رفتن به محتوای اصلی
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

لایق در ایام مهاجرت در آلمان رابطه تنگاتنگ را پس از سقوط حکومت طالبان با صبغت الله مجددی که شوهر خواهر لایق می شود، بر قرار نمود و پس بعد از چندین سفر به کابل در ضمن ملاقات های محرمانه با کرزی توانست، توجه او را به خود جلب کرد.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

هرچه دولت افغانستان کوشش داشته که به عنوان دولت همه اقوام تبارز کند اما در عمل دولتی تک قومی و متعصب می باشد و محدود کردن اقوام دیگر از جهات مختلف از اهداف آن است. پلان کنار گذاشتن و محدود کردن اقوام غیر پشتون از دولت افغانستان و پیش بردن سیاست قبیلوی با همکاری عناصر کارکشته و ماهر مانند سلیمان لایق پیش برده می شود.

غلام مجدد سلیمان لایق کیست؟

"غلام مجدد سلیمان لایق" سابقا معاون اول شورای مرکزی حزب وطن در زمان داکتر نجیب الله و عضو دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق در زمان ببرک کارمل، وزیر اقوام و قبایل، ریس آکادمی علوم و هم زمان آمر زون های شرق و جنوب شرق کشور بوده است. سلیمان لایق روابط پشت پرده با گروه های تمامیت خواه و حلقه قبیلوی در دو سوی سرحد دارد.

سلیمان لایق درسه دهه اخیر وارث و ادامه دهنده نظریات و اندیشه های برتری خواهانه قومی و قبیلوی " غلام محمد فرهاد رهبر سابق گروه قومی "افغان ملت" و "محمد گلخان مهمند" و طراح اندیشه کتاب "دوهمه سقوی" بوده و طرفدار سرکوب و محدودیت و به انزوا کشاندن اقوام غیر پشتون و تقسیم آنان کشوربه شهروندان درجه اول، دوم و سوم می باشد و درین هدف در هریک از نظام های حاکم قبیله غالب، آقای سلیمان لایق بصورت مستقیم شامل در حکومت و یا غیر محسوس و پشت پرده، بوسیله افراد طرفدارش در سیاست های نظام های قبیلوی سه دهه اخیر تاثیر داشته است. گرچه وی نویسنده اصلی کتاب دوهمه سقوی نمی باشد ولی اساس اندیشه و طرح نوشتن این کتاب توسط او مطرح و بوسیله پیروانش چاپ ونشر شد. او بدلیل اینکه انسان مرمو، فریبکار و سیاست بازیست که هیچ گاهی خود را علنا افشا نمی سازد، در زمان حکومت داکتر نجیب الله همین سیاست را پشت پرده دنبال می کرد و همه بد نامی گرایشات قبیله گرائی را به گردن داکتر نجیب الله گذاشت. لایق قصد داشت تا حوادث شمال را توسط داکتر نجیب الله اجرا کند و خود را مانند محمد گل مومند به صفت مسوول صفحات شمال مقرر کرده و بر اساس مشورت لایق به داکتر نجیب، "جمعه اسگ" و "رسول بی خدا"، برای سر کوب مردم شمال به شمال اعزام شده بودند که خوشبختانه به اهداف شان نرسیدند .

این چهره مرموز در دهه هشتاد میلادی ریاست قبایل سابق را به وزارت اقوام و قبایل و پشتو تولنه سابق را به آکادمی علوم ارتقا داد و خودش را نیز به صفت وزیر و رییس اکادمی علوم مقرر نمود. او بیشتر کارمندان عالیرتبه وزارت قبایل و ریاست اکادمی علوم را از میان تحصیل کردگان قبایل آزاد آن طرف مرز و و از ولایات سرحدی با پاکستان از بین قبایل این طرف سرحد اکمال و مقرر نمود و بدین ترتیب وزارت قبایل و اکادمی علوم را به مرکزمتعصب ترین افراد قبیله گرا و برتری خواه مبدل نموده بود.

سلیمان لایق پیش از آن و بعد بويژه در دهه هشتاد میلادی رابطه بسیار نزدیک با خوانین دو سره قبایل سرحدی از جمله "خان عبدالغفار خان"، خان ولی خان، نسیم ولی ، اجمل ختگ، صمد خان اچگزی و دیگر خانان قبایل آن طرف سرحد برقرار کرده بود و برای نزدیکی بیشتر با آنان دخترش را خانم صوفی جمعه خان، استاد دانشگاه پشاور و منشی خاص اجمل ختگ ودر دهه هشتاد میلادی، مامور عالیرتبه وزارت خارجه افغانستان ساخت. به این ترتیب بود که صوفی جمعه داماد لایق شد و روابط بسیار محرمانه و گرم میان او و خوانین قبایل پاکستانی بوسیله صوفی جمعه بر قرار گردید. جالب این است تعداد زیادی از تحصیل کردگان پشتون تبار قبایل آزاد از پاکستان بحیث مامورین عالیرتبه ملکی و نظامی هنوز هم با وجود داشتن تابعیت پاکستانی در عالی ترین مقامات کشوری و لشکری در افغانستان مصروف کاراند و بیشتر آنان چهره های مشهور و شناخته شده می باشند که درین باره آقای لایق و همکارانش سهم مهم را ایفا کرده اند.

این چهره مرموز و پشت پرده یعنی سلیمان لایق، بعد از سقوط حکومت داکترنجیب همراه با خانواده اش مدت بیش از سه سال را نزد خان عبدالولی خان سپری کرد. پس از آن به آلمان پناهنده شد .لایق در ایام مهاجرت در آلمان رابطه تنگاتنگ را پس از سقوط حکومت طالبان با صبغت الله مجددی که شوهر خواهر لایق می شود، بر قرار نمود و پس بعد از چندین سفر به کابل در ضمن ملاقات های محرمانه با کرزی توانست، توجه او را به خود جلب کرد. او برای نزدیکی با کرزی از همان مامورین عالیرتبه پشتون تبار که قبلا در آکادمی علوم و وزارت اقوام وقبایل بودند استفاده کرده تا این که زمینه نصب خود را به صفت مشاور دفتر یوناما در کابل و مشاور وزارت معارف کشور فراهم نمود.

چهره های قبیله سالاری که برای نفوذ لایق در دستگاه کرزی او را کمک کردند، این ها می باشند:

1- "زلمی هیوادمل" سابق کارمند پشتو تولنه و رییس تحریرات لایق در آکادمی علوم و بعد از ایجاد دولت انتقالی تا اکنون مشاور ارشد حامد کرزی در امور فرهنگی است.

2- "سرور ماموند" رییس سابق نشرات وزارت اقوام وقبایل و کارمند عالیرتبه وزارت خارجه افغانستان که بعد ازسقوط طالبان در دفتر یو نا ما در کابل بحیث مشاور ارشد و آدم باصلاحیت کار می کند و در تقرر لایق به عنوان مشاور دردفتر یوناما نقش مهم داشته است . وی از قوم ماموند پاکستان است.

3- "عبدالرشید وزیری" معین سابق وزارت اقوام و قبایل و مسوول تفتیش شورای مرکزی حزب وطن که پس از ایجاد دولت انتقالی تا هنوز مشاور وزارت قبایل و سرحدات و مشاور آکادمی علوم کنونی می باشد. وی از قوم وزیری پاکستان است.

4- "صدیق پتمن" مامور عالیرتبه سابق پشتو تولنه و آکادمی علوم و بعد از تشکیل دولت انتقالی تا اکنون معین وزارت معارف است.

4- "کبیر رنجبر" معاون سابق لایق در آکادمی علوم و فعلا وکیل پارلمان و ریس حزب دموکرات افغانستان می باشد.

5- "عبدالرحمان هوتک" رئیس سابق نشرات وزارت اقوام وقبایل و فعلا مسوول اداره ای بنام حقوق بشر که در پاکستان قبلا ایجاد کرده است می باشد .

و افراد دیگر..........

سلیمان لایق برای تحقق و جامعیت بخشیدن به نظریات قوم گرایانه وبرتری خواهانه قبیلوی خود در شرایط کنونی نیز تلاش دارد با استفاده از پست کنونی اش در دفتر یوناما در کابل و پست مشاوریت در وزارت معارف و با استفاده از نفوذ مجددی شوهر خواهر و دیگر افرادی که در بالا نامبرده شد برای تک قومی سازی کابینه و دیگر ارگانهای دولتی و حضور سمبلیک اقوام غیر پشتون در ترکیب ارگانهای رهبری کننده دولت ، از بنیاد به نفع قبیله غالب و انحصار گرا، تسجیل و اقداماتی را توسط کرزی درین موارد انجام دهد.

لایق در دهه هشتاد میلادی ، زیر نام ملیشه های قومی چندین قطعه ملیشه ای قومی را در چارچوب لوا ها، غند ها وکندک ها در یازده ولایت سرحدی با پاکستان متشکل از قبایل طرف افغانی و قبایل طرف پاکستانی ایجاد کرده و این ملیشه های قومی را با تسلیحات خفیفه و ثقیله ساخت شوروی سابق تجهیز نمود و میلیاردها افغانی معاش نیز به آنان معاش پرداخت می کرد. بیشتر این ملیشه ها بعد از مدت کوتاهی همراه با تسلیحات و پول فراوان به آن طرف سرحد به پاکستان فراری می شدند و تا سقوط حکومت داکتر نجیب، وضعیت بدین گونه ادامه داشته است . لایق درآن زمان نیز رهبری دولت را زیر عنوان مذاکره با حکمتیار و دیگر تنظیم های اسلامی مقیم پاکستان فریب می داد و در بیشتر ملاقات ها و مذاکرات با گروه های اسلامی مخالف دولت وقت نقش عمده و اساس را به عهده داشته است .

داکتر نجیب الله، لایق را استاد خود خطاب می کرد و طبق مشوره و گفته های او عمل می نمود. به گونه ای که در سال های اخیر گرایشات قبیلوی و تعصب علیه اقوام دیگر بالای داکتر نجیب غلبه نموده و در برابر اقوام صفحات شمال کشور حرکت نا سنجیده شده ای را انجام داد و منجر به سقوط حکومتش گردید . سلیمان لایق در حال حاضر نیز در کنار کرزی و جامعه جهانی قرار گرفته و مصروف همان نقشه های فتنه گرانه جهت انحصار طلبی قوم گرایانه علیه اقوام دیگر کشوربوده و تلاش دارد تا دیگر اقوام غیر پشتون را از حاکمیت کاملا براند. چنانچه که در ساختار جدید کابینه انحصاری کنونی کرزی بخوبی مشاهده می گردد که در حقیقت اقوام غیر پشتون از قدرت رانده شده اند . طرح مذاکره با طالبان هم مانند دوران حکومت داکتر نجیب است و تطبیق پلان اربکی سازی نیز مانند ملیشه سازی آن زمان را بیاد همه می آورد که چگونه آقای لایق اکنون نیز می خواهد قبایل را دوباره مانند گذشته با تسلیحات قوای ناتو تجهیز نماید.

سلیمان لایق با کار مشترک و نزدیک با همراهی نوراحمد نور سابق عضو دفتر سیاسی و منشی کمیته مرکزی حزب- د- خلق- الف- و عضو هیات اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن و سفیر افغانستان در امریکا طی سال های اخیر تلاش دارند، جناح ها وجزایر جدا شده احزاب چپ پشتون تبار را زیر نام چندین سازمان سیاسی در داخل وبیرون کشور انسجام مجدد داده و همه این گروه های چپ را در خدمت کرزی قرار دهند . تا کنون این دو تن به این کار خویش موفقانه عمل کرده اند که نمونه آن جدا نمودن حزب متحد ملی علومی از جبهه ملی و یکجا شدن آن با نهضت فراگیر را می توان تذکر داد. بدین ترتیب این دوموفق خواهند شد تا اعضای غیر پشتون در ین دو جناح را ازین دو سازمان تصفیه نمایند. درین اواخر برگزاری نشست های مشترک میان گروه ها و جناح های مختلف احزاب چپ سابق و بخصوص جناح های جدا شده حزب دموکراتیک خلق به تشویق این دوتن در آلمان برگزار گردید که خود نمایندگی از تحرک سیاسی لایق و نور در خارج از کشور می کند.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

43 دیدگاه
khan

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

صفات دیگر نالایق -

اعزام هزاران قبایلی از سهمیه اوغانستان با اجرا پاسپورت اوغانی غرض تحصیلات به اتحاد شوروی و سایر کشور های سویالستی همچنان هندوستان . مساعد ساختن تحصیلات ابتدایی - متوسط و عالی در موسسات تحصیلی داخلی - دادن ملیون ها اوغانی و روبل روسی و اسلحه گوناگون به قبایل ماورا سرحد - مساعد ساختن و جذب انان به ارگان های امنیتی کشور حتا (خاد)از کوشش های او ناشی شد .

همچنان او با گلبدین نیز فرابت قومی وخیشی داشته ونیز چون گلبدین عقیده دارد که جنگ پشتون با پشتون ( در راه هست ) او و مریدانش که همه از غلجایی هایست مخالف سرسخت دررانی و قند هار بزرگ میباشند حتا در کشتن داوود خان هیچ پرچمی موافق نبود مگر لایق(این خینزیر باید کشته شود ) او بود که امین و تر ه کی و خلقی ها را تحریک و تشویق میکرد گویا شمله میرویس خان هوتکی( که غلجایی بود ) را بلند کنید !!!!!

او بود که اولین بار طرح ملیشه سازی را در مناطق اوغانها در زمان کارمل صاحب رایج ساخت .

او بود که در حاکمیت تر ه کی و امین پا بر جا مانده بود و در پای امر کشتار رهبران زندانی پرچمی ها دستخط کرده بود .

او بود که مانع اصلاحات اراضی در بین قبایل ناقل شمال شد .او امین نهضت گلبدین .. همه از جمله ناقلین شمال ان.

تنویر
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

کدام پشتون برای شما فاشیست نیست ؟ جواب ساده است. تمام شان.

این به خاطر اینست که شما خود به مرض فاشیزم مبتلا هستید.

سلیمان لایق بیشتر شعر به دری دارد تا پشتو. این چگونه فاشیست است ؟

سلیمان لایق اشعاری به دری دارد که شهکار اند.

شما برای زبان دری چه کرده اید به جز از اینکه از آن برای توهین کردن به دیگران استفاده کرده اید.

مزاری
به خان تنویر خان !

همۀ پختانه وقتی نویسنده وشاعرشده در قدرت میرسند ، بلاناغه قوم پرست و فاشسیت میشوند . طور مثال : ناشناس را آهنگ های فارسی دری اش ناشناس ساخت و حتمأ شما هم صحبتهایش را در کنسرت لندن که طالبان به سرقدرت بودند شنیدید . داکتر نجیب را پرچمی ها اتوریته دادند و بلآخره حکمتیاری شد ( شود عاقبت بیضۀ زاغ زاغ ). سلیمان لایق اگر شعری به زبان فارسی دری نمیداشت غیر از گل زمان مصلی و نغمه کسی دیگری او را نمی شناخت . تلویزیون ملی با هفتاد فیصد نشرات به زبان پختانه یکی از عقب افتاده ترین و پسیف ترین تلویزیون هایست که بار دوش دولت مزدورکرزی است . میدانید چرا ؟ بخاطری که بیننده ندارد . تمام گزارشات و خبر ها را بدو زبان منتشر میکنند ، به امید آنکه زبان پشتو را اتوریته دهند ، ولی بیخبر ازآن اند که مردم هرگز همان اخبار و گزارشات را نمی بینند . مشکل پختانه هم در همین است که تا بزبان فارسی دری شعر نسرایند و آهنگ نخوانند ، معروف و مشهور نمی شود و وقتی مشهور و باسواد شدند اتومات زاغ میشوند و طالبان و حکمتیار را جنبش رهایی بخش پشتونهامیخوانند . از غالی تا والی تان شمله اوغانی بسته میکنند و زیر دهل دوسره اتن دا اوغانستان زموژ و دا پختونستان زموژ را کاکل میزنند . شما یک نویسنده ، دانشمند ، سیاستمدار و تیوریسن پختانه را معرفی بدارید که از وحدت ، احترام متقابل و برابری اقوام ساکن اوغانستان چیزی نوشته باشد .

در سطر اخیر تان بسیار جالب مینویسید :شما برای زبان دری چه کرده اید... وقتی وزیر خرم خرهنگ شما به خاطر گفتن دانشگاه و دانشکده ما را جزا میدهد ، ما چگونه خدمتی بزبان خویش کرده میتوانیم ؟ ما باید کوشش کنیم تا زبان دری اوغانی را رشد دهیم نه زبان فارسی دری را . همین حالا شما و دیگر قلم بدستان پختانه با زبان فارسی دری ، علیه زبان فارسی دری ایستاده و جبهه گیری نموده اید . میدانید چرا ؟ بخاطریکه اگر به زبان پختانه نوشته کنید کسی نمی خواند . آیا به شما شرم نیست که با زبان فارسی دری دری زبانان را توهین و تحقیر میکنید ؟ آیا شما همان هایی نیستید که نمک خورده و به نمکدان شاش نموده اید ؟ فرهنگ وزبان به زور پول ، سلاح و جزا دادن ها عام و مردمی نمی شود . بیاد داشته باشید ، اگر هزاران بار شما زبان پختانه را ملی بسازید و به زور قوانین خود ساخته بالای دیگران بنام مصطاحات ملی تحمیل کنید مانند زبان تازی ها هرگز مورد قبول عام مردم قرار نخواهد گرفت . تازیان با آنهمه ابهت زبان و امپراتوری جبار و محتسیبن دیندار و قمه بدست در مدت اضافه از 300 سال نتوانست زبان تازی را ملی بسازد ، شما ها فکروخیال زدودن زبان شرین فارسی دری را حتی در خواب خوش هم نکنید . فردوسی بزرگ چنان خدمتی به کاخ زبان فارسی دری نموده که شبنم شمالک های کوه سلیمان بام خس خانه اش را هم آزرده خواهد ساخت . اگر هزارلایق نا لایق دیگریرا هم کهن دژ های ما در دامان فرهنگ پرور خویش پرورش دهد ، شما را توانایی مبارزه با نمک دان تان نخواهد بود . شما ها آنقدر کور مغزید که بار ها قصۀ لیلی مجنون را شنیده اید و دوباره میخواهید بشنوید و در اخیر میپرسید لیلی مرد بود یا زن !!

تنویر
به خان تنویر خان !

شما آقای مزاری به مرض مزمن روحی مبتلا هستید و باید هر چه زودتر نزد یک طبیب امراض روحی بروید.

موقف شما در مقابل ما پشتونها آنقدر زشت است که من فکر نکنم حتی یک فاشیست چنین بیندیشد از اینرو من فکر میکنم شما اصلا از تکلیف روانی رنج میبرید که اگر تدوای نشوید شاید به فامیل و مردم محل که زندگی میکنید خطر متوجه سازید.

مزاری
به خان تنویر خان !

وموقف شما پشتونها در مقابل دیگر اقوام گلدسته برنامه انترناسیونال سقاوی دوم است !!

farhad mujadeddi
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

اقای تنویر ایا شما تاریخ را مطالعه کردید یانی ایا شما میدانید یا نی که فرهنگ افغانستان دری است هر جند کوشش نماید نمیتوانید که فرهنگ را تغیر بدهید چون فرهنگ دری است من اسامی بازی اشخاص دری زبان را برای شما میگیرم که دنیا برایشان حیران است بطور مثال. مولانا جلاالدین بلخی .ابو علی سینا.فردوسی .به مثل از اینها هزاران فرد دیگر که و از همه مهم تر اینکه وقتی وزیر معارف بیشنهاد کرد که صنوف دری و پشتو در مکاتب از هم جداشود خود پشتونها مخالفت جدی نشان دادن میدانید که چرا بخاطریکه انها میدانند که فرهنگ افغانستان دری است وخود شما نظریات خود را دری اراهه میکنید این خود نشان دهنده ان است که اگر شما پشتو نوشته کنید شاید کسی به نظر یات شما گوش ندهند نباید زبان دری را مورد حمله قرار ندهید امید که درک کرده باشی

تنویر
آقای فرهاد مجددی

من به حرفهای دیگر شما غرضی ندارم ولی خواهش میکنم استعداد خواندن را بیاموزید ، چه وقت و در کجا من زبان دری را مورد حمله قرار داده ام ؟

من همانقدر که زبان پشتو را دوست دارم به همان اندازه زبان دری را .

من فقط از آقا یا خانم مزاری خواهش کردم تا نزد یک طبیب بروند چون به نظر آنها پشتونها نباید تحصیل کنند زیرا اگر تحصیل کردند و علم آموختند فاشیست میشوند.

مزاری
خان تنویر خان بخواند !

اقای خان تنویر خان ! کسب دانش و آموزش برای همه فرض است ، چی پشتون و چی غیر پشتون . این حقیر هیچگاهی آرزو ندارد که هیچ کسی حتی دشمنم بیسواد باشد . برادران پشتون ما آنقدر به قاعدۀ پشتونوالی ارزش میدهند که وقتی به منصبی رسیدند همۀ ارزشهای قانونی و فرا قومی را به باد فراموشی میسپارند و فقط یک آرمان را مانند زنجیر شیطانی در گلو می آویزند که دا اوغانستان زموژ !! برایتان نوشته بودم که یک نوشته یا مقالۀ از دانشمندان و سیاستمداران خود را برایم آدرس بدهید که از حق و حقوق تمام شهروندان اوغانستانی دفاع نموده باشند . شما یکبار سایت بینوا و تول اوغان وو را مرور نمائید بعد از دوست داشتن و نفرت نداشتن زبان دری صحبت نمائید .

خان تنویر خان ! ما فاشیزم اوغانی را درعمل و کردار سیاستمداران و قدرتمندان تان می بینیم ، ضرورت نیست ماست مالی نمائید . هدف من خواست ها ونگرشهای فاشیستی سلیمان نالایق است که نظریات شما را آنرا تأئید می نماید . شما در نظر نوعی و در عمل چیزی دیگری هستید .

ناگفته نماند که ربانی ، مسعود ، فهیم ، قانونی و عطا و وو نماینده گان ملت تاجک نیستند ، همچنان که مزاری و محقق و خلیلی نمایند گان ملت هزاره نیستند . هدف ما از برداشت مردمی است که بنامهای قوم و قبیله زیر یوغ فاشیستان هر قوم و قبیله خورد و خمیر گشته اند . چی پشتون ، چی تاجک و چی هزاره و چی ازبک . درین راستا رول پشتونوالی و جنایت و خیانت فاشیستان پشتون برجسته تر و هویدا تر بوده نسبت به فاشیستان دیگر اقوام . مبارزۀ ما بخاطر تحکیم یک قدرت مردمی به اشتراک فعال همۀ اقوام و ملیت های با هم برادر است . این وطن ویرانه میراث مشترک همۀ ماست نه از فیصدی های خود ساخته و خود بافته .

بابر
به خان تنویر خان !

آقای مزاری

شما مانند فاشیست های فارس آنچه را که غربی ها بنام فرهنگ موهوم آریایی و فارس به خور شما داده نشخوار میکنید.

فردوسی یک فاشیست خیال باف بود که برای فرو نشاندن غرایض خویش نژاد آریایی و ایران فارسها را از شکم خویش بیرون کشید که بعد ها غربی ها آنرا در رضا شاه پیچکاری کردند تا ایران را بین فارس های نژاد موهوم آریایی و غیر فارس های تقسیم کنند.

من لینک زیر را چندی قبل به شما تقدیم کردم و از شما میخواهم که تمام محتویات آنرا بخوانید و بعد دهن درمورد فردوسی باز کنید.

http://www.turkiran.com/rasism%20da

http://hamedanli.blogspot.com/2009/10/blog-post_6464.html

می‌نبینید آن سفیهانی که ترکی کرده‌اند —
همچو چشم تنگ ترکان گور ایشان تنگ و تار

بنگرید آن جعدشان از خاک چون پشت کشف—
بنگرید آن رویشان از چین چو پشت سوسمار

سر به خاک آورد امروز آنکه افسر بود دی—
تن به دوزخ برد امسال آنکه گردن بود پار

ننگ ناید مر شما را زین سگان پر فساد —
دل نگیرد مر شما را زین خران بی‌فسار

پاسبانان تو اند این سگ پرستان همچو سگ—
هست مرداران ایشان هم بدیشان واگذار
..
زشت باشد نقش نفس خوب را از راه طبع—
گریه کردن پیش مشتی سگ پرست و موشخوار

اندر این زندان بر این دندان‌زنان سگ‌صفت—
روزکی چند ای ستمکش صبر کن، دندان فشار

تا ببینی روی آن مردمکُشان چون زعفران—
تا ببینی روی این محنت کشان چون گل انار

گرچه آدم صورتان سگ‌صفت مستولی‌اند—
هم کنون بینند کز میدان دل عیاروار

جوهر آدم برون تازد بر آرد ناگهان—
از سگان آدمی کیمخت خر مردم دمار

تا ببینی موری آن خس را که می‌دانی امیر —

تا بینی گرگی آن سگ را که می‌خوانی عیار

http://hamedanli.blogspot.com/2009/10/blog-post_6464.html

«همه پهن رويان كوتاه قد—
همه رويشان بود بي خط و خد

همه تنگ چشمان بيني دراز—
همه بد دهانان و دندان گراز

همه تندخويان و با كين و خشم—
به مال يتيمان سيه كرده چشم

همه تيره راي و همه بدگمان—
كمر بسته در غارت مردمان

.
مي نبيند آن سفيهاني كه تركي كرده اند****همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار

باش تا چون چشم تركان تنگ گردد گور تو***********گر چه خود را كور سازي در مسافت صد كري

آیا به جز از فاشیست کسی دیگری اشعار بالا را میتواند بنویسد ؟

جاوید
به خان تنویر خان !

و شما ها مزدور معلم الحام ایران هستید که از افغانیت خود انکار می کنید از شما چه توقع برده شود راست گفتند:
" درختان بارور خم مي شوند و مردان بزرگ متواضع ميگردند، اما شاخه هاي خشک و مردم نادان مي شکنند وخم نمي شوند". يوستين گوردر.

آنقدر مزدور بودن هم خوب نیست

خ . نبیل مزاری
به خان جاوید خان !

خان جاوید خان ! دامن خود را بالا کن و ببین که بالای درخت نشسته یی و خبر هم نداری . مزدور آنست که در بکس ایروی ایرانی ها را از طیاره میگیرد و رسوای عام و خاص میشود . شما مزدوران زر و زور اگر شرم دارید ، لااقل کمی بشرمید !

تهمینه
به خان تنویر خان !

تو خفه شو ترک زبان شده ی خر

اپریل

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

look every one i thinks MIR HAZAR ban me from writhing in Dari . but any way i can say this that this man is an honest guy and we really need same one in during the history of this country like mr laiqe .

اپریل

سلیمان لایق طراح دفاع افغانستان برای نسل های اینده .

از معلومات تشکر .
قسمی که شما عرض نموده اید جناب لایق روی یک پروژه خاصی کار میکنند که بسیار دقیق و حتماء باید صد در صد با تفکر عمیق و تضمن شده کامیابی در ان از قبل تایین شده باشد . این اشخاص در تاریخ گاه گاهی به چشم خواهند خورد و در بد و خوب افغانستان تا اخرین لحظات زنده گی خود شریک میباشند . شما میتواند به سلیمان لایق اعتماد کنید . ولی اگر دماغ شما به بن بست فهمیدن اخرین قمار های سیاسی این شخص که در ان حتی جان خود را بر سر ان از دست خواهند داد , رسیدید , به جایکه به افتراق فکری دست بزنید خود را با امکانات که این شخص به دست رس دارد به جای این شخص قرار دهید . گاندی قبل از تقسیم هند و پاکستان که بک هندوی متعصب بود با پاچا خان که نه تنها پشتون و یک مسلمان بسیار متعصب بود , دوست ساخت , ولی با وجود انزجاری مذهبی و تاریخی که یکی از دیگر داشتند با هم در امر باسواد ساختن قوم پشتنون دوست شده همدیگر را کمک مینمود . یکی از دلایل که بابو گاندی در میان فرقه متعصب هندو ها بد نام شده بود همین دوستی او با مسلمانان صوبه سرحد پاکستان فعلی بود . گاندی عقیده داشت که اگر او میتوانست به جای تفنگ فلم بدست پشتون ها بدهد جنگ را برای همیشه از منطقه دور ساخته است و برای همیشه پشتون را برای بدست گرفتن قدرت برای خودش اماده ساخته است , ولی مرگ مهلتش نداد و هندو های قوم خود گاندی او را در سی ام جنوری سال 1947 کشتن . سلیمان لایق برای باسواد ساختن پشتون ها در کوشش است . کاری را که بابو گاندی نتوانست بکند و یا پاچا خان به انجام نرسانید او میخواهد تکمیل کند . اگر ما همه افغان باشیم و قومیت ها خود را نگذاریم که ما را فکراء فلج بسازد ما از این فعالیت لایق باید استقبال کنیم . و الا ما در تخریب کاری همدیگر خود کوشیده ایم . مسایل تکنیکی برای ساختن استراتیژی برای موفقیت در اینده نزدیک از طرف سیاسیون همیشه نظر به شرایط منطقوی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ان جامعه ساخته میشود . مثلاء ماو تسه تنگ برای کامیابی در جنگ به مقابل جاپانی که قسمت بزرگ خاک چین را قبل از کامیابی انقاب چین تصرف شده بود با چیانگ کای شک اتحادی شد و از امریکا که چندی قبل دشمن شماره یک او بود اسلحه گرفت , شاید از نظر جناب لایق ساختن قوای ملیشه که بتوانند توسط دسته های کوچک دوازده نفری کاری یک فرقه را بدهد درین شرایط مهمتر باشد و مکر در جنگ جهانی دوم جنرال های روسی سه فرقه بزرگ استالین گراد را به تولی های کوچک تقسیم ننمودند ؟؟؟ بهر حال وقتی جنگ دوام پیدا میکند و قوای اشغا لگر تصمیم استفاده از زمین های اشغالی را توسط چندین نسل خود را دارد , باید شخصی و یا اشخاصی از میان قوم های افغانستان پلان دفاع این سرزمین را برای حال و اینده قسمی طرح کند که جنگ برای دفاع از افغانستان یک ذهنیت باشد که نسل های اینده در مقابل اشغلگران بتوانند از ان استفاده نموده خود را مبتکر ازاد ساختن خود و تاریخ خود سازند . سلیمان لایق در طراحی یک همچو دفاع مستقل و دوام دار برای مردم افغانستان است . من مطمین هستم که جناب لایق جز خدمت به افغنستان و مردم افغانستان چیزی دیگری در ذهن خود ندارند .

Bina

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

اين فاشيست قبيله كه لصلا يك انسان بى ماهيت بوده است وكاهى طرفدار امين فاشيست هم بو مانند ماش لول خورد.مقله فاشيستى نوشته بود و دران كفته بودكه بشتونها 85 فبصد نفوسرا تشكيل ميدهند.اي درحاليست كه درين كشور نفوس شمارى نشده است.انها بشتونهاى باكستانى را هم افغان كفته حساب ميكنند.در حاليكه انها خود باكستانى هستند و باسبورت دارند و هم ميكويند كه من با كستانى ام و ان مناطق جز خاك با كستان حساب ميشود.همين كار سبب خرابى و بربادى اين سرزمين شده است.امروز همين زخم نا سور در التهاب است.

اپریل

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

بینا جان !

فقط داشتن پاسپودت پاکستانی دلیل پاکستانی شدن و یا بودن کسی نمیشود . امروز از هر ده افغان یکی پاسپورت پاکستانی دارد . و شما از کجا میدانید که پشتون پاکستانی خود را افغان نمیدانند ؟ ایا شما خبر دارید که برای دفاع از افغانها از سال 1960 تا حال چندین بار در میان شورای پاکستان بین پشتون ها و اردو زبان ها جنگ و دعوا شده است . از هر صد نفر پاکستانی ده نفر ان یا غلزی هستند یا همایونی و یا نواسه های پادشاهان افغان , بهر حال از بدو بیراه گفتن اگر بکاهید و با معنی و محترمانه حرف یزنید بهتر خواهد . سلیمان لایق برای افغانستان میجنگد نه برای پشتون و نه برای فارسی وان .

تنویر

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

دوست دارم این وطن را

دوست دارم این وطن را

دوست دارم سنگ او را، کوه او را

دوست دارم قلب خود را، خانه اندوه او را
دوست دارم این وطن را

خاک او را

ابرهای مست و هیبت ناک او را

دشتهای خشک گرما گشته و بی آب او را

****

دوست دارم این وطن را

برفراز کوهساران آسمان پاک او را

*****

دوست دارم این وطن را

لانه ویران او را

خانه دهقان او را

در بر آزاده کوهستان غریو هی هی چوپان او را

بهمن و طوفان او را

غرش و عصیان او را

****

دوست دارم این وطن را

وادی شاداب او را

آمو و مرغاب او را

باد او را، ابر او را، آب او را

رستخیز موج از خود رفته و گرداب او را

لحظه های تنگ او را

چهره خشمیده و آژنگ او را

صلح او را، جنگ او را

سرگذشت زنده جاوید و با فرهنگ او را

*****

دوست دارم این وطن را

باز گردون تاز او را

در نبرد قهر و طوفان آیت اعجاز او را

بر فراز دور دست آسمان، پرواز او را

بال بی آواز او را

*****

دوست دارم این وطن را

ظلمت شبهای او را

در نبرد زندگانی جاده غمهای او را

در افقهای زمان استاره فردای او را

رزم او را، فتح او را، آینده زیبای او را

سلیمان لایق

تنویر
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

در یکی از صفحات انترنیتی مطلب ذیل را مطالعه کردم که خواستم آنرا برای مطالعه شما هم تقدیم کنم . تا اندازه با سلیمان لایق هم ارتباط دارد.

شيون کابلی

نويسـنده، شـاعـر و سـياسـتمدار

نوشـته: م. خرمی
قـسـمت اول این نوشـته را در شـماره 11 سـال دوم به نشـر رسـانیدیم، در شـماره قـبلی بیوگرافی مرحوم میرمن پروین دختر شـیون کابلی به دسـت نشـر رسـید. و اینکه بخش پایانی در باره کتاب شـیون کابلی را خدمت خوانندگان » نی « تقـدیم میداریم

بخش دوم:

در کتاب شـیون کابلی، اثر ولی احمد نوری به ارتباط ادامه زندگی « شـیون کابلی» می خوانیم:

" پس از اسـتقـرار سـلطنت اعلیحضرت محمد نادر شـاه « شـیون کابلی» به افغانسـتان باز می گردد و در کابل سـکونت اختیار میکند، ولی در اثر فعالیت های سـیاسی و سـخنان بی پـرده و اشـعار نیش دارش بزودی مغضوب می گردد... و بالاخره از راهی که آمده بود بر می گردد و تا آخر عمر در شـوروی روزگار را می گذراند.

برگشـت دوباره « شـیون کابلی» به شـوروی راهـش را به زندان های سـایـبـریا می کشـاند که خود قـصه ای اسـت از غصه های دوران دوری از وطن و غـربت که در سـه دهـه اخیر مزهء تلخ آنـرا از شـاه تا گـدا چشـیدند و هـنوز هم دوامـش را احسـاس می کنیم.

سـبب زندانی شـدن، مرحوم « شـیون کابلی» را نویسـنده، تنها و تنها، به حکم اسـتالین رهـبری شـوروی منوط می داند که هـنگام حمله قـشـون المان نازی، تمام خارجی ها را از کنج و کنار شـوروی، به مسـکو آوردند و از آنجا به سـایـبریا انتـقال می دهـند که خیلی دلخراش و حزن انگـیـز اسـت.

در رابطه به خصوصیات شـخصی شـیون درین کتاب چنین می خوانیم:

" شـیون کابلی انسـانی آزاده و سـخت سَـری بود که حتی هـفـت سـال زندان و مشـقـت در اردوگاه سـایـبریا هم نتوانسـت معـنویات اورا برهم زند چنانچه گفـته اسـت:

آزاده و ملنگم، ذوقم به کرو فر نیسـت

رفـتم زخود بجایی، کز عالمم خبر نیسـت

هامون زندگی را طی می کنم به تجرید

بار گران ندارم، کارم به گاو خر نیسـت

از ناکسـان نـبـاید، چشـم و فا نمودن

طبع کلوخ هـرگز، دارنده شـرر نیسـت

از تلخ کامی دهـر، عمری به شـیونم من

حاصل ازین نیسـتان، یک ذره شـکر نیسـت

در سـطر های دیگر باز می خوانیم:

در ایام اسـارت در کمپِ کار اجباری سـایبریا بود که « شـیون کابلی» در لحظه های تـنهایی رو به طرف آسـما می کرد و یک رباعی « حالت ترکمانی» را با تمام وجود خود زمزمه می کند:

چون ننالم درین سـینه دل زاری اسـت

راحتی نیسـت در آنجا نه که بیماری اسـت

دلم از سـینه به تنگ آمد خدایـا بـرهان

هـرکجا در قـفـسی مرغ گرفـتای اسـت

جالب اسـت، درین بخش به قصه های شـخصی و خانوادگی شـیون کابلی به اختصار یاد نماییم و پیش از آن باز هم به شـعـر و شـاعری و آنچه به آن مربوط می شـود را به کاوش گیریم

در درنگاه کوتاه آغازین این نبشـته گفـته آمد که ثمره اولیـن ازدواج شـیون کابلی، همان آواز خان آزاده رادیو کابل اسـت که در کرونولوژی موسـیقی وطن ما، بنام نخسـتین زن شـجاع آواز خوان ثبت گردیده که جایگاه و مقام پـرارجی را با تمام نا ملایماتی که دوری پدر و کمبود های روانی و اجتماعی، از دردآور ترین آنها به شـمار می آید، کمایی نمود که مبارکـش باد! و کسـی بخواهـد یا نخواهـد مقامش در دلها و در حافظهء زمان ماندگار خواهـد بود.( روحش شـاد باد)

بار دوم، دل سـردار محمد رحیم ضیایی « شـیون کابلی»، درتاشـکند گروگان زیباروی، روسـی می شـودکه نامش را، سـیما می گذارد و از وی یک پسـری به دنیـا می آید بنام عـبدالرحمن، که در شـیـون دوری پدر، آنهم در ایام زندان، دنیا راترک می کند و داغ هـمیشـگی را بر روح وروان پـدر می گـذارد. و بنای روابطش نیـزی با خانم روسی برهم می خورد. تا اینکه دلـش گرو مَهروی « گرجی» از زیبا رویان قـفقاز می شـود که تا آخر عمر با وی هـمه فـراز و فـرود های زندگی را می گذراند و به آرمان اینکه جسـدش را به کشـور آبایی اش انتقال دهـند در گرجسـتان چشـمان زیبا و محزونـش را بروی زمین و زمان می بندد و پیکرش را نیـز در سـرزمین بیگانه اما نزدیک باغ و راغ زن و فـرزندش به خاک می سـپارند.

شـوره خانم، هـمسـر سـوم شـیون کابلی تا آخر عمر یار شـب های تار شـیون بوده و با عزت تمام از وی پرسـتاری نموده و آنرا با دسـت های خود بخاک سـپـرده اسـت و اکنون به اسـم آن دیاران، روی آرامگاهـش هـمیشه دسـته های گل می گذارد.

از شـیون کابلی، یک پسـر بنام محمد امین بری ضیایی، و یک دخـتر بنام هما بجا مانده، که هـردو یا در مسـکو و یا در تبلیسی مرکز جمهوری گرجسـتان زندگی می کنند.

بخش سـوم:

درین بخش به جایگاه ادبی « شـیون کابلی» می پـردازم و روابط وی را با فـرزانه گان قلم بدسـت داخلی و خارجی به بررسی می گیرم، ونخسـتت با انتخاب از قلم دیگران برابر حوصله و گنجایش صفحات « نی»، می پـردازم، تا خوانندگان محترم، اصل و جان مطلب را بصورت پورهء آن که در کتاب چاپ شـده به خوانش گیرند:

سـخنسـرای بی هـمتا خلیل الله خلیلی در باره چنین گفـته بود:

از نثـر زیبای « شـیون کابلی» بوی مدرسـه سـنایی می آید و شـعـر شـویای او نگهـت ندیم و جامی دارد.

محمد اکرم عـثمان نویسـنده و شـخصیت شـناخـته شـده اجتماعی در باره می نویسـد: شـیون کابلی مرد سـخت دانا، صاحب قـریحه و وطندوسـت بود و دَین بزرگی بر گردن فـرهـیختگان روزگار ما دارد. این مرد داسـتانی تریـن سـیمای نهضت ادبی نود سـال اخیر کشـور ماسـت و به دلایل خاص سـیاسی تا آخر عمر فـرصت نیافـت دیـده به دیدار خانه و خانواده زادگاهـش روشـن کند و با حسـرت و حرمان زیاد چهره در نقاب خاک کشـید.

شـیرین مجروح نیز به زبان شـعـر در باره وی می گوید که آنرا می آوریم:

ز توصیف شـعـرت نویسـم چه سـان

تو صاحب کلامی و من نا توان

فـقـط ایـنـقـــدر گــویـمـت ای جناب

که از شـعـر نغـزت بسـوزم چـنان

تـوگویی که پـروانه سـوزد به شـمع

تـپـد، جان دهـد، برنـیـارد فغـان

زمـــــن بـرتـو، ای اســـتـاد ســخـن

درود و ســـلامی بـود جــاودان

بهـروز یکی از یاران نزدیک شـیون کابلی اهل قـلم و پژوهـش اند و شـعـر هم می گوید و اکنون نیز در مسـکو زندگی می کند در باره چنین گفـته اسـت:

یاد شـیون کی شـود زایل ز ذهـن روزگار

چونکه برتن کسوت عـشق وطن پـوشـیده اسـت

قـدر دان کـیف یکرنگیسـت « بهـروز» از ازل

تا ابد از فـرقـه و اهل فـرق رنجـیده اسـت

محمد نسـیم اسـیر شـاعر و صاحب قلم، که در مسـکو با شـیون کابلی افـتخار آشـنایی و دوسـتی می یابد در باره وی چنین نوشـته اسـت:

شـیون کابلی از مردان راسـتین و دانشـمند کشـور ما بود. او عاشـق افغانسـتان بود و روحش به آن دیار پـیـوند داشـت و چهل سـال در حسـرت دیدارش دقـیقه شـماری کرد. هـرکه عازم میهن می شـد او قـطره اشـکی نـثـار راهـش می کرد و می گفـت:

می روی سـوی وطن، جان مـرا نـیـز بـبـر

جان من ایـن دل ویـران مرا نیـز ببـر

دو قطه شـعـر یکی از شـیون کابلی، خطاب به ابوالقاسم لاهوتی و از لاهوتی به شـیون را نقل می کنیم. البته خوانندگان محترم « نی» شـاعـر بزرگ و شـناخـته شـده ایران ( لاهوتی) را ــ که در افغانسـتان و تاجکسـتان شـعر هایش در دل مردم جای دارد ــ میشـناسـند و بخاطر دارند که، آواز خان پـرآوازه ما احمد ظاهـر جاودان یاد، یکی از شـعـر های او را زیبا زمزمه کرده که تا اکنون در کوه و برزن آریایی زمین در پهنای وسـیع طنین دل انگیز آن به گوش دل ها می رسـد.

زندگی آخر سـر آید بندگی در کار نیسـت

بندگی گر شـرط باشـد زندگی در کار نیسـت

تنویر
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

و می خوانیم شـعـر شـیون را که به لاهوتی سـروده اسـت:

از شـیون به لاهوتی

آنکه رخشـنده چو خاور به سـماء سـخن اسـت

طبع عالـیش در آفاق بسی مبرهـن اسـت

پیـش صاحـب نظــران قــدر بــزرگی دارد

شـاعـران را هـمه چون جان گرامی به تن اسـت

صاحب علم و ادب کامل شـعـر و عـرفان

سـرو بسـتان کمال و گل باغ چمن اسـت

تا که از عالم لاهـوت بدنـیــا پا مانـد

سـخنش زینت اطراف زمین و چمن اسـت

مسـلکش، مسلک انسانی و حزبش صدق اسـت

بدلش عاطفه و ذکر وفا در دهـن اسـت

هــر کـه یکـبـار مشـرف بــه مـلاقـاتـش شــد

دل او تا ابد شـیفـته و در رهـن اسـت

روی آیـیـنهء طبعـش نـه نشـیـنـد گـردی

تا که خورشـید شـعاع افگن این انجمن اسـت

آنکه دل بسـته او نیسـت چو « شـیون» شـاید

نیسـت از جنس بشر، بل او پسر اهمریمن اسـت

از لاهوتی به شـیون:

نامه دوسـت رسـیدسـت و اتاق چمن اسـت

خامه ام روشـن از آن خامهء پرتو فگن اسـت

خط از او، کاغذ ازاو، پاکت ازاو، شـعـر از او

چمن اندر چمن اندر چمن اندر چمن اسـت

نام ناخوانده، از آن عطر و حلاوت که در اوسـت

نامه خود گفـت گزان طوطی شـکر شـکن اسـت

من زمین سـخن، او مهـر درخشـان سـخن

این عجب نیسـت که روی سـخن او بمن اسـت

عجب این اسـت که از گرمی آن آب نشـد

دل که دل نیسـت، پدر سـوخته گویا چُدن اسـت

من او هـر دو ز گلزار حیاتیم، ولی

سـایه ظلم بر افـتاده برآن چون کفـن اسـت

ای خوش اندام که شـود خانه آزادی و بخت

گلشـن ما که کنون لانه زاغ و زغن اسـت

شـیون، آنروز شـود شـادی مطلق آری

خـندد آن دیده که بکشـاده بروی وطن اسـت

و لاهوتی در زیر شـعـرش چنین نوشـته اسـت: با ارادت و اخلاص در جواب منظومه شـاعر شـیوا بیان « محمد رحیم شـیون! » بداهـتاً عرض شـد. مسـکو 24 مهر ماه 1950

لازم دانسـتم تا چند برگی ازین کتاب، در مورد آشـنایی شـیون کابلی با سـلیمان لایق بخوانیم که، از روی تصادف، شـخصی بنام وهاب حکمت که مصروف تحصیل طبابت در مسـکو بود، پس از تکمیل تعطیلاتش از کابل به مسـکو برمی گردد و چند کسـت آهـنگ های زیبای وطن را به شـیون کابلی هـدیه می کند، که از جمله اشـعاری که درین کسـت ها ثبت شـده بود، توجه شـیون را بر می انگیزد. از جمله به صدای احمد ولی، ترانهء:

میهن تویی یگانه امید جهان من

خورشـید من سـتاره من کهکشـان من

تو مهد افـتخار قـرون و زمانه ها

ای جاودان زمین من و آسـمان من

هـمین طور درین کسـت از لابلای موسـیقی، آواز زیبا و خانه بر انداز فـریده انوری شـنیده می شـود که می گوید:

دوسـت دارم این وطن را

دوسـت دارم این وطن را

خاک او را، ... ابر ها مسـت و هـیبت خاک اورا

رودهای یاغی و بی باک اورا

بر فراز کوهـسـاران، آسـمان پاک اورا

دوسـت دارم این وطن را

با شـنیدن این آهـنگ ها و سـرود های وطنی از قلم محترم نوری می خوانیم:

باران اشـک از چشـمان حزین شـیون کابلی سـرازیر می شـود و هـمه هـســتی اش و هـمه وجودش و همه تارو پودش توته از عشق سـوزان وطن می گردد. و شـیون کابلی از وهاب حکمت می پرسـد « میدانی این شـعـر آسـمانی از طبع عـشـق آفـرین چه کسـانی سـروده شـده؟ » وهاب جواب میدهـد: فکر می کنم از سـلیمان لایق باشـد.

شـیون سـلیمان لایق را نمی شـناسـد و این اولین باریسـت که اسـم اورا می شـنود و البته پـسـان ها، چنان می شـود که میرمن پروین در جمع یک گروه هـنری عازم مسـکو می شـود و در برگشـت نامه پـدر را از مسـکو به سـلیمان لایق می رسـاند و لایق در جواب نامه شـیون کابلی می نویسـد:

کاکای محترم، سـردار بزرگ!

هـمشـیرهء محترم پـروین پـیام دوسـتانهء شـما را بمن باز گفـتند، از اینکه روسـتا پسـری مورد نظر شـما قـرار گرفـته اسـت و با تمام بی سـامانی وی، از وی یادی کرده اید سـپاسـگذارم. " سـوخـتگان وارث یک دیگرند"

من پسـر مرد روحانی اسـتم، سـرنوشـت راه مرا با گذشـتگانم تفـریق کرد و کلمات شـعـر بمن آموخـت. برای اینکه به هـیجانات اندرونیم تسـکین بدهـم آنچه بر دلم گذشـت به قـلم آوردم و صاحبان درد آنرا پـذیـرفـتند، تشـویق شـدم و هـنوز هم درین راه پـیش می روم. از تولدم 33 سـال می گذرد و کودکی ام با صحرا نوردان بادیه نشـین سـپـری شـده اسـت، نه سـاله بودم که به شـهر آمدم، مرابه تعـلیم علوم شـرعـیه گماشـتند اما فطرتم مرا به فـلسـفه و ادبیات کشـاند. زندگی من پُـر از محنت و آلام پـیگـیر بوده من ازین درد ها بسـیار آموخته ام...

« د عالم دير خبری، په لور توری لشکری

زړه مې نځوځی له ځايه ،غر خو هسۍ وي کنه! »

چون اشـعار فارسی بنده بیمایه و ناچیـز بود از تقـدیم آن منصرف شـدم و صرف یک شـکایت نامه را که بمناسـبت کتابی نوشـته ام تقـدیم کردم. ولی از اشـعار پشـتوی خود یک مجموعهء ملکمل تقـدیم کردم، با اینکه دسـتبرد زیادی دیده اسـت، هـنوز حکایتی از دردها را می توان گفـت. آنرا بپـذیـرید و هـمینکه کتاب دوم من از طبع برآید، تقـدیم خواهم کرد.

چندی بعـد سـلیمان لایق دیوان اشـعار پشـتویش را با چندین عزلیات، قطعات و چند پارچه قصاید خود را به زبان دری به سـردار می فـرسـتد که بسـیار طرف توجه او قـرار می گیرد. و از آنها خوشـش می آید ودر چندین جا از طبع رسـاو سـخن دانی سـلیمان لایق تعـریف و وصف می کند.

هـنگامیکه این اشـعار به سـردار می رسـند، مریض می باشـد و در شـفاخانه بسـتری، پس در پاسـخ به نامه واشـعار سـلیمان لایق تأخیر رخ می دهـد. بعـداً وقـتی برایش می نویسـد، آغاز نامه اش چنین می باشـد.

مرغ بی بال

نه سـخندانم و نی فاضل و نی شـعـر سـرا

از قصاید نَـبـُوَد بهـره ام و ز مدح و نوا

هـرچه بیـرون شـده از خامهء من هـزیانسـت

نیسـت مفهوم در آن هـیچ، ندارد سـروپا

مرغ بی بالم و محروم ز فـیض پـرواز

بازم امید که روزی بنمایم پـر، وا

بسـتری بودم و یک آبله سـر تا پایم

پاسـخ نامه ات ار دیـر رسـد، عـفـو نما

*************

نامه ام دیر تر ار دسـت تو بوسـد ببخش

بسـتری بودم و از فکر نوشـتن معـذور

« شـیون» از عجـز بخود جوش خجالت دارد

« لایق» شـان « سـلیمان» چه بود تحفـهء مور

تذکار این مطلب را ضروری می دانم، که درین کتاب اضافه بر آنچه گفـته آمد نامه نوشـته های از سـید قاسـم رشـتیا، نسـیم اسـیر، میرمن لیلاعنایت سـراج، پوهاند محمد نادرعمر، دکتور محمد عمر بهروز، اسـتاد خلیل الله خلیلی و پـیامی از محترم ثـریا، خانم اعلیحضرت امان الله خان، و نامه ای از نیسـان، به نشـر رسـیده اسـت که هـرکدام از اهـمیت هـنری و تاریخی برخوردار اند

البته در بخش سـوم و آخری این کتاب نمونه های از کلام و آثار شـیون کابلی به نشـر رسـیده که جالب و خواندنی اسـت.

بگذار حسـن اختام این نوشـته سـخن داکتر اکرم عثمان باشـد که گفـته اسـت:

« جای گفـتگو ندارد که آن دانشی مرد صاحب قـریحه و بلند اندیشـه در کنار دیگـر مشـاهـیر تبعـیـدی ما بخش مهمی از هـویت ثـقافـتی ما را تشـکیل می دهـند و باز خوانی و باز شـناسی افکار و آثار شـان، درجه فهم ما را از ادبیات، تاریخ و ماهـیت اسـتبداد سـیاسی بالا می برند.» ᦎ

تنویر

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

آقای محترم مزاری

اگر منظور شما را درست درک نکرده باشم قلبا ً معذرت میخواهم ولی در پیام اول خود شما نگاشته اید که
"همۀ پختانه وقتی نویسنده وشاعرشده در قدرت میرسند ، بلاناغه قوم پرست و فاشسیت میشوند".

اگر این قاعده عام را بپذیریم که شاعر و نویسنده شدن بدون تحصیل امکان ندارد پس بر اساس نظریه شما و به به خاطر اینکه از فاشیست شدن پشتون ها جلوگیری شود باید مکاتب در مناطق پشتون نشین انفجار داده شوند و اطفال پشتون نباید به مکتب اجازه داده شوند تا مبادا شاعر و نویسنده و نتبجتا ً فاشیست شوند

khan
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

مستر اپریل سور خلقی اوغانملتی پاکستاننی شده !!!

چرا این همه برای دشمن ما پاکستان سر میشکنانید ؟؟ یکبار سوالی را در برابر ارقام احمانه تان در رابطه به پتانی ها ی پاکستان از جناب تان پرسیدم که جواب نگفتید . اینک باز میگوید از هر ده نفر اوغان یکی پاسپورت پاکستانی دارد !!!

باز میگوید اکثر پاکستانی ها اوغان اند !!اگر بگوید اکثر پاکستانی ها پتان اند باز هم احمقانه است چون نفوس پاکستان شاید دوصد ملیون باشد !! یا ارشاد میفرماید که پتانی های پاکستان خود را اوغان میدانند .

هدف تان اوغان = پشتون است یا اوغان کسی که در محدوده جغرافیا کنونی ما زندگی دارند قوانین ما را قبول و بالای شان تطبیق مینمایند - مالیه میدهند به خوب و بد ما شریک اند !!!!!!!!!!!!!!

یا چون اسراییل هر که پتان است و در هر کجا دنیا زندگی دارند باید اوغان باشند ......

اپریل

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

خان صاحب !

من از مردم پاکستان شناخت دارم و میدانم که انها با مردم افغانستان دوست و همنوا هستند . منظور من از پاکستان گفتن چند تا دزد سر گردنه نیست که بر سر اقندار نشسته اند . منظور من از افغان گفتن پاکستان این است که : از زمان های قدیم اخر قرن هجده تا امدن انگریز به هندوستان تمام این مناطق روحاء و عملاء تحت قیادت پادشاهان افغان بود و اکثر پادشاهان و عسکر های عالی رتبه لشکر های افغان از خود اولاده ها و نواسه ها در مناطق هند و پاکستان امروزی به جای گذاشته اند . افغانستان در این سی سال جنگی مذهبی و خانواده گی به اوغانستان تبدیل شد . ولی در قبل همه این کشور را افغانستان میدانستند و حتی پشتون و یا فارسی وانی در کار نبود تا اینکه نادر خان نظر به وظیفه که از باداران خود انگریز های دهرادون داشتند این کشور را به انواع و اقسام قشر ها و طبقات نژادی و مذهبی تقسیم نمودند و تخم نفرت را در دل و دماغ همه جای دادند . پشتون های انطرف خط همیشه خود را افغان میدانند , افغان منظور متعلق به افغانستان نه اوغان متعلق به قوم و قبیله که به زبان پشتو حرف میزنند . قوانین افغانستان را اگر منظور شما همان عنعنات و رسم و رواج ها و غیرت افغانی باشد , بلی انها بر اساس همین روایات زنده هستند و از اینکه قوانین افغانستان کاملاء با اساس و ذهنیت انها وفق میکند تا هنوز که از جدایی انها با ما زیاد تر از مثلاء قرن میشود ول هنوز مثل ما هستند . باقی من خلقی نیستم و اگر هر کسی برای افغانستان و از افغانستان دفاع نماید . برای من قابل احترام است .

sees
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

اقایان فاشیست:چرا بدون دلیل وسند بر مغلطه های خود پا میفشارید وبه استدلال های رو می اورید که بی مایه وبی پایه اند.حال چه فرق است بین اوغان وافغان؟ومراد از بکار بردن ان واژهها معرفی مردمانیست که در کناره های شرفی خراسان میزیستند وزبان انها هم اوغانی یا افغانی است.به این ترتیب بسیار درست است مردمانی را افغان یا اوغان بنامیم که زبان انها اوغانی است و به نوغی احساس مشترک در مورد پیشینه ای تاریخی وافتخارات قومی دست یافته اند.حال این مردمان درهر کجای دنیا که باشند وافغان نامیده شوند درست وبه جاست.اما این مردمان و یا خانهای این قوم(حاکمان وسیاستمداران انها)به هرنیرنگ وچشم سفیدی که دست یازند وخاک در چشم مردم بزنند وتلاش کنند تا فارسی زبانان وترک ربانان این مرز وبوم را افغان ویا اوغان معرفی کنند کاریست شوونیستی ودشمنی اشکاربا این مردمان.چون نه زبان انها اوغانی است ونه اشتراکی در اساطیر وافتخارات تاریخی دارندو نه هم تمایلی برای زندگی مشترک.(مقایسه کنید با تمایل اوغانهای افغانستان برای زندگی مشترک با اوغانهای پاکستان)برای رفع این بحران باید هویت رادر پیوند با هویت سرزمینی تغریف کرد.منطق فومگرایی دیگر ضعیف تر از ان است که در برابر اگاهی وخرد ورزی پایداری کند.

khan
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

مستر اپریل .

مشکل شما همین استکه که زبان ما را درک کرده نمیتوانید برداشت و تفسیر تان از هر نظر ... به نفع خودتان است .
کارد پاکستان به استخوان مردم ما رسیده از این رو مردم ما از پاکستان و مردمش متنفر استند و سبب این نفرت (از مردم پاکستان ) ناشی شده از سیاست ها و اعمال نابخردانه پاکی ها میباشد تو که اب ونان پاکستنان را خوردی یا پاسپورت پاکستان را به جیب داری یا ای اس ای به حلقومت چیزی را چکانیده است بحث دیگریست تو با این حرفایت بالای زخم های ما نمک پاش میدهی .

نوشته بودی منظور من شاید همان عنعنات رسم ورواج ها و غیرت افغانی باشد .....

نه برادر برداشت شما از نوشته من یک و هشتاد درجه فرق داره چون من به پشتونوالی باور وعقیده ندارم ..

میشود این غیرت اوغانی را این عنعنات پسندیده ... را برای ما بنوسید که ما هم از این غیرت و افتخار بی خبر نمانیم
همچنان شاهان و حکومت های اوغانی در هند را هم کمی روشنی بیندازید ..

چون ما از غیرت اوغانی جز وطن فروشی ( قیچی کردن چار گوشه اوغانستان ) تعامل کردن با دشمنان به خصوص انگریز و عرب و پاکستانی اینک با نو و نه کشور دیگر, حشیش , هیروین افین تریاک , نامردی , پول پرستی , دختر فروشی ... چیزی بیشتر نمیدانیم.

سخن اخر اینکه -ایا صرف پشاور و بلوچستان از اوغانستان جدا ساخته شده ؟؟ یا قسمت های در شما ل و شمال غرب و غرب .... کشور نیز .

بابر

سلیمان لایق شاعر بزرگ

سلیمان لایق

غروب بامیان

ای تیرگیِ خامَش شبهای بامیان

کاهسته از کنارۀآرام آسمان

بانرمی و شکیب

لغزیده میکشی

یک پردۀ سیاه برین مرزِ باستان

ای موجِ تیره، اندکی آهسته تر خرام

کانسوغروب تیغ کشیدست از نیام

از تیر های مهر

در واپسین نفس

بر پنبه های ابر چکیدست خونِ شام

چشم شفق چو کاسۀ خونست یا شراب

یا اخگری بدامن گردون ز آفتاب

یا چون نگین سرخ

بر مخملِ کبود

یا آتشیکه خرمن هستی کند خراب

آهسته از کرانۀ مشرق شبِ سیاه

سر میکشد چوپیکرِ عفریت ازگناه

وآنسوی آفتاب

از پشت کوه ها

بر بامیان، میفگند آخرین نگاه

با نغمۀ لطیفِ نسیمِ شبانگهی

یک رازِ ناشنوده نمودست همرهی

شاید ز زیر خاک

شهزادۀ شهید

از دل کشیده حسرتِ تاجِ شهنشهی

در وادیِ بتان، نه گلی هست و نی ملی

نی عاشقی، نه تار ربابی، نه بلبلی

نی ساقیِ جنونزده

نی مستِ بی سری

نی داغِ لاله ای، نه شکنهای سنبلی

آشوبگاهِ«غلغله» خاموش و بیصدا

نی نقشِ کاروان و نه هنگامۀ درا

نی دختِ چنگ زن

در کوشکِ امیر

نی وردِ عابدی به نیایشگۀ خدا

مرغی بپایِ هیکلِ ساکت نواگر است

گویی زبی زبانیِ بودا پیامبر است

کین زورقِ سپهر

این کشتی حیات

برموج های غارت و وحشت شناوراست

کابل،4/5/1339

تنویر
سلیمان لایق شاعر بزرگ
مزاری
سلیمان لایق شاعر نالایق نمک ناشناس !

آقای بابر ! این شعر را نالایق در سال 1339 زمانی سروده که جولان جوانی وشعرت طلبی بر غریضۀ پشتونوالی اش غلبه نموده بوده ورنه او هیچگاهی از صلصال و شهمامه از مخمل نیلگون و نغمۀ لطیفِ نسیمِ شبانگهی بامیان در شعرش یادی نمیکرد . اگر امروز این شعر میسرود شاید چنین میسرود :

غروب بامیان

ای طالب سیه پوش شبهای بامیان

کاهسته برکشید سیلاوه از میان

بانرمی و شکیب

چرا لغزیده میکٌشی ؟

این مردم هزاره درین مرزِ کافران

ای موجِ طالبغیرت فزای ما

اندکی تیز تر خرام

کانسوغروب تیغ کشیدست از نیام

از تیر های بی نفس

در واپسین نفس

بر پنبه های ابر ریش تان ،

چکیدست خونِ شان

چشم هزاره چو کاسۀ خونست یا شراب

یا اخگری بدامن گردون ز آفتاب

نوشید خونشان به زیرنور مهتاب

گر چون نگینی نیست به انگشت شان

بر مخملِ کبود بریزید خون شان

با آتشیکه خرمن هستی کند خراب

آهسته از کرانۀ مشرق سر کشید

سرها برید چوپیکرِ صلصال ازگناه

وآنسوی آفتاب

از پشت کوه ها

بر بامیان، میفگنید آخرین نگاه

با نغمۀ لطیفِ مسلسل و شمشیر خویشتن

یک رازِ ناشنوده نمودست همرهی

شاید ز زیر خاک

شهزادۀ شهید هزاره یی

از دل کشیده حسرتِ تاجِ شهنشهی

زیرا شماید سزاوار سروری

از هیبت غریو جانسوز طالبی

در وادیِ بتان و کافران بامیان ، نه گلی هست و نی ملی

نی عاشقی، نه تار ربابی، نه بلبلی

نی ساقیِ جنونزدۀ هزاره یی

نی مستِ بی سری

نی داغِ لاله ای، نه شکنهای سنبلی

آشوبگاهِ«غلغله» خاموش و بیصدا

نی نقشِ کاروان و نه هنگامۀ درا

نی دختِ چنگ زن

چی جانانه همه را سر بریده اید !!

در کوشکِ امیر

نی وردِ عابدی به نیایشگۀ خدا

مرغی بپایِ هیکلِ افتیدۀ صلصال نواگر است

گویی زبی زبانیِ بودا پیامبر است

بیشک که شمشیر شما نجات الله و اکبر است

کین زورقِ سپهر قندهار و هیرمند

این کشتی حیات طالبی

برموج های غیرت اوغان شناوراست نالایق

بابر

غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

مزاری = مریضی

طوریکه دیگران در این صفحه متوجه شده اند شما از یک بیماری خاص رنج میبرید. ما همه مخالف فاشیزم و قوم گرایی هستیم ولی نه به نوع شما که نشاندهنده نفرت و عقده حقارت شما است.

من نمیدانم منظور شما تحریک کردن است ، توهین است و یا شما پسر بچه احمقی هستید و یا هم به حق بیمار اید

ولی شما در مورد فردوسی که شما تا پیغمبر او را بالا برده اید چیزی نگفتید و لب بسته باقی ماندید:

شما مانند فاشیست های فارس آنچه را که غربی ها بنام فرهنگ موهوم آریایی و فارس به خور شما داده نشخوار میکنید.

فردوسی یک فاشیست خیال باف بود که برای فرو نشاندن غرایض خویش نژاد آریایی و ایران فارسها را از شکم خویش بیرون کشید که بعد ها غربی ها آنرا در رضا شاه پیچکاری کردند تا ایران را بین فارس های نژاد موهوم آریایی و غیر فارس های تقسیم کنند.

من لینک زیر را چندی قبل به شما تقدیم کردم و از شما میخواهم که تمام محتویات آنرا بخوانید و بعد دهن درمورد فردوسی باز کنید.

http://www.turkiran.com/rasism%20da

http://hamedanli.blogspot.com/2009/...

می‌نبینید آن سفیهانی که ترکی کرده‌اند — همچو چشم تنگ ترکان گور ایشان تنگ و تار

بنگرید آن جعدشان از خاک چون پشت کشف— بنگرید آن رویشان از چین چو پشت سوسمار

سر به خاک آورد امروز آنکه افسر بود دی— تن به دوزخ برد امسال آنکه گردن بود پار

ننگ ناید مر شما را زین سگان پر فساد — دل نگیرد مر شما را زین خران بی‌فسار

پاسبانان تو اند این سگ پرستان همچو سگ— هست مرداران ایشان هم بدیشان واگذار .. زشت باشد نقش نفس خوب را از راه طبع— گریه کردن پیش مشتی سگ پرست و موشخوار

اندر این زندان بر این دندان‌زنان سگ‌صفت— روزکی چند ای ستمکش صبر کن، دندان فشار

تا ببینی روی آن مردمکُشان چون زعفران— تا ببینی روی این محنت کشان چون گل انار

گرچه آدم صورتان سگ‌صفت مستولی‌اند— هم کنون بینند کز میدان دل عیاروار

جوهر آدم برون تازد بر آرد ناگهان— از سگان آدمی کیمخت خر مردم دمار

تا ببینی موری آن خس را که می‌دانی امیر —

تا بینی گرگی آن سگ را که می‌خوانی عیار

http://hamedanli.blogspot.com/2009/...

«همه پهن رويان كوتاه قد— همه رويشان بود بي خط و خد

همه تنگ چشمان بيني دراز— همه بد دهانان و دندان گراز

همه تندخويان و با كين و خشم— به مال يتيمان سيه كرده چشم

همه تيره راي و همه بدگمان— كمر بسته در غارت مردمان

. مي نبيند آن سفيهاني كه تركي كرده اند****همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار

باش تا چون چشم تركان تنگ گردد گور تو***********گر چه خود را كور سازي در مسافت صد كري

آیا به جز از فاشیست کسی دیگری اشعار بالا را میتواند بنویسد ؟

مزاری
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان

خان بابر خان ! در مورد فردوسی بزرگ هرچی نوشته اید دروغ و بهتان است که قابل مذاکره نمیدانم . اشعاری را هم که نقل قول نموده اید از شاعران گم نامی است که بنام فردوسی جعل شده . شعر (همه پهن رويان كوتاه قد ) از قاسم مادح است که در اوخر قرن ششم سروده . زمانیکه ترکان بیداد ، تاراج و غارت میکردند ، به نظر شما خراسانیان بقدوم و نعل ستوران شان دستۀ گل می پاشیدند ؟ حتی مولانا عبدالرحمن جامی جنین شعری در باب ترکان دارد .

شنيدستي که ترکي وصف جنت چون شنيد + گفت با واعظ که آنجا غارت و تاراج است ؟

گفت نی ، گفت بدتر باشد زدوزخ آن بهشت + کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست

تاوقتیکه جعل است و دروغ ، تا وقتیکه غارت است و جنایت ، تا وقتیکه وطنفروشیست و وطنخری منظورم آشکارا کردن حقایق و واقعیت هاست . این تنها شما نیستید که مرا بیمار میدانید بلکه خان ولی خان ، خان شمس خان , خان بدل کابلی خان هم چون شما فکر میکردند . زنده باد کابل پرس? که مرچ خوردن را به شما آموخته !! شما دروغ بنویسید و ما حقیقت ، ببینیم کی زور میشود !

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 43 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس