ضرب المثل که می گوید " بجان ندارم چوته ولی نامم فتح خان است " خوب بحال و روز کشور پاکستان صدق می کند ، کشوریکه فقر اقتصادی در آنجا بیداد می کند و تعداد زیادی از مردمش زیر خط فقر بسر می برند اما دولت بجای رفع ضرورت های اولیه زندگی مردم و سیر ساختن شکم ملت دست به عیاشی های بزرگ زده و سرمایه های هنگفتی را صرف تولید و اعمار نیروگاه اتمی می کند.
اینکار نه بر اثر نیاز و ضرورت جامعه به نیروی اتمی بلکه فقط با انگیزه سیالداری و دشمنی با انباق هندیش صورت گرفته که بعد از صرف ملیون ها دالر و اتمام دستگاه های اتمی و حتی ساختن بم اتم بالاخره متوجه میگردند که استفاده از بم اتم در مقابل دشمن هندی که خود صاحب بم اتم است حکم خود کشی را داشته و این سلاح که برای جنرالان پاکستانی خیلی گزاف تمام شده کار آمد چندانی ندارد.
ازینرو جنرالان پاکستانی در جستجوی سلاح دیگری گشتند که با هزینه کمتر از کار آمدی بهتری برخوردار بوده تا آنها بتوانند از آن در مقابل هند استفاده بعمل آرند ولی دولت هند قادر به دست یافتن به چنین سلاحی نباشد.
تصادف روزگار ایشان را در دست یافتن به چنین سلاحی یاری کرده و هنگام تجاوز روس به افغانستان در مدارس دینی پاکستان از اطفال یتیم و بی سر پناه افغان در اثر شستشوی مغزی و تزریق تریاک دیوبندی هیولا های آدم نمایی بنام طالب به وجود آمد که کاملا مطابق خواست جنرالان پاکستانی بوده و در جنگ های کشمیر علیه هند از آن استفاده شایان بعمل آوردند.
این هیولا های طالبانی چنان این امتحان را موفقانه سپری کردند که جنرالان پاکستانی فورا لشکر بزرگی از آنها تهیه کرده و ایشان را بسوی افغانستان گسیل داده و توسط آنها بر علاوه قتل عام هزاران تن ، اعدام های خیابانی رادیو و تلویزیون ، از ریشه برآوردن تاکهای انگور شمالی و حتی تخریب آثار تاریخی افغانستان و بت بامیان را عملی ساختند.
اما از آنجایکه شستشوی مغزی هر قدر هم دقیق و ماهرانه صورت گیرد امکان باقی ماندن بقایای کوچک از فطرت انسانی در وجود این آدم نما ها از امکان بدور نیست که همین چیز باعث گردید که هیولای طالب گاه و ناگه با استفاده از همین فطرت انسانی در مقابل جنرالان پاکستانی دست به بغاوت زده و از فرمان ایشان سرپیچی نمودند که این موضوع روز بروز حاد تر شده و درد سری بزرگی را برای آنها خلق کرد.
ولی تا روزیکه عوام الناس پاکستان متضررین حملات انتحاری طالبان پاکستانی بودند جنرالان آی اس آی به موضوع به دیده اغماض نگریسته آن را خیلی جدی نپنداشتند اما زمانیکه فرزندان ناز پرورده خود شان جز قربانیان حملات انتحاری طالبان گردید آنها تکان شدید خورده و به این باور رسیدند که هیولای طالب دو طرفه دندان های زهری دارد و همچون سگ دیوانه خیلی خطرناک بوده و هرگز قابل اعتماد نیست.
با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
نظرات
17 دیدگاهجــنرالان پاکســتانی و هــیولای طــالــب
قــوطــی خــالــی کــه صــدا میکــند خــود صفــت خــویش ادا میکــند
من آرزو داشتم که جناب رستاخیز چیزی را بنام شرافت و وجدان انسانی بشناسد و پس از مشاهده مدارک که خلاف ادعای شان را به ثبوت می رساند متوجه اشتباه شان شده و از من معذرت بخواهد ولی دیده می شود که این یک توقع خیلی بیجا بوده و یک افغان غیرتی اولا که هرگز دچار اشتباه نمی شود و اگر هم چنین چیزی به وقوع پیوست غیرت افغانی اش هرگز به او اجازه اعتراف به خطا و طلب پوزش را نمی دهد چونکه در فرهنگ افغانی اعتراف به گناه و طلب پوزش یک عمل نامردانه بوده و از سستی و بی غیرتی شخص حکایت میکند و افغان غیرتی صد بار مرگ را قبول می کند ولی هرگز به گناهش اعتراف نمیکند و معذرت نمی خواهد !
لهذا جناب رستاخیز نیز اولا دست به ماده رندی های معمول افغانی زده و بجای اعتراف به خطایش از درخت های سر کوه حکایت میکند و در اخیر بدان هم قناعت نکرده صاف وپوست کنده
با " خــــــر " خطاب کردن طرف چهره اصلی اش را نمایان میکند.
از کسی که از چنین اخلاق خجسته انسانی و تربیت نیک فامیلی برخوردار باشد توقع بیشتر ازین نمی توان داشت !
برای من این مشاجره به پایان رسید و من دیگر سخنی برای گفتن ندارم !
با تقـــــــــــديم حـــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی
https://www.facebook.com/zahrkhand
_
جــنرالان پاکســتانی و هــیولای طــالــب
جای هنرمند تنظیمی، طویله است...!
++++
تنظیمی، اگر لاله بکارد، هیچ است
تنظیمی اگر معجزه آرد، هیچ است!
پاپی گک شورای نظار، شمس الحق
پا بر سرافلاک گذارد، هیچ است!
جــنرالان پاکســتانی و هــیولای طــالــب
بنده، تشخیص نتوانستم که شمس الحق و پرویز بهمن دو نفر اند یا یک نفر؟! چون یکی به جای دیگری جواب آقای رستاخیز را میدهد !
راستش، خدا وکیلی، اگر مخاطب مان پرویز بهمن باشد،من نمیتوانم مباحثه با ایشان را « جدی» انگارم.من نام پرویز بهمن راتا بنگرم، بیدرنگ قیافه وحرکات و شمائل سید علی میری، کمیدین معروف فلم های ایرانی که به لهجه رشتی صحبت میکرد، در نظرم زنده میشود؛حالا چرا اینجوری است؛ والله با الله نمیدانم! باهم تصویر علی میری را تماشا کنیم:
جــنرالان پاکســتانی و هــیولای طــالــب
برادر مجاهد جناب آقای حقانی معظم! شما با کشیدن کارتون های جهادی ، اسلامی، مشت محکمی بردهان یاوه گویان شرق و غرب کوبیده و اسلام ناب محمدی را از شر کمونست های ملعون ، حفظ میکنید: «و مکروا و مکر اللّه و اللّه خیر الماکرین».
زود است که به یاری برادر مجاهد استادعطا محمد نور و استاد داکتر عبدالله عبدالله ، بیرق تقلب اشرف احمد زی و دیگر پشاتنه ملاعنه سرنگون شود. احترام. قطب الدین صالحیار از پل رگینه ، هرات باستان
جــنرالان پاکســتانی و هــیولای طــالــب
کاسهء چینی که صدا میکند
خود صفت خویش، ادا میکند !
محترم جناب شمس الحق صاحب! البته مطالعات شما شاید در قلمرو اسلام و تفسیروحدیث است و چندان وقت ندارید به مطالعات ادبی( شعر و بدیع و بیان) بپردازید، اما از این که یک بیت مشهور را غلط و نادرست نوشته اید، بسیار متاسفم.احترام.
جــنرالان پاکســتانی و هــیولای طــالــب
پرویز خان هم کارمل را دوست دارد هم قوماندان مسعود را!
ای بهمنک ، بگو، جرا لال شدی!
گویا که چو پندانه به غربال شدی
یک روز کمونیست، دگر روز مسلم
گه گاه چو هندوی درمسال شدی!
جــنرالان پاکســتانی و هــیولای طــالــب
سلام بخواننده هاي گرامي!
چرنديات آقاي فريد رستاخيز فقط به يك دقيقه خنده مي ارزد، جناب فريد رستاخيز گمان برده اند اگر به پيشاني هركسيكه ايشان تاپهء تنظمي وإخواني بزنند او را خيلي سهلتر وآسانتر وادار به سكوت مينمايند، زيرا از ديد ايشان هر باشندهء اين ماتمسرا بنام افغانستان كه يك روز را هم در كدام سازمان جهادي ويا غير جهادي گذرانده باشد او جنايتكار وسزاوار توبيخ است.
اينكه خود فريد جان در سابق عضو كدام سازمان سياسي يا جهادي بوده آنرا از شرم وخجالتي بيان كرده نميتواند، تنها ميخواهد با حركت كاروان همگام شود، زيرا حالا زماني است كه هم صاحب كاروان دزد صدا ميزند وهم خود دزد.
