رفتن به محتوای اصلی
افغانیت، اسلامیت نیست!

افغانیت، اسلامیت نیست!

تأملی بر شعاری “مونږ اسلامیت او افغانیت غواړو

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

پس از جنجال های بی نتیجه در پارلمان برسری درج کلمه ی افغان در صفحه ی شناسنامه الکترونیکی، آن عده از افرادی که نتیجه ی کار را در پارلمان به نفع شان نمی دانند حالا می خواهند بایکی ساختن مفاهیم (اسلامیت و افغانیت) دست به حرکت های سیاسی و خیابانی زده و باتحریک احساسات پسران قبیله ی شان با این حیله که گویا حق آنان ضایع شده، مساله را قومی و سیاسی بسازند. این اشخاص، تلاش می کنند که با خلق بحران و هرج و مرج در فضای سیاسی کشور، خواست های نامعقول و شخصی شان را بردیگران بقبولانند.

نوستالژیست های قبیله که شرایط جدیدی سیاسی و رشد انسان مداری و دموکراسی را به معنای برچیده شدن خیل و خرگاه شان می پندارند، باذهن بسته و قالبی و بدون درنظرداشت واقعیت های جهان امروزی می کوشند تا جلو رشد قانون مداری و ارزش های برین انسانی را که پاسخگوی نیاز های نسل ما و عصرماست، بگیرند.
این نوستالژیست ها، خود را وارث برحق حکومت های غیرملی و انحصارگرای می دانند که در حال حاضر دیگر جایی در دهکده ی جهان ما ندارند وفقط حکایت های ناگوار شان در خاطره ی تاریخ به عنوان نماد بدبختی و عقب ماندگی نگهداری می شوند تا نسل های بیدار آینده با گرفتن عبرت از این صفحات تاریک تاریخ، راه بهتری را اختیار کنند. اما باتاسف برخی از تیپ های قبیله مدار که پیش قراول شان آدم های چون اسماعیل یون، جنرال طاقت و برخی از اعضای پارلمان هستند، می خواهند با لگد اندازی بر قامت، هویت و تاریخ دیگران و زور گویی در برابر جامعه ی جدید، فرهنگ انحصار و انسان ستیزی عبدالرحمانی را دوباره احیا کنند.

پارادایم نوستالژیای که این ها با اصل قراردادن قبیله پیش کشیده اند، همه ی اصول و معیارهای تاریخی و علمی را نفی می کند. هم چنان رفتار واپس گرایانه و مرتجعانه ی که با قلدوری و زورگویی انجام می دهند و همه را توهین و تحقیر می کنند، در حقیقت نفی حال وآینده و گام نهادن به سوی گذشته است. به باور اینان، رشد نیروهای فکری و انسانی وشکل گیری فضای برادری و برابری در کشور خلاف پاتریمونالیسم قومی و ختم عصرخودکامگی است و از این رو محکوم به فنا و نابودی می باشد. این که امروز افغانستان به عنوان یک کشور معتبر با دنیا در ارتباط است، انتقال قدرت براساس قانون و انتخابات صورت می گیرد، شهروندان از تمام کشور در انتخابات شرکت می کنند و زعیم شان را انتخاب می کنند، هر شهروند حق انتخاب شدن و انتخاب کردن دارد و حقوق زنان و اقشار مختلف اجتماع به رسمیت شناخته شده است، برای نوستالژیست های قبیله که حق شاهنشاهی بی قیدوشرط را خاص خیل و خانواده ی شان می دانند، این وضعیت، نهایتی بدبختی و ذلت پنداشته شده و از این رو در صدد انتقام از پیشرفت های حاصله و رشد نسل جوان برآمده اند. این نوستالژیست ها که از پیشرفت دیگران خشمگین اند و آن را تحمل ندارند، حالا می خواهند انتقام بگیرند. این اشخاص(البته نه همه ی قوم پشتون، قوم پشتون یکی از اقوام بزرگ و محترم سرزمین مااست) که رفتار شان ناشی از عادات بادیه نشینی، ایلی و صحراگردی است، باتاسف حتی پرده ی حیا و شرم را دریده و با زیرپا گذاشتن نزاکت های انسانی، مثل یک گرگ زخم خورده هرطرف حمله می کنند.

بن خلدون می گوید، شهر نشینی(کمال اجتماعی) به منزله ی هدفی است برای بادیه نشینی. به باور او:«بادیه نشینان برفطرت نخستین خود می باشند. چون، بادیه نشینی مقدم بر شهرنشینی است، از این رو شهرنشینی به منزلۀ هدف بادیه نشینی است. بادیه نشینی به واسطۀ ارتباط با شهرنشینی است که به کمال می رسد و بادیه نشینان به لحاظ مرکزیت سیاسی شهرها، بدان وابسته اند.»(آزادارمکلی،چاپ دوم، 1376، ص.292). اما متاسفانه منش و کنش نوستالژیست های قبیله در افغانستان برخلاف این فرضیه است، رفتار اینان نه تنها که مؤید و موجد کمال نیست، بلکه در برابر کمال(پیشرفت) قرار داشته و حتی می خواهد از آن انتقام بگیرند.

هم چنان، یکی از دیدگاهای مطرح در مورد توسعه جوامع، تلقی آن به مثابه پیشرفت تاریخی است. در این دیدگاه، «توسعه اغلب ارتباط نزدیکی بامفهوم پیشرفت داشته است(وگاه این دو مترادف هم به کار رفته اند). این ایده اساساً به آشکارشدگی تدریجی تاریخ انسان در جوامع، میان جوامع و گاه جوامع در عرض هم قرار دارد. (لفت ویچ، 1385، ص.39) به باور لفت ویچ، «این تصور از پیشرفت به مثابه یک فرایند دایمی، مطمئن و پیش رونده ی برآمده از کاربرد خرد و توانایی انسانی در جهت فهم و دگرگونی نظام مند جهان مفهوم پردازی شد.»(همان، ص.40). اما قضیه در میان برخی از اقشار جامعه ی ما واژگونه و برعکس است. در این جا آدم های هستند که عقب گردی را بر پیشرفت، قوم مداری را بر کثرت گرایی سیاسی، زورگویی و تک محوری را بر رای اکثریت مردم، نابرابری را بر برابری و نظام قبیله را بر نظام قانون ارجهیت می دهند و برای برپایی آن ولو با نادیده گرفته شدن هویت و عزت دیگران، می کوشند و می تازند. این جا، خرد و توانایی انسانی در جهت فهم و دگرگونی نظام مند جهان به مثابه ی یک فرایند مطمئن و پیش رونده استفاده نمی شود. این جا شعور آدم ها وسیله ی شده برای نفی پیشرفت ها و دست آوردهای ملی و نفی هویت ها و شخصیت ها. نو ستالژیای که قبیله را بر ملت و گذشته را بر امروز مقدم می شمارد و حتی گپ به جای رسیده که این نوع نگاه شان به کشور را دینی خوانده و کفر و بیگانگی دیگران را ثابت می کنند. عجب مهلکه ی است در این سرزمین، دنیا از وضعیت جدید آن استقبال می کند و برای نیافتادن دوباره اش به کام جنگ و تروریزم تلاش می کنند، و لی این جا، برخی ها با مفکوره ی قبیله ی و طالبانی پیشرفت ها را به مسلخ برده و از شرایط جدید انتقام می گیرند. همینطور کسانی که از این شرایط حمایت می کنند را نا اهل و حرامزاده و کافر می خوانند. اظهارات چند وقت پیش جنرال طاقت و علم کردن یکجایی(افغانیت و اسلامیت) یعنی دینی ساختن این مساله، که می خواهند با محکومیت دیگران، به بیگانگی و نامسلمانی آنان حکم کنند، نمونه ی واضحی از کمال زدایی و خرافات پرستی است. مساوی خواندن کلمه ی افغان با کلمه ی اسلام یعنی مسلمان نبودن سایر اقوام. یعنی کافر بودن سایر اقوام و به گفته ی طاقت یعنی نا اهل بودن سایر اقوام، دقیقاً، همان طوری که ملا نیازی گفته بود، فلان قوم به فلان جا برود و این سرزمین از یک قوم خاص است.

انتقام جویان بادیه طبع قبیله مدار که با رشد نیروی انسانی وشکل گیری شرایط جدیدی سیاسی مخالف اند و فرهنگ سلطانیسم استبدای اجدادشان را در حال نابودی و فراموشی می بینند، می خواهند با ایجاد بدعت در دین، پارادایم نوستالژیای قبیله را در کشور قوام بخشند و جلو رشد و ترقی مردم را بگیرند. اما نباید فراموش کرد که ذکر کلمه ی افغان در قانون اساسی و پذیرفتن آن از سوی سایر اقوام یک امر دینی نه بلکه یک مصلحت سیاسی برای وفاق ملی است. بناً، این نوستالژیا و بدعت دینی که ریشه در انتقام جویی دارد نهایتی تعصب و جهل قومی در برابر پیشرفت ملی است که مانند خارمغیلان در سرزمین سبز افغانستان جدید رویده است.

به نظر می رسد حرکتی ارتجاعی که در این برهه ی حساس زمانی راه افتاده یک مساله ی اجتماعی بسیار جدی در کشور است. مساوی خواندن افغان با اسلام که از سوی منتقمین قبیله تبلیغ می شود، یک بدعت آشکار است در دین مبین اسلام. چون در هیچ جای دین نیامده که (اسلامیت= افغانیت) است و فلان جمع بر فلان جمع همیشه برتری دارد. خداوند به صورت آشکار بیان داشته که ما بنی آدم را کرامت دادیم و بر دريا و خشکی سوار کرديم و از چيزهای خوش و پاکيزه روزی داديم و بر بسياری از مخلوقات خويش برتريشان نهاديم، «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً»(قرآنکریم، سوره ی اسراء، آیه ی70) یعنی خداوند کریم با ذکر نعمت های که برای بندگانش داده خاطر نشان می سازد که آنچه در خشکی و دریا است او برای بندگانش داده است. یعنی همه ی خشکی ها ودریا ها از آن خداست و هیچ کس حق ندارد زمینی خدا را برای بندگانش نا امن بسازد. هم چنان خدای پاک به تاکید بیان داشته که، «یا أیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَنَاکُم شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلیم خبیر»(قرآنکریم، سوره ی حجرات،آیه ی 13).(ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را به تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!) ولی این جا، برای قبولاندن و تحمیل کردن قوم و زبان دین را تحریف می کنند و افغانیت را مساوی با اسلامیت می خوانند.

این جاست که عصبیت قومی، فرضیه ی بن خلدون را رد می کند و نه تنها در برابر پیشرفت و ترقی قرار می گیرد که حتی بادینی خواندن قومیت می خواهند لاله های پیشرفت و امید را که از میان سرزمین جنگ زده و رنگین به خون شهدا سر بر افراشته، گردن بزنند . یعنی می خواهند دین را افغانی بسازند و از آن برای نفی و نابودی دست آوردها استفاده کنند؛ دینی که ملاکش قوم خاص، با حق و امتیازات خاص است.

دین افغانی، نهایت جهالت و نادانی در برابر پیشرفت و توسعه ی انسانی است که حالا برای قتال دموکراسی و دست آوردهای فصل جدید به پیامبری اسماعیل یون و حواریون نابکارش ایجاد گردیده است.

گذشته از این، اگر بیاییم کلمه ی افغان را به تحلیل بگیریم، این کلمه نه تنها که یک کلمه ی دینی نیست که حتی یک کمله ی بومی نیست. براساس یکی از دو نظریه عمده ی که در رابطه به سابقه تاریخی پشتون ها وجود دارد، کلمه ی افغان ریشه بیرونی و یهودی دارد. بر اساس دیدگاه اول که (Nordic theory) نامیده می شود و از سویی (Darmsteir)، (Grieson)، (Moregunstrein)، (Arian) و(Garden) مورد تایید قرار گرفته و مورخ پشتون تبار (عبدالحی حبیبی) نیز باورمند به این نظریه است، حاکی از آریایی بودن پشتون ها است.

اما بر اساس تئوری دوم، اصالت قوم پشتون ها عبری بوده و عبارت از بازماندگان ده خانواده ی یهودی می باشند که در بین ماورای مرز دیورند عمومیت دارد. «مورخ چیره دست پشتون ها(ابوالفضل خان ختک) دراثر خویش نوشته که “شاهان بزرگ عادت داشتند در صورت لزوم قبیله و گاهی هم حتی ملتی را از یک کشور به کشور دیگر نقل مکان دهند. وی معتقد است که یک بخش از قبیله غربی قوم یهود بوسیله سلاطین آن زمان نقل مکان گردیدند و از ولایت شام بیرون ساختند و آنها بالخاصه فرزندان امضه و افغانه طرح امامت را در کوهستان غور و دره غزنی، کابل، قندهار، فیروز کوه و نواحی آن ریختند. که در اقلیم پنجم و ششم موقعیت دارد و تا زمان سلطان محمود غزنوی و سلطان شهاب الدین غوری این کوهستانات در تصاحب آنها قرار داشت.”»(به نقل از امین، 1391، ص.39). هم چنان، «مؤلف ریاض السیاحه، می نویسد که در زمان حضرت سلیمان932-962ق.م مردی بنام افغانه زندگی داشت زمانیکه آن حضرت مسجداقصی را اعمار می کرد افغانه را به حیث سرکارگر جمعیت کارگران مسجد تعیین نمود و این طایفه(افغان ها) از نسل او می باشد. قسما این حکایت از طرف قاضی عطاالله خان نیز تایید شده است. قاضی درکتاب خود میگوید کار اعمار معبد در دوران زندگی افغانه پایان یافت، خداوند... پسری برای افغانه داد و در زمان حضرت سلیمان، قبیله نیرومند در اسرائیل تلقی می گردید. بعضی محققین را عقیده بر آن است که افغانه یکی از نوادگان بی بی هاجره خانم حضرت ابراهیم بود. بعضی دیگر افغانه را پسر اورمیا و پسر طالوت پادشاه بنی اسرائیل می دانند.»(همان منبع، ص.40).

هدف از ذکر این سطور این بود تاخاطرنشان ساخته شود(البته با حفظ احترام به قانون اساسی و اقوام باهم برادر افغانستان) که براساس نظریات علمی اولاً، کلمه ی افغان یک کلمه ی بومی نیست و ثانیا حتی نمی تواند تمام قبایل پشتون را به لحاظ علمی زیر یک عنوان جمع بندی کند، چه رسد به سایر اقوام که هریک تاریخ و گذشته جداگانه ی دارد. اما دست های سیاسی که این کلمه را وارد تاریخ افغانستان ساخته اند حالا هم تلاش می کنند از آن استفاده سیاسی کنند. کلمه ی که بارمعنایی آن ریشه در حکومت های زورگو، ظالم، انحصارگرا و قبیله مدار دارد و امروز هویتی سیاسی شده برای افرادی که آن حکومت ها را نیک و رفتار شان را نیکو می پندارند وحضور سایر اقوام را در حکومت و دولت جمهوری اسلامی کنونی مایه ننگ و ذلت شان دانسته و می خواهند با بهانه ساختن این که، کمله ی افغان در قانون اساسی آمده، به دیگران توهین و هتک حرمت کنند و از شرایط و دست آورد های جدید انتقام بگیرند.
کاری را که این نسل انتقام جو انجام می دهد، کاری صوابی نیست. در واقع تیشه به پای خود زدن است و کارکردی جز دریدن پرده ی نزاکت در میان اقوام و جایگزینی نفاق ملی به جای وفاق ملی ندارد. حرکاتی را که این دسته ها انجام می دهند و نام آن را غیرت می گذارند، هم منافی وحدت ملی است و هم ناقض ارزش های دینی و انسانی. اما باید متوجه باشند که این حرکت های شان اگر چه بحران زا است و زمینه را برای بی نظمی و زورگویی فراهم می کند ولی نمی تواند روزنه ی امیدی که در افغانستان شکل گرفته و دارد این کشور جایگاهش را در دهکده ی جهانی پیدا می کند تغییر دهد. امروز در کشور ما، نه تنها که همه ی اقوام محترم اند بلکه، تک تک انسان های ساکن در آن نیز محترم اند و حق زندگی و پیشرفت دارند. حقی که هم خود از آن آگاهند و هم جهان به آن پی پرده و در راستای برآورده شدن آن خود را همکار مردم افغانستان می دانند. از سوی دیگر، پیش قراولان نسل انتقام باید متوجه باشند که نفع افغانستان و نفع همه ی اقوام در پیشرفت متوازن و انسانی است نه در رفتار های انحصاری، واپس گرایانه و مرتجعانه. حالا مردم افغانستان پی برده اند که حکومت قبیله، زور، ظلم و کیبل به درد کشور نمی خورد و باید در این سرزمین فرصت زندگی سالم و حکومت داری خوب که پاسخگوی نیازمندی های عصر نو و نسل نو باشد، وجود داشته باشد.

نسل انتقام باید بداند که اولین قربانیان رفتار شان افرادی خیل و تبار خودشان است. فی المثل حکومت طالبان که در نوع خود دینی ترین عنوان را داشت و برای عملی ساختن باورهای سنتی شان صفحه دوم جنگ داخلی را در کشور رقم زد و حتی تا اکنون افرادشان به اساس همان باورها بادولت و نیروهای ناتو می جنگند، بیشترین ضربه را برای جوانان قوم پشتون زده است.

دراین دوازده سال، آن بخش های از افغانستان بیشترین ضرر را متحمل شده است که در آن نقاط جنگ وجود داشته و فرصت های سالم آموزشی و اقتصادی از مردم گرفته شده است. بدون شک علی رغم وجود عوامل خارجی، وضعیت نا امنی که طالبان عامل آن بوده اند در عقب ماندن مردم نقش جدی داشته است.
بناً، نسلی که می خواهند از نسل جدید انتقام بگیرند و آینده را با دیدی گذشته بسازند، باید بدانند که خلق بحران و بی نظمی نه به نفع خودشان است و نه به نفع هموطنان شان.
والسلام علی من التبع الهدای

منــــــــــــــابــــــــــع:

1- قرآنکریم، سوره ی اسراء، آیه ی70.
2- قرآنکریم، سوره ی حجرات،آیه ی 13.
3- آزاد ارمکی، تقی. اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان از فارابی تا ابن خلدون. تهران: مجتمع فرهنگی سروش، 1376.
4- لفت ویچ، آدریان. دولت های توسعه گرا(پیرامون اهمیت سیاست در توسعه). ترجمه، جواد افشار کهن. تهران: نشر مرندیز، 1385.
5- امین، فیصل. ساختار جامعه افغانی(چــــــــــپتر درسی). کـــــــــــــــــــــــــــــــــابل: بی نا، 1391.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

48 دیدگاه
کابلی

افغانیت، اسلامیت نیست!

افغانیت -آدمگریت نیز نیست.

دوکتور نسیم

افغانیت، اسلامیت نیست!

پشتون های خر اینبار حتما طعم تلخ شکست را خواهند چشید .... یگنفر کونی مشهور جلال اباد به نام اسماعیل یون تمام ملت تاجیک را حرامی گفت و هزاره ها را کافر قلمداد کرد ما تاجیکها اینبار تصمیم جدی گرفته ایم تا سرک های کابل را بخون خود سرخ کنیم اما کلمه منحوس افغانیت را در تذکره الکترونیکی نگذاریم ... والی بلخ در حال بررسی قضیه است و تلویزیون او به نام میترا بزودی اماده پاسخگویی در عرصه سیاسی خواهد شد

پرویز "بهمن"

افغانیت، اسلامیت نیست!

سلام به خواننده گان عزيز وسلام خاص به جناب محمد سالم صفري نويسنده ء مقاله!
مقاله، خيلي علمي وجذاب نوشته شده است ولي اگر هموطنان شريف پشتون مانرا از آيينهء يكي از أشعار محترم عبد الباري جهاني زير عنوان : ( ملاي شينواري) ببينيم، متاسفانه وحشت وبربريت وزور گويي وكشتار وجنگ ونفاق هاي قومي وقبيلوي جزو مفاخر فرهنگي پشتونها شمرده ميشود، كسيكه در قرن بيست ويك سر خود را با سنگ بجنگاند وآنرا يكي از افتخارات ملي وقومي خود بداند آيا چنين مردم ازنظر عقلي سالم اند؟
اينجانب تيوري هاي ساختگي يك تعداد مردمشناسان غربي را راجع به آريايي بودن ويا عبري بودن پشتونها رد ميكنم:
اول از نظر زباني واژهء افغان در قاموس زبان انگبيسي به معناي سگ شكاري ترجمه شده است، دوم ازنظر رواني نظر به گفتهء مولوي بجليگر وعبدالغفار خان ميان خر وإنسان پشتون ، شباهت هاي زياد وجود دارد، يكي ازين شباهت ها لجاجت وسر تمبگي است، اسفنديار ولي ازقول جدش خان غفار خان روايت ميكند كه : إنسان پشتون را اگر با زور وجبر به طرف بهشت هدايت كني، او از رفتن به بهشت ميگذرد ولي اگر به خوشي او را توانستي بطرف هلاكت و دوزخ رهنمايي كني، او خودش را با رضايت خاطر به آتش مي اندازد، وچنين چيزي را باعث افتخار خود ميداند
قلندر شاه مومند يگانه دانشمند پشتون كه بطلان پته خزانه را ثابت نمود، ميان واژه هاي : خر وخروتي يعني خر كوچك وافغان وپشتنه يك زن كوچي وفصلگرد قبل از اسلام وحتي قبل از ميلاد مسيح ،مناسبتهاي خيلي ظريف را كشف كرده است كه از حوصلهء اين پيام كوچك خارج است ، ولي خلص اين نظريه اين است كه يكنوع قرابتي ميان اين بخش از انسانها وخر در امتداد تاريخ صورت گرفته است، به همين خاطر است كه جناب محترم يون أقوام ديگر را توصيه به آزمايش: د. إن. آ. ميكند، ولي از خودش نميگويد كه خودش چرا حاضر به آزمايش لابرتواري نيست من مطمئن هستم كه اگر يك آزمون لابرتواري از خودش ويك خر هندي صورت بگيرد آنوقت اصالت قومي تمام قومگرايان پشتون ثابت ميشود
از نظر بنده إيجاد يك كشور جديد اوغانستان ويا پختونستان براي اوغانها ضروري است، بگذاريد يك كشور مستقل اوغاني درين منطقه مطابق زبان وفرهنگ اين مردم إيجاد شود، خودشان ميداند تلوزونهايشان، رقص واتن هاي ملي شان، فانون هاي جنگلي شان لويه جرگه هاي نصواري شان زن فروشي شان ومواد مخدر شان

پرویز "بهمن"

افغانیت، اسلامیت نیست!

اين قومپرستان اوغان كه اكثر شان سر از دستگاه هاي جاسوسي اكسا وكام وخاد نجيب سر بر أورده اند وسالها با عيالداري هاي شان مشاوران سابق شوروي پيك شراب جنگانده است ودر زمان حاكميت شان مليونها مسلمان اين سرزمين را بخاطر مسلمان بودن شان سر به نيست كردند حالا همينها اند كه مدافع اسلاميت ودينداري گ ديده اند
درحاليكه همين اكنون، زنها ودختران جوان اين غيرتي هاي ديندوست اوغان در كشورهاي غربي در مرده گاوخانه ها وشراب خانه هامصروف پاك كاري ميباشند وازين راه إمرار معاش ميكنند

پرویز "بهمن"

افغانیت، اسلامیت نیست!

زمانيكه زنان اوغان از پاك كاري شراب خانه ها خلاص شدند، در روزهاي تعطيلي ، بخاطر خوشي اربابان شان محافل أتن را راه مي اندازند، درين عكس دختران نوجوان اوغان را مي ببنيد كه در كشور سويدن به رقص اوغاني پ داخته اند

پرویز "بهمن"

افغانیت، اسلامیت نیست!

شناسنامهء حقيقي محمد اسماعيل يون

محمد

افغانیت، اسلامیت نیست!

افغان یعنی پشتون وپشتون یعنی افغان یک واقعیت است ، که نه میشود از آن انکار کرد. کسانیکه با حیله ونیرنگ ، خدعه وفریب می خواهند به چشم مردم خاک بپاشند تا یک تعداد مردمان ساده لوح دیگر اقوام را شاید فریب بدهند ونام قوم خود یعنی افغان را بالای دیگر اقوام این سر زمین بقبولانند. اقوام وملیت دیگر باید از خواب غفلت بیدار شوند. به گفته های جنرال طاقت واسماعیل یون نویسندهء کتاب دویمه سقوی گوش کنند ، که حقایقی را بیان نموده اند که اکثریت قبیله گرایان متعصب وشوونیست قوم پرست این خیالات واندیشه هایی افراطی را در سر می پرورانند. ودارای این گونه افکار واندیشه های فاشیستی می باشند. آن ها اقوام دیگر این سر زمین را بیگانه واجنبی می نامند واین مملکت را ملک خداداد افغان ها یعنی پشتون ها می دانند ومیگویند شما شکر خدا را بکشید وهمین قدر سهم که ما برای شما قایلیم خوشحال هم باشید. نام قوم ما یعنی افغان را که ما به شما هدیه می کنیم با کمال افتخار بپذیرید وکسانیکه این کار را نه می کنند گویا حرامی اند. آیابا این گونه اندیشه های افراطی ما یک ملت واحد میشویم? هرگز که نه . آیا می توانند با حذف هویت اقوام دیگر وجاگزینی نام قوم خود یعنی افغان مارا یک ملت بسازند? هرگز که نه.

پرویز "بهمن"

افغانیت، اسلامیت نیست!

طوريكه در تصوير هم مي بنيد، اشرف غني احمدزي به اسماعيل يون ميگىويد كه دركلهء تو به اندازهء يك چرا مغز هم مغز وجود ندارد، تو يك إنسان بيسواد وبي مغز استي كه تمام پروژه هاي مرا بخاك يكسان ساخته ايي، فرد ديگري كه ازشنه هاي اسمعيل يون گرفته ميخواهد كه بيشتر ميان اشرف غني ويون نزاع بزرگ نشود. خوب است كه فاشيستان بجان هم بيفتند

فریدون

افغانیت، اسلامیت نیست!

اسلامیت همان افغانیت است!
اسلام با موسیقی ، دشمن است. فرهنگ پشتونولی نیز با موسیقی، میانه اش خوب نیست!
اسلام، زن را در ردیف « اموال و ابزار» نام میبرد، قبیله پشتون= افغان نیز به زن و کودک، « حیوانان» میگوید!
اسلام با آثار تمدن بخصوص تکنالوژی، مخالفت میورزد، چنانکه ملاعمر ، دستگاه های تی.وی را می شکست، پشتون ها نیز با تمدن، دشمنی میورزند، حتا لباس و لنگی( عمامه) صد سال پیش شان، تعویض نشده است.
اهل اسلام، هنگام مصاب شدن به مرض، به جای پزشک( طبیب) به رمال و جادوگر و جن گیر مراجعه میکنند، زنان و مردان قبایل افغان نیز هنگام مریضی، همین کار را میکنند!
بین پیروان محمد بن عبدالله، جماع با حیوانات ( سگ و شتر واسپ..) متداول است.قبیله های پشتون، نیز به این اعمال ، مبادرت میورزند!
اسلام ، افراد جامعه را به فقیر و غنی، تقسیم بندی کرده، مردم را به اطاعت از اولیا ( اولی الامر) ملزم ساخته، قانون قبیله نیز افراد را وادار به اطاعت از سران قبایل و متنفذین قوم، کرده است.
خلاصه اسلامیت ، و افغانیت ، هردو، به اطاعتگران بیسواد و گوسفندی و نادان، نیاز دارد، به همین سبب ، اسلام فقط مدرسه دینی را تجویز میکند، سرکردهگان قبیله پشتون هم، همین اصل را ترویج و تشویق میکند. احترام. فریدون

sarir

افغانیت، اسلامیت نیست!

قابل توجه پرویز خان بهمن!
شما با ارائه اسنادو تصاویر قلابی و فانتزیک،( مثلا شناسنامه یون) ، و طرح مسایلی که با مقاله محترم صفری ، تجانس و همگرایی ندارد، ارزش خود مطلب اصلی و تمامی کامنت ها و نقاط نظر را زیر سوال میبرید.پرسش اصلی این است که آیا پشتونولی = افغانیت با اسلامیت، همسان و همطراز است یانه؟
آقای پرویزبهمن، شما که گاه مطالب تحقیقی مستقل می نویسید، چطور این کامنت های عجیب و غریب را میگذارید؟ نکند دیگران به اسم شما این حرف های متضاد، تکراری را درج میکنند!

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 48 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس