حقوق بشر و جنایات جنگی نیز افشا خواهد کرد.

این در حالیست که فیض الله ذکی سخنگوی حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان اظهارات اخیر نورالله سادات را رد نموده میگوید: “مطابق اساسنامه رهبری این حزب باید در هر دو سال تغیر نماید، اما آقای سادات برای مدت پنج سال بصورت غیر قانونی درین سمت باقی مانده بود. کنگره حزب جنبش ملی افغانستان به منظور شرکت فعالانه در انتخابات ریاست جمهوری تصمیم گرفت که عزیزالله کارگر را بحیث سرپرست این حزب تعین نماید.”

اله بیردی- انقره

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

یخشی طعیبت قندیل قور باغی الا ‍کرده سعلنتا جا با قاغی لر کور بردلره برسام کی نزلیره فاسد اخلاق قیلدنگ جنرال دوستم یوز مه یوز کیا شان تبه مارله بیر.

ahmad

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

من واقعا دلم برای تان می سوزد که به چه چیز پیش پا افتاده وقت خودرا ضایع می کنید
یکی تحقیقات نسل خود را می کند دیگر ی به نسل ونسب چسپیده ....
قبل از همه انسان هستند ودر همه انها جنایت کار ، قاتل، وانسان ها ی خوب یافت می شوند ...
مخصوصا یک تعداد به همدیگر فحش مگویند حیف است به شما

تیمور تلقانی

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

درود به تمامی هموطنان گرامی! آقای عیار: هرچند معلوم و مبرهن شد که جناب عالی به صفت یک روسپی بیمار و عقده ایی در کابل پرس? تشریف آورده و به یاوه گویی و چرنده وپوف وپوتاق زنانه خویش ادامه داده و از جاده انسانیت که جناب ایشان محروم است کناره گیری نموده است.انسان که خود بد اخلاق و کنچنی صفت باشد و آن گاه این خصوصیت ویژه خودرا به هر کسی که مخالف روان و روحیه اش است حواله میکند و خوب میدانم که آقای عیار از راه روسپی و بداخلاقی نان روز را دریافت نموده است.
جناب عیار:تیمور تالقانی از سن 13 سالگی در عرصه سیاست داخل شده و هزاران فرزند آن دیار را از بدخشان وتا هرات باستان در راستای بیداری و سیاست وتاریخ وزبان وفرهنگ تربیه نموده و چندین بار در سلول زندان سرنوشت اش رقم زده است.ولی چناب عالی چون بشیر بغلانی در زیر لیاف شخ بورت بازار چنداول بازی نموده باشد.جناب عیار : برو کتاب صمک عیار را که در وطن پیدا میشود "بخوان وآن گاه به احتمال قوی از نام مستعار که گذاشتی زیبنده تو نبوده و ممکن خجالت هم بکشی !
جناب توردیقل در نوشته اش به هیچ قوم و ملیت در وطن توهین ننموده و آنچه که حقیقت است "بیان داشته است و اما موضوع انتخابات ریاست جمهوری درمیان است و جنرال دوستم بنابر شناخت از شما راه سومی را انتخاب نمودو این باعث طوغیان آتش بلند پروازی از یک سو و از سوی دیگر لجاجت و دروغگویی و اتهام بستن تان زبانه در خصلت زنانه کشید.من نگفتم که عطای نور در جریان جنگ در مزار با لباس زنانه میدان را ترک نمود ومن نگفتم که نیروی های اوزبیک تورکمن بعداز کناره گیری نجیب کابل را با تلفات زیادی جانی از نیروهای حزب اسلامی تصفیه نموده و در بعد نیروی نظار در کابل وارد شد.آن چیزی را در بالا فرموده ای کاملن سرچپه و قلابی مطالعه نمود وتو وهم قماش های تو از جریان آگاهی کامل دارد.امیدوارم که قناعت تان حاصل شده باشد و اگر در خدمت جناب عالی ام که پاسخ جدیتر خواهم گفت..

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 63 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس