چند روز پيش در سايت "کابل پرس?" مقاله اي را خواندم. اين مقاله به مسايل مربوط به قتل مرموز احمدشاه مسعود توجه کرده بود.
البته قوماندان مسعود سوژه مثبتي براي نوشتن يا فکر کردن امروز و فرداي نسل جوان افغانستان نيست. زيرا وي عامل بسياري از مصايب، خرابي ها و مشکلات مردم افغانستان به حساب مي آيد. علاوه بر آنکه متهم به خیانت به جهاد مقدس مردم افغانستان و سازش سیاسی و نظامی با" ک گ ب " و قوای نظامی متجاوز شوروی در افغانستان است.
دلیل دیگر آن است که مسعود محبوبیت مردمی خاصی نداشته و ندارد و صرفا یک شخصیت نظامی و جنگی به حساب می آمد. نام و آوازه مسعود از محبوبیت مردمی او نیست. نام بلند او از تبلیغات کشورهای خارجی مخالف آمریکا و پاکستان مثل روسیه، ایران، هند و فرانسه است. اعضای نظامی شورای نظار هم مشروعیت گذشته و امنیت روانی خود را در پس نام و هیبت کاذب مسعود می یابند به همین دلیل حامی او به حساب می آیند.
البته در فضای جدید سیاسی بسیاری از آنها نیز سعی دارند که نامی از مسعود وعملکردهای او برده نشود. زیرا مسعود متهم مردم افغانستان و سازمان های حقوق بشر است و به همین دلیل دوستی گذشته آنها با مسعود هم باعث بدنامی در دوره جدید خواهد بود.
احمدشاه مسعود يکي از نظاميان زيرک تاريخ معاصر افغانستان بود. اين شخصيت از نظر زکاوت و هوش نظامي و سياسي مشهور شده است. لجاجت سياسي و خوي قدرت طلبي احمدشاه مسعود عامل اصلي خستگي ناپذيري و فعاليت هاي دوامدار وي به حساب مي آيد. تمام اين مسايل باعث مي شود که او يکي از عناصر مهم تاثير گذار بر جنگ و سياست تاريخ سه دهه اخیر افغانستان به شمار آيد.
بسياري از فرهنگي هاي افغانستان موافق طرح و بحث جدی در محور شخصیت احمدشاه مسعود نيستند. اما به نظر مي رسد که اين ديدگاه درست نباشد زيرا او حقيقتي در تاريخ نظامي و جنگ افغانستان است که به هيچ وجه نمي توان انکار کرد.
البته همه قبول داريم که حاکميت نظامي چند روزه احمدشاه مسعود برشهر کابل خاطره تلخ تاريخ معاصر مردم اين سر زمين است. خرابي هاي کابل يادآور توپ ها، بمب ها و طياره هاي وزارت دفاع خشن احمدشاه مسعود است. موقعيت هاي بلند کوه تلويزيون و علامت هاي سفيد مين گذاري شده دراطراف سنگر هاي نظامي ياد آور محاصره کابل توسط نظاميان شوراي نظار و دستگاه انتقامجوی پنجشیری ها است.
کشتار وسيع، تجاوز ناموسي، تاراج و قتل عام هزاران زن و کودک و پير و جوان منطقه افشار کابل ياد آور خاطره زندگي و خدمت احمدشاه مسعود در کابل است!!. تخريب و تاراج وسيع و سيستماتيک منطقه مسکوني افشار سند زنده جهاد و قهرماني مسعود براي مردم کابل به حساب مي آيد!.
نقش احمدشاه مسعود در انحلال مرموز پليس و اردوي ملي حقيقت تلخ تاريخ استقلال ملي افغانستان است. همچنان تاراج دارایی های دولتی و انتقال شبانه 50 تن طلاي بانک مرکزي افغانستان به پنجشير خاطره ديگر مسعود است که در سينه تاريخ معاصر ما نهفته و براي هميشه تاريخ زنده خواهد بود.
در صفحه ديگر زندگي احمدشاه مسعود معامله پنهان او و سران شوراي نظار با سازمان ک گ ب شوروي سابق است. تاریخ جهاد بیاد دارد که مسعود تا پايان دوران جهاد با ارتش شوروي در افغانستان قرار داد آتش بس دايمي داشت. مسعود در عوض آتش بس از شوروي ها خواسته بود که او را در مقابله با نيروهاي حکمتيار تقويت کند. بهر صورت اين آتش بس در دره سالنگ تا پایان جهاد عملي شد این حقيقت تلخ خاطره هر مجاهد صادق افغانستان را از او و دوران مبارزات نظامی اش خونین دل کرده است. مسعود در حالي با شوروي ها قرار داد آتش بس داشت که مردم مسلمان افغانستان با ارتش الحادی شوروي در جنگ همه جانبه بود.
فعاليت هاي فرا فکنانه و خصومت آميز وي بين مليت ها واقوام برادر افغانستان در دوران مقاومت سند دیگری از عملکردهای سياسي نرم و شکننده مسعود در سياست افغانستان است.
یادآوری همه اين مسايل براي مردم افغانستان و خصوصا يک شخصیت فرهنگي دردناک است. اما در عين حال بازهم مي تواند مهم و لا اقل پند آموز باشد.
یاد آوری این مسایل از آن جهت مهم است که با پرداختن به زندگي و عملکردهاي احمدشاه مسعود بخشي از حقايق تلخ تاريخ کشور و خدمت ها و خيانت هاي وسيع ملي را بر ملا مي سازد. اما از آن جهت بي فايده است که تاريخ زندگي احمدشاه مسعود بکلی ختم شده و مربوط به دوره سیاه قبل است. و امروز مردم ما از اين مرحله از تاريخ خود عبور کرده است. البته ناگفته پيدا است که تلخي اين دوره هنوز در کام ملت باقي مانده و تا مدت زمان بسياري باقي خواهد ماند.
نوشتن و توجه به احمدشاه مسعود از يک جهت ديگر هم مي تواند مفيد باشد. و آن اين که براستي چرا يک نظامي زيرک و سر سخت توسط نزديک ترين افرادش به قتل مي رسد؟ جواب دادن به اين سئوال مي تواند روشن کننده حقيقت هاي بسيار باشد، همان گونه که درسي هم براي آيندگان سياست افغانستان خواهد بود.
به گفته نويسنده مقاله مذکور روشن است که ترور احمدشاه مسعود مساله ساده نبود. سازمان اطلاعاتي و محافظتي او قوي و حساس بود. اين مساله از يک طرف نشانه قوت سازمان خبري شوراي نظار بود. اما از طرف ديگر بيانگر شخصيت و خوي نظامي گري و غير مردمي احمدشاه مسعود به حساب مي آمد. انسان هاي که بيش از حد بد بين و ستيزش گر اند، از مردم بیگانه محسوب می شوند. و به همین دلیل در لایه های مخوفی از ترس و نا امنی بسر می برند. زيرا همواره بر جان خويش بيمناک است. در ديد او تمام مردم دشمن جان و سلامت او به حساب مي آيد. به همين دليل دوست دارند که در ميان سد هاي آهنين امنيت و تفنگ زندگي کنند.
احمد شاه مسعود مي دانست که دشمنان بسياري در ميان مردم و گروه هاي جهادي و سياسي افغانستان دارد. به همين دليل در زندگي و رفتار خويش فوق العاده حساس و هراسناک بود. تمام توجه او به امنيت و حفظ جانش بود. برخلاف سایر سران نظامي و سياسي افغانستان ملاقات با او بسيار سخت و مشکل بود.
