رفتن به محتوای اصلی
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

لایق در ایام مهاجرت در آلمان رابطه تنگاتنگ را پس از سقوط حکومت طالبان با صبغت الله مجددی که شوهر خواهر لایق می شود، بر قرار نمود و پس بعد از چندین سفر به کابل در ضمن ملاقات های محرمانه با کرزی توانست، توجه او را به خود جلب کرد.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

هرچه دولت افغانستان کوشش داشته که به عنوان دولت همه اقوام تبارز کند اما در عمل دولتی تک قومی و متعصب می باشد و محدود کردن اقوام دیگر از جهات مختلف از اهداف آن است. پلان کنار گذاشتن و محدود کردن اقوام غیر پشتون از دولت افغانستان و پیش بردن سیاست قبیلوی با همکاری عناصر کارکشته و ماهر مانند سلیمان لایق پیش برده می شود.

غلام مجدد سلیمان لایق کیست؟

"غلام مجدد سلیمان لایق" سابقا معاون اول شورای مرکزی حزب وطن در زمان داکتر نجیب الله و عضو دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق در زمان ببرک کارمل، وزیر اقوام و قبایل، ریس آکادمی علوم و هم زمان آمر زون های شرق و جنوب شرق کشور بوده است. سلیمان لایق روابط پشت پرده با گروه های تمامیت خواه و حلقه قبیلوی در دو سوی سرحد دارد.

سلیمان لایق درسه دهه اخیر وارث و ادامه دهنده نظریات و اندیشه های برتری خواهانه قومی و قبیلوی " غلام محمد فرهاد رهبر سابق گروه قومی "افغان ملت" و "محمد گلخان مهمند" و طراح اندیشه کتاب "دوهمه سقوی" بوده و طرفدار سرکوب و محدودیت و به انزوا کشاندن اقوام غیر پشتون و تقسیم آنان کشوربه شهروندان درجه اول، دوم و سوم می باشد و درین هدف در هریک از نظام های حاکم قبیله غالب، آقای سلیمان لایق بصورت مستقیم شامل در حکومت و یا غیر محسوس و پشت پرده، بوسیله افراد طرفدارش در سیاست های نظام های قبیلوی سه دهه اخیر تاثیر داشته است. گرچه وی نویسنده اصلی کتاب دوهمه سقوی نمی باشد ولی اساس اندیشه و طرح نوشتن این کتاب توسط او مطرح و بوسیله پیروانش چاپ ونشر شد. او بدلیل اینکه انسان مرمو، فریبکار و سیاست بازیست که هیچ گاهی خود را علنا افشا نمی سازد، در زمان حکومت داکتر نجیب الله همین سیاست را پشت پرده دنبال می کرد و همه بد نامی گرایشات قبیله گرائی را به گردن داکتر نجیب الله گذاشت. لایق قصد داشت تا حوادث شمال را توسط داکتر نجیب الله اجرا کند و خود را مانند محمد گل مومند به صفت مسوول صفحات شمال مقرر کرده و بر اساس مشورت لایق به داکتر نجیب، "جمعه اسگ" و "رسول بی خدا"، برای سر کوب مردم شمال به شمال اعزام شده بودند که خوشبختانه به اهداف شان نرسیدند .

این چهره مرموز در دهه هشتاد میلادی ریاست قبایل سابق را به وزارت اقوام و قبایل و پشتو تولنه سابق را به آکادمی علوم ارتقا داد و خودش را نیز به صفت وزیر و رییس اکادمی علوم مقرر نمود. او بیشتر کارمندان عالیرتبه وزارت قبایل و ریاست اکادمی علوم را از میان تحصیل کردگان قبایل آزاد آن طرف مرز و و از ولایات سرحدی با پاکستان از بین قبایل این طرف سرحد اکمال و مقرر نمود و بدین ترتیب وزارت قبایل و اکادمی علوم را به مرکزمتعصب ترین افراد قبیله گرا و برتری خواه مبدل نموده بود.