هم نظيف الله نهضت والي هرات در زمان حفيظ الله امين از خيانت و وطنفروشي ونقض حقوق بشر مي نالد، هم روستار تره كي هم عمر خطاب هم نبيل مسكيار وهم اعظم سيستاني وهم نبي مصداق وهم اسماعيل يون وهم سازمان راوا هم گلبدين حكمتيار وهم حامد كرزي وهم سياف . بناء براي فريد رستاخيز هم موقع مناسب دست داده كه صداي خودرا عليه قاتلان وجنايتكاران كه خود در ذهن خود ترسيم نموده بلند سازد.
واقعا در جامعه ايكه قانون جنگل حاكم باشد و اساس آن جامعه بر اساس غلبه يافتن يك گروه قومي بر ساير گروه ها از طريق زورگويي وبي حيايي ولچري ولچكي وتاپه زدن وقتل عام ونسل كشي بنا يافته باشد براي افراد مانند فريد رستاخيز سزاواراست كه خود هم قاضي شود ، هم دادگاه وهم دادستان .
اما در جوامع سالم كه در آن عقلانيت حاكم باشد وهيچكسي از ابراز نمودن عقايد خود شرم نداشته باشد در چنان جوامع جناب فريد جان بيمار رواني اند، ايشان مانند سازمان راوا به معالجه ضرورت دارند، در نظر جناب فريد رستاخيز غير از خودشان ، ديگران همه دشمنان انسانيت ، جنايتكاران حرفوي وناقضان حقوق بشر تشريف دارند، بهمين سبب است كه جناب فريد رستاخيز قبل ازبيان مطلب به دشنام وفحاشي رو مي آورند.
ورنه؛ جناب شان بايد ميدانستند كه خداوند انسانهارا متفاوت خلق كرده است، همانطوريكه انسانها در شكل وقواره با هم متفاوت استند در افكار ونظريات نيز با هم تفاوت دارند، هيچگاهي نميشود كه همهء مخلوقات در بست مانند سازمان راوا وفريد رستاخيز بينديشد، مغز فريد رستاخيز مطابق ظرفيت خودش قوهء برداشت وتحليل دارد ولي مغز شمس الحق حقاني به اندازهء خودش قوهء ابتكار ونو آوري دارد، فريد رستاخيز اگر هزار مرتبه شمس الحق حقاني را برچسپ وتاپه بزند، از قوهء ابتكار وخلاقيت هنري شمس الحق حقاني كاسته نميشود ونه هم شمس الحق حقاني وادار به سكوت ميشود ونه هم افكار ماليخوليايي فريد رستاخيز او را قانع ميسازد.
ما در عصر زيست مينمائيم كه در آن افكار انسانهاي خودشيفته واز خود راضي مانند فريد رستاخيز در آن هيچ تاثير ندارد، انسانهاي خود شيفته واز خود راضي مانند فريد رستاخيز تنها ميتوانند همچو جلال باياني بيشتر خودشانرا در اجتماع منزوي سازند.
آنانيكه غير از خود ديگران را همه جاني وخائن و وطنفروش ميپندارند سرانجام مانند جلال باياني بجرم بد رفتاري با اهل خانوادهء شان روانهء زندان ميشوند ودر بدترين حالت شايد روزي خودرا مانند طلبه هاي كرام انتحار نمايند.
جناب فريد رستاخيز از من پرسيده اند كه چرا هر وقتيكه بالاي شمس الحق حقاني اعتراض صورت ميگيرد، سر وكلهء پرويز بهمن پيدا ميشود؟
دراينجا خدمت فريد رستاخيز بايد عرض شود كه : سوال را اينطور مطرح نماييد:
چرا هر كارتون وطنز ادبي وهنري شمس الحق حقاني در مورد اشخاص چون: اشرفغني، انورالحق احدي، فاروق وردك، گلبدين حكمتيار، حامد كرزي وغيره در نظر شما رنگ شوراي نظار را بخود ميگيرد؟
چرا شما وديگر طرفداران تان توان ديدن كارتونها وطنزهاي هنري شمس الحق حقاني را در مورد اشخاص فوق الذكر نداريد؟
چرا خشم وغضب تانرا بالاي شمس الحق حقاني در لباس انسانهاي بيطرف وغير تنظيمي بيرون مي ريزيد؟
آيا درين موارد جناب فريد رستاخيز جواب دارند؟
با احترام
پرويز بهمن