زندگي سراسر نظامي و جنگ و کشتار احمدشاه مسعود باعث شده بود که هميشه در محاصره اي از تفنگ ها و حساسيت ها بسر برد. عملکردهاي گذشته مسعود و خصيصه هاي نظامي او براي اطرافيانش دو پيامد روشن داشت و همين دو مساله باعث برنامه ریزی و تصمیم یاران برای قتل احمدشاه مسعود شد:
1. مسعود شخصيت خشن و روحيه تک تازانه داشت. به همين دليل در کارهاي مهم بسيار تماميت خواه بود. تمام کارهاي مهم شوراي نظار جمعيت اسلامي توسط شخص وي بررسي و هدايت داده مي شد. اين مساله باعث تمرکز بيش از حد تصميمات در دست او شده بود. طبعا اطرافيانش صرفا به عنوان اطاعت دستورات نظامي و خشن او عمل مي کردند. تداوم اين مساله براي برخي از نيروهاي که هواي رهبري و قدرت داشتند غير قابل تحمل شده بود. همين مساله يکي از زمينه هاي اصلي مخالفت پنهان يونس قانوني، عبدالله و فهيم با او بود. تداوم اين نارضايتي ها باعث عقده هاي متراکم و درنهايت عامل اصلي براي اقدام و ترور مسعود بود.
2. تمام اطرافيان مسعود به خوبي مي دانست که او يک شخصيت نظامي سرسخت و قدرت طلب است. به علاوه اين که همه مي دانست که او عامل خرابي ها، قتل ها، جنايت ها و اتهام هاي زيادي در تاريخ معاصر افغانستان است. لذا حضور او براي تمام اقوام و احزاب سياسي غير قابل تحمل است. از اين زاويه تمام افراد شاخص شوراي نظار مورد بد بيني مردم و سياست مداران افغانستان و جهان واقع خواهد شد.عملکردهاي منفي احمدشاه مسعود در کابل چهره جهادي و سياسي او و علي الخصوص شوراي نظامي نظار جمعيت اسلامي را به شدت خدشه دار کرده بود.
شخصيت سرسخت و سازش ناپذير مسعود باعث شده بود که تمام اطراف سياسي داخلي و خارجي افغانستان باور کنند که با وجود او افغانستان به صلح و امنيت نخواهد رسيد.
روسيه، ايران و هند و ساير کشورهاي مرتبط و حامي احمدشاه مسعود هم باور کرده بودند که تاريخ مصرف او به پايان رسيده. زيرا او يک فرد جنگي است و افغانستان در آستانه گذر از مبارزه نظامي و جنگ قرار دارد.
به قول احمد رشيد: احمدشاه مسعود در دهه 1990 ثابت کرد که شخصت ناساز گار دارد و مرد صلح و دوستي و امنيت نيست. زيرا در برقراري صلح و جلب همکاري اقوام و گروه هاي مختلف افغانستان ناموفق بود.(کتاب طالبان، نوشته احمد رشيد). همه جوانب سياسي درکشورهاي حامي در يافتند که مسعود براي زمان صلح و امنيت نيروي سالمي به حساب نمي آيد. اين مساله باعث شده که کشورهاي حامي به راحتي از او دست بکشد و در يک معامله ساده سياسي جان وي را به فروش رساند.
احمدشاه مسعود در واقع بين سازمان امنيت روسيه و آمريکا و پاکستان معامله شد. همين مساله باعث شد که ارتباط کشورهاي مذبور با اطرافيان ناراضي او در شوراي نظار بدور از چشم مسعود تقويت شود تا زمينه بي درد سر قتل او فراهم شود.
کشور هاي مذکور يونس قانوني و قوماندان قسيم فهيم را قانع کرد که بعد از قتل مسعود سردمدار سياست تاجيک ها در افغانستان خواهد شد. به اين صورت همکاري آن ها را جلب کرد و براي از ميان برداشتن مسعود برنامه ريزي دقيقي را صورت داد.
ناگفته پيدا است که در شرايط کنوني داکتر اسپنتا رقيب جدي و قدرت مند تيم شوراي نظار و حتي احمدضيا مسعود به حساب مي آيد. اسپنتا در رقابت با داکتر عبدالله وارد سياست افغانستان شد. اسپنتا يک روشنفکر بدون تعصب است که با جنگ افروزي هاي احمدشاه مسعود و تيم شوراي نظار ميانه خوبي ندارد. اسپنتا مسعود را سنگ فروش کوهستاني و يک دزد خطاب کرد و به همين دليل گفت که مسعود شاييسته نام قهرماني نيست.
به نظر مي رسد که داکتر اسپنتا جايگزين خوبي نزد اقوام و گروه هاي سياسي داخل و همچنان کشورهاي غربي در مورد تيم شوراي نظار باشد. اسپنتا از مقبوليت خوب روشنفکري و سياسي در ميان مردم افغانستان برخودار است. مقبوليت عمومي و لياقت سياسي اسپنتا باعث شده که تيم شوراي نظار نسبت به وي حساس باشند. همه مي دانند که همين مساله دليل اصلي مخالفت و توطئه تيم قانوني برعليه او در پارلمان افغانستان بود.
البته داکتر عبدالله در حادثه ترور احمدشاه مسعود طرف معامله نبود. به همين دليل از قتل مسعود تاحدودي متاثر به نظر مي رسيد. در حالي که برهان الدين رباني، يونس قانوني، قوماندان فهيم و علي الخصوص قوماندان اسماعيل خان از قتل مسعود هرگز ناراحت نشد. و هيچ وقت هم متاسف به نظر نرسيد.!؟
يکي از دلايل اين مساله اين بود که يونس قانوني، قوماندان فهيم و برهان الدين رباني و اسماعيل خان با برادر احمدشاه مسعود در مسايل سياسي همکاري نداشتند. به عنوان مثال احمد ضياء مسعود نسبت به سوء استفاده تبليغاتي يونس قانوني از نام و عکس هاي احمدشاه مسعود در انتخابات رياست جمهوري و پارلماني به شدت انتقاد کرد.
دليل ديگر آن است که تيم نظامي شوراي نظار همگي در مقابل کرزي قرار گرفتند. در حالي که برادران احمد شاه مسعود در تيم موافق کرزي بود. دليل اصلي تقابل ديدگاه برادران مسعود با تيم نظامي و سياسي شوراي نظار آن بود که برادران مسعود در توطئه قتل برادرشان نسبت به سياست بازان رند شوراي نظار سخت بد بين بود از اين جهت از آنها در دل گلايه داشت.
البته با به ميدان آمدن برادران احمدشاه مسعود صحنه سياسي و نمايندگي از مليت تاجيک براي اعضاي نظامي شوراي نظار تنگ و ناخوشايند شد. يونس قانوني، قسيم فهيم، و برهان الدين رباني در نظر داشتند که به عنوان وارث شهرت احمدشاه مسعود عمل کنند. اما اين آروز توسط برادران او ناکام ماند و از اين جهت هم حضور احمدضياء مسعود در پست معاونت کرزي و ناخوشايند وتلخ است.
بسياري باور دارند که ترور مرموز وزير هوانوردي داکتر عبدالرحمن(هزاره اهل پنجشير) هم توسط نظاميان بي رحم شوراي نظار صورت گرفت. اين مساله به هدف حذف رقيب سياسي از طرف شوراي نظار طراحي و انجام شد. همان گونه که همين توطئه از طرف ديگر و به نحو متفاوت در مورد شهيد حاجي عبدالقدير اجرا شد.
همکاري و زمينه سازي عبدالرسول سياف با تروريست ها در همين راستا تحليل مي شود. استاد سياف مي دانست که مسعود عامل بسياري از مشکلات سياسي و نظامي افغانستان است.
مساله جنايت و قتل عام فاجعه افشار در کابل طرح و عمل اصلي وزارت دفاع احمدشاه مسعود و شوراي نظار بود. نيروهاي سياف هم تابع وزارت دفاع مسعود بود. اما با تبليغات آنها سياف هم متهم شد.
اين مساله عقده سختي را در دل سياف بجا گذاشته بود. حتي سياف بعدها به هزاره ها گفته بود که ما با مزاري مشکل نداشتيم. مسعود کسي بود که ما را با حزب وحدت جنگ انداخت و خودش استفاده کرد. اين نکته در کتاب نبي عظيمي هم اشاره شده است. در اين کتاب مي نويسد که: احمدشاه مسعود صدها فير به طرف پغمان و صدها فير ديگر به طرف غرب کابل مي کرد. هردو طرف قضيه بي خبر از همديگر به جنگ کشيده مي شد.
رفتارهاي استفاده جويانه احمدشاه مسعود از حضور سياسي و نظامي سياف برعليه ساير مليت ها و علي الخصوص پشتون ها زمينه ساز بعدي نارضايتي سياف از مسعود بود.
بسیاری مطلع اند که در اواخر دوره طالبان برخورد ها و بی اعتنایی های احمدشاه مسعود نسبت به شهید حاجی عبدالقدیر و عبدالرسول سیاف با گذشته ها تفاوت داشت.
نگاه مسعود به این دو شخصیت شناخته شده پشتونی همراه با شک و تردید و حتی سوء ظن بود. به همین دلیل نسبت به ایندو نفر بد بین و بی اعتناء به نظر می رسید.
مشکل بعدی مسعود این بود که این شخصیت نسبت به اطرافیان قوی تر از خودش نگرش بد بینانه داشت. همین صفت او باعث می شد که از همراهان همواره احساس بیم و ترس داشته باشد.
مسعود به قوت شخصیت حاجی عبدالقدیر و اقتدار مردمی و شخصیتی او به خوبی پی برده بود. به همین دلیل از او خوف داشت. زیرا حاجی قدیر شخصیت قدرتمند درمیان پشتون های جنوبی و شرقی به حساب می آمد.
نگاه های شک آلود و بد بینانه مسعود نسبت به حاجی عبدالقدیر و سیاف، این دو شخصیت شناخته شده مردمی پشتون ها را خسته کرده بود. از طرف دیگر گذشت زمان و ناکامی روز به روز جبهه متحد و پیروزی مداوم طالبان ثابت کرده بود که مسعود خواهان موقعیت بالا دست پشتون ها نیست.
مسعود توسط کسانی که از نزدیک با او در ارتباط بود به زودی شناخته می شد . همگی در اندک زمان ممکن
در می یافت که احمدشاه مسعود در عین زیرکی و مقاومت، یک شخصیت بسیار بد بینانه و شکاک دارد. و از جمله نسبت به اطرافیان قدرت مند و شناخته شده خویش حساس و بی ظرفیت است. دلیلش روشن است زیرا خوی انحصار طلبی و قدرت خواهی او حسادت های زیادی را در وی نسبت به اطرافیان برانگیخته است.
روحیه عمومی و نگاه سیاسی احمدشاه مسعود نسبت به هر شخصیت قدرتمند پشتونی همانند نگاه به حکمتیار بود. از این رو به تمام این گونه افراد بد بین و حساس به نظر می رسید. زیرا از آینده نفوذ و قدرت آنها بیم داشت و همه را رقیب بالقوه خویش می پنداشت.
این نوع نگاه ها از طرف مسعود نسبت به دو شخصیت قدرتمند پشتون غیر قابل تحمل بود. زیرا ایندو نفر خود را در وضعیت ناخوشایندی احساس می کردند. از یک طرف از نظر قومی و مردمی در مقابل سایر پشتون ها(طالبان) قرار گرفته بودند و از طرف دیگر توسط احمدشاه مسعود به صورت غیر مستقیم تحقیر می شد و مورد اعتناء نبود. هردوی این شخصیت و خصوصا سیاف از نگاه های منت بار اعضای شورای نظار و شخص مسعود دردمند و گلایه مند بودند. با این که و ضعیت آواره گی آنها را در پنجشیر خسته کرده بود.
تمام این مسایل باعث می شد که سیاف نسبت به عملکردهای گذشته مسعود و اتحاد ها و پیمان های ناپایدار مسعود و طرز برخورد های تحقیر آمیز او همواره در تفکر و محاسبه باشد. هرچند در شرایط موجود ناچار به پذیریش بود اما در آینده و با فراهم شدن شرایط جدید نمی توانست برای او قابل تحمل باشد.
سياف مي دانست که در فضای جدید جای برای حاکميت بالادست شورای نظار احمدشاه مسعود نيست. از اينرو مسعود اهميت زيادي برای او ندارد و براحتي مي توان از زندگي او گذشت. سياف مي دانست که اطرافيان سياسي و مدعي شوراي نظار هم با اين توطئه موافقت دارد.
سياف مي دانست که اکنون زمان خوبي براي انتقام از مسعود است.
اطرافیان احمدشاه مسعود از شورای نظار مثل جوانک فعال سیاسی یونس قانونی و قومندان فهیم و از جمله پیر نرم خوی سیاسی یعنی ربانی می دانست که مسعود با سایر رقبای سیاسی خویش چه کرد؟
تاریخ برخوردهای حذفی و ترور مرموز قومندان صفی الله افضلی در هرات و ترور زود هنگام و نامعلوم عالی ترین قومندان جمعیت در سمت شمال در سالهای اولیه جهاد ترس های زیادی را برای اطرافیان جوان و جویای نام و نشان احمدشاه مسعود ایجاد کرده بود. برخورد احتیاط آمیز و مراقبت از دور قومندان عطاء درمزار شریف و همچنان قومندان اسماعیل خان در هرات تجربه های روشنی برای فهیم قانونی و ربانی بود.
این ها تجربه های ارزشمندی بود که باعث هوشیاری بیش از پیش قسیم فهیم و یونس قانونی و ربانی در پیش گیری از خطر آینده مسعود می شد. همین مسایل باعث همکاری و اقدام شجاعانه آنها در ترور بموقع احمدشاه مسعود شد.
بازي هاي سياسي سياف در مقابله با تيم شوراي نظار يونس قانوني در انتخابات رياست جمهوري و پارلماني نشان ديگري از مخالفت سياف با تيم شوراي نظار است.
سياف مي دانست که احمدشاه مسعود نمي گذارد که کرزي و ساير نيروهاي همراه او موفق شوند. مسعود شخصيت تخريبي و جنگي دارد که مانع بزرگي در راه تفاهم اقوام و گروه هاي سياسي افغانستان است.
اين مساله باعث شد که سياف با هدايت سازمان هاي خارجي و قول همکاري با نيروهاي داخلي در قتل مسعود پيش قدم باشد. در همان مقاله آمده است که سياف دوهفته ميزبان تروريست ها بود. گفته اند که تروريست ها به اصرار سياف و واسطه او به استقبال احمد شاه مسعود رفت.
البته همان گونه که نويسنده مقاله مذکور گفته است، کشتن تنها فرد بجا مانده از ترور مسعود دليل بزرگ ديگري براي توطئه داخلي براي قتل مسعود است.
عجيب اين است که همزمان با اولين لحظه پخش خبر ترور احمدشاه مسعود، گلبدين حکمتيار اعلام کرد که مسعود در اولين لحظه انفجار به قتل رسيده است. اما تيم شوراي نظار و علي الخصوص رباني اعلام کرد که احمدشاه مسعود زخمي است و به عشق آباد منتقل شده است.
اين مساله هم بد بيني ها و ترديد هاي زيادي را مطرح مي کند. بد بيني هاي موجود در رابطه با نحوه قتل مسعود، و عناصر سياسي و نظامي دخيل در ترور او گسترش يافت و از اين زاويه بسيار جدي به نظر مي رسد.
آخرين نکته قابل توجه و تامل آن است که از قتل احمدشاه مسعود کمتر کسي متاسف شد. بسياري از مردم افغانستان و شخصيت هاي سياسي اظهار داشتند که با قتل مسعود افغانستان به صلح و امنيت عمومي نزديک خواهد شد. و عاقبت هم اين چنين شد. واقعا افغانستان در نبود احمدشاه مسعود به صلح و ثبات رسيد.
البته يونس قانوني، قسيم فهيم، قومندان عطاء و اسماعيل خان و برهان الدين رباني کساني بودند که هيچ گاه پس از قتل احمدشاه مسعود متاسف ديده نشد.
سکوت همراه با رضایت قومندان عطا در مزار شریف و قومندان اسماعیل خان کاشف از خوشحالی و امنیت خاطر ایندو نفر بعد از احمدشاه مسعود بود.
اين مساله در کنار جمعيت اندکي که در مراسم دفن مسعود شرکت کرده بودند، درس هاي آموزنده اي براي ساير سياست مداران خود محور و سرسخت افغانستان خواهد بود.
مردم تاجیک و شمالی و علی الخصوص مردم پنجشیر استقبال سرد و بی اعتنایی از مرگ احمدشاه مسعود داشت. این مساله نشانگر شخصیت صرفا نظامی احمدشاه مسعود بود. در حالی که استقبال و احساسات عمومی مردم نسبت به شهادت حاجی عبدالقدیر و مزاری و حمایت های آشکار از جنرال دوستم بسیار پر رنگتر و روشنتر به نظر می رسید.
دلیل این امر روشن است. زیرا انسان های با تجربه و زیرک تاجیک احمدشاه مسعود را عامل بد بینی و دشمنی سایر اقوام با تاجیک ها و عنصر اصلی از دست دادن فرصت حکومت بالا دست تاجیک ها درکابل می دانند. این تجربه در مورد مسعود همان گونه تکرار شد که در تاریخ از حبیب الله کلکانی یاد آوری می شود.
شباهت های زیادی بین این دو جنگجوی پر آوازه است. هم حبیب الله سقاوی و هم احمدشاه مسعود پنجشیری باعث از دست دادن فرصت حکومت و خوش نامی برای تاجیک ها شد.
هردوی این فرد در همان ابتدا با سایر اقوام از در دشمنی برخورد کرد. همین علت باعث مقاومت سایر اقوام با آنها شده و در نتیجه باعث شکست تاجیک ها و از دست دادن فرصت حکومت شد.
تنها کاری که از ایندو نفر برای تعداد اندکی از تاجیک ها مانده بود این بود که هردو سعی کردند با حاکمیت نظامی بر ادارات کابل تنها اقوام نزدیک خودش را بدون معیار و لیاقت بر ادارات کابل حاکم کنند. احمدشاه مسعود نیز مثل بچه سقاو تنها تلاشش این بود که پنجشیری های خرد و کلان و با سواد و بی سواد را برای ماموریت وزارت خانه های دولت افغانستان و علی الخصوص وزارت خارجه به کابل آورد.
این عملکرد مسعود باعث شد که سیستم اداری و مسلکی دولت افغانستان بکلی از بین برود و یا فاسد و بی لیاقت شود. این مشکل در وزارت خارجه افغانستان و خصوص سفارت خانه های خارجی به شدت تمام آشکار و مصیبت بار است.
اقدام کرزی در گماشتن داکتر اسپنتا به وزارت خارجه تلاشی بود برای پنجشیری زدایی از وزارت خارجه و نمایندگی های افغانستان در خارج از کشور.هرچند که متاسفانه روز به روز و به مرور زمان و تحت فشارهای افغان ملتی ها بدنه کلی دولت و تمامی نمایندگی های سیاسی افغانستان در خارج به تیول خاص پشتونی تبدیل شده است. داکتر اسپنتا واقعا می خواست که وزارت خارجه را از سنگ فروشان دزد کوهستانی و فاشیست های شورای نظاری پاک کند. و همین امر دلیل دشمنی شورای نظار پنجشیری ها با او به حساب می آید.به شهادت حاجی عبدالقدیر و مزاری و حمایت های آشکار از جنرال دوستم بسیار پر رنگتر و روشنتر به نظر می رسید.
دلیل این امر روشن است. زیرا انسان های با تجربه و زیرک تاجیک احمدشاه مسعود را عامل بد بینی و دشمنی سایر اقوام با تاجیک ها و عنصر اصلی از دست دادن فرصت حکومت بالا دست تاجیک ها درکابل می دانند. این تجربه در مورد مسعود همان گونه تکرار شد که در تاریخ از حبیب الله کلکانی یاد آوری می شود.
شباهت های زیادی بین این دو جنگجوی پر آوازه است. هم حبیب الله سقاوی و هم احمدشاه مسعود پنجشیری باعث از دست دادن فرصت حکومت و خوش نامی برای تاجیک ها شد.
هردوی این فرد در همان ابتدا با سایر اقوام از در دشمنی برخورد کرد. همین علت باعث مقاومت سایر اقوام با آنها شده و در نتیجه باعث شکست تاجیک ها و از دست دادن فرصت حکومت شد.
تنها کاری که از ایندو نفر برای تعداد اندکی از تاجیک ها مانده بود این بود که هردو سعی کردند با حاکمیت نظامی بر ادارات کابل تنها اقوام نزدیک خودش را بدون معیار و لیاقت بر ادارات کابل حاکم کنند. احمدشاه مسعود نیز مثل بچه سقاو تنها تلاشش این بود که پنجشیری های خرد و کلان و با سواد و بی سواد را برای ماموریت وزارت خانه های دولت افغانستان و علی الخصوص وزارت خارجه به کابل آورد.
این عملکرد مسعود باعث شد که سیستم اداری و مسلکی دولت افغانستان بکلی از بین برود و یا فاسد و بی لیاقت شود. این مشکل در وزارت خارجه افغانستان و خصوص سفارت خانه های خارجی به شدت تمام آشکار و مصیبت بار است.
اقدام کرزی در گماشتن داکتر اسپنتا به وزارت خارجه تلاشی بود برای پنجشیری زدایی از وزارت خارجه و نمایندگی های افغانستان در خارج از کشور.هرچند که متاسفانه روز به روز و به مرور زمان و تحت فشارهای افغان ملتی ها بدنه کلی دولت و تمامی نمایندگی های سیاسی افغانستان در خارج به تیول خاص پشتونی تبدیل شده است. داکتر اسپنتا واقعا می خواست که وزارت خارجه را از سنگ فروشان دزد کوهستانی و فاشیست های شورای نظاری پاک کند. و همین امر دلیل دشمنی شورای نظار پنجشیری ها با او به حساب می آید. به شهادت حاجی عبدالقدیر و مزاری و حمایت های آشکار از جنرال دوستم بسیار پر رنگتر و روشنتر به نظر می رسید.
دلیل این امر روشن است. زیرا انسان های با تجربه و زیرک تاجیک احمدشاه مسعود را عامل بد بینی و دشمنی سایر اقوام با تاجیک ها و عنصر اصلی از دست دادن فرصت حکومت بالا دست تاجیک ها درکابل می دانند. این تجربه در مورد مسعود همان گونه تکرار شد که در تاریخ از حبیب الله کلکانی یاد آوری می شود.
شباهت های زیادی بین این دو جنگجوی پر آوازه است. هم حبیب الله سقاوی و هم احمدشاه مسعود پنجشیری باعث از دست دادن فرصت حکومت و خوش نامی برای تاجیک ها شد.
هردوی این فرد در همان ابتدا با سایر اقوام از در دشمنی برخورد کرد. همین علت باعث مقاومت سایر اقوام با آنها شده و در نتیجه باعث شکست تاجیک ها و از دست دادن فرصت حکومت شد.
تنها کاری که از ایندو نفر برای تعداد اندکی از تاجیک ها مانده بود این بود که هردو سعی کردند با حاکمیت نظامی بر ادارات کابل تنها اقوام نزدیک خودش را بدون معیار و لیاقت بر ادارات کابل حاکم کنند. احمدشاه مسعود نیز مثل بچه سقاو تنها تلاشش این بود که پنجشیری های خرد و کلان و با سواد و بی سواد را برای ماموریت وزارت خانه های دولت افغانستان و علی الخصوص وزارت خارجه به کابل آورد.
این عملکرد مسعود باعث شد که سیستم اداری و مسلکی دولت افغانستان بکلی از بین برود و یا فاسد و بی لیاقت شود. این مشکل در وزارت خارجه افغانستان و خصوص سفارت خانه های خارجی به شدت تمام آشکار و مصیبت بار است.
اقدام کرزی در گماشتن داکتر اسپنتا به وزارت خارجه تلاشی بود برای پنجشیری زدایی از وزارت خارجه و نمایندگی های افغانستان در خارج از کشور.هرچند که متاسفانه روز به روز و به مرور زمان و تحت فشارهای افغان ملتی ها بدنه کلی دولت و تمامی نمایندگی های سیاسی افغانستان در خارج به تیول خاص پشتونی تبدیل شده است. داکتر اسپنتا واقعا می خواست که وزارت خارجه را از سنگ فروشان دزد کوهستانی و فاشیست های شورای نظاری پاک کند. و همین امر دلیل دشمنی شورای نظار پنجشیری ها با او به حساب می آید.
نظرات
24 دیدگاهترور احمدشاه مسعود
خوب اول باید تذکر داد نویسنده مذكورکه اسم خویش را.. (حسین کوهی )گذاشته .غيرمکان است.بخاطریکه تخلص (کوهی) عمومآ ..تخلص است تاجيکی و (حسین) هم هزاره گی.
2= نوشته مذکور پر از نفرت و انزجار و خصومت هاي شخصی /نه تنها بر علیه شخصی ایکه زنده گی شیرین خویش را فدا کشور خود ساخت میباشد . بلکه بدون کدام منطق سر تاپا از دره قهرمانان -شيران غران -مغروران و سرگشان ( پينج-شیر ) نازنین- بی شرمانه به گونه های تقیرآمیز و توهین گننده یاد آور شده است . 3= با آن هم كه افغانستان و مردمان شریف آن را ميتوان يكي از عقب ترين كشورهاي جهان حساب گرفت. اما خوشبختآنه ايكه مردم آن [ خوب و بد ] خود را به خوبي ميدانند. كه كي كيست .4 = بگذاريد از اين گونه مقاله هاي هزارها مرتبه بنويسند. به گف گف سگ دريا چتل (مردار) نميشود.
5= هیچ كشوري را سراغ ندارم كه كدام شخص خاين - قاتل اتباع خويش را (( قهرمان ملي))كشور خود به سطح بين الملي درج تاریخ كرده باشد.
خطرافکار فاشیستی
شما کاملا درست فرموده اید این آقای نویسنده افکار ونظریات نفاق افگن مغولیستی دارد که بعضی ازبرادران هزاره ما دردهه 60 میلادی داشتند که بعد ها شهید عبدالعلی مزاری نیز ازآن متأثر بود خدا رحمتش کند اما وی مانند همین نویسنده به این افکار فاشییستی معتقد بود که جنگ تاجک وپشتون به نفع هزاره ها میباشد که خوشبختانه تعداد زیاد از برادران درحزب وحدت اسلامی شاخه اکبری باوی درین زمینه موافق نبودند
خطرافکار فاشیستی
benazom en farzandane Adolf H ra ba en charandeyatish
ترور احمدشاه مسعود
شما کاملآ در ست فرمودید این آقای کوهی به مانند حیوان آنقدر بی عقل است که
حتی شعور حیوانی ندارد تعجب است که به انترنیت رسیدگی دارد
این حیوان کوهی به مانند یک مگس کثیف همیشه دنبال کثافات می رود وازلحن های کثیف صحبت می کند
نفرین به توکه درزبان کثیفت نام مقدس مسعود را توهین می کنید
( رشیدی )
ترور احمدشاه مسعود
az koja malom ast ki nazar sanji ha hama tawhin ba ahmad shah masod az Hazarah ha bashad chun baradarani pashtuni ma ham khob balad ast ki chitur ab ra gil alod namuda wa mahi matlob khodra bigirad
ترور احمدشاه مسعود
jaghori bachem rastee ke moosh-khor astee
ترور احمدشاه مسعود
سلام به دوست گرامی اقای کوهی:
باید بگویم که اقای کوهی تاحدودی گفته های شما واقعیت دارد من خودم یک تاجیک هستم ازهرات وکاملا با مبحث که شمامطرح کرده ایدموفق هستم گرچندمن هم مایل نستم که به هیچ یک از شخصیت های افغان توهین شود امابرادر این را باید بگویم که شما واقعیت را گفته اید امااین شصخیت هابوده است که همین واقعیت هارا به جود اورده است.احمد شاه مسعودقوم من است درست امانبایدمن به عنوان یک تاجیک خیانت های انرانادیده بگیرم به صرف اینکه قوم من است من هیچ وقت مثل عزیزانی که بدون اطلاع ازجنایت های مسعودوبطور ناخوداگاه دفاع می کند نستم.من دوست داری کسانی هستم که واقعیت هارا بازگوکندمثل برادرحسین کوهی چون معتقد هستم که افغانستان تنها در صورت اباد خواهد شد که ماگذشته های مان را خوب بشناسیم وببنیم که چی کسانی وچی جنایات را مرتکیب شده است که مانبایدمرتکیب شویم.همان طور که ویز امورخارجه کشورمان اقای اسپنتا گفته است که مشکل ما افغانستان این است که ما یک بچه کوهستانی ویک سنک فروش را قهرمان ملی می گویم من هم پیرو اسپنتا هستم هرکسی که بحث دارد من درخدمت شان هستم
ترور احمدشاه مسعود
کابل پرس? هویت درست حسين کوهی را بايد معرفی کند.تا ما بتو انيم پاسخ دروغ ها شاخدار اورا بدهيم.کابل پرس که خودرا بيشتر از سايرين متعهد به اصول رسانه ای ميداند بايد اين ادم را که در تاريکی نشسته و با تير های زهر الود دروغ مردم مارا نشانه گرفته است به ما بشناساند.تا ما بتوانيم خوبتر پاسخ اورا بدهيم.اين حق را کابل پرس بايد از ما نگيرد.در تاريکی پنهان شدن وتهمت های نا روا بستن کار جوانمردانه نيست.زمان ان است که کابل پرس به تعهد خود عمل کند ومسووليت را از دوش خود بر طرف کند.
ترور احمدشاه مسعود
اگر کابل پرس? معرفی کند چه می کنی؟ گردن می زنی؟
ترور احمدشاه مسعود
بلی خوبست که حسین کوهی آدرس و مشخصات خود را به "نوشاد" خان روان کند که بدست امرالله صالح و قسیم فهیم و یونس قانونی و ... برسد که تروریست های خود را به جانش روان کرده پوستش را بکنند، چون وی مرز های ژورنالیستی را که این ستمکاران کشیده اند عبور کرده و به قهرمان مولی شان تاخته است.
آفرین برتو حسین کوهی که شرافتمندانه در مورد مسعود وطنفروش نوشتهای، در افغانستان یکی از موضاعاتی که به تابو مبدل شده برخورد به مسعود پلید است، تو این تابو را شکستاندهای و قوله چوکره هایش را به آسمان بلند کردهای.
امیدوارم که با نوشتن یکچنین مقالات کوبنده و روشنگر در مورد سایر پست صفتان چون دوستم، محقق، ربانی، خلیلی، اسماعیل، گلبدین، ملاعمر، فهیم، علومی و..... این بحث را ادامه دهی. اکثریت قاطع مردم افغانستان از یکچنین نوشته های لذت میبرند و برتو درود نثار میکنند.
ترور احمدشاه مسعود
ba salam khedmati tamami khanindagani kabull press . man namidanam chera fekr mikonid ke aqayi hosien kohy yek hazara hast?shayad ba in nam amadeh ta jnayati ke 250 sal balayi mardomi farsi zaban be khosos mardomi hazara .pashtonha anjam dadeh ast cheshm poshe konad.?man shakhsan ba anke faqat 14 sal dashtan be jormi en ke hazara bodam be dasti talliban zendani bodam. be nazari shakhsi man. ma ba bradarani tajik behtar mitavanim knar biyayim .ta pashtonha ham az lahazi zabani . ham az lahazi farhangi. ahmadsha har anchi jnayat anjam dad.. be andazeh abdorrahman, va sayaf, va degar siyasat madarani pashton anjam nadad ..
ترور احمدشاه مسعود
کامران ميرهزار بلاتر از خود گز میکند. ماجراجويی های اين جوان خودسر و مغرور بايد پايان يابد. امنيت ملی کارش را میبايد يکسره میکرد.
ترور احمدشاه مسعود
shoma aya fekri barayi pishnahad darid ? nakone mikhahe hamlei inthari konid ?v
ترور احمدشاه مسعود
پنجشيريها بازماندگان سپاه اسكندر
سلام دوستان عزيز من نظرات همه ي شما را كه قبل از من ارسال داشته ايد و از طريق كابل پرس نشر گرديده اند خواندم خيلي خوشم آمد دليل هم اين است اگر واقعيت ها و حقايق چنان كه حس شده بيان نگردد ما نمي توانيم به يك سازش واقعي برسيم تا همه با هم بتوانيم در كنار هم با هويت يگانه تحت لواي يك بيرق رندگي كنيم چه دوستاني كه هزاره هستند و چه آناني كه تاجيك اند من هم به دنبال وقعيت هاي ابراز داشته اي تان اضافه مي كنم:
اول : اعمال شرم آور مسعود و رفقاي وي به معني اين نيست كه همه ي مردمش با وي شريك بوده باشد (اينكه مردمش مي گويم بر اساس گفته هاي دوستان است كه برادران تاجيك را به وي نسبت داده اند)
دوم: پنچشيري ها تاجيك نيستند بلكه بازماندگان سپاه اسكندر هستند اين مطلب را دوستان بايد از تك تازي و خود بيني مسعود بايد در يافته باشند كه خوي پدر كلان وي است. بنائا به برادران تاجيك خويش پيش نهاد مي دهم اولا رهبري خويش را در دست عجنبي ها ندهند و ثالثا جدا كردن آنها از خويش برايتان خالي از مفاد نخواهد بود چنان كه هزاره ها سيد مصطفي كاظيمي و امثالهم را كه يك عرب است از خويش رانده اند.
با درود
ترور احمدشاه مسعود
مسعود هم رفت. آن چشمهاي عميق و درخشان و مهربان، آن پيشاني مواج و نگران، آن لبخندهاي اميدبخش، آن گامهاي استوار، آن دستان گشاده و مصمم، آن گفتار دلنشين و دوستداشتني، آن انديشههاي ژرف، و آن آرزوها و اميدهاي بلند.
چه سخت است گفتن و نوشتن در باره مسعود؛ در باره آن صخره سخت و تناور و پابرجا، در باره آن جويبار زلال و نغمهخوان، در باره آن گل خوشبوي رنگين، در باره آن آسمان پهناور آبي.
اي مسعود! تو اميدي كوچك نبودي. تو اميد يك ملت بودي. ملتي رنجكشيده، درد كشيده، ملتي تنها در اين جهان بزرگ، فراموش شده در كنار مام ميهن. آواره، بيمار، ناتوان.
اي مسعود! به من بگو چگونه میتوانم به آن پسرک كوچكی كه از كار سنگين و پر مشقت و تحقيرآميز روزانه به نزد مادرِ تنها و خواهر بيمارش باز ميگردد و ميگويد: "يك روز مسعود مياد و مارو با خودش به گلبهار ميبره، به خونمون ميبره"؛ بگويم كه مسعود رفته است، مسعود ديگر نيست. چگونه به آن پسرك بگويم كه تو تنها اميد خود در اين جهان بزرگ، در اين جهان لبريز از ثروت و لبريز از قدرت را از دست دادهاي؟ چگونه بگويم كه اميد تو قرباني تعصب و قرباني جهل «سياهپوشان» شده است؟
اي مسعود! افغانستان، سرزمين مقدس آريانا، برخواهد خاست، بر خواهد دميد، شكوفان خواهد شد؛ از ميان دانههاي نيرومندي كه تو بر زمينش افشاندي.
همه كوههاي هندوكش بر تو خواهند باليد؛ بر تو شيري كه دامنههاي پر غرورش را از هجوم بيگانگان دور داشتي و آنجا را به آهنگ هيچ سرزميني ترك نكردي. همه كوههاي سر به فلك كشيده و همه درههاي ايرانزمين، ايران بزرگ، بر دره پنجشير غبطه خواهند خورد كه گوهر پيكر خفته ترا در آغوش دارد. كوههاي پنجشير به خود ميبالند كه تو از دامانشان برخاستي. مادران كابلستان همچو تهمينه كابلي به خود ميبالند كه پرورنده رستمي ديگر بودهاند.
اي مسعود! رود پنجشير، نغمه خوش كوهساران خراسان باستان را به كنار آرامگاه تنهاي تو، به كنار آن درخت بيدي كه گفته بودي «يادگار نياكانت» بوده، ميرساند. باد بدخشان هر بامداد بوي خوش گلهاي صحرايي و نغمه پرندگان پامير، بام ايران، را براي تو به ارمغان خواهد آورد؛ پرندگاني خوشخوان و پرندگاني با سرودهايي غمانگيز.
مسعود! من ميدانم كه بلنديهاي البرز باستاني و كوهساران هُكر، به بلنداي قامت و آرمانهاي تو غبطه خواهند خورد. به ايستادگي و عزم تو همه كوهستانها همه قلههاي سركش غبطه خواهند خورد. تو آزادي ميهن را نخواهی دید؛ همانگونه كه كاوه آهنگر و آرش كمانگير نديدند.
اي وطن! كجاست آن شاهين بلند پرواز اَپورسِن؟ كجاست آن سيمرغ ياريرسان ايران؟ كجاست آن شير درههاي مغموم و فراموش شده؟ كجاست آن آهوي تيز روِ ستيغهاي سربلند هندوكش؟ كجاست آن بادِ آورندة نغمهها و سرودها؟ كجاست اي وطن؟ كجاست آن مردي كه همة جوانياش را به پاي آرمانهاي تو، به پاي سربلندي و سرافرازي تو ريخت؟ كجاست آن مردي كه قلبش تنها به عشق آزادي تو ميطپيد و ميگفت: "ما براي آزادي ميرزميم. براي من زيستن در زير چتر بردگي بدترين نوع زندگي است. اگر آزادي ما بر باد رفت، اگر غرور ملي ما شكسته شد، زندگي براي من كوچكترين لذت و ارزشي نخواهد داشت." او كجاست اي وطن؟
مسعود! كاش به همه گفته بودي كه با تو چه كردند. دشمنان را ميدانيم. كاش به همه گفته بودي كه «دوستان» با تو چه كردند. هموطنان، همسايگان با تو چه كردند و آنان كه با تو دست پيوند و دوستي داده بودند. افسوس كه تو تا زنده بودي جز به راز سخن نگفتي.
ترور احمدشاه مسعود
آقای کاوه آهنگر!
به نظرمن درحوادث داغ کنونی نثرهای زیبا شعرگونه هرقدر هم جذاب باشد واقعیت های تاریخی را نمیتواند پنهان کند.
ازنظرمن مسعود درابتدا یک مجاهد کارآزموده ومحبوب بود، علت محبوبیت وی درقلب طرفداران وهوادارانش همانا باور وی به اندیشه های ناب اسلامی بود که وی خودرا سرباز فداکر آن عقیده میدانست. درآن دوران(ابتدای جهاد علیه قوای شوروی) نه ازایران بزرگ خبری بود ونه هم ازبلندیهای هندوکش. تنها وتنها رضای خدا وشهادت در راه او مطمع نظر مسعود ومسعودیان بود.
ولی بعداز بقدرت رسیدن مجاهدین درکابل مسعود، آن مسعود زمان جهاد نبود بلکه مسعود بود که بخاطر استقرار یک حکومت تگ قومی وتگ حزبی با رقیبان داخلی وخارجی خود درگیر نبرد شد. درین گیرو دار وی به هر خس وخاشاک دست انداخت تا مگر وی را در زمینه یاری رسانند اماهیچ کسی به دادش نرسید.
مسعود کابل مسعود قتل وجنایت است . مسعود کابل ، مسعود مجری سیاستهای خام وطفلانه است مسعودکابل، مسعود مذاکره کننده وتقسیم کننده قدرت باطالبان است وبالاخره مسعود کابل مسعودیست که بقای خود را در ادامه جنگ و برادرکشی وتجزیه کشور می دید.
شاید ازنظر شما آقای کاوه آهنگر که رویای ایران بزرگ را درسر میپرورانید ، مسعود کسی بود که حداقل، نیت بد راجع بمردم افغانستان نداشت، اما تاریخ روی نیت هیچگاه حساب نمیکند، تاریخ روی عملکردهای شخصیت های تاریخی حساب میکند محاسبهء تاریخ با آنانیکه میخواهند از خود نام درتاریخ بیادگار بگذارند سخت بیرحمانه است.
نزد تاریخ آن پسرک خورد سالیکه درشهرنو کابل ازدست راکت های حکمتیار پدر ومادر خودرا ازد ست داده با آن یتیمیکه درچارآسیاب وهودخیل پدرش را توسط بمباران های قوای مسعود از دست داده هیچ فرق ندارد هردو یتیم اند، وتاریخ با عاملان آن جنایتها چه حکمتیار باشد یا مسعودیکسان محاسبه میکند.
بلی آهنگر عزیز!
اگر بحث را از دایره شخص مسعود به دار دو دسته های مافیائی امروزی وی بگسترم، قضاوت تاریخ از آن هم بی رحم تر میشود که خودت تصورش را هم کرده نتمیتوانی. وآن این است که:
چه کسانی سنگ وفا داری مسعود را امروز به سینه میزنند؟ برادرش احمدولی با داشتن قصرهایش در کشورهای اروپائی؟
ویا برادر دیگرش اجمدضیا که با بکس طلا والماس در میدان هوائی دبی توقف داده شد وآنگاه بعداز افشا شدن خبر، به عجله، ازطریق کانالهای مزدورش در امریکا آواز خود را کشید که من به دیدن اولادهایم به دبی آمده ام واکنون در دبی میباشم. آیا اینها وارثین افکار واندیشه وعملکردهای مسعود اند؟
درسایت بدنام خاوران که هرروز طبل پشتون ستیزی را با آواز بلند میکوبد وپشتونها را بی فرهنگ وقبیله سالار وهزار دشنام رکیک میزند کسانی از مسعود تعریف میکنند که واقعا مایه شرم حتی برای آنانی است یک روز در راه خدا قدم برداشته اند ومبارزه کرده اند امروز ازعاقبت مسعود ترسیده اند که مبادا به سرنوشت وی مبتلا شوند و قلمبدستان مزدور مثل دست اندرکاران سایت خاوران قهرمان پرورآنان گردد.
نکند که شما از جملهء نمک خوران سایت بدنام پیام زنان باشید که به تقلید از آنها همان واژه ها وهمان عبارات شعرگونه را در وصف مسعود اینجا نیز سرداده اید اما خوشبختانه که اینجا کابل پرس? است نه پیام زنان.
پیام زنان سایت است که بااستفاده از نام مقدس زن یکی دو روسپی بدنامیکه عار دارم نامهای شانرا ببرم خواسته اند بخت خویش را در مسعود ستائی بیازمایند تا مگر بجایی برسند
آری آهنگر عزیز!
اگر قرار میبود که تاریخ مخاسبه اش را با مسعود از روی این نثرهای زیبا واشعار دلکش پس می انداخت تاکنون مقاله نه که کتابها باهمین سبک و وزن نوشته شده است که همه را مردم خوانده اند اما هیچ تغیری در ذهن انسانهای ژرف نگر وجستجوگر بوجود نیاورده اند.
شادباشید
ساپی
ترور احمدشاه مسعود
آن دوستی که گفته پنجشیری ها بازماندگان سپاه اسکندر مقدونی هستند لطفا توجه کنند که در این باره اسناد کافی وجود دارد که مردم پنجشیر اکثرا در دو دوره از جمهوری ازبکستان امروزی ، مشخصاً سمرقند و بخارا به افغانستان هجرت کرده و در افغانستان مقیم گشته اند. یکی از جنرال های شورای دزدان مربوط به جنایتکار ملی مسعود یعنی عبدالمتین پنجشیری در این باره طی مصاحبه با خبرنگار تاجک چنین گفته است :
در افغانستان امروزی بر اساس اسناد و تحقیقات چنین مینماید که دو گروه از مردم یکی نورستانی ها و دیگر مردم جاجی در پکتیا ممکن از بازماندگان اسکندر مقدونی باشند.
ترور احمدشاه مسعود
Masuol site Kabulpress omid ke inbar nazaram ra nashr koned, chon nazare qable man roe tasub mazhabi ke dashted az nasher mand. wa ama Sher ya haman Robahe makar ke mesle Sage dane top neshasta ta ba majarad yad shodan Shahed zenda nam Massoud gerami ,hamla wa drogh parani konad, sher ya haman robahe makar to yak ensan kazab hasti,garche gap hay poch to kamelan be arzesh ast wale khastam ke ba to Jahil ke az dard tasub wa oqda mariz rawani shodi ,yad awar shawam ke awal to khabis har harfe ke az khobe Massoud gofta showad hargez qabol namekoni , makhsosan az tarafe dostanesh wale in harf ra ke hatman mesle dega harfhayt az shekambet kashedi qabol mekoni! wale agar ham waqyat dashta bashad,dar Afghanistan emroz hazar ha hazar ensan baqi manda e az Naqshaye sabeqe keshware ma ke shamel Tajikistan ,Ubakistan .... ke yak keshware pahnawar bod hastand,wale to khar hasti wa in ra namedani. man ham ba to wa mesle to ensan hay mtasub wa oqdayi megam ke Ahmad shah babay tan ham az multan bod yak dozd wa chapawolgar ke awladhay na khalafash keshwar ra parcha parcha kard,o multani ra babay kole melat jor mekoned, wa Nader ghadar qatel ensan haye beshumar ke az Deradone Hind bod ham baresh eftekhar mekoned! agar sawaneh shuma ra bekashem , shuma ke az poshte kohay Sulaiman ba keshware ma sarazer shodet hale daway aksaryat ra ham dared, shuma aslan nasle Yahud hasted ke tamae kerdartan ham mesle Yahod haye emroze ast. bro yak bar sawaneh khod ra bekhan ke chegona az Israiel ba sarzamin ma amaded.
ترور احمدشاه مسعود
مسعود به خاطر مردم مبارزه کرده بود .نه به خاطر چوکی.اندیشه مسعود این بود که از استعمار برایم تا به ناموس ما تجاوز صورت نگیرد.به خاطر وطن حان شرین خود فدا کرد نه فهمید که ملتش این قدر پست است که بعد از مرگش او را بد گویند
ترور احمدشاه مسعود
شیر خان اول سلام اما بعد من ان پیام گذار اولی نیستم .
این حقیقت است که یونانی ها از راه پنچشیر به نورستان و هندوستان رفته, نه تمام مردم پنجشیر بلکه قسمت از ان مثل نورستانی ها یونانی ها اند از نظر چهره و چشم و ریش زرد چشمان سبز و قیافه زیبا ثابت و معلوم است , اما مغل ها هم در پنجشیر متواطن و با یونانی ها و تاجک ها مخلوط شدند از این رو یک قسمت پنجشیری ها کاملا به دوستان هزاره و ازبک ما شباهت دارند همین اکنون" دره " در پنجشیر مردمان هزاره اند تنها مذهب شان اهل سنت میباشد حتا نام های شان نام های است که بیشتر دوستان هزاره انتخاب میکنند مانند حاجی علی اکبر حاجی حسین ....
درست است که پنجشیر تاجک هم دارد ولی اکثر تاجک های پنجشیر و شمال با اقوام ترک و مغل امیخته شده اند , حتا اکثر اوغان های که صد دوصد سال قبل ساکن شمال شده اند با تاجک و ترک مغل مخلوط گردیده اند این امر را در شکل و شمایل شان دیده میتوانید .
حقیقت این است که بسا متجاوزینی به وطن ما با اقوام دیگر وطن مخلوط و ذوب شده اند دوصد پنجاه هزار خانه کوچ عرب در شمال گم شدند , هشتاد و نود هزار یونانی خانه کوچ در شمال گم شدند صد ها و هزار نفر هندوستانی در وطن ما اب شدند همین اکنون در شمال قوم کجور اخرین نفس های شانرا میکشد انان از گجرات هندوستان و پاکستان امده اند چنانجه اقوام جت و مسلی جوگی ... شاخه اقوم اوغان هندی ما اند و امروز اشتراکات شان با اوغانها بیشتر زبان یک دیگر را میدانند این مهم ئنیست که از کدام نژاد و قوم باشی مهم این است که مردم فقیر پنجشیر مردم کارکن و زحمت کش اند ولی قربانی سیاست های تبعیض گرانه دولت ها و حاکمان و رهبران دورغی فعلی پنجشیر شده اند .
ولی تاجک شمالی شچه و دسشت ناخورده مانده اند مثل مردم کابل و هرات .... یک قیافه را دارا اند . با احترام
ترور احمدشاه مسعود
آقای ساپی
تمام آنچه را که شما در مورد جنایتکار ملی مسعود نگاشته اید قبول دارم ولی نمیدانم که کدام عمل این تبعه کار قبل از سال 1992 یعنی سگ جنگی های کابل به قول شما مجاهد راستین میسازد ؟
فراگیری تمرینات نظامی در پاکستان و عملی کردن پلان های پنجابی های بویناک پاکستانی در افغانستان یا قتل صد ها وطنپرست بیگناه که بر عکس او پلان های پاکستانی ها را محکوم میکردند و میگفتند که آنها مسعود و حکمتیار را نه به خاطر اسلام بلکه برای ویرانی افغانستان و بربادی ملت ما تمرین میدهند .
آنچه مسعود و حکمتیار به دستور پنجابی های کثیف پاکستانی در افغانستان انجام دادند خیانت است و ذره از مجاهدت در آن دیده نمیشود.
یا شما قرار داد آتش بس او را با روسها جهاد میگویید؟ این عمل او خیانت بزرگ است که چهره یک فروخته شده و لعنت شده را به نمایش میگذارد. او در طول 8 سال با بی شرمی امنیت کاروانهای نظامی روسها را در طول جاده سالنگ گرفته و شما میتوانید محتویات قرار داد او و روسها را در همین کابل پرس? مطالعه کنید.
آیا همکاری با روسها که دو میلیون فرزند کشور ما را به قتل رساندند به نظر شما مجاهدت است یا خیانت و بربریت ؟
ترور احمدشاه مسعود
درود براي نويسنده محترم آقای کاوه آهنگر، درود بر روان پاک رزمنده گان دلیر خراسان زمین،و درود بر کسانی که خود را فدایی آزادی شگوفایی علم و ترقی کرده اند.
اقاي انجنیرساپی و اقاي کوهستانی!
معلوم میشود ک واقعا بسیارمتعصب تشریف دارید.
مطالب که نوشته اید زاده فکارمالیخولیایی چندتا فاشیست بی همه چیز مانند خودتان،یون ورفیع و شخص عقده به دل چون میرهزارو چند وطنفروش دیگر است.
میماند بحث احمدشاه مسعود قهرمان ملی رحمت الله علیه اگران شهید زنده یاد نمیبود امروز اعضای فامیلتان درهیرا مندوی لاهور مشغول پیش بردن کسب ابا واجدادتان میبودند.
ترور احمدشاه مسعود
در باره آمرصاحب احمد شاه مسعود هرچی بنویسید نمی توانید شخصیت واقعی احمد شاه مسعود را توصیف کنید. احمد شاه مسعود آنقدر بزرگ بود شاه مسعود قبیله گرایان را چوکی شان را به خطر انداخته بود و استبداد چند صد ساله قبیله گرایان را پایان داد که آخر توسط قبیله گرایان به شهادت رسید. زنده باد احمد شاه مسعود قهرمان ملی افغانستان احمد شاه مسعود
آنلاین : http://qah.blogfa.com/