سلیمان لایق پیش از آن و بعد بويژه در دهه هشتاد میلادی رابطه بسیار نزدیک با خوانین دو سره قبایل سرحدی از جمله "خان عبدالغفار خان"، خان ولی خان، نسیم ولی ، اجمل ختگ، صمد خان اچگزی و دیگر خانان قبایل آن طرف سرحد برقرار کرده بود و برای نزدیکی بیشتر با آنان دخترش را خانم صوفی جمعه خان، استاد دانشگاه پشاور و منشی خاص اجمل ختگ ودر دهه هشتاد میلادی، مامور عالیرتبه وزارت خارجه افغانستان ساخت. به این ترتیب بود که صوفی جمعه داماد لایق شد و روابط بسیار محرمانه و گرم میان او و خوانین قبایل پاکستانی بوسیله صوفی جمعه بر قرار گردید. جالب این است تعداد زیادی از تحصیل کردگان پشتون تبار قبایل آزاد از پاکستان بحیث مامورین عالیرتبه ملکی و نظامی هنوز هم با وجود داشتن تابعیت پاکستانی در عالی ترین مقامات کشوری و لشکری در افغانستان مصروف کاراند و بیشتر آنان چهره های مشهور و شناخته شده می باشند که درین باره آقای لایق و همکارانش سهم مهم را ایفا کرده اند.

این چهره مرموز و پشت پرده یعنی سلیمان لایق، بعد از سقوط حکومت داکترنجیب همراه با خانواده اش مدت بیش از سه سال را نزد خان عبدالولی خان سپری کرد. پس از آن به آلمان پناهنده شد .لایق در ایام مهاجرت در آلمان رابطه تنگاتنگ را پس از سقوط حکومت طالبان با صبغت الله مجددی که شوهر خواهر لایق می شود، بر قرار نمود و پس بعد از چندین سفر به کابل در ضمن ملاقات های محرمانه با کرزی توانست، توجه او را به خود جلب کرد. او برای نزدیکی با کرزی از همان مامورین عالیرتبه پشتون تبار که قبلا در آکادمی علوم و وزارت اقوام وقبایل بودند استفاده کرده تا این که زمینه نصب خود را به صفت مشاور دفتر یوناما در کابل و مشاور وزارت معارف کشور فراهم نمود.

چهره های قبیله سالاری که برای نفوذ لایق در دستگاه کرزی او را کمک کردند، این ها می باشند:

1- "زلمی هیوادمل" سابق کارمند پشتو تولنه و رییس تحریرات لایق در آکادمی علوم و بعد از ایجاد دولت انتقالی تا اکنون مشاور ارشد حامد کرزی در امور فرهنگی است.

2- "سرور ماموند" رییس سابق نشرات وزارت اقوام وقبایل و کارمند عالیرتبه وزارت خارجه افغانستان که بعد ازسقوط طالبان در دفتر یو نا ما در کابل بحیث مشاور ارشد و آدم باصلاحیت کار می کند و در تقرر لایق به عنوان مشاور دردفتر یوناما نقش مهم داشته است . وی از قوم ماموند پاکستان است.

3- "عبدالرشید وزیری" معین سابق وزارت اقوام و قبایل و مسوول تفتیش شورای مرکزی حزب وطن که پس از ایجاد دولت انتقالی تا هنوز مشاور وزارت قبایل و سرحدات و مشاور آکادمی علوم کنونی می باشد. وی از قوم وزیری پاکستان است.

4- "صدیق پتمن" مامور عالیرتبه سابق پشتو تولنه و آکادمی علوم و بعد از تشکیل دولت انتقالی تا اکنون معین وزارت معارف است.

4- "کبیر رنجبر" معاون سابق لایق در آکادمی علوم و فعلا وکیل پارلمان و ریس حزب دموکرات افغانستان می باشد.

5- "عبدالرحمان هوتک" رئیس سابق نشرات وزارت اقوام وقبایل و فعلا مسوول اداره ای بنام حقوق بشر که در پاکستان قبلا ایجاد کرده است می باشد .

و افراد دیگر..........

سلیمان لایق برای تحقق و جامعیت بخشیدن به نظریات قوم گرایانه وبرتری خواهانه قبیلوی خود در شرایط کنونی نیز تلاش دارد با استفاده از پست کنونی اش در دفتر یوناما در کابل و پست مشاوریت در وزارت معارف و با استفاده از نفوذ مجددی شوهر خواهر و دیگر افرادی که در بالا نامبرده شد برای تک قومی سازی کابینه و دیگر ارگانهای دولتی و حضور سمبلیک اقوام غیر پشتون در ترکیب ارگانهای رهبری کننده دولت ، از بنیاد به نفع قبیله غالب و انحصار گرا، تسجیل و اقداماتی را توسط کرزی درین موارد انجام دهد.

لایق در دهه هشتاد میلادی ، زیر نام ملیشه های قومی چندین قطعه ملیشه ای قومی را در چارچوب لوا ها، غند ها وکندک ها در یازده ولایت سرحدی با پاکستان متشکل از قبایل طرف افغانی و قبایل طرف پاکستانی ایجاد کرده و این ملیشه های قومی را با تسلیحات خفیفه و ثقیله ساخت شوروی سابق تجهیز نمود و میلیاردها افغانی معاش نیز به آنان معاش پرداخت می کرد. بیشتر این ملیشه ها بعد از مدت کوتاهی همراه با تسلیحات و پول فراوان به آن طرف سرحد به پاکستان فراری می شدند و تا سقوط حکومت داکتر نجیب، وضعیت بدین گونه ادامه داشته است . لایق درآن زمان نیز رهبری دولت را زیر عنوان مذاکره با حکمتیار و دیگر تنظیم های اسلامی مقیم پاکستان فریب می داد و در بیشتر ملاقات ها و مذاکرات با گروه های اسلامی مخالف دولت وقت نقش عمده و اساس را به عهده داشته است .

داکتر نجیب الله، لایق را استاد خود خطاب می کرد و طبق مشوره و گفته های او عمل می نمود. به گونه ای که در سال های اخیر گرایشات قبیلوی و تعصب علیه اقوام دیگر بالای داکتر نجیب غلبه نموده و در برابر اقوام صفحات شمال کشور حرکت نا سنجیده شده ای را انجام داد و منجر به سقوط حکومتش گردید . سلیمان لایق در حال حاضر نیز در کنار کرزی و جامعه جهانی قرار گرفته و مصروف همان نقشه های فتنه گرانه جهت انحصار طلبی قوم گرایانه علیه اقوام دیگر کشوربوده و تلاش دارد تا دیگر اقوام غیر پشتون را از حاکمیت کاملا براند. چنانچه که در ساختار جدید کابینه انحصاری کنونی کرزی بخوبی مشاهده می گردد که در حقیقت اقوام غیر پشتون از قدرت رانده شده اند . طرح مذاکره با طالبان هم مانند دوران حکومت داکتر نجیب است و تطبیق پلان اربکی سازی نیز مانند ملیشه سازی آن زمان را بیاد همه می آورد که چگونه آقای لایق اکنون نیز می خواهد قبایل را دوباره مانند گذشته با تسلیحات قوای ناتو تجهیز نماید.

سلیمان لایق با کار مشترک و نزدیک با همراهی نوراحمد نور سابق عضو دفتر سیاسی و منشی کمیته مرکزی حزب- د- خلق- الف- و عضو هیات اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن و سفیر افغانستان در امریکا طی سال های اخیر تلاش دارند، جناح ها وجزایر جدا شده احزاب چپ پشتون تبار را زیر نام چندین سازمان سیاسی در داخل وبیرون کشور انسجام مجدد داده و همه این گروه های چپ را در خدمت کرزی قرار دهند . تا کنون این دو تن به این کار خویش موفقانه عمل کرده اند که نمونه آن جدا نمودن حزب متحد ملی علومی از جبهه ملی و یکجا شدن آن با نهضت فراگیر را می توان تذکر داد. بدین ترتیب این دوموفق خواهند شد تا اعضای غیر پشتون در ین دو جناح را ازین دو سازمان تصفیه نمایند. درین اواخر برگزاری نشست های مشترک میان گروه ها و جناح های مختلف احزاب چپ سابق و بخصوص جناح های جدا شده حزب دموکراتیک خلق به تشویق این دوتن در آلمان برگزار گردید که خود نمایندگی از تحرک سیاسی لایق و نور در خارج از کشور می کند.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

43 دیدگاه
akbar

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

زیبایی و شهامت ترکان
از نظر مُعِزّی شاعر قصیده سرای مشهور ایران
(امیرالشعرا ابو عبدالله محمد بن عبدالملک برهانی نیشابوری)
این شوخ سواران که دل خلق ستانند
گویی ز که زادند و به خوبی به که مانند
ترک اند به اصل اندر و شک نیست و لیکن
از خوبی و زیبائی، خورشید زمانند
میران سپاهند و عروسان وثاقند
گردان جهانند و هژبران دمانند
مشکین خط و شیرین سخن و غالیه زلفند
سیمین بر و زرین کمر و موی میانند
شیراند به زور و، به هنر گرچه غزالند
پیرند به عقل و به خرد، گرچه جوانند
چون راحت روح اند چو با ساغر راح اند
چون حصن حصین اند چو بر پشت حصانند

akbar

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

مقاله نویس های پهلوی طلب در این نزدیکی ها بازنشستۀ اجباری خواهند شد بخاطر اینکه وضعیت اقتصادی اربابانشان خیلی وخیم است

akbar

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

داریوش خونخوار نحوه و مراحل و عاقبت شورش وهیزدانه فارس را اینگونه شرح می دهد:
« داریوش شاه می گوید: « مردی به نام وهیزداته، شهری به نام تاروا در سرزمین یائوتیا، در پارس، او از آنجا برخاست، در پارس شورش کرد، برای دومین بار، او چنین به سپاه گفت: « من بردیا هستم، پسر کورش »، آنگاه، سپاه پارس که در کاخ بود، و قبل از این از یدایا آمده بودند، علیه من شورشی شدند، سپاه به طرف وهیزداته رفت، او در پارس شاه شد. داریوش شاه می گوید: « آنگاه سپاه پارس و ماد را که با من بودند فرستادم، یک پارسی به اسم ادتوردیه، بندۀ من، او را سردارشان کردم، باقی سپاه پارس در پی من به سرزمین ماد آمدند، بعدآ، ارتوردیه با سپاه به پارس رفت، هنگامی که به پارس رسید، شهری به اسم رخا، در پارس، در آنجا وهیزداته، که خود را بردیا می خواند، با سپاه برای نبرد، به سوی ارتوردیه رفت، سپس، آنان به نبرد پرداختند اهوره مزدا مرا پایید، به خواست اهوره مزدا، سپاه من کاملا سپاه وهیزداته را شکست داد، ۱۲ روز از ماه ثورواهره گذشته بود، بدین سان آنها به نبرد پرداختند. داریوش شاه می گوید: « آنگاه، وهیزداته با تعداد کمی از سواران گریخت، او به پایشیا هووادا رفت، از آنجا سپاهی را جمع کرد، و باز یکبار، به سوی ارتوردیه راه افتاد برای نبرد، کوهی به اسم پرگه، در آنجا آنان نبرد کردند، اهوره مزدا مرا پایید، به خواست اهوره مزدا، سپاه من کاملا سپاه وهیزداته را شکست داد، ۵ روز از ماه گرمپده گذشته بود، بدین سان آنان به نبرد پرداختند، و وهیزداته را دستگیر کردند، و مردانی را که وفاداران اصلی او بودند دستگیر کردند .
داریوش شاه می گوید: « آنگاه، این وهیزداته و مردانی را که وفاداران اصلی او بودند، شهری به اسم هووادیچیه، در پارس، در آنجا تیر به مقعدشان فرو کردم ».
داریوش شاه می گوید: « این آن کاری است که من در پارس کردم ».
داریوش شاه می گوید: « این وهیزداته، که خود را بردیا نامید، سپاهی را به ارخوزی فرستاد، یک پارسی به اسم ویوانه، بندۀ من، ساتراپ در ارخوزی، علیه او، و او مردی را سردارشان کرد، او به آنان چنین گفت: « بروید، با ویوانه و سپاهی که داریوش را شاه می خواند بجنگید »، سپس، این سپاهی که وهیزداته فرستاده بود به سوی ویوانه، برای نبرد، به راه افتاد، دژی به اسم کاپیشکانی، در آنجا آنان نبرد کردند، اهوره مزدا مرا پایید، به خواست اهوره مزدا، سپاه من کاملا سپاه شورشی را شکست داد، ۱۳ روز از ماه انامکه گذشته بود، بدین سان آنها نبرد کردند».
داریوش شاه می گوید: « باز هم یک بار دیگر شورشیان گرد هم آمدند، برای آغاز نبرد به سوی ویوانه رفتند در سرزمینی به اسم گندوتوه در آنجا آنان به نبرد پرداختند. اهوره مزدا مرا پایید، به خواست اهوره مزدا، سپاه من سپاه شورشیان را کاملا شکست داد. هفت روز از ماه ویخنه گذشته بود، بدین سان آنان به نبرد پرداختند.
داریوش شاه می گوید: « آنگاه این مرد که سردار این سپاه بود که وهیزداته در برابر ویوانه فرستاده بود، با تعداد کمی سوار گریخت، او به راه افتاد، دژی به اسم ارشاده، در ارخوزی، تا آنجا رفت، بعدآ ویوانه با سپاه در پی آنان رفت، در آن جا او را گرفت و مردان را کشت که وفادار اصلی او بودند.
داریوش شاه می گوید: « آنگاه این مردم از آن من شدند، این آن کاری است که من در آرخوزی کردم ». (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، صفحات ۲۳۸ تا ۲۴۳)
این طولانی و دامنه دارترین شرح مقاومت در برابر داریوش است، که به عنوان جذاب ترین شوخی تاریخ هخامنشی، معلوم می کند که مردم فارس هم با حمایت های متوالی از سرداری به اسم وهیزداته و دیگر فرماندهان سپاه که او انتخاب می کرده، در سرزمین فارس با بر پا کردن شورش، نفرت شان را از داریوش اعلام کرده اند!!! همین جا بگویم مشخصات این سرزمین پارس، که داریوش در کتیبه آدرس می دهد، با فارسی که حالا می شناسیم هیچ قرابتی ندارند! زیرا که کتیبه اسامی شهرها و مناطقی چون تاروا، یائونیا، یائودا، پائیشیاهوادا، پرگه، هوادیجیه، کاپیشکانی، گندوتوه، و ارشاده را در پارس بر می شمرد که همانند اسامی مناطق و سرزمین های دیگر، در حال حاضر قابل شناسایی تقریبی هم نیستند و این دلیل واضحی است که " قتل عام پوریم " مراکز تجمع آن منطقه ای را هم که داریوش فارس می شناخته درهم کوبیده است، چنان که سازندگان تخت جمشید را در حین کار قتل عام کردند و موجب شدند که آن مجموعه ابنیه تاکنون نیز نیمه کاره و به خود رها شده بماند. بعدها و به خواست خداوند سخن نهایی را دربارۀ مجموعۀ تخت جمشید خواهم نوشت تا معلوم شود که اگر هیچ مرکز سیاسی بعد از خشایارشا وسوسه نشده تا آن ابنیۀ نیمه تمام را به اتمام برساند و مورد استفاده قرار گیرد خود بزرگ ترین دلیل است که وسعت و عمق عواقب ضد تمدنی پوریم، به طول ۲۲۰۰ سال و تا زمان صفویه اجازه نداده است که در این سرزمین مراکز تجمع و تولید و توزیع و مدیریت سیاسی قدرتمندی شکل بگیرد، تا این یا آن سودای فرهنگی و اشرافی و از جمله تکمیل و بهره برداری از ابنیۀ نیمه تمام تخت جمشید را در سر بپروراند.
مطلب بدیع در مورد وهیزداته این است که او خود را بردیا فرزند کورش خوانده است و تمام مردم و به قول کتیبه، حتی سپاهیان اهل فارس که در کاخ داریوش بوده اند، بلافاصله به وهیزداته پیوسته اند!!! اگر اسم بردیا برای مردم و حتی سپاهیان کاخ داریوش چنین جذابیتی داشته است که موجب برپایی شورش و بلوای عمومی بر ضد داریوش شود، و اگر می دانیم تاریخ یهود بردیا و کمبوجیه را عناصر ضد یهود و بخت النصرهای ثانی خوانده است، پس سراپای این مقاومت ها در واقع علیه استیلای پنهان یهودیان بوده، که نیزه داران هخامنشی را رهبری می کرده اند و حضور ناشناس و آنوسی مسلک همین یهودیان در همه جا و به احتمال حتی در میان نزدیکان سران مقاومت، موجب عدم موفقیت کامل سرداران ستیزه با داریوش، علی رغم این همه جان فشانی شده است. همین مطلب از زاویه ای دیگر نشان می دهد که میان سلاله داریوش با کورش بنیان گذار جز خصومت و ستیزه برقرار نبوده و چنان که همه جا ثبت است، داریوش عنصری یهودی بوده است که برای بازگرداندن استیلای از دست رفته یهود در میان قبیله و اولاد کورش، به کودتای هفت نفرۀ برق آسایی دست زده که به مرگ اولاد کورش و انتقال قدرت به او انجامیده است. اما هنوز داستان وهیزداته نکته قابل اندیشیدن دیگری نیز عرضه می کند که چرا داریوش علی رغم این مقاومت طولانی و دامنه دار و خطرناکی که وهیزداته با توسل به اسم بردیا به راه انداخت، چنان که در مورد فرورتی و چیژتخمه مرتکب شد، دستور مثله و بد شکل کردن وهیزداته را نداده است؟!!!

usman

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

1. به فارسه میگن، چرا اینقدر با زن و بچه به دبی و آنکارا میروید و اصلا سری به
دوشنبه، پایتخت تاجیکستان یا به هرات در افغانستان نمی زنید؟ میگه،

اولآ – تاجیک ها در تاجیکستان و در هرات با صدقۀ سر کشورهای عربی روزشان را به شب میرسانند در نتیجه رفتیم آنجا که چکار کنیم. تاجیک ها که گه تر از مایند

دومآ – از گذشته های دور، نیاکان ما عادت داشتند که کس خواهر و مادر خودشان را با کیر عرب ها و ترک ها بکنند. حالا ما ادامه دهندگان راه ان عزیزانمان هستیم هر چند که هر کی ما را میبیند حالش بهم میخورد. چکار کنیم فارسیم دیگه.

2. از یه ترک می پرسند، چرا بخودت میگی عرب؟ میگه
رفتم دبی، دیدم فارس ها بصورت عشیره ای ریخته اند روی عن عرب ها، دارن خودشون را خفه میکنند بهمانخاطر تصمیم گرفتم بخودم بگویم عرب تا همه فکر کنند که فارس ها عن منو هم میخورند.

3. از فارس افراطی می پرسند، ارزش یه فارس را چگونه می شود تعیین کرد؟ میگه به دو روش زیر،

a. روی عن عرب ها در امارات. در امارات عرب ها میرینند و ما فارس ها هم بصورت عشیره ای ریخته ایم و داریم خودمان را خفه می کنیم واقعآ هر کسی نان عقل خودش را می خورد نان عقل ما فارس ها هم در کون عرب هاست

b. در جلوی دفاتر سازمان ملل. ما فارس ها در جلوی دفاتر سازمان ملل مثل کرم بخود می لولیم تا کسی دستی به سرمان بکشد و بگوید تو پرشین منی.

4. دختر فارس

دلم خون، سرم فریاد دردست
مرا هر کس که بیند، زبانش حرف سرد است
چرا صورت ندارم؟ لب خندان ندارم؟
چرا چشمان من لوچ؟ چرا قد رعنا ندارم؟
خدایا بشکن این آینه ها را که من از دیدن آینه سیرم
مرا روی خوش از زندگی نیست ولی از زنده ماندن ناگزیرم
از آن روزی که دانستم سخن چیست، همه گفتند این فارس زشت و کودن کیست؟
کدامین مرد او را می پسندد، او در این دنیا بی سر نوشت است
چو در آینه بینم روی زشت خود را، در آید از دلم غم با سیاهی
مرا روز سیاهی دادی اما نبخشیدی بمن چشم سیاهی
به هرجا پا نهم از شومی بخت، نگاه دلنوازی سوی من نیست
این دلها که بخشیدی بمردم، یکی در حلقۀ کیسوی من نیست
مرا زشتی صورت چنان سرخورده کرده
که گویا زشتی من همه را دیوانه کرده

5. من دختر آریائیم، محتاج محبت
و تو عرب کیر کلفت تنها علاج دردمی.
بگذار به یاد کیر کلفت تو بسوزد کسم، ای عرب
آتش کسم است گواه سخنم، ای عرب
به یاد کیر تو، جلق بزنم هر روز من، ای عرب
صبح که از خواب بیدار میشم، کیر توست در دهنم، ای عرب
از داغ دوریت خون گریه کنم، ای عرب

6. فارسه بعد از اینکه دخترش را در استانبول به همه نشون میده ولی کسی نمی پسندیدش، با عصبانیت میگه، از قدیم گفته اند زمستان می گذره و روسیاهی به زغال می ماند. می برم دبی.

7. به فارسه میگن، با عن عرب ها در امارات بیشتر حال میکنی یا با عن ترک ها در استانبول؟ میگه، والله عن عرب ها خوشمزه تر از عن ترک ها و عن ترک ها خوشمزه تر از عن عرب هاست بهمانخاطر من با مخلوطش حال میکنم.

8. عرب ها در امارات تنها کسانی هستند که می توانند ریشۀ فارس سگ ها را از ریشه به خشکانند. فارس ها مثل سوسک با خوردن عن عرب ها در امارات به حیات خودشان ادامه می دهند و اگر عرب ها بعد از ریدن عن خودشان را با خاک بپوشانند، یک فارس هم زنده نمی ماند

usman

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

ملت رضا پالانی در زندانهای اندونزی
و در باغ وحش های استرالیا
بیش از 5 هزار ایرانی در زندان های مخوف اندونزی به سر می برند. زندان هایی در جزایر دور افتاده و گرمسیر این کشور که سالانه ده ها تن در آن ها جان خودشان را از دست می دهند.
پس از غرق شدن دو کشتی حامل ایرانی های غیرقانونی به مقصد استرالیا در آب های اندونزی، سفیر این کشور در طهران سخنانی تکان دهنده ای درباره اوضاع ایرانی های حاضر در اندونزی بیان کرد. دیان ویرنجوریت از افزایش آمار جرم و جنایت توسط فارس های ولگرد در اندونزی خبر داده و سپس نسبت به وضعیت تعداد زیادی از این ولگرد ها که در جزایر این کشور بسر می برند هشدار داد. وی همچنین درباره تعداد ولگرد ها در زندان های حاضر در اندونزی و شرایط نگهداری آن ها گفت: "الان حدود 5 هزار فارس در اندونزی در مکان‌هایی شبه زندان نگهداری می‌شوند. 400 نفر در زندان هستند و 47 نفر هم به خاطر حمل مواد مخدر محکوم به اعدام شده‌اند. این تعداد کمی نیست و ما دوست نداریم مردم کشوری به جای توریستی برای ما تولید مشکل کنند. متاسفانه ایران سومین کشور در لیست سیاه اندونزی بعد از افغانستان و سریلانکا به خاطر مسایل پیش آمده است."

usman

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

در چند ماه آینده معلوم خواهد شد که حکمرانان ایران چقدر فارس گرا هستند چون پشتون های پاکستان و افغانستان به رهبری آقای نواز شریف نخست وزیر محبوب پاکستان قدرت را در کل افغانستان را در دست خواهند گرفت و تاجیک های افغانستان که مسئول تمام خون ریزی ها و ویرانی های بعد از سقوط دولت دکتر نحیبالله هستند زیر پاها له خواند شد و اگر ایران فارس ستان باشد و دولت ایران فارس گرا باشد می بایست مثل سوریه و لبنان وارد جنگ شود. اگر دولت ایران بیتفاوت ماند، باید رید به کسانی که به ایران می گویند " فارس ستان " هر چند که دولت ایران در دو هفته پیش با اخراج بیش از هزار هراتی موضع خودش را از همین حالا واضح ساخته است.

usman

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

اخیرآ فریدون جنیدی از فارس های ابله بیت " پدر در پدر آریائی نژاد / زپشت فریدون نیکو نهاد " را به شعرور نانۀ فردوسی اضافه کرده تا نشان دهد که کلمۀ اریا در زمان فردوسی هم رایج بود

usman

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

خیلی وقت است که ترکیه و ایران ویزا را برداشته اند و در این میان فارس ها بصورت کله ای به ترکیه می ریزند ولی بندرت کسی از ترکیه وارد ایران می شود. سوال اینحاست که از اینکه فارس ها کله ای به ترکیه می ریزند و با خودشان فرهنگ اعتیاد و روسپیگری را هم به ترکیه به ارمغان می برند، ترکیه چه سودی می برد؟
به استثنای ترکیه، فارس ها به هر کجا بروند، بصورت شان تف انداخته می شود.
فارس ها را باید در جلوی دفاتر سازمان ملل دید که سالها مثل کرم به خودشان می لولند تا کسی به انها پناهندگی بدهد یا در کمپ های پناهندی باید سالهای سال سپری کنند در اخر شاید بعنوان پناهنده قبول شوند، شاید هم به ایران دیپورت شوند.امکانات کمپ های که فارس ها در انها سال ها منتطر می مانند، خیلی کمتر از باغ وحش هاست. فارس یعنی پشم.

usman

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

نژادتراش ها با پادوهای شان در داخلی ایران کتاب " خلیج فارس در نقشه های کهن " را اخیرآ به چاپ رسانده و در صفحۀ 9 همراه با تصویر لوحۀ گلی منقوش از آثار کهن بابلی نوشته اند.
" لوحۀ گلی منقوش از آثار کهن بابل در حدود دو تا سه هزار سال قبل از میلاد. روی لوحه، نقشه دنیای بابلیان را نشان میدهد و در پشت آن شرح نقشه حک شده است. در این نقشه بابل و آشور در احاطۀ خلیج فارس دیده میشود. سایر نقاط را به نواحی دیگر خوانده اند." اصل این لوحه در موزه بریتانیا نگهداری میشود.
پس 4000 سال قبل یعنی 1500 سال قبل از پیدایش قوم با عنوان پارسیان، جغرافیدانی در بابل، با پیش بینی ضرورت و لزوم وجود خلیجی به اسم فارس، اشاره به آن را در رسامی اش منظور کرده است. آیا به راستی این نژاد تراشان و سند تراشان نهایت ابلهی خودشان را ثابت نمی کنند؟ آیا توسل به چنین دست آویزهای سست و مسخره خود بی بنیانی فکر سند تراشان را جار نمی زند

usman

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

اخیرآ فریدون جنیدی از فارس های ابله 30 هزار بیت از شاهنامه را حذف کرده و گفته است که این اشعار شرم آور از فردوسی نیستند! با این حساب باید قبول کرد که اشعاری به شاهنامه اضافه شده است حالا 50 هزار بیت، 40 هزار بیت شصت هزار بیت معلوم نیست اما سوال اینجاست که چه کسی صلاحیت تشخیص آن را دارد که کدام قسمت از شاهنامه از فردوسی است و کدام قسمت آن از فردوسی نیست؟ شاید همان 30 هزار بیتی که فریدون جنیدی حذف کرده از فردوسی باشد و 30 بیت دیگر از فردوسی نباشد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 43 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس